به باور بسیاری از کارشناسان هرچه ضریب امنیت اجتماعی کاهش مییابد بروز حوادث و جرائمی همچون زورگیری، کیفقاپی و دیگر جرائم خشن به صورت چشمگیری افزایش می یابد. از طرفی تعقیب، دستگیری یا زندانی کردن مجرمان صرفاً نمیتواند کمک چندانی به حل این معضلات کند زیرا این جرائم نیز مانند بسیاری از جرائم شایع دیگر نتیجه برخی علل و ناهنجاریهای اجتماعی در چند سال اخیر است که در سطح جامعه افزایش یافته و بیانگر این واقعیت است که هنوز راهکارهای مؤثر و کارشناسانهای برای بهبود این وضعیت ارائه نشده است. پس در چنین شرایطی و بهرغم تلاش دستگاههای مسئول جهت شناسایی، دستگیری و مجازات مجرمان نهایتاً این خود شهروندان هستند که باید در این گونه موارد هوشیار و آگاه باشند.
«جوان» در سلسله گفتوگوهای خود با کارشناسان تلاش کرده است آسیبهای پیشرو را بازکاوی نماید.
هفدهمین بخش از این گفتار در گفتوگو با دکتر فربد فدایی، مدیرگروه روانپزشکی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی و عضو هیئت مدیره انجمن علمی روانپزشکان ایران در پی میآید:
*آقای دکتر به نظر شما ریشههای وقوع سرقت و زورگیری و دلایل افزایش آن در جامعه چیست؟
سرقت و زورگیری مانند هر جرم دیگری به سه عامل: خود فرد مرتکب جرم، قربانی و محیطی که این جرائم در آن اتفاق میافتد، بستگی دارد.
در رابطه با اولین عامل یعنی کسی که مرتکب این جرم میشود باید بگویم این افراد دارای شخصیتهای ضداجتماعی و ضعیفی به نام «نابسامانی» هستند یعنی کسانی هستند که به قواعد زندگی اجتماعی پایبند نیستند، دیگران را وسیلهای برای رسیدن به اهداف خود میدانند، قادر به حفظ شغل ثابت از راه آبرومندانه نیستند، مدام دروغ میگویند، خشن و پرخاشگر هستند، قادر به برنامهریزی برای آینده نیستند و بالاخره رفتارهای پیشبینی نشده محور اصلی زندگی آنها را تشکیل میدهد.
همچنین گذشته از جنبیه ژنتیکی این افراد در خانوادههای از هم گسیخته به بار آمدهاند که یا پدر بالای سرشان نیست یا اگر هم باشد نقشی را ایفا نمیکند، لذا معمولاً این افراد با شخصیتهای ضداجتماعی دیگر مانند مجرمان معروف همانندسازی کرده و در اجتماع خود را به نمایش میگذارند.
اما از نظر قربانی این جرائم باید گفت افرادی که مورد چنین جرائمی قرار میگیرند احتیاط لازم را به خرج ندادهاند یا در برخی موارد دیده شده نوعی آشنایی با مجرم و قربانی وجود داشته یا با هم معاملاتی داشتند اما در رابطه با افراد عادی معمولاً توجه به امنیت میتوانست در جلوگیری این جرائم مؤثر واقع شود، مثلاً پرهیز از تردد در نواحی خلوت و تاریک، اما از نظر محیطی که جرم در آن اتفاق میافتد، عموماً این افراد در محلهای جرمخیز و حاشیهای شهر که در آنها میزان فقر و بیکاری و احیاناً خرید و فروش مواد مخدر بالاتر است، مرتکب جرم میشوند. همچنین عواملی از قبیل بیکاری، اعتیاد و حتی نبودن روشنایی لازم در معابر، عدم تکاپوی نیروهای پلیس برای پوشش سطوح شهر و عواملی که قبلاً ذکر شد میتواند از عوامل محیطی ارتکاب این جرائم باشد.
*چرا سارقان یا کلاً مجرمان بعد از چند بار دستگیری و تحمل زندان دوباره بعد از آزادی این کار را ادامه میدهند؟
باید ارتکاب جرم را در یک سیستم یا منظومه در نظر بگیریم که اگر بخواهیم یکی از اجزای آن را تغییر دهیم به هیچ نتیجهای نخواهیم رسید.
مثلاً جوانی که تحصیلات کافی ندارد و از وجود پدر نیز محروم است، یک احساس خودکمبینی و خشم به افراد مرفه و تربیت شده دارد که به همین علت و عدم نظارت و پر کردن خلأ درونی خود به سمت مواد مخدر میرود، بعد هم دست به دیگر جرائم مانند کیفقاپی و... میزند و در صورتی که مجازات هم شود مجدداً به همان محیط نامناسب زندگیاش باز میگردد و دوباره همان چرخه را ادامه میدهد.
*به نظر شما علت افزایش وقوع جرائم خشن در تهران چیست؟
مهمترین عوامل افزایش جمعیت جوان کشور و شیوع مصرف مواد مخدر بهویژه مواد محرک است.
در هر کشور که درصد جوانان بالا باشد، میزان ارتکاب جرائم نیز بالاست.
همچنین در چند سال اخیر عامل اکثر جرائم پرخاشگرانه و حتی تصادفهای رانندگی همین شیوع و گسترش مواد مخدر و محرک است که در اینجا نیز باید با عامل اصلی که مصرف مواد محرک و توهمزاست مبارزه شود.
*آیا عملکرد دستگاه قضایی در کاهش جرم میتواند مؤثر باشد؟
با شناختی که از نیروی انتظامی و دستگاه قضایی داریم کاملاً مشهود است که وظیفه خود را با نهایت اخلاص و فداکاری انجام میدهند اما موضوع این است که باید به صورت سیستماتیک برای کاهش این گونه جرائم وارد شد.
از جمله جلوگیری از گسترش مواد مخدر و محرک، ایجاد اشتغال برای جوانان و مهمتر از همه توصیه به خانوادهها که مراقب فرزندانشان بوده و بر کار آنها نظارت داشته باشند، از طرفی هم نباید فراموش کرد که توطئه برخی کشورها نیز یکی از عوامل مهم تحریک افراد مستعد به ارتکاب جرائم خشن است.