کد خبر: 425002
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۸۹ - ۰۶:۵۰
از دیدار خود و دوستانش با خانواده‌ یکی از کشته‌شدگان سبز در حمله به این حوزه می‌نویسد و سپس به برخی اتفاقات پیرامون این ماجرا می‌پردازد. طبق اسناد و مدارک مختلف، از جمله فیلم موجود از حمله به حوزه بسیج 117 ثابت شده است که فرزند این خانواده، توسط گلوله اشخاص غیرنظامی کشته شده است. پدر «رامین رمضانی» هم همین را می‌گوید. با هم متن کامل این نوشته را در ادامه می‌خوانیم.
الف- با جمعی از فعالان سایبری برنامه ثابت گذاشته بودیم که برویم خانه کسانی که به طور رسمی به خانواده‌هایشان گفته بودند فرزندتان شهید است؛ با آنها حرف بزنیم و حرفشان را بشنویم. در یکی از شب‌ها قرار گذاشتیم برویم منزل خانواده رامین رمضانی. می‌دانستیم که خانواده‌اش تا حدودی سبز هستند. اما قرار بر شنیدن حرف‌هایشان شد.
پدر رامین می‌گفت: تیر با اسلحه‌های بسیج شلیک نشده است. کالیبر متفاوتی دارد. تیر به صورت مستقیم شلیک شده که اگر مربوط به درگیری‌های جلوی حوزه ۱۱۷ نینوا باشد، باید از بالا تیر وارد شود و از پایین‌تر خارج شود. و البته پدر رامین تأکید می‌کرد که فرزندش برای دیدار یکی از اقوام به منطقه میدان آزادی رفته بود و می‌خواسته از مرخصی سربازی‌اش برای صله ارحام استفاده کند.
ب- فیلم‌های حمله به پایگاه بسیج خیلی متنوع است. تصاویر هم همین طور. درست درک نمی‌کردند چطور آن اتفاقات افتاده است اما به لطف یکی از دوستان، امروز رفته بودم آن حوزه بسیج را دیدم. البته ظاهر ساختمان عوض شده است. دیوارها بلند‌تر شده‌اند و خبری از آن در قدیمی نبود. البته همان موقع هم معلوم بود که آن در، در برابر هجوم روز ۲۵ خرداد چندان سالم نمی‌ماند. نمای ساختمان و حفاظ‌ها قوی‌تر شده‌اند و دوربین برای کنترل ترددها در حوالی بسیج تعبیه شده است. اما هنوز آثاری از درگیری‌ها در درون ساختمان وجود دارد.
ج- برخورد‌ها در مقابل حوزه بسیج چند بخش دارد. مرحله اول همان فیلم‌هایی است که تابلوی بسیج به آتش کشیده شده و همزمان با صدای شلیک افراد متواری می‌شوند. بعد فهمیدم که اینها همه گلوله مشقی بوده است و فرمانده اجازه استفاده از گلوله جنگی را نداده بود. از بیرون هم عده‌ای شایع می‌کنند که افراد کشته شده‌اند. اما این حیله زود لو می‌رود که بسیجی‌ها قصد شلیک ندارند و مهاجمان جری‌تر می‌شوند.
کوکتل‌مولوتف‌ها به سمت بسیج پرتاب می‌شود. یه دستگاه هایلوکس و یک خودرو تویوتا در حیاط آتش می‌گیرند. شیشه‌های طبقه دوم شکسته شده و آتش به درون ساختمان وارد می‌شود. از صدای شلیک گلوله‌های مشقی برای ایجاد وحشت استفاده می‌شود.
فرمانده با بلندگوی دستی بر فراز ساختمان هشدار می‌دهد که این منطقه نظامی است و کسی حق ندارد به آن تعرض کند و اینگونه مهاجمین را به آرامش می‌خواند. در همین حال به سمت بلندگوی دستی ِ فرمانده تیراندازی می‌شود. سنگ‌هایی که در پشت بام به سمت بسیج پرتاب می‌شد، مدافعان پایگاه مجدداً به سمت مهاجمان پرت می‌کنند. قصد درگیری وجود ندارد.
د- روبه‌روی ساختمان بسیج یک مهد کودک است که مادر و دختری که در آن کار می‌کردند، مورد تعرض مهاجمان و اوباش سبز قرار می‌گیرند. آنها به سمت مهدکودک پناه می‌برند. اما اوباش با چاقو به آنها حمله می‌کنند. آن زن با دخترش به مهد پناهنده می‌شود. آنها به سوی مهد تیراندازی می‌کنند. مهدکودک هم از آتش کین آنها در امان نماند و در آتش سوخت، شهیدان سرور برومند ۵۸ ساله و فاطمه رجب پور ۳۸ ساله.
هـ- نیروهای بسیجی دو دسته شده بودند. گروهی روی پشت بام بودند و گروهی در زیرزمین (محل نگهداری اسلحه) یکی از بسیجیان که پشت بام مستقر بوده تیر می‌خورد و از ناحیه پا مجروح می‌شود. او را دیروز دیدم. هنوز پایش لنگ می‌ز‌د. اما بقیه مقاومت می‌کنند. مهاجمان روی دیوار می‌آیند و نرده‌های روی دیوار را می‌کنند. جرثقیل یکی از خانه‌های نیمه‌ساز همسایه هم در آتش حقد و کینه اوباش می‌سوزد. جمعی از مهاجمان وارد حیاط می‌شوند و برخی سعی می‌کنند تا از طریق حفاظ پنجره‌ها خود را به پشت‌بام برسانند.
صدای تیراندازی از زیر زمین به گوش می‌رسد. مدافعان پایگاه به سقف زیرزمین بسیج شلیک می‌کنند. تا ایجاد رعب کنند. سقف زیر زمین هنوز سوراخ سوراخ است اما تیرهای هوایی اثری ندارند.
گلوله‌ها جنگی می‌شود؛ دستور از طرف مافوق صادر می‌شود که هرطور شده از پایگاه حفاظت کنید، حتی اگر لازم است جانتان را از دست بدهید! باید از اسناد و اسلحه‌ها حفاظت کنید. البته دیگر همه اسناد و بایگانی بسیج در آتش سوخته بود. اما بسیجیان مقاومت می‌کردند.
و- هفت نفر کشته می‌شوند اما حوزه ۱۱۷ سقوط نمی‌کند. صحنه‌ کربلا در حوزه بسیج نینوا تکرار می‌شود. اما این بار ۲۹ نفر حسین وار مقاومت کردند و بر منافقان پیروز شدند. فرمانده پایگاه در مصاحبه با جوان گفته بود: در این مقاومت چند ساعته بچه‌های حوزه با سردادن شعار الله‌اکبر و خواندن زیارت عاشورا و دعای توسل دل‌گرم می‌شدند و از ادعیه نیرو می‌گرفتند. در ساعت ۲۲:۳۰ مجدداً تعدادی از مأموران یگان ویژه و بسیجیان به کمک ما آمدند و بالاخره ما توانستیم از این مهلکه نجات پیدا کنیم و به تدریج جمعیت پراکنده شد.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار