
فریدون حسن
یک طرف فوتبال برد است، طرف دیگرش باخت. این قانون دنیای توپ گرد است. اصلاً زیبایی و جذابیت بازی در مستطیل سبز هم به همین است که گاهی اوقات نتایجی رقم میخورد که همه را حیران و بهتزده میکند.
شکست در فوتبال امری بدیهی است. یک تیم هرچند بزرگ میبازد اما بزرگیاش را زمانی ثابت میکند که از شکست درس میگیرد، آن را جبران میکند و پیروزمندانه تا رسیدن به هدف ادامه میدهد. آن وقت است که حتی شکستش هم شیرین میشود. بله شیرین چون باعث هموار شدن راه میشود به شرط آنکه تیم بزرگ راه بزرگی کردن را هم بلد باشد نه تنها ادعای آن را داشته باشد.
تیم بزرگ، بازیکن بزرگ، کادرفنی بزرگ و متخصص، مدیر بزرگ و هوادار بزرگ میخواهد تا بتواند هماندازه نام و اعتبارش بازی کند.
اتفاقی که عصر روز یکشنبه در ورزشگاه آزادی برای پرسپولیس مقابل سپاهان افتاد اولین باخت بد آنها در تهران نبود و بیشک آخرین آن هم نیست اما آنچه شکست تلخ عصر هشتم آذر ماه سرخها را برابر سپاهان برای هواداران این تیم دردناکتر میکند، این است که آنها نمیتوانند امید چندانی به تیم محبوبشان داشته باشند.
پرسپولیس تیم بزرگی است درست، اما تیم بزرگ پایتخت مدتهاست اسیر برخی کوتهفکریها وغیربزرگمنشیها شده. پرسپولیس کادرفنی بزرگ و دلسوزی دارد، علی دایی نامی جهانی است برای فوتبال ما اما وقتی به نیمکت تیمهای مطرح دنیا نگاه میکنیم، میبینیم که حتی کنار دست مربیان تراز اول دنیا دستیارانی هستند که در مواقع لزوم و لحظات سخت، گره از کار نفر اول نیمکت باز میکنند، بدون آنکه بخواهیم زحمات اعضای کادرفنی سرخها را نادیده بگیریم باید اذعان کنیم که بعد از رفتن مهدی تارتار روی نیمکت پرسپولیس چنین شخصی وجود ندارد، در حال حاضر دلیل آن زیاد مهم نیست، اینکه دایی خود نمیخواهد، یا کسی حاضر به همکاری با او نیست، مهم این است که نیمکت سرخها از نبود چنین فردی ضربات زیادی خورده است.
پرسپولیس سرپرستی دلسوز دارد، حبیب کاشانی مدیری است که پرسپولیسیها با او خاطره قهرمانی به یادماندنیشان را دارند اما حاج حبیب این روزها میخواهد همه را راضی نگه دارد و این لطمه بزرگی به پرسپولیس میزند، اینکه بعد از هر باخت بد پرسپولیس فقط و فقط از هواداران عذرخواهی کند دردی را از سرخها دوا نمیکند. حاج حبیب با دلسوزی بیموقع خود یکی از اصلیترین ارکان پرسپولیس یعنی تارتار را تقدیم راهآهن کرد تا دایی روی نیمکت تنها بماند و راهآهن اوج بگیرد. پرسپولیس بازیکن خوب و تأثیرگذار هم دارد، توجه کنید فقط خوب و تأثیرگذار، نه بزرگ، البته آن هم چندتایی. تعویضهای شهریار در دیدار مقابل سپاهان مؤید این مهم است. به میدان آمدن مهدی شیری که اصلاً چند سالی است فوتبال را فراموش کرده یا محمد منصوری سنگین و کمتحرک، در میدان ماندن مهدی شیری که 90 دقیقه فقط جا ماند و استفاده از بازیکنان خسته و فاقد انگیزهای مثل غلامرضا رضایی و حمید علیعسگر باز هم مهر تأییدی بر این ادعاست که پرسپولیس بازیکنی در حد و اندازههای نامش ندارد.
دردآورتر از این، اینکه دایی خود این تیم را بسته و حالا هم نمیتواند ادعایی داشته باشد، مازیار زارع این روزها تبدیل به وزنه کندکننده حرکت خط هافبک پرسپولیس شده، محمد نوری فاصلهای نجومی دارد با محمد نوری صبا. از خط دفاع هم که چیزی گفته نشود بهتر است.
بازی پرسپولیس و سپاهان تنها یک بازی فوتبال نبود، پرسپولیس و سپاهان نمایش توانمندیهای فوتبالی یکی و ضعفهای مفرط دیگری بود، آن هم تنها در یک نیمه، سپاهان به پرسپولیس درس فوتبال داد، چند سالی میشود که این اتفاق میافتد، نه سپاهان که خیلی از تیمهایی که مقابل سرخها باانگیزه و منحصر به فرد بازی میکنند به پرسپولیس درس فوتبال میدهند، اما شاگرد تنبل این روزهای فوتبال خوب درس پس نمیدهد.
سپاهان سیلی محکمی به پرسپولیس زد، ضربهای که شاید منجر به بیداری سرخها شود تا شاید با همین بازیکنان نیم بند و کند و کوچک به جایی برسد و شاید هم باز بیدار نشود و به راه کج خود ادامه دهد.
پرسپولیس اما هواداران بزرگی دارد، اینقدر بزرگ که حتی وقتی ناامیدند، امیدوار به ورزشگاه میروند. به ورزشگاه میروند تا شاید باز هم پرسپولیس دلخواه خود را ببینند، شاید هفته دیگر، هفتهای تازه برای پرسپولیس باشد، شاید سیلی قلعهنویی جواب بدهد، شاید...