کد خبر: 424224
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۹ - ۱۷:۲۵
بررسي علل موفقيت و ناكامي فيلم‌هاي اپيزودي در سينماي ايران و جهان در گفت‌وگوي «جوان» با محمد احمدي
محمد احمدي در دانشگاه در رشته عكاسي درس خوانده، اما بعد از مدتي به فيلمبرداري روي آورده است، او سپس به تهيه كنندگي روي آورد و در نهايت هم به سمت فيلمسازي كه رؤياي جواني‌اش بودكشيده شد و چند فيلم مستند و دو فيلم بلند با نام «حقيقت گمشده» و «شاعر زباله‌ها» را هم كارگرداني كرده است كه هر دوي اين فيلم‌ها در نظر منتقدان از جايگاه قابل تأملي برخوردارند و در جشنواره‌هاي خارجي هم جوايزي را از آن خود كردند. اين روزها فيلم «لطفاً مزاحم نشويد» به تهيه كنندگي او در حال اكران است به همين بهانه گفت‌وگويي با او انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست.اين فيلم به شكل اپيزوديك ساخته شده است در حالي كه در طول اين سال‌ها نشان داده شده فيلم‌هايي با اين سبك معمولاً در گيشه جواب نمي‌دهد. وقتي فيلمنامه اين كار را خوانديد به عنوان تهيه كننده به اين مسأله فكر نكرديد كه ممكن است فيلم‌تان در گيشه نفروشد و در بازگشت سرمايه به مشكل بر بخوريد؟ همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد فيلم‌هايي كه معمولاً به صورت اپيزوديك ساخته مي‌شود نه تنها در ايران بلكه در كل دنيا معمولاً به فروش بالايي دست پيدا نمي‌كنند اما وقتي فيلمنامه كار را خواندم هنوز چند صفحه‌اي از خواندنش نگذشته بود كه فهميدم با يك قصه صميمي و گرم طرف هستم كه از كشش لازم براي جذب مخاطب بهره‌مند است و همين كشش سبب شد كه من آن را تا به آخر در زمان بسيار كمي بخوانم و اين حس باعث شد كه با خودم گفتم حتماً مخاطب هم مانند من مي‌تواند با قصه ارتباط برقرار كند به همين خاطر تصميم گرفتم كه سرمايه‌گذاري اين اثر را برعهده بگيرم.خب شما تهيه كننده اين اثر بوديد، نه كارگردان، در نتيجه بخشي از دغدغه شما بي‌شك بايد بازگشت سرمايه‌ بود، از اين جهت به اين موضوع فكر نمي‌كرديد كه ممكن است سرمايه‌تان بازنگردد و تصميم بگيريد تهيه كنندگي كاري را بر عهده بگيريد كه به بازگشت سرمايه‌تان مطمئن‌تر باشيد؟راستش را بخواهيد من آن لحظه به اين موضوع فكر نمي‌كردم كه قرار است سرمايه‌ام بازگردد يا خير.من اثري را خوانده بودم كه به نظرم قصه زيبايي داشت و همين انگيزه كافي بود كه اين فرصت را به كارگردان اين اثر بدهم كه آنچه در ذهنش وجود داشته را به تصوير بكشد و حالا هم از اينكه چنين ريسكي را كردم و در اين آشفته بازار كه گيشه صرفاً در تسخير آثار تجاري است فرصتي را در اختيار كارگرداني مانند محسن عبدالوهاب قرار دادم خوشحالم، چرا كه او توانست يك فيلم خوب و شريف به مخاطب ارائه دهد.براي من در شرايط كنوني سينماي ايران بسيار جالب است كه فيلم‌هاي خوب معمولاً نمي‌‌فروشند، اما فيلم‌هاي تجاري كه بار معمولي چنداني ندارند خوب مي‌فروشند حالا سؤال اينجاست اگر يك فيلم واقعاً خوب است وهمه المان‌هاي يك فيلم خوب را به همراه دارد پس چرا خوب نمي‌فروشد!؟ سؤالتان را كاملاً درست و به جا مطرح كرده‌ايد. من فكر مي‌كنم شايد ما فيلمسازان در اين زمينه آن طور كه بايد درست عمل نكرده‌ايم و دچار افراط و تفريط‌هايي شده‌ايم و نتوانستيم در يك فيلم معناگرا مخاطب عام را با خود همراه كنيم، اما خب متأسفانه بستر در شرايط كنوني به گونه‌اي است كه انگيزه ساخت يك فيلم، صرفاً درآمدزايي است و تهيه‌كننده تنها به سود مالي‌اش فكر مي‌كند.مگر ما در ادبيات فيلمسازهايمان از لغت (صنعت سينما) استفاده نمي‌كنيم و صنعت هم يعني درآمد‌زايي. ما چطور از تهيه كننده‌هاي خصوصي مي‌‌توانيم انتظار داشته باشيم كه بدون چشمداشت به گيشه فيلم بسازند؟فكر نمي‌كنم كسي چنين توقعي از تهيه كننده‌ها و سينماگران داشته باشد اما مسئله‌اي كه وجود دارد اين است كه من در رابطه با اين موضوع هيچ وقت تقصير را تنها گردن عده‌اي نمي‌اندازم و نمي‌گويم فلان قشر مقصر است و بقيه مبرا. مطمئناً در اين ميان همه ما به نوعي مقصر هستيم. ترديدي نيست اگر يك فيلم خوب توليد شود كه تمام المان‌هاي يك فيلم خوب و سالم را دارا باشد مطمئناً هم مي‌تواند مخاطب را به سالن‌هاي سينما بكشاند و هم منتقدان را راضي نگه دارد اما متأسفانه اين روزها ما شاهد نزول سطح كيفي فيلم‌ها هستيم و شرايطي كه در سينماي ما حاكم است بستر را به گونه‌اي فراهم كرده كه خواسته يا ناخواسته سليقه مردم دچار افت شده است و كمي هم از آن جاده ايده‌آليستي كه براي سينما قائل بوديم دور شده است.شما فكر مي‌كنيد با «لطفاً مزاحم نشويد» توانستيد مخاطب را به مسير اصلي كه براي آن قائل بوديد باز گردانيد و سطح سليقه آنها را ارتقا دهيد، از طرفي در گيشه هم موفق عمل كنيد؟همانطور كه قبلاً هم اشاره كردم، اين من بودم كه درست يا غلط چندان به اين فيلم نگاه صنعتي نداشتم. هدف من حمايت و سرمايه‌گذاري روي يك فيلم خوب بود، فيلمي كه مخاطب وقتي به سالن سينما آمد و آن را تماشا كرد حس كند كه به سليقه او احترام گذاشته شده است و روي قصه و ساخت آن فكر و برنامه‌ريزي شده و اثري نيست كه هدفش صرفاً خنداندن تماشاگر باشد.ظاهراً شما هم جزو آن دسته از افرادي هستيد كه تصور مي‌كنند سينماي ايران در تسخير آثار كمدي سخيف است؟من ديگر از عبارت سخيف استفاده نمي‌كنم چرا كه معتقدم مردم با استقبال نكردن از اين فيلم‌ها نشان دادند كه ديگر گول اين فيلم‌هاي صرفاً خوش رنگ و لعاب را نمي‌خورند و ديگر به اين فيلم‌ها پشت كرده‌اند و نشان داده‌اند اگر فيلمي مي‌خواهد به فروش بالايي دست پيدا كند بايد از فيلمنامه، كارگرداني و بازي‌هاي خوبي بهره گرفته باشد. در هر حال اين مسأله باعث مي‌شود كه فيلمسازهاي ما به فكر بيفتند كه كاري انجام دهند و خطي بين فيلم‌هاي صرفاً گيشه‌اي و معناگرا بكشند.از حرف‌هاي شما اين طور استنباط كردم كه سينماي ايران در مرحله گذار است، در دهه 60 كه برخي آن را دوران طلايي سينماي ايران مي‌دانستند توپ در زمين كارگردان‌ها بود و آنها توانستند آثار خوبي را توليد كنند اما حالا قضيه كاملاً بر عكس شده است و اين بازيگرها هستند كه تعيين كننده‌اند؟همين طور است ما الان در مرحله گذار هستيم و به همين خاطر حسابي بايد حواسمان جمع باشد كه چه مسيري را انتخاب مي‌كنيم. در دهه 60 كه دهه طلايي سينماي ايران بود بستري فراهم بود كه هر فيلمي در هر ژانري در بهترين نوع خودش توليد مي‌شد. در آن دهه آرماني ما شاهد فيلم‌هاي كمدي فاخر، ترسناك فاخر و درام‌هاي قوي و آثارمعناگرا بوديم كه قدرت جذب مخاطب را هم داشتند. در آن سال‌ها كمتر فيلمي توليد مي‌‌شد كه در دسته‌بندي كارهاي سخيف قرار بگيرند و خب چون همه چيز سر جاي خودش و به درستي قرار گرفته بود فيلم‌ها هم در گيشه به حق خودشان مي‌رسيدند.وقتي فيلمي خوب نمي‌فروشد معني‌اش اين است كه نتوانسته مخاطب را به خود جذب كند يا اينكه نتوانسته خودش را به مخاطب معرفي كند؟من فكر مي‌كنم بخش عمده‌‌اش به اين خاطر است كه نتوانسته خودش را به مخاطب معرفي كند. در فيلم «شاعر زباله‌ها» كه كارگرداني‌اش بر عهده من بود و فيلمي در ژانر معناگرا و اجتماعي بود شايد باور نكنيد اما كمترين شرايط معرفي در اختيار ما قرار گرفته بود. اين فيلم در دو سينما و هفت سانس به نمايش در مي‌آمد. شما تصور كنيد مخاطب به سينما مي‌رود و مي‌خواهد اين فيلم را تماشا كند مي‌گويند اين فيلم الان اكران نمي‌شود، فلان ساعت بيا.با اين توصيف يك مخاطب با اين شرايط نامناسب تبليغاتي براي ديدن اين فيلم مي‌رود، در اين ترافيك خودش را به سينما مي‌رساند و اين حرف را مي‌شنود، خب چه انتظاري بايد داشت وقتي او به سينما مراجعه مي‌كند مي‌فهمد فيلم به صورت تك سئانسي به نمايش در مي‌آيد و بايد زمان ديگري مراجعه كند. با اين وجود من از فروش فيلم شاعر زباله‌ها به نسبت شرايطي كه در اختيارش بود راضي بودم چرا كه شما بايد بر حسب شرايطي كه در اختيارتان قرار دارد قضاوت كنيد.شما علت فروش پايين اينگونه فيلم‌ها را شرايط نامناسب اكران مي‌دانيد يا علت را در مسائل ديگري جست‌وجو مي‌كنيد؟شرايط نامناسب اكران يكي از آنهاست. بخش ديگرش اين است كه ما اساساً با كمبود سالن سينما مواجه هستيم. شما شرايط سالن‌هاي سينما را با دهه 60 بسنجيد، نه تنها تعداد سالن‌ها بيشتر نشده بلكه تعدادي از همان سالن‌ها هم تعطيل شده‌اند. به عقيده من بايد بستري را براي كارگردانان اين طيف فيلم‌ها ايجاد كرد كه بتوانند با كمترين دغدغه اثرشان را بسازند و بدانند سالن‌هايي وجود دارد كه به اين دست فيلم‌ها اختصاص داده شده است.بحث‌هاي جانبي باعث شد كه از فضاي فيلم « لطفاً مزاحم نشويد» دور شويم، در ابتداي گفت‌وگو شما به اين مسئله اشاره كرديد كه به عنوان تهيه‌كننده در رابطه با اين فيلم نگاه تجاري و صرفاً بازگشت سرمايه نداشتيد و قصدتان بيشتر حمايت از اين طيف فيلم‌ها بود، من فكر مي‌كنم شما با اين كارتان يك جورايي مي‌خواستيد از فيلمسازاني با سبك و سياق خودتان دفاع كنيد؟تا حدودي همين‌طور است كه شما مي‌گوييد. من خودم كارگرداني بودم كه هميشه براي ساخت فيلم‌هايم استرس پيدا كردن تهيه‌كننده را داشتم چرا كه فيلم‌هاي من صرفاً با نگاه تجاري ساخته نمي‌شد و از اين بابت هم خب طبيعي بود كه هر سرمايه‌گذاري ريسك نمي‌كرد و اين مسئله هم من را بر آن داشت كه خودم تهيه‌كنندگي آثارم را بر عهده بگيرم. وقتي محسن عبدالوهاب فيلمنامه اين كار را پيش من آورد حس كردم من و او نگاه‌هاي مشترك زيادي داريم و من بايد به عنوان تهيه‌كننده به نوعي دينم را ادا كنم و در فيلمي سرمايه‌گذاري كنم كه شايد تهيه‌كننده‌هاي ديگر بخواهند براي آن اما و اگر و پيش شرط بگذارند.فيلم شما اثري بود كه سليقه و پيشينه شما و محسن عبدالوهاب در آن كاملاً مشهود بود. فيلمي كه براي روايت قصه‌اش شكلي به نسبت مستند گونه‌ را انتخاب و تشويش يك جامعه شهري را نشان مي‌دهد، اين نوع نگاه تلخ اجتماعي كه توأم با روايت مستندگونه بود قبلاً در كار هر دوي شما مشهود بود؟در مجموع من اين نگاه نقادانه به اجتماع را كه شكل مستندگونه‌اي دارد و در آن سعي شده كه از اغراق پرهيز شود را خيلي مي‌پسندم و همانطور كه در سؤال قبلي هم به آن اشاره كردم من و محسن اتفاق نظر و نگاه‌هاي مشترك زيادي داشتيم و همين مسئله هم ما را به هم نزديك كرد و موجبات اين همكاري را فراهم نمود. در اين فيلم سعي شد نگاه متفاوتي به جامعه پر زرق و برق شهري شود و نشان داده شد زير لايه پوست شهر چه تشويش‌ها و دغدغه‌هايي وجود دارد.شما علاوه بر تهيه‌كنندگي، مدير فيلمبرداري اين اثر هم بوديد. يكي از امتيازهاي اين فيلم فيلمبرداري اين كار بود كه كاملاً در خدمت فيلم بود، به دليل روايت مستندگونه و تشويش استرسي كه كارگردان قصد داشت به مخاطب منتقل كند در تمام سكانس‌هاي فيلم، دوربين روي دست فيلمبردار بود؟من و آقاي عبدالوهاب بعد از آنكه تصميم گرفتيم كار را جلوي دوربين ببريم به اين نتيجه رسيديم كه فيلم براي آنكه احساس مستندگونه‌اش را به مخاطب منتقل كند بياييم از دوربين روي دست استفاده كنيم و از هيچ تكنيك خاص فيلمبرداري و نورپردازي بهره نبريم و سعي كنيم همه چيز به صورت كاملاً رئال اتفاق بيفتد تا مخاطب حس كند كه در قصه‌اي غرق است كه شكل واقعي دارد و خودش را در آن فضا حس كند و با آن احساس همذات پنداري كند و صرفاً حس نكند كه دارد يك فيلم سينمايي را تماشا مي‌كند و خب خوشبختانه با بازتابي كه از مخاطبان گرفتيم به اين مسئله رسيديم كه آنچه مد نظرمان بوده به مخاطب منتقل شده است. يكي از عناصري كه كاملاً در خدمت فيلم بوده و به نوعي فيلم در برخي از سكانس‌ها روي شانه آن به لحاظ حسي مي‌چرخيد «صدا» بود، كار صدابرداري و صداگذاري اين اثر هم به باورپذيري فيلم كمك كرد و ما در هيچ سكانسي نديديم كه صدا از كار بيرون بزند و مخاطب را اذيت كند.همين‌طور است خوشبختانه ما در اين مقوله خيلي خوش شانس بوديم و با دو نفر از عزيزاني همكاري كرديم كه كاملاً حرفه‌اي و كار بلد بودند. آنها مي‌دانستند كه آقاي عبدالوهاب دقيقاً چه چيزي مي‌خواهد و اين مسئله باعث شد كه در اين زمينه كار به خوبي صورت بگيرد.شما در استفاده از بازيگران سعي كرديد از گيشه هم چندان فاصله نگيريد و به سراغ چند چهره مطرح رفتيد و در كنار آنها هم از چهره‌هاي تئاتري و حتي نابازيگر بهره برديد، در انتخاب اين بازيگرها عمدي در كار بود؟واقعيتش اين است كه من سعي كردم در انتخاب بازيگر در كار آقاي عبدالوهاب دخالت نكنم و دست ايشان را در انتخاب بازيگر باز بگذارم چون مي‌دانستم كه ايشان حتماً در ذهنشان نسبت به اين كاراكترها يك ايده‌آلي را ترسيم كرده‌اند و فكر مي‌كردم دخالت من به ساختار فيلم لطمه مي‌زند، در نتيجه تصميم گرفتم همه چيز را به ايشان واگذار كنم اما در مجموع در رابطه با انتخاب ايشان بايد بگويم نوع انتخاب و چيدمان بازيگرها در فيلم نوعي بالانس را در كليت كار به وجود آورد كه كاملاً در خدمت فيلم بود.شما در اين كار چون مدير فيلمبرداري هم بوديد شانس اين را داشتيد كه حتي بيشتر از تهيه‌كننده‌هاي ديگر روي جزءجزء فيلم‌تان نظارت داشته باشيد. اين مسئله باعث مي‌شد كه نظرهاي شخصي‌تان را كه فكر مي‌كرديد در خدمت فيلم است براي ارتقاي سطح آن به كارگردانتان منتقل كنيد؟حقيتش اين است كه من به عنوان تهيه كننده اصلاً به خودم اجازه ندادم كه در كار كارگردانم دخالت كنم چرا كه معتقدم يك كارگردان قبل از ساخت فيلمش بارها و بارها آن را در ذهن خودش مي‌سازد و از اين جهت اشراف بيشتري به فضاي كارش دارد به همين خاطر من همه چيز را به خود ايشان واگذار كردم.در عصر تهيه كننده سالاري اين نوع نگاه شما در نوع خودش جالب است هر چند كه من فكر مي‌كنم دليلش اين است كه شما به جامعه كارگرداني تعلق خاطر بيشتري داريد؟احتمالاً همين طور است (با خنده). در فيلم شما نوعي طنز تلخ وجود داشت كه دو نوع واكنش متفاوت را از سوي مخاطبان داشت؛ بعضي‌ها آن را كاملاً اثرگذار و بديع خواندند و بعضي‌ها هم چندان از آن خوششان نيامد، به نظر خودتان اين طنز تلخ در خدمت فيلم بود يا نه!؟من فكر مي‌كنم كه اين طنز كاملاً در خدمت فيلم بود و باعث شد كه مخاطب بيشتر به قصه نزديك شود و چون در طول زماني كه خودم فيلمنامه را مي‌خواندم مجذوب اين نگرش و نوع طنز تلخ شدم احساس كردم كه مخاطب هم از آن خوشش مي‌آيد.يكي از اتفاقاتي كه معمولاً در فيلم‌هاي اپيزوديك مي‌افتد اين است كه هميشه برخي از اپيزود‌ها نسبت به سايرين قوي‌تر هستند و برخي ضعيف‌تر، به همين خاطر معمولاً مخاطب در حين تماشاي فيلم دچار نوعي سردرگمي مي‌شود و نمي‌تواند به يك حس يكدست برسد. فيلم شما هم در سه اپيزودش داراي اين فراز و فرودها بود و اپيزود دوم و سوم هم مورد قبول طيفي كه سليقه عام داشتند شد، اپيزود اول هم مورد پسند قشر خاص‌پسند شد.من با اين موضوع موافق هستم، اين دسته بندي در مورد فيلم ما هم وجود داشت، طبيعي است كه شما وقتي سه قصه را روايت مي‌كنيد هر كس با سليقه خودش آن را مي‌پسندد. در نوع چيدمان اپيزودهاي اين فيلم هم تعمدي دركار بود. معمولاً به تصوير كشيدن سه قصه كه يك حلقه اتصالي با هم دارند كار ساده‌اي نيست اما خب در اين فيلم سعي شده بود كه از نكات ريز هم براي جذابيت بخشيدن به اين فيلم استفاده كنيم.فكر مي‌كنم پرطرفدارترين اپيزود، «اپيزود دوم» بود، موافق هستيد؟بله، اپيزود دوم به لحاظ نوع قصه و شرايط روايي كه داشت توانست با مخاطب عام بيشتر ارتباط برقرار كند.وضعيت فروش فيلم‌ها امسال چندان اميدوار كننده نبود و اگر لطف فروش فيلم‌ها به ويدئو رسانه‌ها نبود فكر مي‌كنم كمتر فيلمي بود كه از دام ضرر مالي رها مي‌شد، فيلم شما چطور توانست ضرر را در گيشه رد كند؟متأسفانه شرايط فروش امسال براي فيلم‌ها بسيار مأيوس كننده بود و در بهترين شرايط هم يكي دو فيلم توانستند از همان گيشه ضرر را رد كنند و با فروش فيلم‌ها به ويدئو رسانه‌هاست كه مي‌توانند حداقل از ضرر نجات پيدا كنند. فيلم ما هم با وجود آنكه شرايط نسبتاً خوبي را در اكران داشت اما به لطف فروش در ويدئو رسانه‌ بود كه توانست هزينه‌هايش را حداقل در بياورد.شما در كارنامه هنري‌تان فيلم موفق «شاعر زباله‌ها» را داريد، فيلم اجتماعي‌اي كه با نگاهي تلخ بستر جامعه را مورد نقد قرار مي‌دهد، اين فيلم با آنكه در اكران نتوانست به اقبال چنداني دست پيدا كند اما در جشنواره‌هاي خارجي نگاه‌هاي بسياري را به خود جذب كرد؟من جزو آن دسته از كارگرداناني‌ام كه همواره به فكر به تصويركشيدن دغدغه‌هايم هستم و سعي مي‌كنم در آثارم بخشي از دغدغه‌هايم را به نمايش بگذارم و به همين خاطر هم چندان به فروش و عدم فروش يك فيلم توجهي ندارم. «شاعر زباله‌ها» به دليل تبليغ ضعيف و اكران محدود نتوانست خودش را به مخاطب‌ معرفي كند اما آنهايي كه اين فيلم را ديدند آن را پسنديدند و اذعان داشتند كه اين فيلم توانسته نظرشان را جلب كند اما خب اكران در جشنواره‌هاي خارجي اين امكان را به اين فيلم ‌داد تا بتواند در ابعاد وسيع‌تري خودش را نشان دهد و از اين حيث مورد توجه داوران و مخاطبان حاضر در جشنواره قرار گرفت و توانست جوايزي را از آن خود كند. ظاهراً برخي از كارگردانان ما صرفاً فيلم‌هايشان را با نيت گرفتن جوايز در جشنواره‌ها مي‌سازند و به همين خاطر اصلاً به گيشه توجه ندارند. نيت شما هم از ساخت اين فيلم صرفاً گرفتن جايزه در جشنواره بود؟نه، من در ابتداي ساخت اين فيلم چنين نگاهي نداشتم. اصلاً هم قصدم اين نبود فيلمي بسازم كه صرفاً در جشنواره جايزه بگيرد و نسبت به مخاطب عام بي‌تفاوت باشد ولي خب بعد از اكران در جشنواره توانست نظر داوران را به خود جلب كند.«شاعر زباله‌ها» با اينكه فيلم تلخي بود اما در فضاي نقادانه عشقي و اجتماعي ساخته شده بود و چون به دور از فضاهاي اغراق آميز رايج از اين دست فيلم‌ها بود نه تنها خارج از حوصله تماشاگر نبود، بلكه مخاطبان با آن فيلم ارتباط هم برقرار كردند.من فكر مي‌كنم اگر در ساخت فيلم با مردم صادق باشيم شك نبايد كرد كه مردم از آن فيلم خوششان مي‌آيد. من دوست داشتم قصه را همانطور كه هست به دور از افراط‌ها و تفريط‌هاي رايج روايت كنم. قصه اين فيلم در مورد رفتگر جواني بود كه آرزو داشت در رشته ادبيات درس بخواند اما دست تقدير او را به سوي زباله‌ها سوق داد.اما ما در سكانسي مي‌بينيم كه اين رفتگر جوان ادكلني را پيدا مي‌كند كه نشان مي‌دهد در جاهاي متعفن هم مي‌توان دنبال رايحه خوش بود.اين فيلم به نوعي قصه تنهايي آدم‌ها را روايت مي‌كند و ما بعداز گذشت سيكل قصه در پايان باز هم اين آدم‌ها را تنها مي‌بينيم. شايد نوع نگاه اين قصه در فضاي مه آلود سرد پاييز و زمستان باعث همذات پنداري بيشتر مردم مي‌شود. من خيلي تمايل داشتم با توجه به اوضاع اجتماعي آن زمان از عشق و دوستي صحبت كنيم و البته هميشه به عشق‌هاي يك طرفه علاقه بيشتري داشتم چرا كه به نظر من عشق‌هاي يك طرفه ظرفيت دراماتيكي بيشتري دارد و خيلي جذاب و زيباتر است در اين فيلم رفتگر جوان مي‌داند كه طرف مقابل به عشق او پاسخ نخواهد گفت يا متناسب با او نيست و براي همين در پايان نيز از ابراز عشق به دختر مورد علاقه‌اش پرهيز مي‌كند. به هرحال رفتگر فيلم يك جوان تحصيلكرده با هوش و شاعر است كه اهل كتابخواني هم است. همين عشق براي او زيباست و معناي ديگري به زندگي‌اش مي‌دهد.فيلم «حقيقت گمشده» دومين فيلم شما بود اما اين فيلم زودتر از «شاعر زباله‌ها» به نمايش درآمد نگاه شما در «حقيقت گمشده» به خانواده كساني بود كه همسر يا فرزندشان به جنگ رفته اما اين نگاه تا حد زيادي متفاوت است؟بله، به دليل يكسري از مشكلاتي كه پيش آمد فيلم دوم من زودتر از فيلم اولم به نمايش درآمد از اين حيث خيلي‌ها اين را فيلم اول من مي‌دانند. با اينكه در طول سال‌ها بارها و بارها درباره اين مقوله فيلم ساخته شده است، اما من همچنان فكر مي‌كردم آنطور كه بايد در اين مورد حرف زده نشده است. تصور من بر اين بود فردي كه در آن مقطع به جبهه مي‌رفت تنها او ايثارگر نبوده بلكه خانواده‌ اين افراد هم به نوعي ايثارگر هستند و بايد علاوه بر آنها به خانواده آنها هم پرداخت. تمام تلاش من هم اين بوده كه فيلم را به دور از هر گونه شمار زدگي بسازم چراكه معتقدم حقيقت خودش بيشترين اثرگذاري را دارد.شما هم به عنوان فيلمبردار هم تهيه كننده و هم كارگردان در سينما فعاليت كرديد اساساً به كدام يك بيشتر تعلق خاطر داريد؟راستش را بخواهيد من از اول دغدغه فيلمسازي داشتم اما خب در دانشگاه رشته عكاسي خواندم. دست تقدير به گونه‌اي رقم خورد كه در فيلمسازي اوايل به عنوان مدير توليد فعاليت كنم بعد هم كه به عنوان فيلمبردار فعاليتم را ادامه دادم اما در نهايت با اينكه به كار تهيه‌كنندگي پرداختم اما همچنان دوست دارم كه به عنوان يك فيلمساز فعاليت كنم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار