
انگار همین دیروز بود، با اضطرابی وصفناشدنی پای گیرندههای تلویزیونی نشسته بودیم. از قرار 90 دقیقه دیگر مشخص میشد نام ایران در بین کشورهای حاضر در جامجهانی1998 ثبت میشود یا نه، اما پر واضح بود تیم ویرا، روزی بس دشوار را در پیش دارد. همه میدانستند ورزشگاه ملبورن کریکتگراند، چیزی شبیه آزادی است برای عربها، اما واقعیت به مراتب وحشتناکتر از تصورات بود.
تیمملی استرالیا با حمایت 85 هزار تماشاگر در دیداری خانگی، شرایطی به مراتب بهتر از ایران داشت برای صعود به بزرگترین تورنمنت فوتبالی جهان. قطار جامجهانی 98 فرانسه در انتظار آخرین مسافر بود!
8 آذر، روز مردم ایران است و به همین دلیل فراموش نمیشود. مطمئن باشید اگر این روز، روز خداداد، کریم باقری، دایی یا هر کس دیگری بود، به این اندازه در خاطرات ماندگار نمیشد. این جملات خداداد، یکی از دو ستاره میدان ملبورن است و باعث و بانی صعود ایران به جامجهانی 98 فرانسه.
کاری که به هیچ عنوان آسان نبود و این را حتی آنهایی که پای گیرندههای تلویزیونی نشسته بودند هم به خوبی میدانستند. چه رسد به آنهایی که داخل ورزشگاه کریکت ملبورن بودند و در بطن ماجرا!
ایران مردان بزرگی داشت که با تجربه بودندو میدانهای سخت را تجربه کرده بودند، اما ملبورن جهنمی بود متفاوت که اگر از آن به سلامتی عبور میکردند، ایران بعد از 12 سال برای دومینبار مسافر جامجهانی میشد. این بازی خاطرات زیادی برای فوتبالدوستان ایرانی دارد. خاطراتی از یک روز سخت و پرالتهاب. خاطراتی از آن هشت دقیقه وقت اضافه! پاره شدن تور دروازه ایران توسط تماشاگرنمای وحشی استرالیایی. مهار یکدستی توپ توسط عابدزاده، ضربهای که از روی خط دروازه ایران بیرون کشیده شد و هزاران صحنه حساس که 8 آذر 76، 70 میلیون ایرانی را در داخل و میلیونها ایرانی را در سراسر جهان بر جای خود میخکوب کرده بود. روزی پرالتهاب که به سختی پایان یافت!
ویرا کپ کرده بود. فقط گفت هر کاری از دستتان برمیآید بکنید و بعد به گوشهای از رختکن رفت و ساکت نشست و به فکر فرو رفت. این تمام آنچه در بین دو نیمه آن دیدار کذایی در رختکن تیمملی ایران اتفاق افتاده بود، سرمربی برزیلی ایران حرفی برای گفتن نداشت. پس بچهها خود دست به کار شدند و هم قسم برای کسب جواز حضور در جامجهانی 98 فرانسه. بازی رفت در ایران با تک گل خداداد عزیزی، بازیکن 26 ساله تیمملی که عنوان مرد فوتبال آسیا را هم داشت، یک- یک مساوی خاتمه یافته بود و ایران برای حضور در فرانسه نیاز به پیروزی یا مساوی با بیش از یک گل برابر استرالیا داشت.
«قبل از اینکه کلن را ترک کنم، بازیکنان این تیم به من گفته بودند که ایران کمتر از پنج گل از استرالیا نمیخورد. این کریها توسط هم تیمیهایم خوانده میشد که سردسته آنها «تونی پولستر» بود. کاپیتان آن زمان تیمملی اتریش» این خاطرات غزال تیز پای تیمملی ایران است قبل از آن بازی تاریخی.
وقت استراحت بین دو نیمه تمام شده، بازیکنان ایران که چیزی برای از دست دادن نداشتند، هم قسم برای رقم زدن نیمهای متفاوت وارد زمین شدند، اما هنوز دقایقی از شروع نیمه دوم نگذشته بود که باز هم دروازه عابدزاده باز شد و...
بعد گل دوم استرالیا، پیتر هور، تماشاگر 37 ساله استرالیایی خود را به زمین رساند و تور دروازه ایران را پاره کرد. او اما با این حرکت سند بدبختی تیمملی کشورش را امضا کرد. خداداد اینگونه از آن لحظه یاد میکند: وقتی آن تماشاگر تور دروازه عابدزاده را پاره کرد، چند اتفاق افتاد. اول اینکه حسابی به رگ غیرت بچهها برخورد. ضمن اینکه فرصتی پیدا کردیم تا نفس بگیریم و از نو شروع کنیم. چیزی هم برای از دست دادن نداشتیم، پس حمله کردیم اما بعد از دو گل، نه امیدی وجود داشت و نه حتی بخت و اقبالی! استرالیاییها آمده بودند 10 گل بزنند، واقعاً هم میتوانستند!» اما غزال تیزپای ایران در جهنم ملبورن کاری کرد که نامش برای همیشه در فوتبال ایران جاودانه شود، بهعنوان حماسهساز ملبورن.
اما شرح لحظات خوشایند آن بازی از زبان خود او جذابتر است. «آنچه دقیقه 71 رخ داد، واقعاً اتفاقی بود. در میان شلوغی محوطه جریمه استرالیا توپ به زانوی تهامی خورد و جلوی پای من افتاد. من هم کریم باقری را دیدم و توپ را به او دادم و کار تمام شد. اما گل دوم شاهکار بود. ما با سه ضربه کار استرالیا را تمام کردیم. مارک بوسنیچ توپ را کاشت و ضربه زد. کریم با یک ضربه سر بلند، توپ را دور کرد و دایی هم به خوبی آن را کنترل کرد. در یک آن به خودم گفتم اگر پاس عمقی بفرستد چه فضای خوبی برای فرار وجود دارد. هنوز فکر من تمام نشده بود که توپ ارسال شد و من به سمت آن حرکت کردم. مارک بوسنیچ با سرعت بالا آمد تا مانع گل زدن من شود. من هم نه فرصت فکر کردن داشتم و نه تصمیم گرفتن. ضربه را زدم و زمانی به خودم آمدم که دیدم بوسنیچ روی زمین نشسته و با بهت و حیرت مقابل خود را نگاه میکند و بروبچههای تیمملی دورهام کردهاند و مشغول شادی هستند.» خداداد به زیبایی توپ را به تور دروازه او چسباند و با سرعتی باورنکردنی از تبلیغات دور زمین پرید و خود را به تماشاگران ایرانی حاضر در ورزشگاه رساند تا خوشحالیاش را با مردم کشورش تقسیم کند. یک پاس گل و یک گل استثنایی ثمره زحمات پسر 26 ساله تیمملی بود که باعث شد ایران برای دومینبار در جامجهانی حضور یابد. همه چیز به خیر و خوشی تمام شد. درخشش خداداد و عابدزاده باعث شد، اتفاقی رخ دهد که تصورش کار آسانی نبود. هیچ کس باور نداشت استرالیایی را ببریم که 98 دقیقه روی دروازه ایران خیمه زده بود، اما درخشش خداداد و عابدزاده و غیرت ایرانی کاری کرد، کارستان. چیزی که امروز دیگر شبیه افسانه است و حال حسرت نداشتن آن را میخوریم اما جهنم ملبورن و حماسهسازی آن نه داستان است و نه افسانه. بلکه غیرت ایرانی است و بس و غیرتی که ای کاش امروز هم شاهد آن باشیم.