
به گزارش خبرنگار «جوان» محاکمه این پدر بیرحم(رضا) در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و مستشاران دادگاه برگزار شد.
سیدرضایی، نماینده دادستان در این جلسه به رأی کیفرخواست صادره شده متهم را گناهکار دانست و برایش تقاضای مجازات کرد. او گفت سلامت روانی متهم از سوی کارشناسان پزشکی قانونی تأیید شده است.
قاضی عزیزمحمدی در ادامه مادر سارا را به جایگاه فرا خواند او در حالی که به شدت می گریست مقابل قضات دادگاه ایستاد و گفت: من چند سال قبل به دلیل اعتیاد شدیدی که رضا به شیشه داشت از او جدا شدم و سرپرستی سارا به رضا واگذار شد.رضا قبلاً هم دخترم سارا را تهدید به مرگ کرده بود و سرانجام فکر شیطانیاش را اجرا کرد. رضا چند روز قبل از این حادثه در حالی که با اسلحه به سوی سارا نشانه رفته بود، خطاب به او گفته بود که سرانجام او را خواهد کشت. وقتی سارا تهدید شد، من با انجمن حمایت از کودکان تماس گرفتم و از آنان درخواست کردم به سارا کمک کنند اما هیچکس به من پاسخ نداد. رضا فکر میکرد آینده شومی برای سارا رقم خواهد خورد. او در ادامه گفت: رضا از مدتها قبل مقداری نفت تهیه کرده و آن را در پشتبام خانه گذاشته بود، بنابراین با این انگیزه روز حادثه از محل کارش در بانک صادرات مرخصی گرفت و سارا را با خودش به خانه برد. رضا سپس دور تا دور خانه را با نفت آغشته کرد. این زن لحظاتی به شدت گریست و سپس گفت: دخترم با تلفن همراهش به خواهرم پیامک داد که پدرم مرا برای کشتن آماده میکند، بنابراین زمانی که دریافتم خطر جدی است به سوی خانهاش حرکت کردم. وقت به حیاط خانه رسیدم دیدم شیشههای اتاق شکسته است و هر چیزی که قابل شکستن بود، خرد شده است.
سارا روی تخت نشسته بود و داشت از شدت ترس میلرزید. هنوز آن اتفاق مرگبار رخ نداده بود. من داشتم به سمتش میرفتم که ناگهان رضا در حالی که اسلحهای به سمت من گرفته بود وارد اتاق شد. او مرا با تهدید از خانه خارج کرد.
جلسه دادگاه لحظاتی در سکوت فرو رفت. قاضی عزیزمحمدی به این مادر اجازه داد برای ثانیههایی آرام گریه کند و او سپس با صدای لرزان گفت: تنها امید من کمک از مأموران پلیس بود، بنابراین با پلیس 110 تمام گرفتم اما دو مأمور پلیس 20 دقیقه بعد به محل حادثه رسیدند.
ای کاش هرگز منتظر پلیس نمانده بودم. سایه مرگ هر لحظه بر بالای سر سارا حرکت میکرد تا اینکه دو مأمور وارد عمل شدند. رضا با تهدید اسلحه مأموران مسلح را تهدید کرد و لحظهای بعد مقابل چشمان من شعلههای آتش به روی یگانه دخترم گرفت و خودش به بیرون فرار کرد. ناگهان امواج آتش در خانه زبانه کشید. من خودم را در حلقه آتش انداختم دخترکم را در آغوش گرفتم، در حالی که آتش از پیکر نحیفش زبانه میکشید، اما افسوس که دیگر او آخرین نفسهایش را میکشید.
اشک دیگر پهنای صورت مادر سارا را پر کرده بود که به پنج قاضی گفت که آخرین حرف دخترم در این جهان این بود. چشم چشم چشم و لحظاتی بعد برای همیشه چشمانش بسته شد.
قاضی عزیزمحمدی در ادامه رضا را به جایگاه فرا خواند. او در حالی که اظهار ندامت در چهرهاش مشخص نبود در جایگاه قرار گرفت و اتهام قتل تنها دخترش را پذیرفت.
قاتل گفت: من برای نجات دخترم او را به آتش کشیدم چرا که او با دشواری زیادی در زندگیاش مواجه میشد.
قاتل ادعا کرد همه چیز برایش مثل یک اثر سینمایی رقم خورده است که کارگردان آن را نمیشناسد. او گفت: من پس از مصرف شیشه دچار توهم میشدم. فکر میکردم که گروهی همواره از دوربینهای مداربسته در حال کنترل من هستند و قصد دارند آینده دخترم را تباه کنند. من روز حادثه به سراغ سارا رفتم. او در خانه مادربزرگش بود. یک ماشین دربست گرفتم و او را برای کشتن به خانه بردم. در مسیر با صدای بلند حرف میزدم و از راننده میخواستم از دورترین مسیر مرا به خانهام برساند تا از کنترل دوربینهای واهی خلاص شوم. سارا در تمام طول راه سکوت کرده بود تا اینکه او را به خانه بردم.
وارد خانه شدم و به سراغ لپتاپ سارا رفتم. تصور کردم کسی از لپتاپ مرا کنترل میکند از همین رو آن را شکستم و سپس شیشههای خانه را خرد کردم و برای برداشتن نفت راهی پشتبام شدم. از پشتبام چشمم به مادر سارا افتاد. دریافتم برای نجات سارا آمده، بنابراین پس از برداشتن نفت با سرعت به سراغش رفتم و با تهدید اسلحه از او خواستم در کارم دخالت نکند، شعلههای بخاری داشت زبانه میکشید که سارا را روی مبل گذاشتم و نفت را روی او ریختم. خانه که آتش گرفت مادر سارا به من حمله کرد و من به خیابان فرار کردم که همان لحظه دستگیر شدم.
دایی سارا
در ادامه جلسه دایی سارا نیز در جایگاه قرار گرفت و گفت: من در حال عبور از خیابان قصرالدشت بودم که فهمیدم رضا قصد کشتن سارا را دارد. با موتور خودم را به مقابل خانه رساندم و دیدم خواهرم منتظر آمدن پلیس است، من قبلاً با رضا مشاجره کرده بودم، بنابراین ترجیح دادم تا آمدن مأموران صبر کنم، اما پس از آمدن پلیس رضا آنها را با تهدید اسلحه از خانه بیرون کرد و لحظاتی بعد آتش خانه را فرا گرفت. من خودم را به وسط اتاق رساندم، هیچ نوری وجود نداشت و تاریکی محض همه جا را گرفته بود. ناگهان موجی از آتش اتاق را محاصره کرد. من راه گریز را هم گم کردم اما توانستم در یک لحظه راه فرار را پیدا کنم و پدر و مادرم را که در پی من آمده بودند نجات دهم.
قاضی عزیزمحمدی در ادامه متهم را برای آخرین بار در جایگاه تفهیم اتهام کرد و سپس برای مشاوره با اعضای دادگاه وارد شور شد تا رأی نهایی را صادر کند.