
کمی شعر به اضافه مقدار زیادی خوشگذرانی و مقدار زیادی سبکسری، میشود «آخرین غروبهای زمین». اما نه کلیت کتاب، بلکه فقط داستانی همنام با عنوان کتاب. داستان «آخرین غروبهای زمین»، نمایشگر پوچیهاست و آنچه از ادبیات دارد، اشارهای است به یک شعر. اما مجموعه داستان «آخرین غروبهای زمین» درباره ادبیات است، درباره نویسندگان و علاقهمندان به کتاب، درباره راز و رمز و پیچیدگیهای زندگی روشن فکری و البته روشنفکرانی که به پوچی میرسند.
سفر، عنصر ثابت همه این داستان هاست، سفرهایی پر از خوشگذرانیهای توخالی. «سرگردان در فرانسه و بلژیک»، یکی از همینهاست، با تلنگری وحشتناک به مخاطب، تلنگری که چندان آشکار نیست، اما گریبان مخاطب را میگیرد: «یک وقتی روبرتو التمن هنرمند مشهوری بود. B از خود میپرسد حالا چه کسی روبرتو التمن را به یاد میآورد؟ همین طور کارل فردریش کلوس را. پیر گویوتا نویسنده برجستهای بود. اما بین برجسته و به یاد ماندنی تفاوت است.»
پیام «سرگردان بین فرانسه و بلژیک»، این است: «ما همه فراموش میشویم.» و ترس مخاطب: «و چقدر احتمال است که به یاد ماندنی باشیم؟» پاسخ این چنین است: «کم». و البته این پاسخ، یک خوشخیالی محض است.
هدف همه مسافران «آخرین غروبهای زمین»، یک جور به بطالت گذراندن و باطل بودن است. کتاب، روابط سطحی کوتاه مدت را نمایش میدهد، روابطی پرتنش که پس از مدتی به جدایی ختم میشوند، مثلاً در «انریکه مارتین»: «آن موقع با زنی مکزیکی زندگی میکردم و به نظر میرسید رابطهمان قرار است قاتل جان او شود؛ قاتل جان من، و همسایهها و گاه حتی کسانی که جرئت میکردند سری به ما بزنند.»
«آخرین غروبهای زمین»، درباره نویسندگانی ناموفق است، درباره استیصال موجود در زندگی آنها و شرایط دشواری که در آن زندگی میکنند. این شرایط در «سنسینی»، نخستین داستان این مجموعه، به وضوح دیده میشود: «خیلی طول نکشید که متوجه شدم او در فقر و نداری زندگی میکند. نه در تهیدستی بلکه در نداری محترمانه خانوادهای از طبقه متوسط که گرفتار دوران سختی شده است.»
«سنسینی»، حکایت زندگی دو نویسنده است که یکی از آنها از راه شرکت در جشنوارههای ادبی، زندگی میکند.
«هنری سیمون لوپرنس»، داستان یک نویسنده دیگر است و این یکی هم ناموفق: «طبیعتاً نویسندهای شکستخورده که از مجلات بازاری پاریس به زحمت نان بخور نمیری درمیآورد و داستانها و شعرهایش (که شاعران بد، بد میدانندشان و شاعران خوب حتی نمیخوانندشان) در مجلههای محلی چاپ میشود.»
برخی از این داستانها مانند «فهرست» در ستایش شاعرانی بنام نوشته شده: «آیا به نرودا بازمیگردیم؟ همان طور که با زانوانی خونین، ریههایی دریده و چشمانی پر اشک به صلیب بازمیگردیم. وقتی نامهای ما دیگر معنایی نخواهد داشت، نام او همچنان به درخشش ادامه خواهد داد، نام او در قلمرویی خیالی با عنوان ادبیات شیلی به عروجش ادامه خواهد داد.»
این داستان، یکی از متفاوتترین داستانهای «آخرین غروبهای زمین» است، داستانی با جملاتی کوتاه و با شمارههایی از یک تا 69. هر یک از این شمارهها با جملات کوتاهشان میتوانند خود، موضوع یک داستان باشند. «فهرست»، به صورت مستقیم به سرنوشت شاعران مبارز میپردازد: «تا آن وقت دیگر همه شعرا، ساکن جوامع هنریای خواهند شد به نام زندان و آسایشگاه.» اما از این سرنوشت، بدتر هم هست: «به شعرایی فکر میکنم که از ایدز مردند یا از مصرف بیش از اندازه مواد مخدر، همه آنهایی که به بهشت امریکای لاتین باور داشتند و در جهنم امریکای لاتین مردند.»
«آخرین غروبهای زمین»، کتابی است در وصف زندگی، اما نه زندگی مردم عادی، بلکه زندگی نویسندگان و نه زندگی نویسندگان موفق بلکه نویسندگان گمنام فراموش شده.
آخرین غروبهای زمین/ روبرتو بلانیو/ ترجمه: پوپه میثاقی/ نشر چشمه