
بحران در شبه جزیره کره سهشنبه قبل بعد از به توپ بستن جزیره یونپیونگ توسط کرهشمالی و تبادل آتش بین طرفین وارد مرحلهای جدید شد. دور جدید تنش بین طرفین که گفته میشود شدت آن از زمان جنگ دو کره در سال 1953 بیسابقه بوده، از چند منظر حائز اهمیت است. اول اینکه حرکت پیونگ یانگ به سمت توسعه هستهای به شیوه نظامی که هفته قبل با افشای مرکز غنیسازی جدید آنها با دو هزار سانتریفیوژ جدید ابعاد تازهای به خود گرفت نشاندهنده بیاثر ماندن سیستم امنیت دسته جمعیای است که امریکا برای مدیریت و کنترل تسلیحات هستهای آن را دنبال میکند. اگر امنیت دسته جمعی را به معنای تعریف و ایجاد ترتیباتی برای امنیت دولتهای عضو از طریق حفظ وضع موجود و جلوگیری از ظهور بازیگران جدید تعریف کنیم، روند هستهای شدن کرهشمالی طی سالهای اخیر نشان میدهد که امنیت دسته جمعی که امریکا برای جلوگیری از ورود بازیگران تازهکار به کلوب هستهای به دنبال آن است؛ کارا نبوده است، جدای از منافع متعارض بازیگرانی مانند چین، روسیه و امریکا که خود را تضمین کننده رژیم امنیت کنترل تسلیحات میدانند، رفتار کرهشمالی نشان میدهدکه سیستم امنیت دستهجمعی که براساس قانون «همه علیه یک نفر» طراحی شده باشد، از طریق ابزارهایی مانند تنبیه، تحریم و ... قادر نیست رفتار بازیگران ملی (مانند کرهشمالی) را تغییر دهد. نکته دوم اینکه منابع غربی در تحلیل رفتار کرهشمالی اغلب برای آن از تعبیر پرخاشگرانه(agrressive) استفاده میکنند و بیشتر بر زمینههای داخلی این رفتار مانند سیستم حکومتی یا روند انتقال قدرت در این کشور اشاره میکنند و کمتر سطح تحلیل خرد، یعنی ترتیبات امنیت منطقه همچنین مناسبات بینالمللی مورد توجه قرار میگیرد. در حالی که به نظر میرسد رفتار اخیر کرهشمالی تا حد زیادی تحت تأثیر تغییرهای منطقهای و بینالمللی و به خصوص نوع برخورد دولت امریکا با کرهشمالی قرار دارد.
در سطح منطقهای، امریکا طی ماههای اخیر چندین رزمایش نظامی مشترک با کرهجنوبی و ژاپن برگزار کرده است. مقامهای امریکایی میگویند که برای حفظ امنیت متحدان خود در مقابل پیونگ یانگ در شرق دور، مجبورند چنین مانورهایی را برگزار کنند ولی واقعیت این است که برگزاری این مانورها در گام اول با هدف تقویت موازنه قوای نظامی علیه چین و در گام بعدی، تضعیف یا حذف پیونگ یانگ از ترتیبات منطقهای بوده است. مقامهای چینی اغلب اوقات واکنشهای تندی به رزمایشهای مشترک امریکا در منطقه نشان دادهاند ولی بیشتر سعی میکنند به رویکرد نظامی امریکا از طریق دستاندازی به منافع این کشور در خاورمیانه یا رویارویی در عرصه اقتصاد بینالملل پاسخ دهند، ضمن اینکه وضعیت خاص کرهشمالی مانع از آن شده که چین بتواند به مانور منطقهای مشترک با این کشور دست بزند.
در چنین شرایطی، تنها عرصه باقی مانده برای مقابله پیونگ یانگ با موازنه منطقهای در حال ظهور، تقویت قوای نظامی و گهگاه نشان دادن چنگ و دندان به عقاب امریکایی است. در سطح بینالمللی نیز کرهشمالی با وضعیت مشابهی روبهرو است، دولت اوباما بر خلاف انتظارهای موجود، هیچگاه مسئله بحران در شبه جزیره کره را در اولویت سیاست خارجی خود قرار نداده و حل و فصل مسئله خاورمیانه در ردیف اول اولویتهای اوباما قرار داشته است. در حالی که بسیاری پیشبینی میکردند که دولت اوباما روند تعامل جدیدی را با چشمبادامیهای کرهای در پیش بگیرد و وارد یکسری مذاکرات رودررو و متهورانه با آنها شود، اوباما و تیم او طی 20 ماه گذشته حتی برای شروع گفتوگو در قالب مذاکرات شش جانبه نیز رغبتی از خود نشان ندادهاند.
تحت چنین شرایطی که واشنگتن در سطح منطقهای در بوق منزویسازی پیونگ یانگ میدمد و به دنبال کمرنگ کردن سطح نقش و نفوذ کرهشمالی در ترتیبات منطقهای است، مقامهای پیونگ یانگ ترجیح میدهند برای شکستن روندهای موجود، رویکردهای نظامی را در دستور کار خود قرار دهند. رویدادهای سهشنبه هفته قبل، احتمالاً واشنگتن را به فکر خواهد انداخت و مقامهای دولت اوباما یک بار دیگر با خود خواهند اندیشید که آیا بهتر نیست مذاکرات را با پیونگ یانگ از سر بگیرند؟