
آلمان که ادعای حمایت از حقوق بشر را سر میدهد در هفتههای اخیر با موجی از اسلامستیزی همراه بوده است. اسلامستیزی در جامعه آلمان هر چند از سوی گروههای افراطی از گذشته تاکنون بوده است اما اکنون این روند از سوی دولتمردان این کشور اجرا میشود. افرادی مانند مرکل صدر اعظم و سایر مقامات دولتی صراحتاً خواستار ترکیب مسلمانان با جامعه آلمان شدهاند و حتی در تصویب قوانین نیز سیاستهای ضداسلامی مدنظر قرار گرفته است. هر چند رئیس جمهور آلمان اظهاراتی در حمایت از اسلام مطرح کرده بود اما روند تحولات نشانگر موج گسترده اسلام ستیزی از سوی مقامات آلمان است که دامنه آن سراسر آلمان را فراخواهد گرفت. این روند چنان گسترده بوده که سازمان ملل بارها نسبت به وضعیت نامناسب مسلمانان در این کشور هشدار داده است. در باب دلایل رویکرد دولتمردان آلمان به این رویه چند نکته قابل توجه است.
الف) آلمان اکنون با موجی از بحرانهای اقتصادی مواجه است به گونهای که اعتراضهای شدید مردمی را به همراه داشته است. بسیاری از کشورهای اروپایی از جمله آلمان برای فرار از این روند به دنبال ایجاد فضایی گستردهتر از بحران اقتصادی هستند که بخشی از آن را ایجاد چالشهای امنیتی و اجتماعی تشکیل میدهد. برجستهسازی مسئله تروریسم و تهدیدات امنیتی برای آلمان در کنار موج گسترده اسلامستیزی از ابزارهای دولتمردان آلمانی برای انحراف افکار عمومی از بحران اقتصادی است. آنها برآنند با این اقدامات امنیت را در مرحله اول قرار دهند تا مسائل اقتصادی در حاشیه قرار گیرد تا شاید بتوانند در این شرایط مقداری از اعتراضهای مردمی را بکاهند.
لازم به ذکر است دولتمردان آلمان به بهانه اخراج مهاجران و ایجاد شغل برای مردم کشورشان طرح اسلامستیزی را اجرا میکنند.
ب) نکته دیگر آنکه اسلامستیزی به امری سراسری در اروپا مبدل شده است. دولتهای اروپایی و اربابان کلیساها از گسترش اسلام در اروپا در هراس هستند بنابراین در طرحی گسترده و فراگیر به دنبال مقابله با اسلام هستند. بر این اساس تحولات ضد اسلامی آلمان را باید سیاستی هماهنگ با سایر کشورهای اروپایی و حتی امریکا دانست که با هدف جلوگیری از رشد اسلام صورت میگیرد.
ج) آلمان مانند سایر اعضای ناتو به دنبال استمرار حضور در جنگ افغانستان است. این مسئله موج اعتراضهای مردمی را به همراه داشته است به ویژه اینکه مردم آلمان جنگ افغانستان را عامل بحران اقتصادی کشورشان میدانند. در همین حال رسواییهای اخلاقی و ضدبشری نظامیان آلمانی در افغانستان موجب تزلزل جایگاه آلمان در عرصه جهانی شده است. دولتمردان آلمانی با گرایش به اسلامستیزی ضمن توجیه جنگطلبی در افغانستان، بر کشتار و جنایات اعمال شده علیه مسلمانان سرپوش میگذارند. به عبارت دیگر اسلامستیزی بار دیگر به حربهای برای غرب جهت لشکرکشی به سایر نقاط جهان مبدل شده است.
د) نکته مهم همگرایی و ابراز ارادت دولتمردان آلمانی به صهیونیستهاست. آنها همواره تأکید دارند که از تمام امکانات برای خدمت به صهیونیستها استفاده میکنند. در مقطع کنونی که صهیونیستها با بحرانهای شدیدی در داخل و جهان مواجه هستند و از سوی دیگر اتحادی میان مسیحیت و اسلام در برابر آن ایجاد شده دولتمردان آلمانی با رویکرد به اسلامستیزی تلاش دارند تا ضمن انحراف افکار عمومی از تحولات فلسطین، تقابل اسلام و مسیحیت را اجرایی سازند تا مانع پیوند آنها برای مقابله با رژیم صهیونیستی شوند. به عبارت دیگر دولتمردان آلمان به نیابت از صهیونیستها به دنبال تغییر نگاه جهانی از وحدت اسلام و مسیحیت به سمت تقابل آنها هستند چنانکه نمود این مسئله را در حوادث 11 سپتامبر میتوان مشاهده کرد. نکته قابل توجه آنکه فضای جامعه آلمان در قبال مسلمانان در حالی محدود شده است که در مقابل فضایی کاملاً باز برای صهیونیستها برقرار شده به گونهای که هرگونه انتقاد از آنها با محاکمه و مجازات همراه است. در مجموع میتوان گفت هر چند اسلامستیزی در آلمان ریشهای است که نمود آن را در به شهادت رساندن مروه الشروینی بانوی محجبه در دادگاه آلمان با 18 ضربه چاقو میتوان مشاهده کرد، اما اسلامستیزی دولتمردان آلمانی برگرفته از اهداف سیاسی است. آنها به دنبال قربانی ساختن مسلمانان برای رسیدن به اهداف خود هستند البته با توجه به گرایش ملتهای اروپایی به اسلام، مسلماً این رویکردها جز انزوای آلمان در اروپا و عرصه جهانی نتیجهای به همراه ندارد چرا که جهانیان دیگر پذیرنده چنین سیاستهایی نبوده و دولتمردان آلمانی نیز جز پذیرش جایگاه اسلام در اروپا و کشورشان چارهای پیش روی نخواهند داشت.