اگر چه از زمان پایان جنگ دو کره در 1953 وضعیت دو کره حالتی از نه جنگ و نه صلح را به خود دیده است و این یعنی اینکه شرایط این منطقه همیشه استعداد بالایی از جنگ را بروز داده است اما تحولات چند روز گذشته نشان میدهد که نظام چند دههای موازنه قدرت در شرق دور دیگر توان مدیریت این استعداد را ندارد. ظاهراً آنچه در حال اتفاق است خشم پیونگیانگ از مانوری است که روز یکشنبه توسط امریکا و کره جنوبی اجرا خواهد شد. با این حال 200 گلوله توپی که روز سه شنبه در جزیره یون پیونگ کره جنوبی پایین آمد و این کشور را غافلگیر کرد و علاوه بر تحمیل تلفات منجر به آن به نوعی بازاندیشی در سلسله مراتب فرماندهی در سئول شد، نشان از آن دارد که پیونگیانگ دورنمای جدیدی را از نقش خود در منطقه تصور میکند؛ دورنمایی که با اتکا به ظهور نقش ژئوپلتیک چین معنا مییابد، با این حال گروهی، قدرتنمایی روز سهشنبه کره شمالی را مربوط به تلاش پسر 27 ساله رهبر کره شمالی میدانند که چندی است به عنوان ارشدترین مقام ارتش این کشور روی کار آمده و درصدد تثبیت خود به عنوان رهبر آینده کشور و در حال ارزیابی فرمانبری ارتش از خود است. اما حتی اگر اتفاقات روز سهشنبه را یک ماجراجویی خطرناک خارجی برای تثبیت جایگاه داخلی بدانیم نمیتوان تغییرات در ترتیبات منطقهای و جهانی را که اجازه چنین ماجراجوییهایی را به کره شمالی میدهد انکار کرد.
واقعیت آن است که کره شمالی از همان زمان حمله به ناو«چونان» کره جنوبی در ماه مارس به این درک رسیده بود که امریکا برنامههای تازهای برای سر و سامان دادن به ترتیبات منطقهای شرق دور دارد؛ ترتیباتی که هدف عمده آن مهار چین به عنوان حامی اصلی کره شمالی است. این به معنای دست کم گرفتن توان مدیریتی کره شمالی نیست اما نکته اساسی این است که قطعاً چین که به شدت نگران چنگ و دندان نشان دادن امریکا در منطقه شرق دور است، بدش نمیآید توسط کره شمالی کمی متحدان منطقهای امریکا را گوشمالی دهد و طبعاً کره شمالی نیز از این نقش استقبال خواهد کرد. چرا که شاید بتواند به چنگ و دندان نشان دادن امریکا پایان دهد و آن را به میز مذاکره بکشاند.
بحران مالی اخیر در غرب سبب شد آسیا زودتر از پیشبینیها قابلیتهای خود را برای تبدیل شدن به قلب جهان نشان دهد. نه تنها آمارهای اقتصادی حیرتآور چون رشد اقتصادی 7/10 درصد چین و 6/9 درصدی هند در سال گذشته مؤید این نکته است بلکه اتخاذ رویههای غیرهمکاری جویانه چین در قبال مسائل مهم جهانی با امریکا نشان داد که چین به اندازه سابق مانند تاجری محتاط که فقط به فکر رشد بیشتر است، عمل نمیکند و ضعف غرب را برای عرض اندام در حوزه ژئوپلتیک فرصتی مناسب میداند. چینیها پیشتر زمان این عرض اندام را سال 2020 میدانستند که براساس پیشبینیهایشان در آن سال شاید دنیا در وضعیت دو قطبی تجاری چین – امریکا تثبیت شده بود و چین به آسودگی میتوانست به نقشههای ژئوپلتیک خود عمل کند، اما بحران مالی از یک سو همچون یک فرصت و تحرکات جدید امریکا در منطقه آسیا به مثابه یک تهدید فزاینده، پکن را به تعجیل واداشت. مجموعه زیادی از عوامل وجود دارد که چین به درستی احساس کند امریکا در آسیا تحرکات جدیدی را به منظور مهار پکن آغاز کرده است. از سفر 10 روزه اخیر باراک اوباما به آسیا که تقویت رقبای آسیایی چین (هند، کرهجنوبی و حتی اندونزی) را مد نظر قرار داده است تا برنامهریزی برای همکاریهای نظامی با کرهجنوبی، ژاپن و استرالیا در شرق دور که محقق شده یا در حال تحقق است. علاوه بر این، مجادلات گسترده مقامات چین با امریکا در ماه گذشته بر سر نرخ برابری ارز و مازاد تجاری به پکن این هشدار را نشان داده که نمیتوانند تنها به قدرت تجاری- مالی خود بسنده کنند و باید سایر ظرفیتهای خود به خصوص در عرصه سیاسی- نظامی را به رخ حریف بکشند، چرا که طرف مقابل دقیقاً تلاش میکند بخشی از عقبماندگی اقتصادیاش را از همین طریق جبران و حریف را وادار به کرنش کند. کرهشمالی هم میداند که باید در روند پرشتاب تحولات چین با غرب نقشی درخور تعریف کند و طبیعی است که در این مسیر از تنها فاکتور توانمندی خود استفاده کند.