کد خبر: 423786
تاریخ انتشار: ۰۵ آذر ۱۳۸۹ - ۱۸:۰۶
بومی‌سازی علوم‌انسانی و بایدها و نبایدهای آن درگفت‌وگوی «جوان» با حجت‌الاسلام والمسلمین رضا غلامی
علوم انسانی به‌عنوان بن‌مایه و علت‌العلل پدیدآورنده نوع تفكر و جهان‌بینی انسان همواره و به خصوص در دوران جدید موسوم به مدرنیته محل تلاقی و برخورد اندیشه‌ها بوده است. شكل‌گیری علوم انسانی جدید بدون توجه به مبدأ حقیقی و باورهای اعتقادی انسان از جانب غرب و دانشمندانش، اتفاق نامیمون و شومی بود كه در دوره به اصطلاح مدرنیته رخ داده و مولد حوادث وحشتناك و جنایات كم‌نظیری در یكصد ساله اخیر شد. دو جنگ بزرگ جهانی اول و دوم، حمله اتمی امریكا به هیروشیما و ناكازاكی و ده‌ها و صدها جنایات ریز و درشت اینچنینی با ده‌ها میلیون كشته حاصل این علوم جدید برگرفته از تفكرات نهیلیستی و اومانیستی غربیان بوده كه به جامعه بشری معاصر هدیه شده است. علومی با ظاهری آراسته و فریبنده كه با نیرنگ علم‌گرایی به جان مراكز و جوامع دانشگاهی شرق افتاده و در قالبی شیك و مدرن، استعمار جدید را به استعمار قدیم گره زده است. ورود این بسته نامبارك علمی‌نما به كشور و تلاش 50 ساله مولود نامشروعی به نام پهلوی در همین راستا، مراكز علمی و دانشگاهی ایران عزیز را چنان دچار خسران كرده كه بعد از گذشت سه دهه از فروپاشی سیستم عمله و وابسته طاغوت و برپایی نظام برخاسته از باور و اعتقادات دینی مردم ایران یعنی جمهوری اسلامی، هنوز تبعات زیانبارش دامن جامعه را رها نكرده است. از همین‌رو اصلاح و جایگزینی و به تعبیر جامع‌تر، بومی‌سازی علوم انسانی جزو دغدغه‌های همیشگی و 30 ساله دلسوزان كشور و نظام بوده است. استاد حجت‌الاسلام والمسلمین رضاغلامی كه خود دستی بر آتش فكر و فرهنگ و نظر داشته و جزو سلسله‌جنبان دغدغه‌مند این مهم بوده پاسخ سؤالات ما را در این باب داده است. منظور از بومی كردن علوم انسانی چیست؟بومی كردن علوم انسانی یعنی انطباق این علوم با جهان‌بینی، ارزش‌ها و احكام اسلامی. در اینجا، ایرانیت در اسلامیت كاملاً هضم شده و وقتی می‌گوییم بومی كردن علوم انسانی، با اسلامی كردن علوم انسانی تفاوت اصولی ندارد مگر در ابعاد جغرافیایی بالمعنی الاعم كه خود ایران فی نفسه موضوعیت پیدا می‌كند. بر این اساس، اشكالی ندارد بگوییم علوم انسانی اسلامی در كشورهای اسلامی بنا بر شرایط طبیعی آن كشورها قدری متفاوت می‌شود، البته مبانی یكی است ولی در برخی رشته‌های كاربردی نظیر اقتصاد، نتایج لزوماً یكسان نیست.آیا بومی شدن را می‌توان مترادف با اسلامی شدن گرفت؟ در صورت آری بودن پاسخ، آیا قرار است علوم انسانی به سوی علوم نقلی صرف پیش رفته یا اینكه علومی از قبیل فقه و اصول و كلام وارد آن شود؟ منتقدان شبهاتی اینچنین را گاه و بی‌گاه به این ایده وارد می‌كنند؟این سؤال شما به نظر من خیلی اهمیت دارد. سؤال این است آیا اسلامی كردن علوم انسانی به معنی بستن باب علم تجربی و پوزیتیویستی و استفاده مطلق از منابع وحیانی است؟ من اخیراً دیدم یكی از روشنفكران مطرود كه این روزها هنوز از شوك شكست مفتضحانه خود و دوستانش در وقایع انتخاباتی سال پیش خارج نشده، از اسلامی شدن علوم انسانی به نقلی شدن علوم انسانی تعبیر كرده و به نوعی خواسته است ایده اسلامی شدن علوم انسانی را به تمسخر بگیرد. كسانی كه درباره ایده اسلامی شدن علوم انسانی اینگونه قضاوت می‌كنند، دو دسته‌اند: یا حقیقتاً بی‌سواد هستند و به دلیل بی‌خبری از عُمق اسلام و فلسفه علوم، قادر به فهم درست ایده اسلامی شدن علوم انسانی نیستند یا می‌فهمند ولی می‌خواهند از این طریق ایده را به تمسخر بگیرند، البته توجه داشته باشید كه ما هیچ ابایی نداریم كه بگوییم علوم انسانی اسلامی بر منبع وحی یا تعالیم اهل بیت(ع) تكیه دارد. اتفاقاً به این موضوع افتخار هم می‌كنیم، ولی قضیه اسلامی شدن علوم انسانی دقیق‌تر و پیچیده‌تر از آن است كه برخی تصور كرده‌اند. به نظر من، گام اول در ایجاد تحول در علوم انسانی، بازنگری در فلسفه‌های هر یك از علوم انسانی است. امروز از این فلسفه‌ها به فلسفه‌های مضاف نیز تعبیر می‌شود. اساس و بنیان هر علمی در فلسفه آن مشخص می‌شود از فلسفه علمی كه مبتنی بر جهان‌بینی سكولار است نمی‌توان علم انسانی اسلامی به دست آورد. از طرف دیگر، فلسفه‌های علمِ مورد نظر ما گرچه از عقل جزئی نیز بی‌بهره نیستند ولی بیش از همه از عقل كلی، برهانی و به تبع آن، یقین زا بهره‌مندند بنابراین تغییر در فلسفه علوم، تغییر در روش‌شناسی را هم در پی دارد و اتفاقاً این مهم‌‌ترین اتفاقی است كه در جهت تحول در علوم انسانی خواهد افتاد. شاید بپرسید تغییر در روش‌ها یعنی چه؟ آیا منظور این است كه مثلاً در علم اقتصاد كه بخشی از آن ریاضی یا برآوردهای كاملاً تجربی است، قرار است فقط علوم نَقلی ایفای نقش بكنند؟ پرواضح است كه اینگونه نیست، البته بدون تردید علوم نقلی نقش آفرین هستند؛ بیش از همه در مبانی علوم نقش ایفا می‌كنند؛ در عین حال این فلسفه است كه قلمرو و نوع نقش‌آفرینی آنها را در حوزه روش‌شناسی معین می‌كند. حضور علوم نقلی در همه رشته‌ها یكسان نیست. در برخی رشته‌ها كه كار آن شناخت كلی جهان هستی، انسان و حتی جامعه انسانی و تاریخ است، طبیعی است این علوم نقش اول را داشته باشند. ضمن اینكه باید توجه داشت علوم نقلی با عقل كلی نه تنها تقابلی ندارند بلكه دائماً با هم در تعامل هستند. بنابر آنچه عرض كردیم، طبیعی است كه علوم انسانی اسلامی خیلی از نظریات مطرح در علوم انسانی غربی را فاقد اعتبار یا كارایی می‌شناسد و راه را برای نظریاتی باز می‌كند كه با فلسفه و روش‌شناسی علوم انسانی اسلامی انطباق داشته باشند. ممكن است سؤال بفرمایید آیا نتایج علوم انسانی اسلامی با علوم انسانی موجود كاملاً متفاوت است؟ به نظر من به طور طبیعی در بعضی جاها نتایج یكسان است اما كاربرد این نتایج لزوماً یكسان نیست، البته بحث كاربرد علم بحثی فراتر از علوم انسانی است و شامل همه علوم و حتی فناوری‌ها می‌شود كه در این جا وارد این بحث نمی‌شویم.چه ضرورت یا ضرورت‌هایی بومی كردن را ایجاب می‌كند، با توجه به اینكه در این یكسال اخیر بسیار بر این موضوع از سوی صاحبنظران پرداخته شده است؟من مایلم با اجازه شما سؤالتان را خیلی ساده پاسخ بدهم. ملاحظه بفرمایید، ما در یك جامعه اسلامی زندگی می‌كنیم كه اكثریت قریب به اتفاق اعضای آن مسلمان هستند؛ علاوه بر این، در این جامعه به بركت پیروزی انقلاب اسلامی و با خواست صریح مردم، یك نظام اسلامی در كشور مستقر شده است كه بر مبنای قانون اساسی، باید زمینه تحقق حداكثری احكام الهی را در ایران فراهم كند. الان حدود 32 سال از عمر نظام اسلامی گذشته است و مردم ایران تقریباً سالی یكبار از طریق شركت در انواع انتخابات یا راهپیمایی‌های كم نظیر، بر خواست خود مبنی بر اسلامی بودن نظامِ حاكم بر كشور تأكید نموده‌اند. حتی مردم از اینكه می‌بینند در برخی عرصه‌ها هنوز احكام و ارزش‌های اسلامی به نحو درست جاری و ساری نیست، رنج می‌برند و خواهان اصلاح این وضع هستند. در جریان فتن? بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88، همه دیدیم كه مردم چه عكس العمل قاطع و واضحی در برابر فتنه‌گران و مرتجعان كه از طریق قانون‌شكنی و اغتشاشگری به دنبال جداكردن اسلام ناب از نظام و از بین بردن استقلال كشور بودند، نشان دادند. در نتایج انتخابات 88 روشنفكران سكولار و غربزده كه پشت سر یكی از كاندیداهای سرشناس و البته ساده لوح جمع شده بودند، به‌رغم تبلیغات وسیع و منفی‌ای كه علیه حاكمیت سیاسی اسلام به راه انداختند، به اندازه آرای باطله هم رأی نیاوردند و مفتضح شدند. یعنی مردم با صدای بلند به آنها گفتند كه شما را نمی‌خواهیم. خوب، حالا علوم انسانی بالطبع قصد دارد در خدمت چنین جامعه و مردمی باشد. یعنی مسائل آنها و نظام سیاسی دلخواهشان را عمیقاً بشناسد و به حل آنها كمك كند. به نظر شما، آیا علوم انسانی وارداتی كه با جهان بینی و شریعت مردم ایران مغایرت‌های جدی دارد، می‌تواند مسائل جامعه و دولت ما را به طور صحیح بشناسد یا كمك قابل قبولی به حل آنها بكند؟ روشن است كه نمی‌تواند. علوم انسانی موجود، در غرب هم كارآمد نیست و در شناسایی و حل خیلی مسائل درمانده شده است چه رسد به كشور ما. فكر می‌كنید چرا هرقدر تلاش می‌شود تا بازار علوم انسانی در كشور ما گرم بشود نتیجه‌ای عاید نمی‌شود و روز به روز علوم انسانی منزوی‌تر از قبل است؟ البته این سؤال پاسخ‌های متنوعی دارد ولی قطعاً یكی از پاسخ‌های اصلی آن، بیگانه بودن علوم انسانی غربی با شرایط و نیازهای ایران اسلامی و به بیان دقیق‌تر، ناكارآمدی علوم انسانی است. به تعبیر عامیانه، علوم انسانی فعلی، نظیر امامزاده‌ای است كه به كسی حاجت نمی‌دهد! از طرف دیگر، ممكن است سؤال بفرمایید از سال‌هایی كه علوم انسانی مدرن وارد ایران شده، چه ضررهایی به كشور ما رسیده است؟ باید عرض كنم كه حقیقتاً كشور ما از این علوم انسانی ضربه‌های سنگینی خورده است. حتی می‌توان گفت فراتر از هجمه‌ای كه این علوم به فرهنگ و سنن ما داشته است، علوم انسانی سكولار، با نسخه‌های غلطی كه تا الان برای مدیریت كشور پیچیده است، مانع اساسی در رشد و توسعه ایران محسوب می‌شود و تا زمانی كه علوم انسانی متحول نشود، توسعه دانش محور منتفی است. بی‌توجهی به این موضوع از سوی متولیان امر علم و دانش در این سه دهه را چطور می‌توان توجیه كرد؟تحول در علوم انسانی بحث امروز و دیروز نیست. این موضوع از سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی جزء دغدغه‌های اساتید متدین دانشگاه‌ها و علما و فضلای هوشمند حوزه‌های علمیه بوده است. اسناد فراوانی در این زمینه وجود دارد كه می‌توانید مطالعه كنید. شخص مقام معظم رهبری حفظه‌الله كه اخیراً تأكیداتشان در این زمینه افزایش یافته است، از دوران ریاست جمهوری كراراً به این موضوع پرداخته‌اند. در انتخابات 88، عده‌ای سعی كردند ریشه قضایا را وضع فعلی علوم انسانی معرفی كنند، البته نمی‌توان انكار كرد كه علوم انسانی در شكل‌گیری مسائل قبل و بعد از انتخابات 88 سهم داشته ولی نه آنطور كه برخی با اهداف خاص سهم آن را بزرگ كردند تا روی جرایم خود سرپوش بگذارند. بخش عمده‌ای از مطالبی كه آقای حجاریان و دوستانش در دوران بازداشت، درباره علوم انسانی مطرح كردند برای نیروهای انقلاب اظهر من الشمس بود اما باید توجه داشت كه گره زدن مسائل بعد از انتخابات به علوم انسانی هم نوعی رد گم كنی است و هم نوعی تغییر جهت است. من مایلم این نكته را صراحتاً عرض كنم با وجود حاكمیت علوم انسانی سكولار بر دانشگاه‌های ما، بخش عمده‌ای از اساتید و دانشجویان ما منتقد جدی سكولاریسم و طرفدار انقلاب و رهبری هستند. بنابراین دغدغه تحول در علوم انسانی فعلی بیش از همه در بین خود اساتید و دانشجویان علوم انسانی است. برخی هنوز تأثیر انقلاب اسلامی در كل كشور به ویژه فضای دانشگاهی را دست كم می‌گیرند. تفكر سكولار غربی هرقدر هم كه در دانشگاه‌های ما نفوذ كرده باشد، تفكر انقلاب اسلامی مثل یك اقیانوس همه چیز را در درون خود می‌بلعد. در ارتباط با بخش دیگر سؤال شما، باید عرض كنم، تغییر در علوم انسانی یك پروسه است نه یك پروژه. طبیعی است كه یك شبه هم اتفاق نمی‌افتد. یعنی باید گام به گام در یك بستر طبیعی و خودجوش و با همراهی خود اساتید و دانشجویان علوم انسانی دانشگاه‌ها صورت بگیرد. درك این موضوع كه تحول در علوم انسانی یك پروسه است، خیلی مهم است و جلوی كارهای شكلی و بی‌خاصیت را می‌گیرد. در این 32 سال كه 10 سال آن را عملاً با جریانات تروریستی، جنگ و غیره روبه‌رو بودیم، كارهایی انجام شده است. چه كسی گفته هیچ كاری نشده؟ اتفاقاً یكی از دلایل جدی‌تر شدن موضوع تحول در علوم انسانی در چند سال اخیر وجود آمادگی‌های اولیه‌ای است كه در اثر بعضی كارهای انجام شده در طول دو دهه گذشته به‌وجود آمده است. به بیان دیگر، اگر 15 سال پیش به دنبال تحول در علوم انسانی بودیم قطعاً آمادگی الان را نداشتیم. یكی از اتفاقات مهمی كه در 20 سال اخیر افتاده، تربیت نیرو است. من به عنوان كسی كه بیشتر عمر خود را در محیط‌های علمی حوزه و دانشگاه سپری كرده، عرض می‌كنم كه نیروی انسانی توانای ما برای ورود به این عرصه طی دو دهه اخیر 10 برابر افزایش یافته است، البته نیاز به قدری زیاد است كه اگر 100 برابر قبل هم نیرو تربیت شده بود، دوباره می‌گفتیم با كمبود نیرو روبه‌رو هستیم. علاوه بر نیروی انسانی، در عرصه تئوریك هم كارهای خوبی شده كه می‌تواند مقدمه ورود ما به وادی تحول در علوم انسانی به شمار آید. برای مثال، دانش ما در عرصه معرفت‌شناسی و فلسفه علم طی 10 سال اخیر رشد داشته است. پس خوب است بگوییم كار شده ولی این كارها كافی نبوده است، البته قبول دارم كه با برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری‌های حساب شده و كمك مؤثر به عناصر دلسوز حوزه و دانشگاه می‌توانستیم به مراتب بیشتر كار كنیم و در این صورت آمادگی ما از سطح مقدماتی بالاتر بود اما غفلت و كوتاهی دستگاه‌های ذی‌ربط یا اعتقاد نداشتن برخی از مسئولان ارشد به این كار، مانع از تحول شد. یادمان نرود كه علاوه بر دوران حاكمیت هشت ساله تكنوكرات‌ها در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، هشت سال اصلاح‌طلب‌ها كه امروز به عناصر معارض با مردم و نظام تبدیل شده‌اند در این كشور به قدرت رسیدند و نمی‌شد انتظار داشت در این 16 سال كاری در جهت تحول در علوم انسانی بشود. حتی بر عكس، تلاش‌های زیادی شد تا علوم انسانی ما غربی‌تر شود. شورای عالی انقلاب فرهنگی به‌عنوان مهم‌‌ترین و عالی‌‌ترین نهاد علمی- آموزشی و فرهنگی در این میان چه نقشی را می‌توانسته ایفا كند و نكرده و در ادامه چه باید بكند؟شورای عالی انقلاب فرهنگی در زمینه علوم انسانی خیلی كارها باید انجام می‌داد كه انجام نداد. یكی از كارها این بود كه لااقل جلوی رشد بی‌رویه جذب دانشجو در رشته‌های علوم انسانی یا تأسیس رشته‌های تازه را بگیرد و اوضاع را تحت كنترل خود قرار دهد. اگر قبول كنیم كه در دوران اصلاحات نمی‌گذاشتند شورا در دانشگاه‌ها كار مؤثری بكند، شما فكر می‌كنید چرا در سال‌های گذشته یعنی در دولت نهم این همه علوم انسانی در دانشگاه‌ها توسعه كمی پیدا كرد؟ صرفنظر از دانشگاه آزاد كه به ملك شخصی آقایان تبدیل شده، چرا اجازه دادند دانشگاه پیام نور كه دولتی است دفعتاً آن هم در علوم انسانی كه طبعاً گسترش دادن آن چندان پر هزینه نیست، 10 برابر قبل رشد پیدا كند؟ اینها به خاطر غفلتی بود كه شورای عالی انقلاب فرهنگی دچارش شده بود، البته مهم‌تر از اینها، سرمایه گذاری‌های هدفمند پژوهشی‌ بود كه باید بعد از جنگ در حوزه و دانشگاه صورت می‌گرفت و نگرفت. بله، باز هم می‌گویم، كارهای زیادی در 20 سال گذشته انجام شده ولی خیلی از این كارها خودجوش و با اهتمام برخی اشخاص و گروه‌های دلسوز انجام شده كه اتفاقاً همین دستگاه‌های مسئول كه بسیاری از آنها زیر چتر شورای عالی انقلاب فرهنگی هستند، در پرداخت بودجه‌هایی كه بعضاً یك دهم بودجه یك پروژه ساده فنی- مهندسی هم نبود، این افراد را خون دل‌ها دادند و همین امر هم باعث شد تا كارها با كندی و ضعف روبه‌رو شوند. از نظر من وجود شورای عالی انقلاب فرهنگی برای انقلاب یك نعمت بزرگ است اما نیازمند تغییرات جدی است تا بتواند به انتظارات موجود پاسخ بدهد.برخی صاحبان فكر و اندیشه معتقدند سیستم ما آن هم بیشتر در بعد فكری و فرهنگی حالا اعم از سخت‌افزاری و نرم‌افزاری عموماً به صورت ابتدایی یا به تعبیر صحیح‌تر ریشه‌ای وارد قضایا نشده و همین زمینه‌ساز به بار آمدن خسارت‌های جبران‌ناپذیر شده است. نظر شما در این رابطه چیست؟وقتی یك سیستم یا دستگاهی نتوانسته باشد با مقتضیات زمان خودش را تطبیق دهد و افرادی كه در آن مسئولیت می‌گیرند از روزآمدی، عمق فكری، انگیزه بالا و قدرت مدیریتی لازم برخوردار نباشند این اتفاق می‌افتد، البته این موضوع كه شما اشاره می‌كنید در خیلی جاها صادق نیست. من با تعمیم دادن موافق نیستم. ما 32 سال است كه در حال مقابله با یك جبهه عظیم، قدرتمند و جهانی به نام جبهه استكباری هستیم كه از همه امكانات خود برای از بین بردن ما استفاده كرده اما موفق هم نبوده است؛ به نظر شما چرا موفق نبوده است؟ یك دلیل آن به ماهیت و قدرت ذاتی نظام اسلامی و رهبری دینی آن برمی‌گردد و دلیل دیگر آن، هوشمندی و تدبیر مسئولان نظام در شناسایی تهدیدها و خنثی كردن آنها و حتی به دستگیری ابتكار عمل در خیلی از زمینه‌هاست بنابراین در عین انتقاد كه قطعاً برای كشور مفید است، مراقب باشیم مسائل را به راحتی و مطالعه نشده تعمیم ندهیم. نقش حوزه‌های علمیه و بزرگان آن در این باب چگونه تعریف می‌شود؟حوزه‌های علمیه در زمینه تحول در علوم انسانی نقش اساسی دارند. مقام معظم رهبری در سفر پربركتی كه اخیراً به قم داشتند به این نقش اشاره كردند. وقتی می‌گوییم علوم انسانی اسلامی، یعنی اینكه اندیشه اسلامی مبنا و اساس تحول است و هیچ‌كس به اندازه حوزه‌های علمیه صلاحیت ممزوج كردن علوم انسانی با اندیشه اسلام را ندارند. شاید بتوان مهم‌‌ترین هدف وحدت حوزه و دانشگاه را اسلامی شدن علوم انسانی دانست. اگر حوزه‌ها در فرایند اسلامی شدن علوم انسانی نقش آفرینی نكنند، خطر التقاط وجود دارد. عده‌ای از عناصر متدین با قصد خدمت، وارد عرصه نظریه پردازی در مباحث اسلامی می‌شوند، ولی به دلیل نداشتن عُمق یا جامعیت فكری دچار خطاهای بزرگ یا تفسیر به رأی می‌شوند، البته نیاز نیست برای تحول در علوم انسانی، حوزویان وارد امور دانشگاهی بشوند. به نظر من، مهم‌‌ترین رسالت حوزه در زمینه تحول در علوم انسانی، نظریه‌پردازی است. در برخی عرصه‌ها، حوزه در مسیر نظریه‌پردازی قرار گرفته است؛ نظیر اقتصاد اسلامی؛ همین امر باعث شده تا بتوانیم در دانشگاه موضوع تحول در علوم اقتصادی را راحت‌تر پیش ببریم. به بیان دیگر در این زمینه حرف‌های جدی برای گفتن داریم. باید مشابه اقتصاد اسلامی در سایر عرصه‌ها نیز این اتفاق در حوزه‌های علمیه بیفتد. آیا تأسیس مؤسسات حوزوی- دانشگاهی در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی را می‌توان در راستای تأمین این نیاز برشمرد؟ شما برآیندش را تا به امروز چگونه می‌بینید؟هدف اغلب این مراكز در بدو تأسیس، اعم از بحث تحول در علوم انسانی بود اما قطعاً این هدف را هم در دل خود داشت. پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس نظامی مبتنی بر باورها، ارزش‌ها و احكام اسلامی، نیازهای متنوع و وسیعی را متوجه حوزه‌های علمیه كرد كه تا قبل از آن هیچگاه حوزه با این نیازها در این سطح روبه‌رو نشده بود. اساساً شیعه در عصر غیبت، برای نخستین‌بار در این عصر فرصت تشكیل یك حكومت اسلامی قوی با محوریت ولی فقیه را پیدا كرده است. بعضی از پادشاهان ایران مثل پادشاهان عصر صفوی دغدغه اسلام و تشیع را داشتند و خدماتی هم به اسلام و شیعه كردند كه در جای خود قابل توجه است اما پیش از این، هیچگاه در طول تاریخ امكان راه‌اندازی یك حكومت اسلامی صالح و مردمی با محوریت ولی فقیه فراهم نشده بود. در این شرایط، مؤسسات پژوهشی حوزه یكی بعد از دیگری و البته در حد بضاعت، راه‌اندازی شدند تا بتوانند به نیازهای تازه ناشی از پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی بپردازند. به اعتقاد من، بخش عمده‌ای از دستاوردهای علمی حوزه در مباحث نو طی دو دهه اخیر محصول همین مراكز است. در واقع، این مؤسسات آمدند و ضمن شناسایی و جذب استعدادهای علمی حوزه، روی این افراد سرمایه‌گذاری كردند. این بهترین كار برای تقویت حوزه و زمینه‌سازی جهت پاسخگویی به نیازهای متراكم فكری است. ما در گذشته شهید مطهری را داشتیم كه یك تنه به مسائل دینی پاسخ می‌گفت و هنوز هم خیلی از آثار علمی ایشان از اهمیت فوق‌العاده برخوردار است و می‌تواند جان عطشناك طلاب و دانشجویان را سیراب بكند. اما باید توجه داشت، بعد از گذشت 32 سال از عمر انقلاب و رشد فزاینده مسائل دینی، اگر 20 نفر مثل شهید مطهری هم وجود داشته باشند، باز هم نمی‌توانند از عهده پاسخگویی به نیازهای موجود برآیند. بنابراین باید برویم به سمت كارهای گروهی و نظام‌مند. به بیان دیگر، امروز همین مؤسسات باید بار مسئولیت شهید مطهری را به دوش بكشند، البته من معتقدم برخی از این مؤسسات خوب مدیریت نشدند؛ اگر خوب مدیریت می‌شدند چند برابر نتایجی كه از آنها تاكنون حاصل شده است، حاصل می‌شد. بعضی از آنها نیز مدیریت هوشمند و قوی‌ای داشتند، اما در فقر شدید به سر می‌بردند. هنوز هم بعضی مؤسسات خوب ما در فقرند و معلوم نیست كه رشد بودجه فرهنگی كشور كه امروز زیاد از آن صحبت می‌شود چرا به داد این مؤسسات نرسیده است. از طرف دیگر، به نظر می‌رسد ما قادریم مؤسسات بیشتری را در حوزه به‌وجود بیاوریم تا از هرزروی استعدادهای نوظهور جلوگیری كنند. امروز شاهد نیروهای جدیدی در حوزه هستیم كه نسل چهار حوزه بعد از انقلاب محسوب می‌شوند و كسی به فكر جذب و سرمایه‌گذاری روی آنها نیست. ایده كرسی‌های نظریه‌پردازی كه سابق بر این به مرحله اجرا درآمد، نتیجه دلخواه را در پی داشت؟وقتی فرایند نظریه پردازی در علوم انسانی به درستی شكل نگرفته است و تولید نظریه به معنای مصطلح، رونق لازم را ندارد، كرسی نظریه‌پردازی به چه دردی می‌خورد؟ نتیجه این می‌شود كه برویم دیدگاه‌های معمولی یا نظرات ناپخته را به اسم نظریه مطرح كنیم و به آنها نمره بدهیم تا به مسئولان مافوق خود بیلان كار داده باشیم. من خودم در مقطع زمانی كوتاهی در هیئت حمایت از كرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره مسئولیت داشتم اما خیلی زود به این نتیجه رسیدم كه آنچیزی كه ما امروز به آن نیاز داریم كرسی آزاداندیشی است و نه نظریه‌پردازی. مجدداً عرض می‌كنم، اول باید به فكر تقویت روند تولید نظریه باشیم كه اقتضای آن سرمایه‌گذاری‌های وسیع پژوهشی در كنار آزاداندیشی است، بعد برای ارزیابی نظریه‌ها كرسی نظریه‌پردازی تشكیل بدهیم. كرسی‌های آزاداندیشی موردنظر مقام معظم رهبری واجد چه ویژگی‌هایی بوده و چگونه می‌توان با الهام از این ایده در راستای حل برخی مشكلات بنیادی فكری- فرهنگی دانشگاه حركت كرد؟لازمه نوآوری و نظریه پردازی، باز شدن فضا، افزایش آستانه تحمل و خطرپذیری است. محافظه كاری با نوآوری قابل جمع نیست. اندیشه‌ها در یك فرایند به پختگی می‌رسند و باید امكان پخته شدن آنها را ایجاد كرد. آنچه عرض كردم باید از صفر تا صد یك كار پژوهشی مورد عنایت قرار بگیرد. در عین حال، كرسی‌های آزاداندیشی جایی است كه ایده‌ها و نظرات نو مجال عرضه پیدا می‌كنند. در كنار عرضه، نقد هم می‌شوند. اصولاً مزیت كرسی‌های آزاداندیشی همین نقد است. اندیشه در انزوا یا با مراقبت‌های گلخانه‌ای اوج نمی‌گیرند. اندیشه‌ها باید سرسختانه و عالمانه به نقد كشیده شوند تا آبدیده و مستحكم بشوند. اگر این كرسی‌های نباشند كجا باید این ایده‌ها و نظرها مطرح شود؟ در مجالس عمومی؟ در جلسات دانشجویی؟ در شبكه‌های عادی رادیو و تلویزیون؟ مگر می‌شود اجازه داد تا عقاید مردم عادی از طریق طرح این جنس مباحث كه اغلب اعتقادی است متزلزل شود؟ جای عرضه ایده‌ها و نظرات جدید در عرصه دین، همین كرسی‌هاست كه مخاطب آنها متخصصان و صاحبان اندیشه‌اند. دعوای ما در سال‌های گذشته با برخی روشنفكران مدعی نظریه‌پردازی دینی، همین بوده است. آنها برای بزرگ كردن خود در انظار عمومی و سهم خواهی‌های سیاسی، علاقه داشتند تا با حضور در محافل عمومی و نزد افراد غیرمتخصص، عقاید مردم عادی را به چالش بكشند و وقتی به آنها گفته می‌شد چرا مباحث خود را در مجامع تخصصی مطرح نمی‌كنید بر می‌آشفتند و نظام را متهم به سلب آزادی بیان و غیره می‌كردند، البته بعد‌ها معلوم شد این افراد علاوه بر سوءاستفاده سیاسی از علم، از نقد شدن نظرات خود نیز واهمه دارند بنابراین هر بار به شكلی از نقد و مناظره با متخصصان طفره می‌روند یا طرف‌های خود را به بی‌سوادی و غیره متهم می‌كنند. از طرف دیگر، اعتقاد دارم كه برگزاری این كرسی‌ها در حوزه و دانشگاه نباید دچار بوروكراسی‌زدگی شود. كار را نباید سخت گرفت و با ایجاد تشریفات طولانی افراد را از آن فراری داد، البته ظاهراً از نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی، كرسی‌های آزاداندیشی علاوه بر مباحث اندیشه‌ای، شامل مباحث كلان سیاسی و مدیریتی نیز می‌شوند. به نظر من، آنهایی كه در حوزه كلان سیاست و مدیریت حقیقتاً به دنبال كشف واقعیت‌ها و كمك به اعتلای كشورشان هستند می‌توانند از فرصت برگزاری كرسی‌های آزاداندیشی در محیط‌های دانشگاهی استفاده كنند. با این شرط كه نقد را هم بپذیرند. آنهایی كه از نقد هراس دارند و گوش‌هایشان را پنبه می‌گذارند تا نقدها را نشنوند، به دنبال كار فكری نیستند بلكه عناصر سیاسی‌ای هستند كه در محیط‌های دانشگاهی در پی اغراض سیاسی خود با پوشش‌های فكری و علمی هستند. در این میان چه نقشی را باید برای وزارت علوم ترسیم كرد و قائل بود؟وزارت علوم سهم منحصربه‌فردی در ایجاد تحول دارد، اما موقعی می‌تواند نقش خود را عملی كند كه طرح و نقشه قوی و بلندمدت در كار باشد. این طرح و نقشه باید از طرف شورای عالی انقلاب فرهنگی تهیه شود. منظور من، طرح تحول در علوم انسانی است كه قطعاً فرع بر نقشه جامع علمی كشور است و باید مبتنی بر آن تهیه شود. اگر طرح مناسبی نداشته باشیم احتمال دارد به بیراهه برویم، البته من اعتقاد دارم كه مهم‌‌ترین كاری كه باید توسط وزارت علوم با هدایت شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام بشود، سرمایه‌گذاری گسترده و هدفمند پژوهشی با بودجه كافی و آبرومند و خارج از تشریفات محقق كش است. ما الان، هم با كمبود بودجه پژوهشی برای علوم انسانی روبه‌رو هستیم و هم معضل مقررات نامعقول كه اگر هم بودجه اضافه شود، اجازه هزینه كردن درست آن را به مدیران نمی‌دهد؛ بعضی از مقررات را باید با جسارت دور ریخت. مقررات مربوط به پروژه‌های تحقیقی باید براساس اصل اعتماد به محقق بازنگری شوند. من موافقم كه در انتخاب محقق نهایت سختگیری صورت بگیرد ولی وقتی محقق باصلاحیت و بااستعداد شناسایی شد، به آن اعتماد شود و ضمن ریسك‌پذیری، به او اجازه داده شود تا در یك فضای آرام و بدون فشار، كار خود را انجام بدهد. با مقررات فعلی كمتر محقق با استعداد و توانمندی حاضر به همكاری در طرح‌های پژوهشی می‌شود نتیجه این می‌شود كه عمده پروژه‌های تحقیقی مهم توسط آدم‌های ضعیف یا در خوشبینانه‌‌ترین حالت، آدم‌های متوسط انجام می‌شود كه نتایج آن پروژه‌ها بدرد هیچ كاری نمی‌خورند. باز تأكید می‌كنم كه دست خالی نمی‌توان علوم انسانی را متحول كرد. در عرصه آموزش باید متون آموزشی را از نو نوشت و این كار مستلزم كار پژوهشی و تولید فكر است. تا زمانی كه برنامه درسی و متون آموزشی عوض نشوند، از دست استاد و دانشجوی متدین كاری بر نمی‌آید. به اعتقاد اینجانب، در كنار شكل‌گیری جریان پژوهش‌های هدفمند كه كلیدی‌‌ترین برنامه برای تحول در علوم انسانی است، خدمت دیگر وزارت علوم می‌تواند جلوگیری از توسعه كمی علوم انسانی باشد. توسعه كمی برخی رشته‌ها در سال‌های گذشته، حقیقتاً شرم‌آور است و باید كسانی كه در این كار نقش داشتند جوابگو باشند. نه فقط برای اینكه علوم انسانی فعلی مشكل دارد؛ حتی اگر هم علوم انسانی مشكل نداشت این همه دانشجو در علوم انسانی بدون رعایت استانداردهای كیفی با چه توجیهی جذب شده‌اند؟ از نظر شما، اساتید و دانشجویان علوم انسانی در دانشگاه‌ها چه رسالتی برای تحول در علوم انسانی دارند؟همانطور كه قبلاً هم خدمتتان عرض كردم، عمده كار تحول باید توسط خود اساتید و دانشجویان علوم انسانی كه اكثراً متدین و انقلابی هستند، انجام شود. اساتید و دانشجویان علوم انسانی نباید منتظر اقدامات دولتی بشوند. باید كار را با نقد شروع بكنند، البته نقد عالمانه تكیه‌گاه می‌خواهد و نظریه‌های اسلامی باید تكیه گاه اصلی به حساب‌ آید. در تمام مدتی كه علوم انسانی مدرن وارد كشور ما شده، اساتید غربزده سعی كرده‌اند نظریه‌های غربی را در ذهن دانشجویان وحی منزل جلوه بدهند. اتفاقاً این علوم انسانی سكولار است كه باب تعقل و تفكر را بسته و تقلید كوركورانه را جایگزین آن ساخته است. شما در كلام اساتید غربزده دقت كنید، از خودشان هیچ حرفی برای گفتن ندارند. دائماً از نظریه‌پردازهای غربی نقل قول می‌كنند و از این كار لذت می‌برند. جالب است، اساتید غربزده هر كس كه به نظریات غربی بی‌اعتنایی بكند را بی‌سواد معرفی می‌كنند و با غوغاگری او را كاملاً منزوی می‌كنند. در همین دوران اصلاحات، آنقدر جرأت پیدا كردند كه شماری از اساتید انقلابی را به خاطر همراهی نكردن با جریان فكری مورد علاقه‌شان از برخی دانشگاه‌ها اخراج كردند. در جریان حوادث بعد از انتخابات سال پیش همه دیدند كه غربگراها چگونه در تناقضات خفت‌بار گرفتار آمدند. سینه‌چاكان جمهوری، شدند جمهوری ستیز! روشنفكرانی كه زمانی مجازات جنایتكار را هم خشونت معرفی می‌كردند تبدیل شدند به خشونت طلب و مشوق اغتشاش و به آتش كشیدن اموال عمومی! در تاریخ غرب این اتفاقات به وفور افتاده است. اصولاً فاشیسم از بطن همین غرب جدید متولد شده است. اساتید و دانشجویان متدین و انقلابی باید ضمن اتحاد و بالابردن اعتماد به نفس خود، نظریه‌های غربی را به چالش بكشند. بسیاری از این نظریه‌ها توخالی هستند، البته ما برخلاف غربزده ها، در نقد نظریات، هم اهل انصاف هستیم و هم ادب. تأكید می‌كنم، نقد مهم‌‌ترین كاری است كه باید انجام شود. توجه داشته باشید كه نقد بستر نوآوری را فراهم می‌كند، بنابراین در علوم انسانی تا نقد در دانشگاه‌های ما رونق جدی نگیرد، انتظار نوآوری به قصد تحول بی‌جاست. یكی از عرصه‌های علمی حائز اولویت، توسعه است. ما امروز به الگوی اسلامی- ایرانی توسعه نیاز مبرم داریم و برای دستیابی به الگو باید از نقد نظریه‌ها و مدل‌های توسعه آغاز كنیم. مبحث توسعه یك مبحث كلیدی است و اگر بتوانیم قوی در آن وارد شویم راه برای تحول در رشته‌های دیگر علوم انسانی باز می‌شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار