
نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشورهای دیگر همواره جزئی از ابزارهای قدرت هر کشوری محسوب میشود که علاقه دارد ورای محدوده مرزهایش دست به بازیگری بزند. این مسئله نه تنها به امنیت ملی کشور نفوذسصکننده کمک میکند بلکه حاشیههای امنیتی آن را در بیرون از مرزهایش نیز تقویت میکند. در نگاه استراتژیستها هر کشوری که بتواند حاشیههای امنیتی خود را در بین همسایگان تقویت و تهدیدها را از جغرافیای مرزی و منطقهایاش دور کند از موقعیت برتری در مناسبات بینالمللی برخوردار خواهد بود. امریکا همواره سعی میکند از چنین راهبردی استفاده کند. ایالات متحده معمولاً سعی میکند جنگها را به دور از حاشیههای مرزهایش مدیریت کند. این مسئله دو مزیت دارد. ابتدا اینکه با دور کردن تهدیدات از محدوده جغرافیای ملی خود بهتر محافظت میکند و دوم اینکه جنگ را در کشورهای آغاز میکند که به لحاظهای مختلف منافعی برایش به همراه داشته باشند. همین کشور که مدام سعی میکند به حاشیههای امنیتی کشورهای دیگر نزدیک شود کمتر اجازه میدهد که دولتهای مخالف به حاشیههای امنیتیاش حتی کیلومترها دور از خاک امریکا نفوذ کنند. دولتمردان و نظامیان امریکا وقتی با ابزارهای سخت و نرم وارد یک کشور میشوند، هیچ علاقهای ندارند که دولتهای همسایه به کشور مورد نظر امریکا نزدیک شده و در آن نفوذ کنند. چون با این کار منافع امریکا با مخاطره مواجه خواهد شد. حال هر چقدر اختلاف و دشمنی کشورهای نفودکننده با سیاستهای کاخ سفید بیشتر باشد، مقاماتش تارهای امنیتی بیشتری برای کشوری که در آن حضور دارند، میبافند. نمونههای بارز آن عراق و افغانستان است که امریکا هیچ تمایلی برای حضور ایران در آنها نشان نمیدهد. حتی بااشکال مختلف به دنبال سدی برای جلوگیری از نفوذ ایران است. این در حالی است که آمیختگیهای فرهنگی دو کشور ایران و افغانستان و همچنین نیازمندیهای اقتصادی افغانستان به ایران چنین شانسی را از دستان امریکا ربوده است.
فرهنگ و اقتصاد، ابزارهای نفوذ
فرهنگ و اقتصاد دو ابزار مورد اعتمادی هستند که اگر هر کشوری از این دو بخصوص در میان همسایگان نیازمندش استفاده کند، اقتدار خود را در میان ملت و دولت آن کشور افزایش میدهد. یکی از دلایلی که امریکا علاقهای به رشد اقتصادی کشورهایی مثل ایران، روسیه، چین، برزیل و دیگر کشورهای در حال رشد ندارد این است که به خوبی مطلع است، در پی قدرت اقتصادی، اقتدار ملی و بینالمللی ایجاد میشود و همین مسئله میتواند فضای بازیگری امریکا را تنگ کند. این در حالی است که موقعیت ژئوکالچر ایران، این موقعیت را به کشورهای همسایه داده است تا خود را به جمهوری اسلامی نزدیک کنند. مسئلهای که امریکا را نگران کرده است. چندی پیش روزنامه لسآنجلس تایمز به قلم خانم لورا کینگ مطلبی را منتشر کرد که این نگرانی را به وضوح نشان میداد. در این مقاله آمده است در حالی که امریکا حدود یک دهه است که در افغانستان حضور دارد، ایران در صدر کشورهای همسایهای قرار دارد که برای به دست آوردن قدرت در این کشور تلاش میکنند. این هدف ایران موجب تشدید نگرانی دولت امریکا میشود که اکنون با نفوذ ایران در عراق - منطقه جنگی دیگر واشنگتن – روبهروست.
امریکا به همین دلیل سعی میکند علیه ایران تبلیغات منفی و حتی هراسافکن به راه بیندازد. دیوید پترائوس که پیش از عهدهدار شدن فرماندهی نیروهای امریکایی در افغانستان، هدایت نیروهای این کشور را در عراق به عهده داشت، دولت ایران را به ارائه کمکهایی به طالبان متهم کرد. به گفته کینگ، پترائوس این ادعا را در حالی بیان میکند که جمهوری اسلامی ایران سال 2001 در سقوط دولت طالبان سهیم بود. جدای از این، اقرار هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه امریکا در این باره که طالبان ساخته دست واشنگتن است خیلی از مسائل پنهان را رو کرد. حقیقتگویی کلینتون در این باره دستکم این واقعیت را برملا میکند که امریکا بر اساس منافع خود، هر زمانی که بخواهد از هر گروهی در هر کشوری حمایت کرده و به آن پروبال میدهد. وزیر خارجه امریکا حدود یک هفته پیش اعتراف کرد که واشنگتن گروههای رادیکالی را ایجاد و از تروریستهایی مانند «اسامه بن لادن»، رهبر سازمانتروریستی القاعده برای مبارزه با اتحادیه جماهیر شوروی سابق حمایت کرد اما نتایج معکوسی به دست آورد. کلینتون همچنین گفت که بخشی از آنچه امروز در حال مبارزه با آن هستیم، ساخته دست خودمان است.
از یک سو وقتی امریکا به عمد یا به دلیل ناتوانی، در مبارزه با طالبان و القاعده کاری از پیش نمیبرد و از سویی دیگر قدرت خود را در افغانستان ناکارآمد و نفوذ ایران را در این کشور در حال گسترش میبیند، به جنگ رسانهای پناه آورده و تهران را به همکاری و کمکرسانی به طالبان متهم میکند. این در حالی است حرفهای کلینتون حکایت دیگری را بیان میکند. به گفته وی، امریکا زمانی که با پاکستان در برابر کشورهای دیگری مثل هند متحد بود، القاعده و طالبان را به راه انداخت تا دولت پاکستان ضعیف نشود. در حالی که امروزه معادلات تغییر کرده است. واشنگتن این بار در کنار رشد غولآسای چین و نفوذ سیاسی و فرهنگی ایران در منطقه شبه قاره، سعی میکند با فراموش کردن پاکستان، به دهلینو نزدیک شود تا آن را به ابزار مهار پکن و حتی ایران تبدیل کند. در این صورت آیا باید منتظر ظهور گروههای دستساز جدید امریکا در برابر چین و ایران باشیم؟ مسئلهای که هند به راحتی از آن آگاه است و به همین دلیل در رابطه با امریکا گاهی به نعل میزند و گاهی به میخ. هم در برابر پاکستان و چین با امریکا توافقنامه هستهای میبندد و هم به همراه کشورهای روسیه، چین و برزیل کشورهای چهارضلعی «بریک» را تشکیل میدهد و از سوی دیگر برای عضویت گروه شانگهای تلاش میکند.
افغانستان به سوی ایران
امریکا برای اینکه بسیاری از ضعفهای خود را در افغانستان توجیه کند، همواره پای ایران را به میان میکشد. موضوع کمکهای ایران به افغانستان برای بازسازی اقتصادی – سیاسی این کشور از دیگر مواردی است که چندی پیش در بوق رسانهای امریکا دمیده شد.
لس آنجلس تایمز در این باره نوشت که اذعان اخیر حامد کرزای، رئیسجمهور افغانستان مبنی بر اینکه دفترش سالانه دو میلیون دلار پول از تهران دریافت میکند باعث شد که وزارت امور خارجه امریکا اعلام کند به اهداف ایران در افغانستان مظنون است. مقامات امریکایی معتقدند ساکهای پول نقدی که ایران به یکی از دستیاران ارشد کرزای تحویل داده بود تنها گوشهای از اقدامات ایران برای نفوذ در افغانستان است.
این مسئله برای واشنگتن سؤالبرانگیز است که چرا ایران در کشور افغانستان، مسجد، مدرسه، مسکن، جاده و... میسازد و بر چه مبنایی محصولات و مایحتاج اولیه غذایی و بهداشتی افغانها را تأمین میکند. لسآنجلس تایمز برای اینکه دیگران را از میان نفوذ ایران در افغانستان باخبر کند، نوشت سادهترین شکلی که به وسیله آْن میتوان به قدرت و نفوذ ایران پی برد این است که بدانیم ایران به ساخت شبکه برق هرات کمک و هزینه آن را پرداخت کرده است. در عین حال افرادی معتقدند که نفوذ تهران حتی به مرکز ساختار قدرت در افغانستان رسیده است. کرزای که در دو سال گذشته روابطش با ناتو به طور اعم و دولت باراک اوباما رئیس جمهور امریکا به طور اخص به میزان قابل توجهی تیره شده است تمایلات خود را برای نزدیک شدن به ایران پنهان نمیکند.