
حکایت جالبیشده است مدیریتها و تصمیمگیریهای موجود در عرصه مدیریت فرذهنگی کشورمان، انگار اساساً گوشی برای شنیدن نیست چه برسد به اینکه بخواهی نقدی بکنی که احیاناً به گوش مسئولی برسد و اگر تشخیص داده شد که منصفانه است، شاید به آن گوشه چشمیو ترتیب عملی هم داده شود.
هدفگذاری در برپایی جشنوارههای هنری به ویژه در حوزه هنرهای نمایشی نیز در کشور ما سالهاست که از این موضوع پیروی میکند که ظاهراً مقبول مسئولان اجرایی نیز قرار گرفته است. هنوز یادمان نرفته است که کمتر از یک سال پیش در بزرگترین جشنواره تئاتر کشور شعار تئاتر برای همه سر داده میشد و حالا در آستانه سالگرد آن برگزاری جشنواره تئاتر حقیقت نشان میدهد که تعاریف ما از مخاطب و خواست او تا چه اندازه رنگ و بویی از جنس خود او وخواست او دارد.
صریح و بیپرده که بگوییم باید اذعان داشت که هنرهای نمایشی آئینی لااقل در ذهن و خیال مردم این سرزمین ساختار یافته و شناخته شده است، هنوز هم که هنوز است میتوان دید که حتی جوانان نسل چهارمی انقلاب اسلامیبا هنری مثل تعزیه چه برخوردی میکنند اما در مواجهه با هنر نمایش به معنی مدرن آن اما آیا اساس در طول یک سال در حوزه هنرهای نمایشی اثری ساخته میشود که پس از آن بخواهیم آن را همگانی کنیم و برایش جشنوارهای هم ترتیب دهیم.
اشتباه نکنیم، منظور این نوشتار آثاری نیست که برای جشنوارهها نوشته و ساخته میشوند بلکه آثاری است که از سر شناخت مخاطب و خاستگاه مذهبیچند هزار ساله او در ایران میتواند ساخته و به اجرای عمومی در بیاید.
سالهاست که مصاحبه های متعددی در زمینه لزوم توجه به قصههای قرآنی و باورهای دینی در غنی سازی هنر نمایش و حتی سینما به گوش ما میخورد. سال هاست که متون نمایشی هر چند معمولی در این زمینه نوشته میشود و گاهی هم انتشار، از این هم فاکتور میگیریم که نویسندگان چیره دست این حوزه که دغدغه این نوع نگاه را دارند هم شرایط این روزهای ما به انفعال و تغییر نگاه کشیده است، اما چرا اثری به حوزه بصری عمومی و بالطبع آن جریانسازی اجتماعی و مطبوعاتی راه پیدا نمیکند.
به راستی چگونه است که اثری سینمایی مانند «ملک سلیمان» با وجود تمامی انتقاداتی که به رویکرد سازندگانش به قصه وجود دارد، میتواند بخش عظیمیاز مخاطبانی که سینما برای آنها امری ملموس و عادی است را به تسخیر خود در آورد اما هنر نمایش هنوز با وجود بکر بودن خود برای بسیاری از مخاطبانش از عهده این مهم برنیامده است.
جشنواره تئاتر حقیقت از قرار معلوم با ادغام سه جشنواره هنری نمایشی در کشور و با هدف گشاده دستی هنرمندان و نویسندگان و کارگردانان حوزه تئاتر در امر تولید اثر فاخر نمایشی این روزها در مرحله اجرا قرار گرفته است. از پیش مشخص است که بسیاری از حاضران در این جشنواره این فرصت را به دلیل بستر مناسبیکه برای معرفی آنها فراهم کرده است از دست نخواهند داد و سعی میکنند حضوری قابل اعتنا در آن داشته باشند اما آنچه برای مخاطب تئاتر در ایران حائز اهمیت است نه این حضور که انتشار صحیح معنا و محتوا در کنار آن است.
به راستی اگر تمامیهزینه برپایی چنین جشنوارهای را به یک سرمایه گذاری روی چند نویسنده یا کارگردان جوان و صاحب قریحه تبدیل میکردیم تا ماحصل آن ساخت و اجرای عمومی و کشوری چندین اثر فراگیر مردمیدر حوزه اقتباس از مفاهیم قرآنی باشد، راحتتر از برپایی چنین جشنوارهای به هدفی که این جشنواره برای آن پدید آمده نمیرسیدیم؟
سؤال ساده است اما گویا پاسخ به آن چندان ساده نیست که سالهاست به جواب منتهی نشده است.