
سمیه پور محمد | با فروپاشی شوروی و ظهور کشورهای تازه استقلال یافته و ضعیف، به ویژه در بعد نظامی –امنیتی، رهبران آسیای مرکزی مهمترین خطر را از جانب مسائل امنیتی و نظامی احساس میکنند، لذا در زمینه نیازهای امنیتی منطقه کمکم گرایش به سمت چارچوبهای امنیتی در خارج از منطقه و یا حداقل با حضور یک قدرت منطقهای یا فرامنطقهای افزایش یافت.
در این فرصت در صدد آن هستیم تا چهار سازمان امنیتی حائز اهمیت را در چنین زمینهای به اختصار بررسی کنیم.
1- جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع (CIS) : اولین نهاد سیاسی، امنیتی و اقتصادی منطقهای بود که بلافاصله بعد از فروپاشی شوروی توسط روسیه، اوکراین و بلاروس در مینسک پایهگذاری شد. هدف اولیه تأسیس این جامعه از یک طرف، ایجاد هماهنگی بین کشورهای عضو در مسائلی بود که به دلیل وجود پیوندهای دیرینه، تداوم همکاری در آنها ضروری بود و از طرف دیگر جلوگیری از فروپاشی بیشتر ساختارهای شوروی در این جمهوریها و همچنین تداوم نفوذ روسیه در این کشورها لازم بود.
2- اتحادیه گوام (GUAM) : در نتیجه ائتلاف چهار کشور آذربایجان، اوکراین، گرجستان و مولداوی در کنفرانسی که در اکتبر 1996 برای اصلاح پیمان نیروهای متعارف اروپا تشکیل شده بود، پایهگذاری شد. در نتیجه این ائتلاف بیانیه مشترکی که شامل طرحهای پیشنهادی این چند کشور بود، امضا شد. در اکتبر سال بعد در حاشیه اجلاس سران شورای اروپا در استراسبورگ، سران این چند کشور تصمیم گرفتند با هدف واگرایی از روسیه و جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع، سازمانی تأسیس کنند. پس از این نشست رهبران کشورهای عضو در باکو گرد هم آمده و پروتکلی را امضا کردند که موید همکاری نزدیک آنها در خصوص کنش متقابل سیاسی، مبارزه با جداییطلبی، حل مسالمتآمیز اختلافات، فعالیتهای مربوط به حفظ صلح، همگرایی در ساختارهای یورو –آتلانتیکی و اروپایی و توسعه مشارکت با ناتو بود.
اهداف گوام در بعد امنیتی شامل تقویت امنیت منطقهای و حل مناقشات به ویژه مناقشات قومی با کمک ایالات متحده و ساختارهای یورو –آتلانتیکی و با هدف کاهش نفوذ روسیه و دوری از ساختار امنیتی جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع است. مهمترین هدف مشترک و عامل همگرایی در گوام، دلسردی کشورهای عضو این اتحادیه از جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع و ترس از مسلط شدن روسیه بوده است. واضح است که این اتحادیه با چالشهای متعددی روبهرواست.
3- سازمان همکاری شانگهای (SCO) : ابتدا در قالب پیمان شانگهای 5 در سال 1996 و در نشست سران کشورهای روسیه، چین، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان شکل گرفت. هدف اولیه این پیمان گسترش اقدامات اعتمادساز و امنیتساز مرزی بین کشورهای عضو بود. تحولات نظام بینالملل و فروپاشی نظام دو قطبی، بهبود روابط چین و روسیه از اوایل دهه 1990 و تلاش برای رفع اختلافات مرزی بین دو کشور و پیدایش تهدیدهای جدید امنیتی از قبیل گسترش تروریسم، اسلامگرایی افراطی، قاچاق مواد مخدر، جنگ در افغانستان و تاجیکستان و ... زمینه مناسب برای شکلگیری این سازمان را فراهم کردند. اعضای تشکیلدهنده این سازمان در پنجمین اجلاس سازمان در سال 2001 قصد خود مبنی بر تبدیل پیمان شانگهای به سازمان همکاری شانگهای را اعلام کردند.
این سازمان، به آهستگی اما با اطمینان به عنوان یک گروهبندی منطقهای در اوراسیا، در حال ظاهر شدن است. آنچه اهمیت این سازمان را افزون میکند، تغییر در سیاست بینالمللی از سمت اروپا به اوراسیا است. منابع عظیم طبیعی اوراسیا از جمله منابع انرژی و این احتمال که اوراسیا به عنوان بخش مهم و اصلی در کریدورهای انتقالی حضور یابد، بر اهمیت این سازمان افزوده است.
4- اتحادیه آسیای مرکزی: در سال 1998 به جامعه اقتصادی آسیای مرکزی تغییر نام داد و در سال 1992 با حضور سه کشور ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان به وجود آمد. گرچه هدف اولیه از تأسیس این نهاد، فراهم آوردن زمینه برای همکاریهای اقتصادی بود، ولی همکاریهای امنیتی نیز مورد توجه این اتحادیه قرار داشته است. این اتحادیه در زمینه مسائل اقتصادی کارکرد قابل توجهی نداشته است. گردان حافظ صلح آسیای مرکزی تحت حمایت سازمان ملل و برنامه مشارکت برای صلح ناتو آموزش دید. هدف اولیه از تأسیس این گردان حفظ صلح بود که میتوان از آن به عنوان نهادی برای اقدامات پیشگیرانه نیز یاد کرد. به دلیل وجود ابهام در اهداف این گردان، ازبکستان از آن خارج شد. جامعه اقتصادی آسیای مرکزی نیز در سال 2001 به سازمان همکاری آسیای مرکزی تغییر نام داد و شورای وزرای دفاع منحل شد. این سازمان در سالهای اخیر، صرفاً نهادی برای مذاکره و گفتوگو بود و بیانیههایی در خصوص مبارزه با قاچاق مواد مخدر، اسلامگرایی افراطی و تروریسم صادر کرده است. گردان حافظ صلح نیز به دلیل نداشتن منبع مالی مشخص و فقدان اراده سیاسی قوی برای ادامه فعالیت، در سال 1997 منحل و تبدیل به گروههای حافظ صلح ملی کشورهای عضو شد.
دو طرح دیگر
اما در حوزه خزر میتوان به دو طرح امنیتی دیگر نیز توجه کرد؛ یک طرح که هنوز نمیتوان بر آن نام ترتیب امنیتی گذاشت، طرحی تحت عنوان نیروهای واکنش سریع است و طرح دوم طرح نگهبان خزر است. قابل ذکر است که آنچه پیش روی شما بود، تنها قراردادهای امنیتیای بود که در حاشیه خزر تحت یک سازمان میان چند کشور مطرح بود. قراردادهای نظامیای را به عنوان مثال آذربایجان با امریکا منعقد کرده است که مجالی دیگری برای برررسی و تحلیل میخواهد.