
زندگی ما آنقدر در شرایط عادی با غم و ناکامی همراه است که هنر و ادبیات اگر نتوانند شادی و نشاط را به مخاطب بدهند بهتر است وجود نداشته باشند.
تلویزیون در کنار تمام بیبرنامگیهایش بسیار غمبار شده، البته در رسانههای دیگری همچون سینما و تئاتر نیز رواج غم را مشاهده میکنیم. حضرت رسول(ص) جامعه مؤمن را شاد معرفی میکند، چراکه ایمان و شادی به خاطر وجود مفاهیم توکل و توسل با هم عجین هستند. پس چرا جوانان ما غمگین هستند؟ چرا برنامههای تلویزیونی روحیه ناکامی را در جوانان تقویت میکند؟ کاری که در تلویزیون انجام میشود بسیار خطرناک است.
متأسفانه غم و افسردگی با مفهوم واقعی مؤمن بودن اشتباه گرفته شده. در حالی که حضرت علی(ع) میفرمایند: «زندگی مؤمن باید با شادی همراه باشد، شادی هر لحظه رسیدن او» که این جمله مفهوم گستردهای دارد. مؤمن واقعی غمگین نمیشود و در قرآن هم در مورد مؤمن آمده است «آنها که نه بیمی دارند و نه غمگین میشوند.» از بهشت نیز به عنوان مکانی که نه ترسی در آن است و نه اندوهی یاد شده؛ پس چرا باید اندوه و ترس را به جامعه اسلامیمان تزریق کنیم؟!
گویی برنامهسازان یادشان میرود که خانوادهها نیاز به شادی دارند. در منازل خانوادههای شرقی تلویزیون اکثراً روشن است و وجود بارقههای شادی و فرحبخشی و لذت و سرور در تلویزیون الزامی است و این رسانه فقط برای آموزش نبوده و باید جنبه سرگرمی و تفریح خود را نیز حفظ کند.
تلویزیون ما قشر عظیمی از جامعه که افراد جوان و نوجوان هستند را نادیده گرفته است. برای کودکان انرژی گذاشته میشود و حتی در مواردی برنامهسازان به تولید برنامه برای این سنین نیز اقدام میکنند. برای بزرگسالان نیز سریالهای خانوادگی و ملودرامهایی میسازند اما نیاز جوانان به برنامههای مفرح و شاد نادیده گرفته شده است.
جوانان فراموششدگان واقعی جعبه جادویی هستند.
نویسندگان و سازندگان برنامهها و مجموعههای تلویزیونی زمان نوشتن یا ساخت یک کار تلویزیونی باید به این فکر کنند که اعضای خانواده خودشان با دیدن این همه ناآرامی و غم چه حالی میشوند؟ از یکی از نویسندگان و کارگردانان معروف نقل شده که: «خانوادهام سریال غمگین مرا نمیدیدند و به جای آن طنز شبانهای که در حال پخش بود را تماشا میکردند... !» این نشانه نیاز مخاطب به آثار شاد و فاصله گرفتن از سریالهای غمبار است.
در برخی برنامههای تلویزیون روابط مخرب خانواده را میبینیم، حال آنکه دین اسلام برای تمام سطوح نخست خانواده و اجتماع، دستورات موکدی ارائه کرده است. ضمن اینکه تمام مسئله به این نقطه ختم نمیشود و اثرات مخرب برخی برنامهها در اذهان بینالمللی هم تأثیرگذارند.
روند چشمگیر افول اخلاق در سریالهای تلویزیونی حاکی از این است که نگاه برخی برنامهسازان در این رسانه، نگاهی سطحی، عامهپسند و غیرکارشناسانه است.
کوتاه سخن اینکه اگر رسانهها به ویژه تلویزیون عملکرد صحیحی داشته باشند، سطح اطلاعات و آگاهی عموم جامعه ارتقا مییابد و موجب اصلاح و تعالی مردم میشود. امروزه در میان وسایلی که فرهنگسازی کرده و در ارتقای معارف به نوعی اثربخش هستند، تلویزیون تأثیرگذاری و فراگیری بیشتری دارد. تلویزیون به دلیل جاذبههای سمعی و بصریاش، هم میتواند تأثیرگذار باشد و هم ترویجدهنده بدآموزی، ضمن اینکه برنامههای تلویزیون در ارائه آموزهها با برنامهریزی و اقدامات مطلوب میتواند جذبکننده مخاطبان بسیار باشد، به این دلیل که به طور طبیعی اکثر خانوادهها برنامههای تلویزیون را دنبال میکنند، برنامهسازان میتوانند با ارائه برنامههایی با محتوای شاد، به این امر اهتمام ورزند.
کودکان و نوجوانان به این دلیل که ذهن آمادهای برای پذیرش مسائل مختلف دارند، برنامههای تلویزیونی میتوانند در اذهان آنها ماندگار شوند. چنانچه تلویزیون در فعالیتهای خود ناتوان باشد، جامعه را به سوی فساد و تباهی سوق میدهد. بنابراین، این رسانه باید با تولید برنامههای بامحتوا، به شیوههای تأثیرگذار، احیاگر تحول و اصلاح روحی و معنوی در جامعه و انسانها باشد.