کد خبر: 422802
تاریخ انتشار: ۲۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۷
حاشیه‌ای بر افشای واپسین تصمیم پدرخوانده اصلاح طلبان
محمدپورغلامی | محمدموسوی خوئینی‌ها درتاریخ سه دهه انقلاب چهره‌ای مرموز است. از همان سیاسیونی كه در رمان‌ها و فیلم‌های سیاسی و پلیسی داستان‌ها درحول وحوش آنها می‌‌گردند و ما عاشق كشف نقش واقعی آنها هستیم. فردی كه به رغم موقعیت پر رنگ خود در جبهه اصلاحات، ‌هیچگاه برای كسب قدرت وارد میدان نشده است. این در حالی است كه در تمام موقعیت‌های خطیر سه دهه گذشته جمهوری اسلامی می‌توان ردپای او را دید. او اما هیچگاه فراتر از نقش نجات‌بخش برای دوستانش ظاهر نشده است. او بر آن است كه تنها به شكلی لحظه‌ای حاضر شود و مسیر بازی را تغییر دهد. خوئینی‌ها فرزندان دیروز و سربازان امروز را به زمین بازی می‌فرستد و بی‌آنكه هزینه اضافی بدهد از قدرت بهرمند می‌شود. آنچه در پی می‌آید تحلیلی است از اقدام او برای روزهای آینده كه از قضای روزگار پیش از موقع افشا شد.
چند روز پیش خبری منتشر شد با این مضمون:«موسوی خوئینی‌ها که به مرد خاکستری و پشت پرده اصلاحات معروف است، در حال نوشتن رساله‌ای درباب ولایت فقیه است. وی در این کتاب ضمن بررسی مبانی ولایت فقیه تلاش دارد تا قرائت جریان اصلاحات از بحث ولایت مطلقه فقیه را تدوین و منتشر کند. در همین حال گفته می‌شود در این کتاب به مصداق ولایت فقیه نیز پرداخته است. وی تلاش کرده است در خصوص مصداق، تنها حضرت امام(ره) را به عنوان مصداق ولایت داشتن بر جامعه معرفی کند.‌»صرف نظر از این‌که ایشان قرار است چه مهملاتی را به نام نظریه ولایت فقیه به خورد ملت بدهد، این سؤال مهم‌تر و کلیدی‌تر است که بپرسیم چرا و به چه دلیل سه دهه پس از انقلاب، این جناب فیل‌شان یاد هندوستان کرده و تازه یاد ولایت فقیه افتاده‌اند و می‌خواهند در این باب قلم‌فرسایی کنند؟ چرا در این مقطع و در این شرایط؟ (حتماً خاطرتان هم هست که چند وقت پیش همین جناب بود که گفت ما از اول هم با ولایت فقیهی که امام می‌گفت مخالف بودیم اما جرأت گفتنش را نداشتیم.‌)این سؤال کلیدی نیازمند این مقدمه است که بگوییم متأسفانه یکی از اشکالات و شاید هم مظلومیت‌های نظام مقدس جمهوری اسلامی در طول این سه دهه از عمر شریفش، نپرداختن به عملکرد مسئولان نظام و سیاستمداران و افراد حکومتی بوده است. هر چند می‌توان برای این امر چنین استدلال کرد که انقلاب اسلامی در طول این 32 سال با انواع و اقسام تهدیدها و بحران‌های داخلی و البته خارجی روبه‌رو بوده و آن قدر شتاب و سرعت تغییر و تحولات زیاد بوده که فرصت چندانی برای پرداختن به این امر باقی نگذاشته است، اما با همه این‌ها امروز، تازه متوجه پیامدهای غفلت از این موضوع شده‌ایم. شاید اگر به جای آن‌که آبروی بعضی از افراد را با آبروی نظام پیوند زده و آن‌ها را مصون و بری از هرگونه خطایی فرض کنیم، دست به نقد و مطالبه مؤمنانه و منصفانه آن‌ها می‌زدیم، امروز در حوزه اجتماعی و سیاسی با مشکلات کمتری روبه‌رو می‌شدیم. برای مثال تصور کنید که اگر هویت و ماهیت شخصی چون میرحسین موسوی به درستی برای جوان نسل دوم و سوم انقلاب مشخص می‌شد و جوانان می‌دانستند که موسوی نه تنها سابقه انقلابی و مبارزاتی ندارد که عضو جبهه ملی و جنبش مسلمانان مبارز هم بوده، آیا در انتخابات سال 88 شاهد چنین حوادث و رخدادهای ناگواری بودیم؟ آیا باز هم این تعداد از مردم به او رأی می‌دادند؟ حتماً تصدیق می‌فرمایید که اکثر قریب به اتفاق معترضین پس از انتخابات از معاندین نظام نبوده و تنها فریب رفتارها و گفتارهای تبلیغاتی امثال او قرار گرفته‌اند. کما این‌که دیدیم تنها بعد از گذشت چند ماه، از بدنه جنبش سبز (بخوانید موج سبز) جدا شده و به خیل عظیم «نُه دَهی»ها پیوستند. در مورد موسوی خوئینی‌ها هم همین طور. چرا ما هیچ‌گاه عملکرد او را با این توجیه که یکی از مسئولان نظام است مورد بررسی قرار ندادیم؟ چرا ما هیچ‌وقت به نسل دوم و سوم انقلاب نگفتیم که اشخاص بزرگی چون شهید مطهری و شهید بهشتی با تفکرات و منبرهای موسوی خوئینی‌ها که از آن بوی اندیشه‌های مارکسیستی به مشام می‌رسید و منافق‌پرور بود مخالف بودند؟ چرا نگفتیم موسوی خوئینی‌ها به عنوان عامل اصلی در تسخیر لانه جاسوسی و انتقال بخش عمده‌ای از اسناد و مدارک آن به جایی نامعلوم است؟ مدارکی که هرگز پیدا نشد! چرا نباید جوان ما بداند که خود ایشان اعتراف می‌کند که ما از عمد طرح تسخیر سفارت امریكا را به امام نگفتیم چون می‌دانستیم که امام مخالفت می‌کند؟ چرا با این‌که مخالفت امام را می‌دانست باز هم اصرار بر این کار کرد؟ که اگر نبود درایت و هوشمندی و مدیریت بحران حضرت روح‌الله معلوم نبود به خاطر همین حادثه چه ماجراهایی که پیش نمی‌آمد. چرا نقش کلیدی او در جریان اصلاحات و پدرخواندگی او هیچ‌گاه مورد مداقه قرار نگرفت؟ به دلیل پاسخ ندادن به این «چرا»ها و هزاران چرایی از این دست است که حادثه‌ای چون فتنه 88 اتفاق می‌افتد. شاید عده‌ای بگویند که این مسائل تازه روشن شده و تا قبل از این خبری از این داستان‌ها نبود که در جواب باید بگوییم دقیقاً بر عکس. طراحی فتنه 88 از سال‌ها پیش اتفاق افتاد و ما غافل از آن و در خواب زمستانی بودیم. فی‌المثل به متن زیر که حدود 10 سال پیش «امیر محبیان» در روزنامه «رسالت» نوشته است، نگاه کنید. محبیان در باب مسئله‌‌ای به نام «عبور از خاتمی» و پروژه انتقال قدرت به شخص یا گروه دیگر که اصلاح‌طلبان رادیکال مطرح كردند، می‌نویسد:«دوگام عبور از خاتمی عبارت است از:الف: مطرح نمودن ظریف آلترناتیوی جدی برای خاتمی نظیر مهندس میرحسین موسوی، تا این آلترناتیو چرخش جناح دوم خرداد به سوی نوعی مرکزیت و سازمان محوری را تسهیل نماید و از گسیختگی و مرکزگریزی طیف دوم خرداد بکاهد، در این حالت تصفیه جناحی ساده‌تر و اقتدار ستاد جدید تثبیت می‌گردد و در عین حال هشداری است به آقای خاتمی برای سازمان‌پذیرتر کردن وی. ب: تغییر مرکز ثقل یا گرانیگاه اصلاحات از خاتمی به فرد یا تشکیلاتی دیگر که در صورت ناهماهنگی خاتمی کمترین صدمه به «مردان پشت پرده» و تشکیلات نامرئی آنها وارد آید و در عین حال به هنگام انتقال قدرت از خاتمی به دیگری، پس‌زمینه ذهنی مناسبی در میان هواداران احساسی خاتمی وجود داشته باشد و مقاومت را به حداقل رساند. برای اجرای پروژه انتقال قدرت با رهبری دوم خرداد، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با ظرافت بسیار پا به میدان گذاشت و در مقاله مهم تحت عنوان «گرانیگاه اصلاحات کجاست؟» ضمن خلع ید از مجلس (کروبی)، دولت (خاتمی)، مطبوعات دوم خردادی (چهره‌های جنجالی) و جنبش دانشجویی (دفتر تحکیم وحدت) از پیشتازی و سمن راهبری اصلاحات، مجموعه‌ای مبهم از احزاب را مستحق به دوش‌گیری این «بار امانت» دانسته و این احزاب را هم تحت رهبری ستادی هماهنگ‌کننده به ریاست عالیه حجت‌الاسلام و‌المسلمین خوئینی‌ها قرار داده است. به عبارت بهتر، «رجال الغیب» جریان دولتی اکنون با خلع ید از خاتمی، کروبی، مطبوعات دوم خرداد و حتی نیروهای عملیاتی پرکاری چون تحکیم وحدت، حجت‌الاسلام خوئینی‌ها را به جای خاتمی قرار داده‌اند.» می‌بینید! حضرات از چه زمانی به فکر این روزها بودند! از کی نقشه برای این ایام کشیده بودند! هر چند حساب همه چیز را کرده بودند جز یک چیز: این‌که انقلاب اسلامی جلوه‌ای از «نور‌الله» است در این عصر ظلمت. و وعده خداوند بر دوام نورش «صدق» است که فرمود: «یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون». به نظر می‌رسد بازخوانی عملکرد مسئولان نظام و سیاستمداران و مجریان حکومتی و دولتی به عنوان یک ضرورت اساسی و مهم در این مقطع از عمر انقلاب اسلامی به شمار می‌آید که اگر چنین نشود تعجب نکنید اگر روزی خبری شنیدیم که «موسوی خوئینی‌ها قصد نوشتن کتابی در باب انقلاب اسلامی یا مثلاً انتخابات سال 88 دارد.‌»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار