
جملات ذیل هر کدام از یک گفتمان است:
- «کوروش از ذخایر زیرزمینی ایرانیان است»
- «منشور حقوق بشر کوروش شهرت جهانی دارد»
- «من فرزند کوروش هستم. او عقیده خود را بر دیگران تحمیل نمیکرد و آزادی را برای همه تضمین مینمود»
- «کوروش بخواب که ما بیداریم»
و آخر اینکه از هفته گذشته به مناسبت تولد کوروش، جایزه طلایی کوروش با محوریت داریوش همایون، وزیر اطلاعات رژیم طاغوت به 10 نفر اعطا شد که نفر اول آن فرح دیبا، همسرشاه مخلوع و نفر ششم آن آقای شجریان بود.
صاحبان جملات فوق هر کدام دارای گفتمان مشخصی هستند و هر کسی از ظن خویش به کوروش و اندیشه باستانگرایی روی میآورند. گفتمانی تلاش مینماید کوروش را با دین و اسلام سیاسی سازگار نماید. گفتمانی دیگر تلاش مینماید مشی کوروش را به مثابه چماقی بر سر نظام اسلامی بکوبد و این سخن را القا نماید که نظام جمهوری اسلامی ایران به حقوق بشر کوروش پایبند نیست. گفتمان سوم با کوروش به دنبال جستوجوی ریشه و هویتی است که فراتر از اسلام تعریف شود و با فراخوانی کوروش به دنبال عبور از تاریخ حاکمیت اسلام در ایران است.
محمدرضا پهلوی تلاش میکرد خود را وارث به حق و شایسته کوروش معرفی کند و خود را در مسیر تاریخی کوروش بفهمد و برای این مهم تا تغییر تاریخ هجری به پادشاهی پیش رفت.
داریوش همایون و دیگر سلطنت طلبها نیز مخالفان امروز و دیروز نظام جمهوری اسلامی، ایران را در روز تولد کوروش ماساژ هویتی و شخصیتی میدهند.
در این آشفته بازار چه خبر است؟ چرا دستگاههای معرفتی متعارض، ایدئولوژی متخاصم، جریانات متضاد و ... همگی خود را وصل شده به کوروش میدانند؟ به طور قطع همه ضد انقلاب خصوصاً نحلههای راستگرای آن برای ترسیم چهرهای عمیق از حضور ایران در متن تاریخ و برای عبور از اسلام و فرزند امروزی آن یعنی جمهوری اسلامی به کوروش و باستان تمسک میجویند. این دسته، اسلام و ورود اسلامیان به ایران را سبب بدبختی ایرانیان میدانند. روشنفکران نسل اول همچون تقیزاده، طالبوف تبریزی، میرزا آقاخان کرمی، شیخ ابراهیم زنجانی، کسروی از یک سوء و شیرین عبادی، میرحسین موسوی، داریوش همایون و ... از سوی دیگر سردمداران این جریان میباشند اما از نگاه درون دینی ماجرا شکل دیگری پیدا میکند. قبل از اینکه به مفاهیم تولیدی و محاورهای برخی از دولتیان در این باره بپردازیم باید به اصل و علت یا تولید گفتمان «کوروشیسم» در زمان فعلی توجه کنیم. چرا از اول امسال گفتمان واحدی تئوریزه میشود که از نظر شکلی نیز مانند دولت قبل از انقلاب برای مدتی استوانه حقوق بشر منصوب به کوروش را به اسم عاریه به ایران میآورند؟
پرداختن به این امر از سه حالت نمیتواند خارج باشد 1- پرداختن به کوروش به مثابه تاکتیک. بدین معنی که در سایه شعارهای باستانگرایی، سلایق ملیگرایانه را در راستای یک امر سیاسی (مثلاً انتخابات) بسیج و شاخکهای حوزه خاکستری را متوجه خود نمایند.
2- از کوروش و اقدامات او احساس معنویت و روح الهی استشمام مینمایند که در این صورت باید اذعان نمود که هیچ چیز نمیتواند بعد از 2500 سال، قطعی و قابل تکیه باشد و هر آنچه گفته و شنیده میشود احتمال است. بنابراین بر مبنای احتمال نمیتوان نظر و قضاوت قطعی را روانه جامعه نمود.
3- احتمال سوم بسیار نگرانکننده است و آن عدم باور به توانمندی و اقناعگری اندیشه الهی و اسلامی در تبیین آزادی و حقوق بشر است. یعنی کار برخی از معتقدین به انقلاب اسلامی و خط امام به جایی برسد که برای ارتقای مشروعیت نظام اسلامی و جنبههای انسانی و حقوق بشری آن از درون دین بیرون بیایند و به وادیای سیر نمایند که ضمن عدم قطعیت اسناد تاریخی آن، خاستگاه گفتمانهای متعارض هم باشد. ممکن است در پاسخ به این نقد گفته شود دیگران از کوروش سوء استفاده میکنند و نباید مرعوب فضای آنان شد. به یک مثال توجه کنید.
کروبی در زمان صدارت مجلس ششم در پاسخ به این نقد که چرا حرف برخی از مدعیان خط امام (ره) و امریکاییها یکی است، میگفت، مگر هر چیزی که امریکاییها با آن موافقند، بد است؟ مثلاً اگر امریکا گفت نماز چیز خوبی است ما نباید نماز بخوانیم؟
در پاسخ به این مغلطه و سفسطه باید گفت اتفاقاً امریکاییها میتوانند مروج نماز هم باشند. اسلام امریکایی که توسط امام مفهومسازی و تئوریزه شد میتواند خاستگاه نماز هم داشته باشد. نمازی که هیچ ضرری را متوجه استکبار نکند (نماز خواندن سکولارها) و... بنابراین اگر عبادی، همایون، موسوی و پهلوی به کوروش تمسک میجویند هویت برتری و ریشهداری را برای خود نمییابند زیرا آنان اسلام را ناقض یا نابود کننده حقوق بشر و آزادی و... میشمارند و میوه امروزی اسلام، یعنی جمهوری اسلامی را ضد اسلام در عرصه اجتماعی و سیاسی میدانند و با آن مخالفند. اما برای پنهان کردن وابستگی فکری خود به آن سوی مرزها، کوروش را به مثابه تابلو راهنما و پدر معنوی خویش امروزی مینمایانند. اما اندیشه معتقد به جامعیت اسلام نمیتواند برای اثبات حقانیت گفتمان خویش به عاریتگیری بپردازد. وضع موجود یعنی به هم آمیختگی گفتمانها و فروپاشی مرزهای گفتمانی نیروهای درون و بیرون از حاکمیت؛ این همان چیزی است که در سالهای 1377 و 1378 نیز اتفاق افتاد و تا تبیین «خودی» و «غیرخودی» توسط رهبری پیش رفت.
البته آن موقع در عرصه فکر و عمل همسویی اتفاق افتاد. یعنی یکی شدن در اندیشه و یکی شدن در حوزه قدرت مدنظر بود و امروز همسو شدن دین و باستانگرایی اتفاق افتاده است. تیزبینانه باید وضع موجود را در راستای شفافیت مرزها و فهمها اصلاح نمود و معتقدین به انقلاب محتوای سیاست اسلام در همه زوایای زندگی که مدعای امام بود را از درون گفتمان «اسلام جامع» جستوجو نماید. ثبت کوروشگرایی هم از جانب نیروهای انقلابی و هم از جانب ضد انقلاب در تاریخ آیندگان قضاوت را پیچیده خواهد نمود و گفتمان اسلام سیاسی را قدری وامدار مؤلفههای بیرونگفتمانی معرفی خواهد کرد.