
واکنش سیاسی ایرانیان به مسائل سیاسی خصوصاً نسبت به افراد یا جریاناتی که با کلیت نظام جمهوری اسلامی یا سیاستهای کلی آن مخالفت کردهاند، بسیار شکننده است. حافظه تاریخی ایرانیان در بعد دشمنشناسی فعال و پویاست، به همین جهت است که بسیاری از ارادهها و آرزوهای معدودی از سیاستمداران داخلی در همان سطح ایده و آرزو میماند و جنبه عینی به خود نمیگیرد.
چندی پیش جک استراو، وزیر خارجه سابق انگلیس که اکنون عضو مجلس عوام این کشور است اعلام کرد به همراه یکی دیگر از همکارانش به دعوت ریاست مجلس شورای اسلامی عازم ایران است.
با توجه به سابقه خصمانه وی در پرونده هستهای ایران خصوصاً پشتپا زدن به توافقات نشست سعدآباد و سخنرانی معروف وی علیه پرونده هستهای کشورمان، موجی از مخالفت در رسانههای خودی پدیدار شد، به طوری که مجلس شورای اسلامی انتساب دعوت از وی از سوی لاریجانی را تکذیب کرد و تلویحاً اعلام شد که از طریق مقامات دولتی دعوت شده است. اما هرچه باشد از وی برای سفر به ایران دعوت شد، ولی دعوتکنندگان جسارت توضیح درباره دعوت خودرا ندارند. چرا؟ مهمترین دلیل این دعوت و تکذیب یا این کنش- واکنش، به عدم همسویی افکار عمومی ملت با نخبگان سیاسی حاضر در قدرت برمیگردد. یا نخبگان سیاسی از نگرش سیاسی مردم مطلع نیستند یا توجه به افکار عمومی برای آنان امری ثانویه است، شق سوم آن است که فهم از دشمن بین مردم و نخبگان دارای تفاسیر متفاوت و متعارض است که اگر این باشد بسیار نگرانکننده است. چند ماه پیش نیز اتفاق مشابهی رخ داد. هوشنگ امیراحمدی که به دلال رابطه ایران و امریکا معروف است، پس از چند بار سفر به ایران، برای شرکت در همایش ایرانیان خارج از کشور دعوت شد و دعوت از ایشان به عنوان عنصری نامطلوب، موجب اعتراض بسیاری از رسانههای متعهد کشور شد. اما دعوت کنندگان وی، اصل موضوع دعوت را تکذیب کردند و سفر وی ناقص ماند، یعنی حضور ایشان در هتل محل اقامت به انسداد رسید و وی در همایش ایرانیان خارج از کشور حضور نیافت. اما به دفاع از خود برخاست و صریحاً اعلام کرد: من بدون دعوت نیامدهام و دعوتنامه وی نیز به روزنامه کیهان ارسال گردید. نمونه این دومسئله بارها در کشور ما اتفاق افتاده است و تقریباً در حال تبدیل شدن به یک سبک و مدل سیاسی در ایران است.
واقعاًَ حضور چنین افرادی چه دستاوردی میتواند برای منافع ملی ما داشته باشد که برخی نخبگان سیاسی اینگونه خود را در مقابل افکار عمومی قرار داده و پرونده سیاسی خود را مسئلهدار مینمایند؟ ایران از معدود کشورهایی است که مخفی کاری سیاسی در آن امری مشکل است و نظارت عمومی امری جدی است.
ماجرای سفر مک فارلین به ایران نمونه دیگری است که حضرت امام تا آنجا پیش رفتند که شخصاً به میدان بیایند و به تأییدها و تکذیبها و متهمسازیها پایان دهند اما تأکید کردندکاری بکنید که بتوانید آن را برای مردم بازگو کنید. جک استراو در زمان داشتن قدرت تصمیمگیری در سیاست خارجی انگلیس آنگونه خصمانه ظاهر شد و این چنین بی محابا و کنایهآمیز از تماس تلفنی خود با وزیر خارجه وقت ایران در توالت سخن میگفت و اظهار میداشت با صراحت گفتم که شما نباید فعالیت هستهای داشته باشید. اکنون که فاقد آن قدرت و اختیارات است برای حل کدام مسئله به ایران میآید؟ آیا حاضر است سخنان «جان ساورز» رئیس mi6 را رد نماید و آن موضع گستاخانه را موضع دولت انگلیس نداند؟ در نقطه مقابل آن، آیا حاضر است سیاست دوگانهای از انگلیس درباره پرونده هستهای ایران به نمایش گذارد که یک سر آن جان ساورز و یک طرف دیگر آن خودش باشد؟ قطعاً اینگونه نیست. لذا افکار عمومی حق دارند از دعوتکنندگان بپرسند او برای حل چه مشکلی به ایران میآید و اگر آن مشکل در رفع گرهی از گرههای کشور مؤثر است چرا دعوتکنندگان در مقابل دوربینها علت آن را توضیح نمیدهند؟ ارادهای که استراو را به ایران دعوت کرد دچار آسیب جدی شد؛ چه تکذیب کند و چه استراو بیاید و چه نیاید.