
برخی عناصر سیاسی که روزگاری با هدف ایجاد «جریان سوم» در کشور فعالیت خود را آغاز کرده بودند و بین جریان اصولگرا و اصلاحطلبی مسیری به ظاهر متفاوت ولی نزدیک به انگیزهها و آرمانهای اصلاحطلبی را در انتخابات گذشته طی میکردند، در تازهترین مواضع سیاسی و رسانهای، از تعامل اصلاحطلبان با اصولگرایان سخن رانده و این حرکت را نوعی اعتدال در حرکت آینده سیاسی کشور تفسیر کردند. این دیدگاه واکنشهای متفاوتی را در عرصه سیاسی کشور در پی داشت. برخی اصولگرایان اتخاذ اینگونه مواضع را برای برونرفت جریان اصلاحات به ویژه عناصر دخیل آن در فتنه 88 و برخی دیگر آن را نسخه بدلی جریانی دانستند که بارها نوید آن توسط کسانی همچون محسن رضایی پس از ورود به سپهر سیاسی داده شده بود. در میان اصلاحطلبان نیز برخی سیاسیون این جریان از کنار این خبر و دیگر اخباری که جنبه چراغ سبز به اصلاحطلبان داشت، به سهولت گذشتند و برخی دیگر با مکنونات قلبی خود، این حرکت طیف آقای رضایی را به فال نیک گرفتند، با این تفاوت که تفسیر دلخواه خود را از نزدیکی اصولگرایان با اصلاحطلبان ارائه دادند. هر چه بود خبر عنقریب تعامل اصولگرایان و اصلاحطلبان در زیر چتر معتدلین هر دو جریان موجب ذوقزدگی بخشی از بدنه اصلاحطلبانی که امتحان سختی را در انتخابات سال گذشته داده بودند و از قضا در این امتحان، قریب به اتفاق آنها مردود شده بودند، شد. آنچنان که تعدادی از آنها اینگونه مواضع و دیدگاهها را راهگشا برای اقدامات شکستخورده خود در دوران اصلاحات دانستند و به صراحت سخن از حذف گروههای اقتدارگرا- بخوانید اصولگرایان معتقد به آرمانهای انقلاب و ولایت- راندند.
فاطمه راکعی، عضو حزب منحل شده مشارکت و دبیر کل جمعیت زنان مسلمان نواندیش با مثبت ارزیابی کردن تعامل اصولگرایان و اصلاحطلبان، این اقدام طیف آقای رضایی را «جلوگیری از حرکتهای فراقانونی و حذف گروههای اقتدارگرا» دانست که از منظر او خواست هر دو جریان است، ولی هیچ اشارهای به اقدامات فراقانونی جریان اصلاحات در سال های گذشته به ویژه فتنه تلخ پس از انتخابات نکرد.
سخن ازتعامل دو جریانی که هیچ قرابت فکری و سیاسی با هم ندارند آنچنان مضحک است که برای تحلیل آن نیاز به استدلال نیست، اما در عین حال ذکر چند نکته خالی از فایده نخواهد بود:
1- اولاً کسانی که امروز هم هنوز معتقد به همان تقسیمبندیهای غلطی هستند که در شروع دوران تلخ اصلاحات بر طبل آن میکوبیدند، چگونه میتوانند مبنایی برای تعامل دو جریان باشند. وقتی کلیت یک جریان سالم سیاسی در کشور- جریان موسوم به راست- در مقطعی به جریان محافظهکار، اقتدارگرا، تمامیتخواه و... لقب میگیرند و برای خروج آنها از صحنه سیاسی کشور کسانی همچون خاتمی، راکعی و دیگران متوسل به هر عنوانی میشوند تا این جریان از صحنه تصمیمگیری کشور حذف شود و پیادهنظام آنها در عرصه مطبوعات هر روز باچاپ مقالاتی با همین عناوین، همه توان خود را بسیج میکنند و فلان نماینده مجلس ششم نطق آتشین خود را با همان ادبیاتی که تقی رحمانی در مقاله «کدام نام مناسب است، محافظهکار یا اقتدارگرا» از تریبون مجلس جمهوری اسلامی برای حذف یک جریان انقلابی کشور به خدمت میگیرد و پس از چند سال به رغم بحث تعامل دو جریان باز هم واژه آزاردهنده اقتدارگرا از زبان این جماعت شنیده میشود، آیا باید خوشبین به این حرکت آقای رضایی و طیف منتسب به وی با هر انگیزهای بود؟
2- 12 سال است آقای رضایی به دنبال راهاندازی جریان موسوم به «جریان سوم» در کشور است. فیذاته این اقدام نه تنها قابل نکوهش نبوده بلکه به دلیل تحرک در عرصه سیاسی کشور مثبت ارزیابی میشود، اما مشکل اساسی آنجاست که این طیف بیش از آنکه به دنبال همگرایی در میان جریان اصولگرا و طرد عناصر مذبذب و سودجو باشد، به دنبال ایجاد انشقاق در میان جریان اصولگرا و نزدیکی عناصر پراکنده و فروپاشیده اصلاحطلب است تا جان تازهای به یک جریان مرده سیاسی کشور داده شود. قرار بود جریان سوم موجب تقویت پایههای نظام و علاقه زیاد نسل جدید به انقلاب شود، آیا با بها دادن به جریانی که یکسال فتنهگران را در کشور تغذیه و مدیریت کرد، میتوان پایههای نظام را مستحکمتر از گذشته و علقههای نسل جوان را به انقلاب، امام و رهبری تقویت کرد ؟ حاشا و کلا.
3- باید بپذیریم که برخی اختلاف سلیقهها و رفتارها در میان جریان اصولگرایی موجب پدید آمدن آفتهایی در میان این جریان شده است و اگر افراد دلسوز و ذینفوذ به دنبال تقویت کشور و انقلاب هستند، خیر و صلاح در آن است که با توجه به شرایط حاضر در کشور در این مسیرگام بردارند، نه آنکه با طرح برخی موضوعات انحرافی زمینه شکاف در بدنه اصولگرایی را بیشتر کنند. آنچه از آقای رضایی و طیف منتسب به وی انتظار میرود، گام برداشتن در این مسیر است. با توجه به طرح موضوعاتی از قبیل تعامل با اصلاحطلبان آیا این طیف انتظار دارد اصولگرایان خوشبین به رفتار آنها باشند و از مشورت آنها در مدیریت جریان اصولگرایی استفاده کنند؟
تابلوی اصولگرایی روشن است و مشخصه و ویژگیهای این تابلو توسط رهبر فرزانه انقلاب به درستی ترسیم شده است، بنابراین نمیتوان با منشوری از رنگها و شعارهای غیراصولگرا و عاریت گرفته از جریان منحرف اصلاحطلبی در زیر این تابلو قرار گرفت و دیگران را به سمت آن هدایت کرد.