کد خبر: 419924
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۱
بررسی تأثیر ویدئو رسانه در آثار سینمایی و تلویزیونی در گفت‌وگوی «جوان» با داوود موثقی
در شرایط کنونی بسیاری نگران شرایط اکران فیلم‌ها هستند و می‌گویند مخاطبان با سینما قهر کرده‌اند و تنها مخاطب فیلم‌ها در شرایط کنونی، صندلی‌های خالی است. عده‌ زیادی برای راه‌حل این مشکل و مسئله، راهکارهایی را بیان کردند که یکی از آنها کم رنگ کردن نقش ویدئو رسانه است، آن عده معتقدند فیلم و سریال‌های رنگ وارنگی که مستقلاً برای این مؤسسات تولید می‌شوند و فاصله زمانی کوتاهی از اکران تا پخش این آثار در نمایش‌های خانگی باعث شده است که مردم رغبتی برای فیلم دیدن نداشته باشند. ما هم برای یافتن این سؤال و بررسی این فرضیه به سراغ داوود موثقی رفتیم؛ کارگردانی که هم تجربه کار در سینما و هم ویدئو رسانه را داشته و احتمالاً او قاضی بی‌طرف‌تری در پاسخ به سؤال ماست. او سال گذشته فیلم پرطرفدار خواستگار محترم را روی پرده داشته و امسال هم در ویدئو رسانه فیلم اختاپوس را داشته که از این اثر هم استقبال شده است. او متولد سال 1330 در مشکین شهر و فارغ‌التحصیل ریاضیات و علوم کامپیوتر است. فعالیت هنری‌اش را از سال 58 با فیلم «قیام» به عنوان بازیگر و از سال 68 به عنوان فیلمساز به طور جدی آغاز کرد و ‌ فیلم‌های‌ ضربه آخر، کلید ازدواج، دعوت به شام، بله برون، جدا افتاده و خواستگار محترم را کارگردانی کرده است. ‌
اختاپوس اولین تجربه مستقل شما در ویدئو رسانه است. چه شدکه تصمیم گرفتید به طور اختصاصی برای ویدئو رسانه اثری را تولید کنید، در حالی که تا پیش از این ما شما را بیشتر در آثار سینمایی به عنوان تهیه کننده و کارگردان می‌دیدیم؟داستان ساختن فیلم اختاپوس حکایتی طولانی دارد. چند سال قبل از تولید این اثر، فیلمنامه این کار به دست من رسید اما حس می‌کردم آن کشش لازم در فیلم وجود ندارد به همین خاطر ساخت آن را رد کردم تا اینکه چند سال بعد آقای مرتضی شایسته من را دیدند و به من گفتند که این کار را بسازم، من هم توضیح دادم که قصه از چفت و بست لازم برخوردار نیست و به نوعی ارکان آن ناقص هم هستند و به شرطی ساخت آن را می‌پذیرم که قصه را تغییر دهم و آن را به سمت تصویری شدن ببرم و چند روزی وقت خواستم که روی قصه کار کنم. یادم است هرروز که برای تمرین و پیاده‌روی به مجموعه انقلاب می‌رفتم روی موضوع فکر می‌کردم تا اینکه قصه را تغییر دادم و با افزودن داستان‌های فرعی سعی کردم آن را به سمت یک کار تصویری ببرم. محوریت داستان شما در مورد ازدواج آن هم از نوع اشتباه و غیرآگاهانه است، شاید این موضوع بارها و بارها از زوایای مختلف بررسی شده است اما شما سعی کردید از یک زوایای جدید به آن نگاه کنید، ازدواج یک پیرزن با پسر جوان برای اولین بار مطرح شده است؟ازدواج یک مسئله مهم است که با اینکه به قول شما بارها و بارها به آن پرداخته شده است اما هر بار هم جا دارد که به آن از زوایای مختلف پرداخته شود. متأسفانه این روزها برخی از ازدواج‌ها کورکورانه و از روی ناآگاهی صورت می‌گیرد. افراد صرفاً از روی مادیات یا ظاهر با هم ازدواج می‌کنند و بعد از مدتی که حقیقت بر آنها آشکار می‌شود، تازه به این مسئله پی می‌برند که چه اشتباهی مرتکب شدند. من می‌خواستم در این فیلم به نوعی اوج قباحت یک فرد را نشان دهم، اینکه چطور یک پیرزن، جوانی را مجبور می‌کند که برای رهایی از زندان پای سفره عقد بنشیند و چطور زمانی که بحث پول به میان می‌آید یک مربع عشقی پیش می‌آید که پدر، پسر و دایی خانواده تصمیم می‌گیرند به نوعی با این پیرزن ازدواج کنند. خوب نشان دادن چنین تصویر سیاه و قبیحی خود به خود تلنگری به افراد می‌زند که اگر بر نفسشان غلبه نکنند و حس طمع ورزی‌شان را کنترل نکنند چه آینده‌ای در انتظار آنهاست. وقتی فیلم را تماشا می‌کردم دائم این قضیه را پیش خود آنالیز می‌کردم که الان فیلم وارد حوزه شعارزدگی می‌شود اما شما در این فیلم نصیحت کردید منتها در لفافه‌!؟هدف ما این بود. فکر می‌کنم دیگر دوره شعار زدگی به سر آمده، اینکه شما یک دوربین دستتان بگیرد، چهار تا بازیگر بگذارید و دائم بخواهید مردم را نصیحت کنید و بد و خوب را برای آنها به تصویر بکشید. از طرفی سینما و تلویزیون ما پر شده است از فیلم‌های فکاهی، آثاری که صرفاً هدفشان سرگرم کردن مخاطب است بدون آنکه بخواهند چیزی به آنها بگویند. پس ما باید از این میان پلی می‌زدیم و این حس را از میان برمی‌داشتیم که مخاطب فکر کند ما داریم او را نصیحت می‌کنیم اما در عین حال حرفمان را به او بزنیم و به او بگویم که در ازدواج باید ملا‌ک‌های عمیق‌تری داشته باشد و ملاک های منطقی را برای نشستن پای سفره عقد پیدا کند. نگران نبودید که قصه شما یعنی به تصویرکشیدن پیرزنی که عاشق پسرجوانی می‌شود و از ابزار پول که به او قدرت می‌دهد، استفاده می‌کند تا پسر را مجاب کند که با او ازدواج کند از جانب مخاطب پس زده شوید؟نه، چون همانطور که گفتم ما می‌خواستیم قباحت را نشان دهیم تا مخاطب حواسش سرجایش بیاید. ما می‌خواستیم او زمانی که پای تلویزیون می‌نشیند و فیلم را تماشا می‌کند و مطمئناً گارد می‌گیرد، آنقدر ذهنش به هم بریزد که شروع به مؤاخذه کردن خودش بکند‌.سؤال در سؤال پیش آمد و باعث شد که شما به پرسش اول من به طور کامل جواب ندهید، چه شد که تصمیم گرفتید یک فیلم مستقل برای ویدئو رسانه بسازید؟حق با شماست، خب پروانه این فیلم به گونه‌ای بود که مجوز نمایش خانگی داشت و بعد از اینکه من قصه را تغییر دادم به واسطه دوستی که با آقای شایسته داشتم به ایشان گفتم که بهتر است فیلم در سینما نمایش داده شود، آنها هم گفتند تو استارت کار را بزن ببینیم که کار چطور می‌شود، من هم گفتم اینطور که نمی‌شود ما باید اول بدانیم کار را برای چه رسانه‌ای می‌خواهیم؛ چرا که شکل روایت قصه در سینما و تلویزیون و ویدئو رسانه باهم فرق دارد. در سینما نوع دکوپاژ و میزانس متفاوت است، شما تکلیف من را مشخص کنید. آنها هم بعد از مدتی رایزنی گفتند تغییر مجوز سخت است و در نهایت به این نتیجه رسیدند که کار مستقیماً وارد نمایش خانگی شود.فکر می‌کنم بسیاری از تماشاگران از دیدن ثریا قاسمی در این نقش سورپرایز شدند. چه شد که اصلاً تصمیم گرفتید از قاسمی در این نقش استفاده کنید و ایشان را چطور متقاعد کردید که این نقش پرریسک را بازی کند؟من با خانم قاسمی در سر کار «بله برون» آشنا شدم. یادم است زمانی که می‌خواستیم برویم لوکیشن کار را ببینیم خانم قاسمی گفت من هم می‌آیم، گفتم شما چرا گفت، می‌آیم که ببینم چه خانه‌ای را قرار است برای من انتخاب کنید، آخه قرار است مخاطب من را در این خانه باور کند. اگر خودم آن خانه را باور نکنم نمی‌توانم آن حس را به مخاطب منتقل کنم، این حرکت از سوی یک بازیگر برای من کم نظیر بود تا به حال بازیگری را ندیده بودم که اینچنین برای کارش مایه بگذارد همانجا بود که فهمیدم ایشان چون برای کارشان ارزش قائل هستند در نتیجه توانایی بیشتری در ایفای هر نقشی دارند به همین خاطر اولین انتخاب من، خانم قاسمی بود. وقتی پیشنهاد بازی را در این نقش با ایشان در میان گذاشتم، ایشان هم از این قضیه استقبال کردند و گفتند که این نقش قابلیت آن را دارد که من جلوه دیگری از بازیگری‌ام را به نمایش بگذارم.وقتی فیلم را می‌دیدم نکته‌ای که در آن برایم جالب به نظر می‌رسید، این بود که شما برای انتخاب نقشتان به سراغ ثریا قاسمی رفتید و بر عکس تصوری که می‌رفت، بازیگر جوانی را انتخاب نکردید که با کمک گریم او را مسن کنید؟من اصلاً با گریم با این غلظت موافق نیستم؛ چرا که حس را از چهره بازیگر می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد که او احساسش را به کمک چهره‌اش به مخاطب منتقل کند،پیرزن سریال «اختاپوس» به نوعی محوریت قصه با او بود به همین خاطر در انتخاب این کاراکتر باید تمام موارد را لحاظ می‌کردیم.بازیگرانتان در این فیلم، بازی نسبتاً یکدستی را داشتند اما بازی ایمان حضرتی از کار به نوعی بیرون می‌زد و حتی در برخی سکانس‌ها روی بازی سایرین هم تأثیر می‌گذاشت و بازی آنها را از ریتم می‌انداخت؟حقیقت این است که حضور ایمان حضرتی یک جور توافق مشروط بین من و تهیه کننده بود و ایشان اصرار داشتند که حتماً ایشان در کار حضور داشته باشند و با وجود اصرار من مبنی بر عدم حضور او در فیلم تهیه کننده کار، خواستار بازی حضرتی شد و من هم از آنجا که معمولاً‌ در هر تله فیلم کارگردان 2 ، 3 بازیگر جدید معرفی می‌کند من هم به این خواسته تن دادم ولی خب چون ایشان دانشجوی این کار نبودند و تجربه‌ای نداشتند ما تلاش مضاعفی برای بهتر بازی گرفتن از ایشان کردیم حالا اینکه موفق شد یا نه، مخاطبان باید بگویند!شما فیلم را در موقعیت طنز ساختید در حالی که فیلم رگه‌هایی از رئال را هم دارد، برخی معتقد بودند که اگر فیلم در موقعیت رئال واقع می‌شد، باور پذیرتر از کار در می‌آمد و اثر گذاری‌اش هم بیشتر بود؟البته این فیلم اثری کاملاً طنز نیست بلکه بیشتر طنز موقعیت است. من فکر می‌کردم با توجه به سوژه فیلم ممکن است حساسیت‌ها را برانگیزاند، به همین جهت تصمیم گرفتیم که در آن رگه‌هایی از طنز را بیفزاییم که هم در ارائه هدفمان دچار سوءتفاهم نشویم و از طرفی به عقیده من اثرگذاری آن بیشتر شود.شما خودتان تجربه فیلم ساختن برای ویدئو رسانه‌ها را هم دارید اما برخی از منتقدان معتقدند که فیلم‌های ویدئو رسانه نقش انکارناپذیری را در خالی ماندن صندلی‌های سینما دارد؛ چرا که با پخش زود هنگام فیلم‌ها با فاصله زمانی کمی که از اکران آنها دارد و ساخت انبوهی از فیلم‌های ویدئو رسانه این رقیب جدی و خطرناک برای سینما محسوب می شود.این تجربه من به معنای تأیید ویدئو رسانه‌ها نیست، من خودم را در صف افراد منتقد می‌دانم، اعتقاد دارم که ویدئو رسانه با فعالیت کنونی‌اش مانند یک ویروس سرطانی می‌ماند که در بدن سینما در حال رشد کردن است و آن را به مسلخ می‌کشاند و به کام مرگ می‌برد. در این راه یکسری سیاستگذاری‌هایی وجود دارد که به شرایط بحرانی سینما دامن می‌زند، متأسفانه شرایط و بستری که وجود دارد باعث شده که افراد سرشناس و پخته ناخودآگاه از گردونه خارج شوند و جایشان را به افرادی بدهند که هیچ تجربه‌ای از سینما ندارند. به عقیده من عده‌ای از این سینماگران جوان خواسته یا ناخواسته روی شاخه درخت سینما نشسته‌اند و با اره دارند همان شاخه را قطع می‌کنند. عده‌ای تهیه‌کننده قبل از اینکه وارد این حرفه شوند، هیچ رزومه روشنی نداشتند به خیال آنکه بوی کباب می‌آید، غافل از آنکه... وارد این عرصه شدند و می‌خواهند به هر قیمتی درآمدزایی کنند. آنها با هیچ عنصر سینما آشنایی ندارند و تنها به آن به چشم یک بیزینس نگاه می‌کنند. طبیعی است که در چنین شرایطی سینمای ما رو به مسلخ برود و بزرگان و متولیان آن هم از شرایط کنونی دلچرکین شوند و از این عرصه دور بیفتند.یعنی شما مشکل کنونی سینمای ما را ورود چهره‌های جدید و ناآگاه می‌دانید؟این بخشی از مشکل است، مسلماً عوامل مختلفی دست به دست هم دادند که این شرایط پدیدار شود. من هیچ گاردی نسبت به ورود چهره‌های جدید ندارم، اتفاقاً مشتاق هستم که جوان‌ها هم وارد این عرصه شوند، منتها هر چیزی راه خودش را دارد و باید فیلتری گذاشت، گزینشی صورت بگیرد و افراد قبل از ورود به این عرصه مدتی تجربه اندوزی کنند، نه اینکه بدون هیچ دانشی طرف بیاید و بخواهد یک شبه جزو اهل فن قرار گیرد. در کار ما اگر طرف عاشق نباشد مسیر را اشتباهی می‌رود. یادم است چند سال قبل برای ساخت فیلمی به شمال رفته بودم و از یکی از اهالی آنجا خواسته بودیم که برای بهتر پیش رفتن کارها در پشت صحنه کمک کند و یک جورایی بلد ما برای شناسایی لوکیشن‌های آن شهر باشد. بعد از دو، سه روز دیدم طرف دیگر سرکار نمی‌آید، رفتم پرس‌وجو کردم و در خانه‌اش رفتم، گفت من دیگر نمی‌آیم. شما یک مشت دیوانه هستید از صبح تا شب 30، 40 نفر دارید دنبال یک دوربین می‌دوید، نه گرسنه‌تان می‌شود، نه تشنه‌تان. من نمی‌توانم با شما کار کنم. بنده خدا شاید از جهتی راست می‌گفت، در کار ما باید عاشق باشی که بتوانی تمام شرایط را پشت سر بگذاری وگرنه‌ نمی‌توانی اما خب این روزها تعداد این افراد کم شده است این جای تأسف دارد.از بحث اصلی‌مان یعنی پرداخت ویدئورسانه دور شدیم. بعضی‌ها می‌گویند در هیچ جای دنیا فیلم یا سریالی به طور مستقل برای شبکه‌های خانگی ساخته نمی‌شود و تنها آثاری در آنجا عرضه می‌شود که قبلاً از طریق تلویزیون یا سینما پخش شده است؟تا آنجا که من هم اطلاع دارم وضع به همین شکلی است که شما می‌گویید، به نظر من تولید انبوه فیلم و سریال‌ها در ویدئو رسانه‌ها به دلیل مشکلاتی است که تهیه‌کننده‌ها با تلویزیون و سینما دارند و از این رسانه نهادی به‌عنوان راه در رو نگاه می‌کنند، مثلاً در بعضی از جاها آن اثر پارامترهایی را که رسانه‌هایی مانند صدا و سیما و سینما تعیین می‌کنند، رعایت نمی‌کنند یا اختلافات دیگری پدید می‌آید که سبب می‌شود که ویدئو رسانه‌ها به سراغ سازندگان این آثار بروند و از آنها بخواهند که فیلم‌هایشان را در آنجا پخش کنند.پس فکر می‌کنید ممیزی‌ها و برخی اختلافاتی که میان سازندگان و رسانه‌های مادر مانند صدا و سیما و سینما به وجود می‌آید، باعث می‌شود که سرمایه‌گذاران سراغ راه دوم یعنی ویدئو رسانه بروند؟البته این هم بخشی از ماجراست که باعث شد این انگیزه جرقه بخورد اما عمده‌ترین دلیل انگیزه‌های مالی است و سود سرشاری که به سوی شبکه‌های خانگی سرازیر می‌شود، باعث می‌شود که ما شاهد تولید و نمایش فیلم‌های مختلف باشیم. گاهی شرایط نامساعد اکران باعث می‌شود که سینماگران قبل از نمایش فیلم در سینما تصمیم بگیرند آن را مستقلاً در شبکه‌های خانگی نمایش دهند. من یکی از سرمایه‌گذاران فیلم «یک اشتباه کوچولو» بودم، یادم است که عده‌ای بعد از فیلمبرداری کار به سراغ ما آمدند و خواستار آن شدند که ما فیلم را در سینماها نمایش ندهیم و حق پخش آن را به شبکه‌های خانگی با مبلغ 650 میلیون تومان بدهیم با اینکه این مبلغ خیلی وسوسه‌ برانگیز بود اما ما حاضر بودیم حتی با وجود شرایط اکران نامناسب ضرر کنیم اما فیلم را در سینما نمایش دهیم چون به سینما عرق داریم اما خب عده‌ای هم هستند که تن به وسوسه می‌دهند‌.تا اینجای کار همه کاسه و کوزه‌ها بر سر ویدئو رسانه شکست در حالی که به نظر می‌رسد، همین رسانه که الان حکم فرزند ناخلف را دارد، گاهی بعضی از فیلم‌ها را از کابوس ضرر نجات داده است؟من منکر این نمی‌شوم برخی از فیلم‌ها که در اکران با بداقبالی مواجه می‌شوند، چشم امیدشان به همین فروش نمایش خانگی است اما بحث ما الان این است که چرا یک زیرمجموعه که باید در خدمت رأس هرم باشد به یک رقیب تبدیل شده است و سایه‌اش تا این حد روی سینما سنگین است. بگذارید این مسئله را برایتان شفاف کنم و با شما از زاویه دیگری این موضوع را بررسی کنیم. ما نباید شأن فیلم دیدن در سینما را نادیده بگیریم. شما وقتی به سینما می‌روید یعنی از خانه یا محل کار، ‌ با همین هدف خارج شدید پس خودتان را به لحاظ ذهنی آماده می‌کنید، بلیت تهیه می‌کنید و در محیطی قرار می‌گیرید که از هر جهت برای فیلم دیدن مهیاست. طبیعی است که در چنین شرایطی تمام حواس و ذهنتان متوجه فیلم دیدن است. به همین خاطر ما نباید چیزی را جایگزین سینما کنیم بلکه باید شرایطی را فراهم کنیم که اگر به هر دلیلی امکان آن وجود نداشت که مخاطب فیلم را در سینما ببیند آن را از ویدئو رسانه بخواهد اما الان آنقدر فاصله بین اکران یک فیلم یا نمایش آن در ویدئو رسانه کوتاه است که مخاطب انگیزه‌ای برای رفتن به سینما با این بلیت گران ندارد و می‌گوید مدت کوتاهی صبر می‌کنم، فیلم را در خانه می‌بینم. در حالی که در گذشته یک فیلم وقتی در سینما به نمایش درمی‌آمد، آنقدر روی پرده می‌ماند، در شهرستان‌ها از این سینما به آن سینما می‌رفت که در بدترین شرایط هم ضرر را رد می‌کرد اما الان فیلم‌ها در بهترین شرایط هم تنها یک ماه تا چهل روز روی پرده هستند و خب در این میان تکلیف فیلم‌های روشنفکرانه و هنری هم که معلوم است، آنها اصلاً جایی در اکران ندارند.البته عده‌ای از کارشناسان علت پایین بودن میزان فروش فیلم‌ها در سینماها را در نبود انگیزه در مخاطب می‌دانند؟آن عده به نکته خوبی اشاره کردند و من با آنها هم‌نظر هستم، شما الان به تلویزیون و سینما نگاهی بیندازید انگار همه آنها عین هم شده‌اند و هیچ فصل تمایزی بین آنها وجود ندارد. فیلمنامه‌ها که همه شبیه به هم شده‌اند، بازیگرها که مشترک شده‌اند پس انگیزه مخاطب از آمدن به سینما باید چه باشد. در گذشته تماشاگر تنها بازیگر سینما را در سینما می‌دید و بازیگر تلویزیون را در تلویزیون، مگر در شرایط خاص که یک بازیگر از سطح آثار تلویزیونی بالاتر بود که به سینما راه می‌یافت اما الان که ماشاءالله هیچ مرزی وجود ندارد.حالا اینجا یک سؤال دیگر برای من پیش می‌آید، عده‌ای معتقدند که ویدئو رسانه مأمنی شده است برای کارگردان‌هایی که می‌خواهند خط قرمزها را عقب ببرند؟در سریال‌های تلویزیون ما گاهی شاهد چرخش سناریوها هستیم، ظاهراً فیلمنامه‌نویس‌ها اصلاً به خودشان زحمت این را نمی‌دهند که پیرامون کارشان تحقیق کنند. کارگردان‌ها هم برای اینکه کارشان به ممیزی نخورد می‌خواهند تنها کارها را ببندند و اصلاً به این فکر نیستند که اثری را که به مخاطب ارائه می‌دهند از چه میزان کیفیتی برخوردار است. این مسئله باعث می‌شود که آنها هیچ تلاشی نکنند که در آن چارچوبی که برایشان تعیین شده به نوعی چانه‌زنی کنند، سطح کار را ارتقا دهند و دنبال یک فیلمنامه کار بی‌درد سر هستند. در سینما هم که فقط می‌خواهند اثری را بسازند که در گیشه دیده شود، اینطور می‌شود که به قول شما ویدئو رسانه را به‌عنوان‌ مأمنی برای خودشان انتخاب می‌کنند.این روزها به سراغ هر سینماگری که می‌رویم از شرایط اکران گله‌ دارد. می‌گوید در اکران فیلم‌ها مافیا وجود دارد و همین باعث می‌شود که تنها فیلم‌های تجاری دیده شود و فیلم‌های هنری در این میان جایی نداشته باشند؟حق با آن عده است. من هم منکر حضور مافیا در سینما نمی‌شوم ظاهراً عده‌ای که هیچ چیز از سینما نمی‌دانند الان متولی سینما شده‌اند. مشکل سینما در حال حاضر این است که پدر خوبی ندارد و رو به مسلخ می‌رود.اگر اینطور باشد که واقعاً تکان‌دهنده است. الان شرایط به گونه‌ای است که بازیگرسالاری حاکم است و همه چیز را بازیگر است که تعیین می‌کند حتی برنامه‌ریزی‌ها و عوامل یک فیلم باید خودشان را با بازیگر هماهنگ کنند نه بازیگر با آنها...؟! در چه شرایطی بازیگرسالاری پیش می‌آید؟زمانی که ما خودمان را به عده‌ای ستاره وابسته نشان دهیم و بگوییم که ما فیلم را فقط برای شما می‌سازیم و اگر نباشید کار پیش نمی‌رود؛ خب سازنده، چرا این را می‌گوید برای اینکه سینمادار به او فشار می‌آورد و می‌گوید ما تنها فیلمی را نمایش می‌دهیم که ستاره داشته باشد. اینطور است که شما وقتی به سراغ یک بازیگر می‌روید باید همه جوره به خواست او ساز بزنید. خب گاهی پیش می‌آید که بازیگر پرویز پرستویی است، رضا کیانیان است، خب می‌گویی او هنرمند بزرگی است و شاید کارگردانی حاضر باشد به خاطر او صبر کند اما ما الان شاهد بازیگرانی هستیم که همزمان سر سه، چهار تا کار هستند. وقتی سرکار می‌آیند می‌گویند نقش ما را کم کنید تا بتوانیم به بقیه کارها هم برسیم در حالی که در گذشته بازیگر تلاش می‌کرد نقشش را پررنگ کند اما حالا‌ واقعاً جای تأسف دارد چون معلوم است که بازیگری که طی 24 ساعت باید چهار تا پنج نقش را بازی کند تبدیل به یک ماشین دیالوگ‌گویی می‌شود و نمی‌تواند به بازی‌اش رنگی بدهد و خب طبیعی است که شرایط سینمای ما هم در این حال به این سو می‌رود. بالاخره ما یکسری بازیگر محدود داریم و اگر بخواهیم تنها به سراغ آنها برویم، معلوم است که کار برای مخاطبان تکراری می‌شود.مدتی قبل خبر رسید که شما قرار است کار «پسر از من، دختر از تو» را کلید بزنید. ظاهراً کار در مرحله پیش تولید هم قرار گرفت اما ناگهان خبر رسید که کار ساخت آن منتفی شده است؟اتفاقاً سؤال شما بی‌ربط به سؤال قبلی‌تان نبوده است. ما یک ایده‌آلی را نسبت به بازیگرها در نظر گرفته بودیم که وقتی کار به جریان افتاد به دلیل حجم انبوه تولیدات تله‌فیلم و ‌ دیدیم از ایده‌آلمان که 100 باشد به 20 هم نرسیدیم و به خاطر اینکه معمولاً من یا کاری را کاملاً انجام می‌دهم یا اصلاً انجام نمی‌دهم، تصمیم گرفتم که قید آن را در شرایط کنونی بزنم و ساخت آن را به زمان دیگری بسپارم.در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟فیلمی را به نام «همسر آینده»‌ برای ساخت در برنامه کاری‌ام قرار دادم. فیلمنامه این کار را خودم نگاشته‌‌ام و تصمیم گرفتم برای آنکه راحت‌تر افکارم را به تصویر بکشم، خودم تهیه‌کنندگی آن را بر عهده بگیرم. فیلم یک ملودرام اجتماعی است که امیدوارم مخاطب آن را بپسندد.می‌خواهید حالا که تهیه‌کنندگی این اثر را بر عهده دارید، باز هم به سراغ ستارگان سینما بروید یا سنت‌شکنی کنید و از چهره‌های ناآشنا اما توانا بهره ببرید؟قطعاً تابوشکنی می‌کنم و به سراغ چهره‌های هنرمند و توانا اما بکر می‌روم تا این جرئت را به دیگران هم بدهم که از پشت ستاره بیرون بیایند و بدون تکیه به آنها اثری مخاطب‌پسند را بسازند، فرای اینکه این کار پخش شود یا نه من این کار را انجام می‌دهم تا ثابت کنم به خاطر عشق و پایبندی به اصول سینما باید مبارزه کرد؛ چراکه به زودی عصر فیلم‌های متکی بر بازیگر صرف به پایان می‌رسند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار