
اهمیت سفر دکتر احمدینژاد به لبنان دستکم از دو بعد قابل توجه و تأمل است. از لحاظ دو جانبه، این سفر میتواند به روند روبه گسترش روابط و همکاریهای ایران و لبنان شتاب بدهد. با وجود اینکه روابط این دو کشور از زمان استقلال لبنان همواره برقرار بوده و هیچ وقت قطع نشده است اما پس از اشغال این کشور از سوی رژیم صهیونیستی وضعیتی پیش آمد که روابط ایران برای مدتی بیشتر برحول محور مقاومت متمرکز شد، به گونهای که حتی مخالفان و رقبای حزبالله لبنان و ایران آن را بهانهای برای تبلیغ این مسئله قرار دادند که ایران فراتر از حاکمیت ملی لبنان عمل میکند. اما فضایی که پس از کسب دو پیروزی تاریخی جنبش مقاومت اسلامی در سالهای 2000و 2006 در برابر ارتش صهیونیستی در لبنان شکل گرفت- که بر اساس آن دولت لبنان هم در پشت جنبش مقاومت قرار گرفت، روابط و همکاریهای دولتی بین ایران و لبنان نیز ادامه و تقویت شد، به گونهای که ایران به عنوان یکی از گزینههای دولت لبنان برای خریدهای نظامی و دفاعی قرار گرفت. در چنین فضایی سفر دکتر احمدینژاد به لبنان که در اصل در پاسخ به سفر قبلی میشل سلیمان به ایران صورت میگیرد، به روابط و همکاریهای دوجانبه سرعت میدهد و در عین حال افقهای جدیدی را در خصوص افزایش نقش و فعالیت شرکتهای ایرانی در اجرای پروژههای این کشور ایجاد میکند و از این لحاظ میتوان گفت که تجربه روابط و همکاریهای ایران و سوریه که بر اساس آن برای ارتقای روابط و همکاریهای تجاری و اقتصادی به سطح همکاریهای سیاسی و دفاعی کوشش میشود به روابط ایران و لبنان نیز تعمیم داده میشود.
از لحاظ منطقهای نیز جدا از شرایط موجود که حساسیت آن را بالا برده است، میتوان گفت که لبنان آئینه تحولات منطقه و وزنکشیهای سیاسی است و بر همین اساس نمیتوان تحولی را در منطقه شاهد بود که به نحوی از تحولات لبنان تأثیر و تأثر نپذیرفته باشد یا کشوری را سراغ داشت که بدون داشتن نفوذ و پایگاه در لبنان، قدرت و توان نفوذ و تأثیرگذاری در تحولات منطقه، بخصوص خاورنزدیک و بحران فلسطین را داشته باشد. از این دید افزایش نفوذ ایران در لبنان با افزایش نفوذ و تقویت قدرت چانهزنی و تأثیرگذاری آن در منطقه ارتباط مستقیم دارد. اگر از این منظر به سفر دکتر احمدینژاد به لبنان نگاه شود، این احتمال نیز قوت میگیرد که این سفر از یکسو به تقویت پیوندهای میان محور مقاومت بینجامد و از دیگر سو دور جدید فتنهانگیزیهای که مخالفان این محور و در رأس آن رژیم صهیونیستی در پوشش دادگاه ترور حریری آغاز کرده است راناکام بگذارد. در واقع این رژیم به عنوان مظنون اصلی ترور رفیق حریری، به این پرونده به عنوان یکی از ابزارهای پیشبرد طرحهای توسعه طلبانه خود مینگرد. به عبارت روشنتر این رژیم برای به سرانجام رساندن طرحهای خزنده خود که بر اساس تشکیل دولت خالص یهودی و تثبیت مرزهای آن در داخل اراضی اشغالی 1948 بنا شده است به ایجاد بحرانهای حاشیهای در خاورمیانه نیاز دارد و بر همین اساس هم عراق با دستکاری اطلاعاتی عوامل صهیونیستی اشغال شد یا رفیق حریری در لبنان بر اساس یک سناریوی صهیونیستی ترور شد تا زمینهای برای تشدید جنگ داخلی و جنگ شیعه و سنی فراهم شود و از زمانی که این بحرانهای حاشیهای ایجاد شدهاند رژیم صهیونیستی به اقتضای شرایط به بهرهبرداری از آنها پرداخته اما از آنجا که رژیم صهیونیستی در پی تغییر سیاست امریکا در عراق دیگر نمیتواند همچون گذشته از تحولات این کشور برای تحتالشعاع قرار دادن تحولات فلسطین استفاده کند از چند ماه پیش با استفاده از عوامل نفوذی خود در دادگاه ترور حریری به تشدید بحران ناشی از این ترور روی آورده است و در این جهت خبرهایی درباره صدور قرار اتهام علیه اعضا یا هواداران حزبالله مطرح شده است و اگر چه در این مدت لبنانیها با هوشیاری و درایت و در سایه سخنان افشاگرایانه سیدحسن نصرالله و اقدامات پشتیبانی سوریه بخصوص در زمینه صدور حکم جلب شاهدان دروغین به مقابله با این فتنه انگیزی پرداختهاند اما به نظر میرسد با سفر رئیس جمهوربه لبنان نتایج بیشتری در مقابله با این فتنه انگیزیها حاصل شود و یکی از نتایج این سفر تثبیت اوضاع در لبنان و تقویت وحدت داخلی این کشور باشد.