کد خبر: 415854
تاریخ انتشار: ۱۹ مهر ۱۳۸۹ - ۱۶:۵۱
غرب و تلاش براي‌ ناديده انگاري اسلام و خدمات آن در آثار تاريخ‌نگاري در گفت‌وگوي «جوان» با قاسم تبريزي
تاريخ، آثار و لوازم آن يكي از منابع شاخص و بسيار مهم براي شناخت محسوب مي‌شود. غرب براي سلطه و استعمار شرق، جوامع اسلامي و به خصوص ايران با رصد دقيق و چند صد ساله آداب، رسوم، اعتقادات و در يك كلام فرهنگ مردمان شرق با راه‌اندازي مراكزي تحت عنوان شرق‌شناسي و ايرانشناسي و در پي آن شناخت ضعف و قوت‌هاي ما براي هجموم به اساس، بنيان و هندسه فكري و اعتقادي نشانه‌گيري دقيقي از تاريخ گرفته است. انحراف و منشأ پيدايي آن در آثار تاريخ‌نگاري يكي دو سده اخير موضوع گفت‌وگوي ما با استاد قاسم تبريزي است.هجمه به اسلام و زير سؤال بردن مباني آن در آثار تاريخي خصوصاً در دوره معاصر ريشه در چه چيزي دارد؟غرب براي سلطه و استعمار شرق به يك دوره طولاني مطالعاتي كه بين 300 تا 400 سال طول كشيد پرداخته است. جالب است كه امام(ره) در سخنراني‌هايشان به اين نكته اشاره كرده‌اند كه ما بايد تحقيق را از غربي‌ها ياد بگيريم. اينها با شتر و وسايل اوليه نقليه سراسر ايران را جست‌وجو كرده‌اند، آداب، رسوم، فرهنگ، اقتصاد و مذهب، ضعف و قدرت‌ها را شناختند. شما اگر خاطرات شاردن را نگاه كنيد با اينكه شاردن فرانسوي است، اما پس از پايان دوره تحقيقاتش در اصفهان، 10 سال در انگلستان مي‌ماند و اولين چاپ كتاب 14جلدي سفرنامه‌اش را در انگليس انجام مي‌دهد. با يك نگاه سياسي و شايد هم اطلاعاتي اگر به خاطرات از جمله خاطرات شاردن نگاه كنيد به خوبي معلوم است كه وارد حوزه مأموريتي شده است. خودش هم به خوبي معلوم مي‌كند كه اين كار يك مأموريتي بوده است كه انجام داده به‌رغم اينكه كتاب‌هايش شامل يك حذف و اضافاتي هم شده است. اگرچه در لباس يك جواهرفروش رفت‌و‌آمد مي‌كرده است. خود انگليسي‌ها مي‌گويند ما از دوره قاجار 2217سفرنامه داريم. اين علاوه برخاطرات و گزارشات كنسولگري‌ها و سفارتخانه‌هاست. يا اينكه كنسول انگليس در مشهد اذعان مي‌كند كه ما، بين جنگ جهاني اول و دوم 3500 خاطرات از ايران داريم. مراكز شرق‌شناسي در اروپا خاصه انگلستان و بعداً هم امريكا را اضافه كنيم، ابتدا زيرنظر امور خارجه كشورها بود. اين مراكز تا اندكي قبل از جنگ جهاني دوم و همچنين قبل از انقلاب مشروطه در انگلستان زيرنظر سرويس اطلاعاتي بوده است. لذا كساني‌كه به‌عنوان جهانگرد، ايرانگرد، محقق و پژوهشگر تاريخ آمدند با اهداف اطلاعاتي بوده است. يعني يا جاسوس حرفه‌اي بوده درلباس ايرانشناس، اديب، مولوي‌شناس، زرتشت‌شناس يا متخصص بوده ولي يك حوزه تحقيقاتي را به آنها مي‌دادند. لذا اولين زاويه ديدها نسبت به غرب تشكيك در مورد شرق‌شناسي است. اين حرف را 90 سال پيش اقبال لاهوري گفته است. حرفي است كه ادوارد سعيد، مسيحي فلسطيني و خانم مريم جميله، محقق پاكستاني دهه 50 شمسي هم گفته‌اند. اصلاً اين مشخص بود كه غربي‌ها اين بخش شرق‌شناسي، خاورشناسي، ايرانشناسي و اسلام‌شناسي‌شان آميخته با اهداف استعماري بود. چهره‌هايي مثل گلدزيهر يك صهيونيست ضداسلام در زمينه‌هاي اسلام‌شناسي مي‌نوشتند يا ادوارد براون به‌عنوان محقق ادبيات مأموريت ترويج بابي‌گري و بعدها بهايي‌گري را در ايران داشت. بعد هم تربيت فراماسون‌هايي مثل تقي‌زاده، محمدعلي خان تربيت و امثال اينها يا سرجان ملكم كه هندسه تاريخ‌نگاري ما را تغيير داد و با حذف اسلام و معنويت، تاريخي براساس اهداف از پيش تعيين شده از دوران ايران باستان به دوره معاصر كشاند قبل از سرجان ملكم تاريخ‌نگاري‌ ما از قرآن و آدم و حوا شروع مي‌شد و مي‌آمد به ايران و بعد دوران معاصر كه البته سلاطين هم در اين تاريخ بودند. خميرمايه و دستمايه تاريخ‌نگاري ما معنوي بود. حالا يك جاهايي هم، نوعي تجليل از يك شاهي و ظالمي هم مي‌شد اما در مجموع مايه عبرت، درس، تجربه و آموزش بود. سرجان ملكم اولين كاري كه مي‌كند اين را از اسلام و قرآن جدا مي‌كند. مي‌رود از مادها، ساسانيان و هخامنشيان شروع مي‌كند و مي‌آيد جلو. آن دستمايه و محتواي معنوي را هم از آن تهي مي‌كند و شكل مادي به آن مي‌دهد. بي‌هدف، بي‌محتوا اما به اصطلاح امروزي با سبك و سياق علمي‌نما. اين مي‌شود سرمشق يكي مثل ميرزاحسن پيرنيا كه تاريخ ايران باستان را مي‌نويسد درست به همان سبك و سياق سرجان. سر پرسي ساكس رئيس پليس جنوب، ژنرال جنايتكار، آدمكش، متجاوز و متعدي كه قتل و غارت بسياري در دشتستان و بوشهر و اطراف ايران كرد، تاريخ ايران باستان و ايران معاصر تا دوره قاجار را مي‌نويسد، همچنين بيش از 60جلد كتاب در مورد ايران، اسلام و تشيع مي‌نويسد. ديگر آنكه خواهر اين ژنرال هم از بخش ايرانشناسي انگلستان كه در مورد آسياي ميانه تحقيق مي‌كرد همراه او به ايران مي‌آيد و از اينجا با شتر به آن طرف براي مأموريت مي‌رود. يا«لايارد»، جاسوس حرفه‌اي انگلستان در ميان ايل‌بختياري كه بيش از 13سال آنجا مانده و مشغول كارگري و رعيتي مي‌شود، يك همسر هم از آنجا اختيار كرده و داراي فرزند مي‌شود. جالب اينكه بعداً همين زن و بچه را با يك الاغ عوض كرده و با الاغ به شيراز و از آنجا به انگلستان مي‌رود. يا خانم ميس لمپتون، يك زن جاسوس حرفه‌اي جريان‌ساز كه مي‌شود رئيس بخش ايرانشناسي. لذا آن چيزي كه نقطه انحراف تلقي مي‌گردد همان مراكز شرق‌شناسي، ايرانشناسي و اسلام‌شناسي است. از همين مراكز شرق‌شناسي بود كه آموزه‌هاي ناسيوناليستي بيرون آمد. در واقع اين مراكز بررسي مي‌كردند ببينند ضعف و قوت‌هاي ما چيست بعد براساس ضعف‌ها شروع به تحقير و كوچك كردن ما و القاي بزرگي غرب و علمي بودن تحقيقاتشان مي‌كردند. تا جايي كه وقتي ادوارد براون جاسوس در سال 1305 در ايران مي‌ميرد براي او مجلس ختم گرفته، دستمال دست گرفته و برايش گريه مي‌كنند.اين برخورد آگاهانه بوده يا ناآگاهانه؟هر دو؛ وقتي اين جريان شرق‌شناسي به‌عنوان مركز علمي در دانشگاه كلمبيا، هاروارد و كمبريج شروع به كار مي‌كند و اينجا كه يك فرد ايراني براي تحقيق و مطالعه به آن مركز مي‌رود در ابتدا خودش قبول كرده كه كوچك و حقير بوده و هيچ چيزي نيست يعني در برابر غربي‌ها احساس كوچكي و حقارت مي‌كند. خب يك انسان تحقير شده دست به هركاري مي‌زند. بزرگ‌ترين جنايت درحق بشريت اين است كه او را تحقير كنند. اگر بكشند كشته شده، قتلي انجام گرفته و مي‌برند او را دفن مي‌كنند، ولي انسان حقير دست به هركاري مي‌زند. اولين كاري كه غرب كرد اين بود كه نخبگان ما را تحقير كرد. اگر آن فرد نادرست مي‌گويد ما موقعي آدم مي‌شويم كه از موي سر تا ناخن پا غربي شويم اين بيان يك انسان تحقير شده است حالا اين منهاي فراماسون و جاسوس انگليسي بودنش است. شخصيتاً آدم تحقير شده يا به تعبير روشن‌تر بي‌هويت و بي‌شخصيت است. اين، آن خط فكري است كه جريان شرق‌شناسي و ايرانشناسي به جامعه ما القا كرد. يك طرف اين القا تشكيلات علمي بود و طرف ديگرش تشكيلات فراماسونري كه اين يكي از قبل از مشروطه وجود داشته و اولين مؤسسش ميرزا ملكم خان ارمني است.ريشه اين تحقير به كجا برمي‌گردد؟ريشه‌اش همان شناسايي است كه از دوره صفويه در زمينه فرهنگ، تاريخ، سياست و آداب و رسوم ما آغاز كرده و به ضعف و قوت ما پي‌بردند.موقعيت ما در آن موقع چه اهميتي براي آنها داشت؟در جنگ‌هاي صليبي ما نقش بالايي داشتيم. دوران صفويه، دوران اوج وحدت و اقتدار ملي ما بود. فرهنگ پويا و اقتصاد خيلي خوبي داشتيم.انگليس كه در آن موقع جايگاه آنچناني نداشته كه بيايد 100 سال در اين زمينه كار كند و آدم با شتر به اين طرف و آن‌طرف ايران بفرستد؟قصدش استعمار بوده است. برخي شرق‌شناسي را به دوره جنگ‌هاي صليبي نسبت مي‌دهند. براي دستگاه كليسا اين سؤال مطرح شد كه اين چه نيرو و انرژي است كه باعث پيروزي مسلمانان در جنگ‌هاي صليبي شد. صليبي‌‌ها جناياتي در فلسطين مرتكب شده و خون‌هايي ريختند كه بنابر اذعان مورخان خودشان اگر كسي در بيت‌المقدس راه مي‌رفت پايش در خون فرو مي‌رفت، با اين وجود اين چه نيرويي بود كه باعث ايستادگي جهان اسلام درمقابل تهاجم صليبي‌ها شد؟ اينها پي به اسلام، قرآن، روحانيت و ايمان مردم بردند. خب اين پايه‌ها اگر بشكند اين طاق فرو مي‌ريزد. چه بايد كرد؟ بايد اين پايه‌ها را كه اساس ايمان مردم است با ترويج درويشي‌گري سست كرد. بعدها اين درويشي‌گري جاي خود را به فرقه و حزب‌سازي مانند حزب استعماري بهائيت و ازلي‌گري داده لعابي به ظاهر از فرهنگ و اعتقادات مردم را هم روي آن مي‌كشند اما از درون يك جريان استعماري است. بعد از آن وقتي فرقه‌سازي و درويشي‌گري از مد مي‌افتد، احزاب در ايران تأسيس مي‌شود. عمده‌ احزاب به لحاظ فكري 99درصد و به لحاظ عملي 60 تا 70درصد با غرب پيوند دارد. جريان فراماسونري كه جاي خود دارد!اين درچه زماني است؟از دوره مشروطه. وقتي حزب دموكرات تقي‌زاده درست مي‌شود، اعضاي آن فراماسون‌هاي وابسته به غرب هستند. اگرچه خود لژهاي فراماسونري هم همان كار را مي‌كنند اما به صورت مخفي. حزب اراده ملي سيدضياء‌الدين طباطبايي در دهه 20 يا حزب عدالت علي دشتي در همان دوران از جمله همين‌ها هستند. حزب توده در رابطه با اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي نيز همان مسير را طي مي‌كند. يا حزب آريا سرلشكر حسن ارفع. اما آن چيزي كه به‌عنوان شاخص از دوره مشروطه به‌عنوان سه جريان انحرافي تنيده درهم مشغول فعاليت است، بهائيت، فراماسونري و صهيونيسم مي‌باشد. اين سه از عوان مشروطه تا انقلاب اسلامي غيرقابل انفكاك از هم بودند. برخي فكر مي‌كنند تأسيس حزب صهيونيسم در ايران بعد از پيدايي رژيم اسرائيل است. كتابي به نام روزشمار تاريخ ايران كه مجموعه اسناد دربار بوده توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي منتشر شده است. اين اسناد حدود 165هزار سند مي‌باشد كه به تدريج منتشر مي‌شوند. جلد اولش از كودتاي 1299 شروع مي‌شود. كودتا در سوم اسفند 1299 شكل مي‌گيرد. اول فروردين 1300 حزب صهيونيسم در ايران اعلام موجوديت مي‌كند، سندش هم موجود است. اين حزب بعداً نامه‌اي به وزارت خارجه ايران مي‌نويسد مبني بر اينكه ما حزبمان را در ايران تأسيس كرده‌ايم ما را به رسميت بشناسيد. 16فروردين 1300 بيانيه دوم را براي وزارت داخله مي‌نويسد كه ما در تمام ولايات شعباتمان را راه‌اندازي كرده‌ايم چرا هنوز ما را به رسميت نشناخته‌ايد. پس منشأ انحراف و تحريف در تاريخ‌نگاري ما، شناخت ضعف و قوت‌هاي ما در مراكز شرق‌شناسي توسط استعمار غرب بود.از مشروطه به بعد مخصوصاً دوران پهلوي وضعيت تاريخ‌نگاري به چه صورت بود؟ از دوره مشروطه به بعد مخصوصاً پهلوي ما با پنج جريان تاريخ نگاري مواجه هستيم. اين جريانات تا انقلاب اسلامي ادامه داشتند: 1-جريان تايخ نگاري چپ شامل جريان سوسيال دموكرات، مراكز غيبي، علي موسيو، حيدرخان عمواغلي، نريمان نريمان اف و امثالهم كه بعداً در قالب حزب توده و بعد چريك‌هاي فدايي خلق در آمده كه الان هم در خارج از كشور فعالند كه پيرامون مسير حركت هر يك بايد مستقل بحث شود. 2-جريان راست كه نيمه ملي است همان بازگشت به ايران و انديشه ناسيوناليستي. در حقيقت مي‌توان گفت در اينجا ناسيوناليسم يك ايدئولوژي است در برابر اسلام. تيپ‌هايي مثل فتحعلي آخوندزاده، ميرزا آقاخان كرماني و شيخ احمد روحي كه اين دو ازلي هم بودند. سيدحسن تقي‌زاده، ابراهيم پور داوود، ذبيح‌بهروز، محمد مقدم و... 3-تاريخ نگاري غربي كه همان مراكز شرق شناسي و نويسندگان غربي‌اند مثل تاريخ ادبياتي كه ادوارد براون نوشته يا كتاب‌هاي سرپرسي ساكس 4-تاريخ نگاري ماسوني كه هم واجد ايدئولوژي است و هم به مراكز شرق شناسي وابستگي تشكيلاتي دارد. اين جريان اومانيسم يعني همان برادري، برابري، به دور از تعصب و تقيد و جهان وطني را به عنوان ايدئولوژي معرفي مي‌كند. 5-تاريخ نگاري شاهنشاهي؛ اين نوع با تاريخ نگاري دوره صفويه و اوايل قاجار تفاوت دارد. همان چيزي كه رضاخان دمش را به دوره ساساني گره مي‌زند. اين پنج جريان واجد قدرت سياسي، اقتصادي و حكومتي در ايران هم بوده و طي 100 سال و بيشتر توانست آنطور كه مي‌خواهد تاريخ را بنويسد. ابزار اينها كيانند؟ پور داوود كه زرتشتي‌گري را مي‌نويسد. ذبيح بهروز كه عليه اسلام نوشته و ناسيوناليسم را تبليغ مي‌كند. مرتضي راوندي عضو سازمان افسران حزب توده و تحت تأثير مركز شرق شناسي روسيه. كريم كشاورز مترجم آثار ايرانشناسي روسيه، ابراهيم صفايي در رابطه با ساواك كار مي‌كند. البته ابراهيم صفايي هم حوزه مأموريت در دربار داشت. با تفاوت‌ها كه هر كدام داشتند.مثل علي شعباني، دكتر محمد حسين متمدي‌‌نژاد، اسماعيل پور والي، مراد اورنگ و ده‌ها چهره ديگر و اسماعيل رائين؛ اينها آن بخش اسلام، فعاليت‌هاي اسلامي، حضور روحانيت، اعتقادات مردم، مبارزات روحانيت را يا نمي‌نوشتند يا ناقص و يا عليه آن مي‌نوشتند يعني از شيخ فضل‌الله آدم خاصي‌ترسيم مي‌كردند كه كمترين جرمش دفاع از استبداد است. سيد عبدالله بهبهاني و سيد محمد طباطبايي را در طرف جريان غرب گرا ترسيم مي‌كردند. در يك كلام از تاريخ و هويت اسلامي خبري نبود. پس وجه مشترك اين پنج گروه مخالفت بااسلام است؟ صددرصد، اسلام، روحانيت و اعتقادات مردم. نكته بعد اين است كه ما تا دوران صفويه خطي به نام مكتب تاريخ نگاري اسلامي داريم ولي از آن به بعد چيزي به اين نام متأسفانه وجود ندارد اگر هم هست زندگينامه ائمه اطهار و قصص قرآن و تاريخ صدر اسلام است. شهيد مطهري در كتاب جامعه و تاريخ مي‌فرمايد اولين شخصيتي كه در جهان اسلام امروز به اهميت تاريخ به عنوان يكي ازمنابع شناخت اشاره مي‌كند علامه محمد‌اقبال لاهوري است. بعد اضافه مي‌كنند به‌‌رغم اين همه تكيه قرآن به تاريخ اين علم در حوزه‌هاي علميه ما تعطيل است. اين غفلتي است كه از بابت آن ضرر و زيان بسياري ديديم. طرف ديگر قضيه اين است كه امكان تاريخ نگاري هم براي مسلمانان نبوده است. سلطه استعمار و استبداد يعني آن تشكيلات پليس مخفي رضاخان و بعداً ساواك مانع از كار تاريخ نگاري مي‌شد. اخيراً ششصد و اندي سند به دستم رسيده مبني بر كتاب‌هاي ممنوعه بين سال‌هاي تقريباً 1336 تا 1357. بخش تاريخ و زندگي ائمه‌ (ع) خيلي جالب است. مثلاً مرحوم شيخ محمدرازي در كتاب 10 جلدي دانشمندان اسلامي خود به اشاره از امام تعريف كرده و گفته امام المجاهد يا ابواحمد امام المجاهد. ساواك اين را پيدا و با اين كتاب برخورد كرده است. اين كتاب متعلق به دهه 40 است. مرحوم آيت‌الله دواني در سال 41 كتابي مي‌نويسد با نام نهضت دو ماهه روحانيت. همان بحث انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي. ساواك آن را سريعاً جمع‌آوري كرده و دستور مي‌دهد بررسي كنند كه اين علي دواني كيست. اين كتاب در سال 46 مخفيانه چاپ شده كه ساواك آن را پيدا مي‌كند، تازه خود آقاي دواني هم از قضيه خبر نداشته، اين را خود من در اسناد ديدم. به هر حال در آن سال‌ها وضع به اين منوال بوده است.البته در حوالي سال‌هاي منتهي به انقلاب، آقاي دواني به دليل رجال نويسي كه زندگي علما را تا مرحوم حاج شيخ عباسي قمي صاحب مفاتيح و يك مقدار كمي هم كه در مورد آيت‌الله بروجردي نوشته بود، وارد عرصه شد. در كنار ايشان حجت‌الاسلام سيدحميد‌روحاني هم از سال 55 وارد اين عرصه شد. بعد از انقلاب تكيه حضرت امام(ره) از يك طرف و فروپاشي يك رژيم وابسته به استعمار از طرف ديگر باعث توجه زياد به تاريخ شد. اما كارهاي اجرايي و جنگ مانع از اين بود كه يك كار كلاسيك و منظم تحقيقاتي آغاز شود. لذا به صورت پراكنده كارهايي آغاز شد.دانشگاه‌ها كه دست ما نبود حوزه‌ها هم كه همان دغدغه خودشان را داشتند. مي‌توانم بگويم از بعد از جنگ يعني تقريباً سال 1370 ميزان توجه به تاريخ‌نگاري در كشور بالا رفت. در آن موقع فاقد مباني نظري تاريخ‌نگاري بوده و هنوز هم ضعف داريم. اين موضوع احتياج به شخصيت‌هاي علمي و صاحبنظر مانند شهيد مطهري، شهيد بهشتي و آيت‌الله جوادي‌آملي دارد كه با استفاده از قرآن و سيره ائمه هدي (ع) نظريه‌پردازي كنند. از ديگر ضعف‌هاي عمده‌ ما در اين زمينه مديريت علمي ماست. همين‌ها و دغدغه افراد صاحبنظر باعث شد يكسري مراكز تاريخي به صورت خودجوش تأسيس شود.قوت ما چه بود، آيا اساساً قوتي وجود داشت؟ قوت ما همين بينش قرآني، دشمن شناسي، دوست‌شناسي، زمان‌شناسي، اصل تولي و تبري بود كه از درون خود انقلاب جوشيده و توسط امام(ره) به ما داده شده بود. ما در اين بخش خوشبختانه يك قدم جلو بوديم. دومين هنر و قوت ما دسترسي به اسناد بود.يعني چه؟ انقلاب پيروز شد و ما به اسناد دسترسي پيدا كرديم. هنر ما در اينجا چه بوده است؟ هم هنر و هم قدرت ما بوده است، شما در هيچ جاي دنيا پيدا نمي‌كنيد كه سيستم اطلاعاتي‌اش اسناد را منتشركند. استفاده از اسناد در غرب فقط مختص به مأموران ضد‌سرويس‌هاي جاسوسي مثل سيا، موساد و اينتلجنت سرويس است. از اين اسناد اشخاصي مثل ريچارد كاتم، ميس لمپتن، ادوارد براون، سرپرسي ساكس و گراهام فولور كه مأمور اطلاعاتي هستند مي‌توانند استفاده كنند و كتاب‌هايي به عنوان استاد دانشگاه يا چيز ديگر بنويسند. ولي در ايران، سيستم اطلاعاتي متن اسناد را در اختيار محقق قرار مي‌دهد كه هر كسي خواست بداند علي اميني كه بود؟ چه كرد؟ وابسته به كجا بود؟ كارنامه سياه و سراسر خيانت او چه بوده است؟ يا آيت‌الله طالقاني كه بوده يا حزب توده، چريك‌هاي فدايي خلق چي و كي بودند يا 15 خرداد چه بود. اسنادي كه ما داريم چند نوع و چگونه‌اند؟ما چهار نوع سند داريم: 1-اسناد متعارف اداري مانند اسناد اداره ثبت احوال 2- اسناد حقوقي شامل اسناد دادگستري، اين مرتبه‌اش نسبت به قبلي مهم‌تر است، مانند اسناد محاكمه فدائيان اسلام، آيت‌الله طالقاني و ... 3- اسناد ديپلماسي كه متعلق به وزارت امور خارجه است، اين اسناد هم از درجه اعتبار بالايي برخوردار است. 4- اسناد اطلاعاتي و امنيتي. اين نوع اسناد جايگاه و ارزش بالاتري از همه انواع اسناد دارد. چون اين اسناد را براي تاريخ نگاري تهيه نمي‌كنند. اينها كاربردي است. عملياتي عليه حزب و گروهي رجال مي‌خواهد انجام شود. نيروي اطلاعاتي با امكانات پنهان و آشكار در مورد آن حزب يا شخص، تحقيق مي‌كند. اسناد ساواك از نوع اطلاعاتي و امنيتي بود. نيمه‌عادي آن را ما مي‌گفتيم كه مثلاً آيت‌الله بهشتي، مطهري و مفتح آدم‌هاي مبارزي بودند. اين ادعاي ما بود يا زندگينامه. اسناد اينها كه منتشر مي‌شود نشانگر فعاليت‌هاي ديگر اينها هم هست. تازه‌ اين مقداري است كه ساواك متوجه شده است. اينها وقتي منتشر شد به واسطه آن شخص محقق بينش اطلاعاتي، امنيتي، سياسي و تاريخي پيدا مي‌كند. پس باخواندن اسناد پي‌به قدرت و ضعف مي‌برد. مثلاً شما در كنار مطالعه خاطرات علي اميني يك كتاب در مورد خاندان امين الدوله هم مي‌‌خوانيد. آثار ديگري هم مي‌‌خوانيد كه نشان مي‌دهد داماد وثوق الدوله و طرفدار قوام السلطنه هم بوده است. سپس دو جلد اسناد ساواك در مورد او منتشر مي‌شود وقتي اين را مطالعه مي‌كنيد مي‌بينيد چيزهاي پنهان ديگر هم داشته كه در آثار قبلي نمايان نبوده و در اين اسناد آشكار شده است. مثلاً شما در اسناد مي‌بينيد كه علي اميني وابسته به امريكاست، خب اين قسمت پنهان زندگي اوست. با انتشار اسناد هم قدرت جريان اسلامي آشكار شده و هم وابستگي‌ها و ضعف‌هاي جريان مدعي انقلابي و سياسي افشا شده است. در مورد امام(ره) علاوه بر 22 جلد صحيفه امام،‌21 جلد اسناد مربوط به ايشان هم منتشر شده است. چيزهايي را روشن مي‌كند كه خود اطرافيان امام(ره) هم نمي‌دانستند، امام(ره) انجام مي‌دادند و به كسي هم نمي‌گفتند. اين كار (انتشار اسناد) جريان تاريخ‌نگاري را وسيع مي‌كند. نكته بعدي، موضوع خاطره‌نويسي است كه باب گرديد. اگر چه در خاطرات گاهي فراز و نشيب‌هايي هست اما در كل بسياري از زواياي ناگفته، ناشنيده و ناخوانده تاريخ را براي ما روشن مي‌كند و اين دستاورد خوبي براي جامعه فرهنگي ما محسوب مي‌شد. با انتشار اسناد زمينه تاريخ‌نگاري وسيع شده و با انتشار خاطرات، تاريخ نگاري تكميل گرديد. قوت بعدي ما چاپ و نشر روزنامه‌هاي عصر مشروطه تاكنون است. خود مطبوعات مي‌توانند يك منبع حاشيه‌اي براي تاريخ‌نگاري باشند. اينها تاريخ‌نگاري را وسعت بخشيده و كارهاي بزرگي در پي آن به وجود آورده است. در زمينه تاريخ‌نگاري بعد از انقلاب، ما سه نگاه مي‌توانيم داشته باشيم: 1- آيا كارهاي ما در شأن يك جامعه اسلامي است؟ نه 2- در خور شأن جمهوري اسلامي، مبارزات مردم،‌شهادت‌ها، از خود گذشتگي‌ها، انتقال تجربيات گذشته به نسل بعد؟ نه 3- نسبت به زمان و امكان وتلاش خودمان چطور؟ بسيار عالي، ما اين را با خودمان بررسي مي‌كنيم، با غرب اصلاً مقايسه نمي‌كنيم.آيا بهتر از اين نمي‌توانيم باشيم؟ چرا، اگر مديريت علمي بالاي سرمان بود، مباني نظري كه بتوانيم مكاتب تاريخ‌نگاري جديد به صورت يك نحله و جريان فكري ارائه بدهيم، مطرح مي‌شد، امكانات مالي براي مؤسسات، مراكز و محققان تاريخ‌ قرار مي‌داديم در اين صورت كارهاي ما به لحاظ كمي و كيفي بالاتر مي‌رفت. به هر حال ما فاقد اين سه فاكتور هستيم. جريان وابسته و غربگراي تاريخ‌نگاري هر چند بعد از انقلاب كمرنگ شده ولي هنوز وجود داشته و در برخي اوقات با صراحت عجيبي عمل كرده و آثارش منتشر شده و مي‌شود، آيا خطري را از جانب اين جريان متوجه انقلاب و به خصوص نسل جديد انقلاب اسلامي كه متأسفانه خالي الذهن هستند مي‌دانيد؟به هر حال هر غذاي ناسالمي كه در هر رستوران و مهمانخانه‌اي به اجتماع عرضه شود، باعث بيماري جامعه مي‌گردد، خاصه اينكه اين غذا، غذاي فكري باشد. يك دانه آن هم خطرناك است. در اينكه اينگونه آثار وجود دارد شكي نيست. در يك طرف جامعه اسلامي جامعه آزاد با شعار برخورد آراست. طبق قانون اساسي افراد در بيان افكار آزاد هستند، مگر عليه مقدسات يا اينكه توطئه‌اي باشد. در اول انقلاب اين ما بوديم كه به غرب تهاجم مي‌كرديم. در داخل هم همه جريانات با سابقه و بي‌سابقه در مقابل ما منفعل بودند چون برخورد فكري ما يك سر وگردن از بقيه بالاتر بود.يك جا شهيد بهشتي صحبت مي‌كرد، جاي ديگر شهيد باهنر. در دبيرستان‌هاي ما آقاي جلال الدين فارسي صحبت مي‌كرد. حضور شخصيت‌هاي علمي در عرصه فرهنگ و انديشه اتفاقاً جامعه ما را بالاتر خواهد آورد. دراين صورت آن مسأله‌اي كه شما مطرح كرديد، خطري براي ما محسوب نشده بلكه خودش باعث بالندگي هم خواهد شد. شهيد مطهري در كتاب پيرامون انقلاب اسلامي مي‌فرمايد: «فلسفه از آن جهت رشد پيدا كرد كه مخالفين سرسختي چون امام فخررازي داشت. رشد سياسي شيعه در صد سال اخير مرهون جريان ضدشيعي حزب توده و كسروي است. آنها نوشته‌اند و علماي ما جواب داده‌اند. يك بحث اين است كه اگر ما امروز دشمن داخلي نداشته و تهاجم فرهنگي غرب هم وجود نداشت، همچنين اگر ماهواره‌اي نبود، دانشگاه‌ هاروارد و بركلي و مؤسسات خارج از كشور هيچ فعاليتي عليه ما نمي‌كردند،‌دانشگاه‌هاي خودمان هم هيچ مشكلي نداشت، بايد خلأ 300 سال عقب ماندگي فرهنگي را حل مي‌كرديم. وقتي دشمن داريم آن هم در حد زياد، با دو تا كتاب در مورد شهيد بهشتي و علامه اميني كه نمي‌شود مملكت را اداره كرد. ويل دورانت كه تاريخ تمدن را در 1950 نوشته مي‌گويد: «وقتي مي‌خواستم زندگي ناپلئون را بنويسم، بيش از صد هزار عنوان كتاب از 1150 تا 1800 در مورد ناپلئون درغرب منتشر شده بود.» خود دورانت در مورد ناپلئون 1200 صفحه نوشته است. بعد اضافه مي‌كند عده‌اي ممكن است به من بگويند وقتي صد هزار كتاب در مورد ناپلئون هست تو ديگر چه مي‌نويسي؟ مي‌گويم من هم نظر و تحليل دارم. شما حتماً كتاب «فرهنگ پويا و فرهنگ ايستا» علامه جعفري را كه 20 دايرهًْ‌المعارف فرهنگي را بررسي كرده نگاه كنيد. اگر فرهنگ ما پويا باشد چهار تا كتاب و دو تا جزوه و سه تا مقاله و 10 تا سايت نمي‌تواند خطري برايش ايجاد كند. اين به معناي اينكه من رضايت به آنها داده يا اينكه تبليغشان را كنم نيست. مقام معظم رهبري سال 72 در قم فرمودند: «اين چه كاري است كه برخي مي‌كنند؟ يك آقايي دو تا مقاله نوشته شما اين همه سروصدا مي‌كنيد. او دو تا مقاله نوشته شما 100 تا بنويسيد. اگر هر مدرسه علميه ما كه 2 هزار طلبه دارد طي سال هزار تايشان هر كدام يك كتاب بنويسند حالا لازم نيست حرف آخر را بنويسند همان حرف اول و معمولي را بنويسند. اساتيد محترم هم نظارت و هدايت كنند. همين باعث بسط فرهنگ آن هم به شكل پويا خواهد شد. در يك كلام ما بايد اجازه بدهيم فرهنگ جامعه حركت كند.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار