کد خبر: 415566
تاریخ انتشار: ۱۹ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۲
نگاهی به پنج دهه فعالیت هنری در گفت‌وگوی «جوان» با علی نصیریان
علی نصیریان در طول بیش از پنج دهه فعالیت هنری کارنامه نسبتاً درخشانی را از خود به جای گذاشته است. او با فیلم سینمایی «گاو» در میان مردم به شهرت رسید و بعد از انقلاب هم در سریال‌های «سربداران» و «هزار دستان» بازی ماندگاری داشت اما سریال «میوه ممنوعه» و ایفای نقش حاج یونس که برگرفته از شخصیت شیخ صنعان بود برای او حکم اوجی دوباره داشت. او این نقش پیچیده و دو وجهی را به خوبی ایفا کرد هر چند که بسیاری تبحر او را اساساً در ایفای نقش‌های چندگانه می‌دانند. با نصیریان کارنامه هنری‌اش را بررسی کردیم. گفت‌وگوی مفصل ما را با او بخوانید.آقای نصیریان در طول پنج دهه فعالیت مستمر هنری‌تان کارنامه نسبتاً درخشانی را از خود به جای گذاشتید و نقش‌های خاطره انگیزی که در اذهان عمومی به ماندگاری رسیده است را بازی کردید. شاید برای خیلی‌ها جالب باشد که بدانند شما اصلاً‌ چه شد که به بازیگری روی آوردید؟من در یک خانواده مذهبی و با باورهای اعتقادی بزرگ شدم. پدرم فرد خوش مشرب و باصفایی بود به همین خاطر همیشه ما را به اماکن زیارتی، سیاحتی می برد. یادم است سر محله‌مان یک قهوه‌خانه بود که همواره برنامه تعزیه‌خوانی داشت. وقتی من با پدرم به آن قهوه‌خانه می‌رفتم آنقدر محو آن برنامه می‌شدم که زمان و مکان از دستم خارج می‌شد و دائم راجع به آن از پدرم سؤال می‌کردم و او هم با حوصله پاسخگوی سؤالاتم بود. آن قهوه‌خانه و تماشای آن تعزیه‌ها اولین جرقه را برای بازیگری در ذهنم زد.از چه زمانی بازیگری برایتان شکل جدی پیدا کرد یعنی درگیر آن شدید؟ در خانواده وقتی مطرح کردید که می‌خواهید به این حرفه بپردازید، عکس العمل‌ها در آن مقطع چگونه بود؟دوران کودکی من همراه شده بود با جنگ جهانی دوم. در آن دوران مردم در شرایط بسیار سختی زندگی می‌کردند حتی یک تکه نان هم گیر نمی‌آمد و زندگی بیشتر مردم تلخ بود و شاید دیدن همین تلخی‌ها بود که بعدها حتی روی هنرم هم تأثیر گذاشت اما خب وقتی به دبیرستان «پیرنیا» رفتم اوضاع برای من تا حد زیادی فرق کرد، چرا که دبیرستان «پیرنیا» آن زمان به دلیل سطح دانشی که داشت به دانشگاه پیرنیا، معروف بود و در آن مقطع با افرادی چون جمشید لایق، بهمن فرسی، مهدی فتحی و اسماعیل داورفر همکلاسی بودم. خب جو کلاس ما به گونه‌ای بود که با توجه به زمینه قبلی که داشتم ناگهان عشق به بازیگری دوباره در من زنده شد. مدتی بعد بهمن فرسی به من پیشنهاد تشکیل یک گروه تئاتر را داد، من هم از خدا خواسته قبول کردم. آن زمان در دبیرستان بیشتر تئاترهایی را که اجرا می‌کردیم برگرفته از نمایش‌های لاله‌زار بود اما خوب یادم است اولیه تجربه نوشتنم هم در آن دوران بود و اثری را با نام «اشتباه» که برگرفته از یکی از نمایش‌های آلبرکامو بود، نوشتم و اتفاقاً در دبیرستان هم اجرا کردیم که با استقبال مواجه شد. خب خانواده‌ام که متوجه شدند می‌خواهم بازیگری را ادامه دهم با تعریف یکسری از حد و حدود پذیرفتند. در سال 1329 هم وارد مکتب «جامعه باربد» شدم و بازیگری را زیر نظر اسماعیل مهرتاش فراگرفتم. ایشان روی نگاه من در بازیگری تأثیر مثبت زیادی گذاشت. در سال 1330 هم به کلاس «تئاتر سعدی»‌که زیر نظر همسر عبدالحسین نوشین بود پیوستم و زیر نظر اساتیدی همچون حسین خیرخواه و حسین ناصحی بازیگری و موسیقی را فرا گرفتم.نکته‌ای که در مورد شما وجود دارد و شاید تا حدی به همین دلیل شما را در آن مقطع از همدوره‌هایتان جدا کرد این بودکه شما از همان موقع به موازات بازیگری کار نوشتن را هم انجام می‌دادید و جالب‌تر اینکه به جای بازنویسی کارهای نمایشنامه نویسان مطرح خارجی آثار ایرانی را بازنویسی کرده و روی صحنه می‌بردید؟خب آن زمان تب اجرای نمایش‌های خارجی بسیار بالا گرفته بود. همه می‌خواستند که این نمایش‌های مطرح را روی صحنه ببرند من هم تابع این تب به خواندن آثار ترجمه شده بسیار علاقه‌مند بودم تا اینکه دکتر جهانبگلو و آل آحمد بحث به صحنه بردن آثار ایرانی را مطرح کردند که حرف‌های آنها جرقه‌ای در ذهن من پدید آورد و سعی کردم به جای اجرای نمایش «هملت» که همخوانی چندانی با فرهنگ ما ندارد آثار نویسندگان ایرانی را اجرا کنم و برای اولین قدم «افعی طلایی» را که دراماتیزه شده «داش آکل» بود، روی صحنه بردم و بعد هم که آثاری مانند «هالو»، «رنگ خطر» ،« پهلوان کچل» ، «خطر مرگ»، «رویا» و «نگار» را نوشتم و اجرا کردم.فکر می‌کنم آن زمان یک مزیتی که تئاترها داشتند این بود که به طور زنده در تلویزیون نمایش اجرا می‌شدند؟بله و اتفاقاً این نمایش‌ها با اقبال مواجه می‌شد. من از سال 1337 سرپرستی گروه نمایش را در تلویزیون عهده‌دار شدم و بیش از 50 نمایش از جمله «گاو»‌را به اجرا درآوردم.ظاهراً جرقه‌ ساخت فیلم سینمایی «گاو» داریوش مهرجویی که در تاریخ سینمای ایران به ماندگاری رسیده است از نمایش شما زده شد؟بله؛ «گاو» علاوه بر آنکه در تلویزیون پخش شد در تئاتر سنگلج هم به روی صحنه رفت. چند سال بعد غلامحسین ساعدی من را دید و گفت داریوش مهرجویی قصد دارد فیلمی را برگرفته از تئاتر تو و با اسم و محوریت آن بسازد و دوست دارد که تو هم در آن نقش آفرینی کنی، نویسندگی فیلمنامه آن کار هم بر عهده ساعدی بود، در هر حال من در آن فیلم در نقش «مش اسماعیل» ظاهر شدم و خوشبختانه فیلم «گاو» از جانب منتقدان و مردم عادی با استقبال زیادی مواجه شد.ظاهراً همکاری شما با مهرجویی به بار دوم هم رسید.بله، در آن مقطع داشتم روی متنی با نام آقای هالو کار می‌کردم که او به من پیشنهاد داد آن کار را هم به شکل یک فیلم سینمایی در بیاوریم که من چون تجربه خوبی را در کار اول با ایشان داشتم پذیرفتم و آقای هالو هم به یک فیلم سینمایی بدل شد.جالب است؛ با اینکه شما به بازیگری علاقه‌مند بودید و کارهای تصویری موفقی همچون «گاو» را هم در کارنامه‌تان داشتید اما قبل از انقلاب تعداد کارهای تصویری‌تان حتی به اندازه انگشتان یک دست هم نبود؟ این مسئله تعمدی بود یا به عنوان بازیگر تئاتر اجازه کارهای تصویری نداشتید؟هر دو موضوع صدق می‌کرد؛ من در استخدام اداره تئاتر بودم و برای اینکه در فیلمی بازی کنم باید مجوز می‌گرفتم. از طرفی من آنقدر از فیلم «گاو» خاطره خوشی داشتم که حاضر نبودم آن را به راحتی خراب کنم. جو فیلم‌های آن زمان هم به گونه‌ای نبود که من را برای بازی وسوسه کند؛ چرا که بسیار سطحی بود. بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاد که ما شما را کمتر در صحنه تئاتر و بیشتر بر صفحه تلویزیون و پرده سینما دیدیم؟سال 1351 من از اداره تئاتر بازنشسته شدم. گروه تئاتری هم نداشتم که بخواهم با آن کار کنم در نتیجه تصمیم گرفتم در کارهای تصویری حضور پررنگ‌تری را داشته باشم که خب کار تصویری من هم همراه شد با دو سریال موفق تاریخ تلویزیون ایران یعنی «سربداران» و «هزار دستان».اصلاً شما با مقوله ورود بازیگران تئاتر به عرصه کارهای تصویری موافق هستید؟من اصلاً‌ این گارد را ندارم که بازیگران تئاتر نباید وارد کار تصویر شوند تا مبادا...؛ در کل دنیا مرسوم است که بازیگرهای تئاتر به کارهای تصویری روی می‌آورند. داستین هافمن نمونه بارز آن است.چرا که به لحاظ اقتصادی تئاتر در وضعیت خوبی قرار ندارد و برای ارتزاق آنها مجبور می‌شوند کارهای تصویری را هم انجام بدهند.شما به واسطه فیلم «گاو» به مردم عام معرفی شدید اما آنقدر در کار تصویر کمرنگ بودید که نزدیک بود در ذهن مردم هم کمرنگ شوید اما نقش قاضی شارع سربداران شما را دوباره به روزهای اوج گذشته‌تان بازگرداند.خب آن زمان گستره دامنه فیلم و سریال‌ها به این شکل وسیع نبود و معمولاً‌ تلویزیون روی ساخت سریال‌های الفش تأکید و تمرکز زیادی داشت. سریال سربداران در زمان خودش یک اثر پربیننده بود؛ چرا که از جهتی قادر بود با مخاطب ارتباط برقرار کند.‌وقتی سناریو کار را خواندم برایم قابل پیش‌بینی بود که این اثر به موفقیت برسد. نقش قاضی شارع هم با نقش‌هایی که تاکنون قبل از آن بازی کرده بودم کاملاً متفاوت بود.چه شد که برای بازی در سریال «هزار دستان»‌دعوت به همکاری شدید؟علی حاتمی را از سر ساخت فیلم «ستارخان» می‌شناختم. آن جا بود که علی پیشنهاد بازی در آن سریال و نقش ابوالفتح را به من داد و من هم به دلیل اعتماد و اعتقادی که به کار او داشتم پذیرفتم که در آن سریال بازی کنم که نتیجه‌اش هم بسیار خوب شد. علی در آن سریال سه دهه از بهترین بازیگران تئاتر ایران را دور هم جمع کرده بود.فکر می‌کنید دلیل موفقیت آن سریال‌ها چه بود؟علت‌های مختلف داشت؛ یکی‌اش همان گستره محدود سریال‌ها بود، بعد هم قوی بودن این آثار از هر جهت. شما به این آثار نگاه کنید متوجه خواهید شد از جهت دکور، پروداکشن و لباس در نوع خودشان کم نظیر بودند.بعد از «هزار دستان» شما در «کمال الملک» و با یک نقش کاملاً متفاوت دوباره با حاتمی همکاری کردید. کمی راجع به نقش «مظفرالدین شاه» که گریم سنگینی را هم به واسطه آن کاراکتر داشتید صحبت کنید؟همانطور که خودتان هم اشاره کردید در ایفای نقش «مظفرالدین» من متحمل گریم سنگینی بودم؛ چون این نقش به لحاظ سنی و چهره با من فاصله زیادی داشت. به علی گفتم شاید نتوانم به لحاظ چهره شبیه به او شوم و او گفت اصلاً مهم نیست، مهم روح بازی است. خوشبختانه در آن مقطع نواری از صدای مظفرالدین شاه به دست من رسید که در شناخت من نسبت به او تأثیر زیادی داشت.برخی می‌گویند کار کردن با حاتمی از جهاتی سخت بود چون او نوشته و متن کار را درست چند ساعت قبل از برداشت به بازیگرها می‌داد و آنها فرصت تمرین زیاد را نداشتند؟کار کردن با او شاید از این جهت سخت بود اما او آنقدر شیرین بود که هر سختی را می‌توانستی به دلیل بینش و دانشی که او در طول کار داشت تحمل کنی. خصلت او اینگونه بود که تنها چارچوب و کلیت قصه را به بازیگرانش می‌گفت و در روز فیلمبرداری دیالوگ‌ها را به بازیگرها می‌داد و خب آماده شدن و رساندن بازیگر در آن شرایط کمی سخت‌تر از شرایط‌ دیگر بود.به لحاظ بازی چطور؟ دست بازیگران را بازمی‌گذاشت یا نه؟!بله؛ او به شدت به این مسئله اعتقاد داشت. در کار او فقط میزانسن‌‌ها را به بازیگرها می‌گفت و اجازه می‌داد آنها در همان قالب از خودشان طرح و نبوغ به اجرا درآورند.فکر می‌کنید علت ماندگاری کارهای او در چه بود؟در ارتباطی که او با عواملش برقرار و فضایی که ایجاد می‌کرد تا آنها راحت‌تر خودشان را بروز دهند و تسلطی که او به امور داشت و اهمیتی که به رنگ و معماری در کارهایش می‌داد.یکی از آثار ماندگار دیگر کارنامه شما «کفش‌های عمو نوروز» است؛ فیلمی که حال و هوای کمدی داشت و قبل و بعد از آن فیلم شما را در آثار کمدی کمتر دیدیم؟بله، آن اثر هم جزو کارهایی بود که در میان مخاطب عام به محبوبیت زیادی رسید. تم این کار کمدی بود و محمد متوسلانی خیلی خوب توانسته بود آن کار را هدایت کند. آن نقش به لحاظ فیزیک، چهره و لهجه و ریشه‌ای که در فرهنگ ایرانی و سنتی ما داشت جای خودش را توانست در میان مردم به خوبی باز کند. با گذشت سال‌ها هنوز برخی مردم وقتی من را در کوچه و خیابان می‌بینند از من می‌پرسند کفش‌های عمو نوروز چه شد.یکی از معدود کاراکترهای منفی که شما ایفا کردید فیلم «ناخدا خورشید» ناصر تقوایی بود؛ چه شد که پذیرفتید آن نقش را ایفا کنید؟ناصرتقوایی یکی از کارگردانان با ارزش این مملکت است که به فیلمسازی اشراف کامل دارد. وقتی فیلمنامه‌‌ این کار را که خود تقوایی به نگارش درآورده بود، خواندم فهمیدم که می‌توان روی این نقش مانور زیادی داد. کاراکتر من در آن فیلم با آنکه منفی بود اما جای خودش را در دل و ذهن مخاطب باز کرد.« بوی پیراهن یوسف» حاتمی‌کیا و کاراکتر دایی غفور، نقشی نیست که در کارنامه شما به راحتی بتوان از کنار آن گذشت، در مورد تجربه همکاری با حاتمی‌کیا صحبت کنید؟من حاتمی‌کیا را تا قبل از این فیلم ندیده بودم. آثارش را دیده و توانسته بودم با آن ارتباط برقرار کنم. در آن مقطع فیلم‌های زیادی با محوریت جنگ ساخته می‌شد و به همین خاطر اگر در این ژانر می‌خواستی به موفقیت برسی باید حرف جدیدی را می‌زدی و «بوی پیراهن یوسف» توانست این پیام جدید را به مخاطب برساند و کاراکتر «دایی غفور» هم به خاطر شخصیت پردازی جذابی که داشت و کلیت خود فیلم در میان مردم به محبوبیت رسید.شما فضای فیلم‌های قبل و بعد از انقلاب را دیدید. به نظر شما سینمای بعد از انقلاب نسبت به آن دوران چه تغییراتی کرده است؟خب، فضای سینمای قبل از انقلاب به گونه‌ای بود که جز موارد معدود نمی‌شد کار جدید و بدیع را خلق کرد اما الان جو سالمی در سینماها حاکم است که می‌توان آثار غیرگیشه‌ای و با تم هنری را هم تولید کرد.هر بازیگری در کارنامه هنری خود دچار فراز و فرودهایی می شود اما ظاهراً این فراز و فرود کمتر به سراغ شما آمده است. وقتی کارنامه‌تان را بررسی می‌کنید از عملکردتان در کل راضی هستید؟رضایت یک امر نسبی است. خب من سعی کرده‌ام تا آنجا که امکانش هست کمتر به خاطر مسائل مالی سرکاری حاضر شوم ولی خب اجتناب‌ناپذیر است که شما تمام آثار کارنامه‌تان نمره قبولی بگیرد.یکی از حسن‌های بازی شما این است که از پس ایفای نقش‌های افراد درونگرا به خوبی برمی‌آیید؛ اتفاقی که در مورد کمتر بازیگری می‌افتد؛ چرا که آنها معمولاً دوست دارند با نقش برونگرا و هیجانی هنر بازیگری‌شان را به نمایش بگذارند؟خب از کسی پوشیده نیست که ایفای نقش‌های درونگرا و پیچیده به مراتب سخت‌تر از سایر نقش‌هاست حال اینکه من در این زمینه موفق بوده‌ام این نظر لطف شماست اما در کل من سعی می‌کنم معمولاً کلیتی از یک نقش را با توجه به تجارب صوری‌ام به دست آورم و برای رسیدن به یک نقش مانند روزهای اول بازیگری‌ام تلاش و سعی می‌کنم خودم را به دیدگاه کارگردان هم نزدیک و هم از نظریات او در کارهایم استفاده کنم.برای قبول یک نقش چه چیزی برای شما ازاهمیت بالایی برخوردار است؟ساختار و قصه فیلمنامه و توانایی کارگردان؛ چرا که اعتماد به کارگردان در ایفای یک نقش بسیار مهم است.بی‌تردید جنجالی‌ترین نقشتان در سال‌های اخیر کاراکتر حاج یونس سریال «میوه ممنوعه» بود. شاید کمتر کسی پیدا می‌شد که می‌توانست به این کاراکتر تا این حد شخصیت بدهد؛ چرا که بازی کردن این نقش به دلیل پیچیده بودن و حساسیتی که روی آن وجود داشت و نمایش دو وجهه از شخصیت یک فرد کار راحتی نبود؟بله، اصلاً کار راحتی نبود. حاج یونس فردی بود که از سه زاویه و سه بعد به آن نگاه می‌شد؛ بعد اول که بعد خانوادگی او بود، یعنی ارتباطی که او با همسرش داشت و موقعیت اجتماعی که داشت. بعد دوم او که شباهت زیادی با قصه شیخ صنعان عطار داشت و بعد سوم که شیدایی او محسوب می‌شد. همیشه یکی از آرزوهایم این بود که بتوانم نقش شیخ صنعان را بازی کنم تا اینکه در این سریال این موقعیت برایم فراهم شد که نقش مدرن شده شیخ صنعان را بازی کنم. حسن فتحی کارگردان شایسته و توانایی است و به خوبی می‌داند که از دل یک قصه چه می‌خواهد. او خیلی خوب توانسته بود شخصیت‌های این قصه را پردازش کند و من از حضور در آن سریال بسیار لذت بردم.قبول دارید که بازی در این نقش ریسک زیادی را برای شما به دنبال داشت؟بله، این نقش به دلیل کشمکش درونی این آدم بر سر ایمانش و عشقی که برایش مقدر شده دشوار است؛ یعنی تلاش و درگیری که با خود و در خود دارد. او نمی‌خواست زن دوم بگیرد و عاشق شود ولی همانطور که می‌دانید در تراژدی‌ها تقدیر نقش اساسی دارد و این عشقی که در قلبش مقدر شده است دچار آن می‌شود؛ مثلاً یک جایی که حاج یونس دارد با پیش نماز مسجد حرف می‌زند می‌گوید دعا کردم مرا رها کند عشق مرا شعله‌ورتر کرد، در نتیجه ایفای این همه کشمکش درونی برای من کار راحتی نبود. کشمکش درونی که این آدم به ایمان با خودش، با عشقش و با ارزش‌هایش دارد کار ساده ای نبود.برخی از منتقدان در آن مقطع می‌گفتند که شاید اگر این کار مناسبتی نبود به بار کیفی آن بیشتر افزوده می‌شد؟متأسفانه این وصله شتابزدگی را به اکثر کارهای مناسبتی می‌چسبانند اما این انگ به «میوه ممنوعه‌» نمی‌چسبد و سعی شد در آن همه نکات و ریزه‌کاری‌ها رعایت شود. شاید یک جاهایی به دلیل ممیزی‌ها یا شدت کار ما مجبور می‌شدیم برای اینکه کار پخش شود گاهی ترمز قصه را بکشیم اما در کل این سریال دچار روزمر‌گی‌های رایج در این کارها نشد.از ابتدا فکر می‌کردید کار تا این حد با اقبال عمومی روبه‌رو شود؟تا این حد که نه، ولی حدس می‌زدیم به دلیل سوژه‌ای که دارد راه را در دل مخاطبان باز کند.شما در فیلم «آقای هالو»‌و «دیوانه از قفس پرید» هم نقش یک عاشق پیشه را به گونه‌های مختلف ایفا کردید. به نظرتان این کاراکترها نقطه وصلی با هم داشتند یا نه؟در فیلم «آقای هالو» من نقش یک عاشق شهرستانی را بازی می‌کنم که فکر می‌کند اگر به تهران بیاید و زن تهرانی بگیرد فرد متشخصی می‌شود و با این نیت به اولین زنی که می‌رسد عاشق می‌شود و عشق او در نوع خودش یک عشق خالص است. اما در «دیوانه‌ای از قفس پرید» قضیه فرق می‌کرد. آن کاراکتر بر خلاف حاج یونس و هالو شوریدگی نداشت. او از زنی خوشش آمده بود و حال برای رسیدن به او می‌خواست به جای عشق از قدرتش استفاده کند ولی در کل حاج یونس سوای این کاراکترها به دلیل شوریدگی و شیدایی که در همین عشق و ایمانش داشت در معرض امتحان الهی قرار گرفته بود.فکر می‌کنید او چرا در معرفی این امتحان قرار گرفته است؟نمی‌دانم، شاید به این خاطر بود که او در ایمانش بر خود غره شده بود. پدرش ابرام غزل خوان بود و به لحاظ خانوادگی آن بسط اعتقادی را نداشته که مو لای درزش نرود. حضرت علی(ع) در تاریخ یک نفر است، امام خمینی (ره) هم یک نفر است و ما نباید انتظاری که از آنها داریم از حاج یونس داشته باشیم. در بعضی از سکانس‌ها می‌بینیم که او با بندگان خدا با فخر از جهت ایمان حرف می‌زند. از این جهت هم مورد آزمایش حق قرار می‌گیرد، چرا که هیچ چیز از پروردگار پنهان نیست.در جایی از مصاحبه گفتید که از کاراکتر شیخ صنعان همیشه خوشتان می‌آمد. کاراکتر دیگری هم بود که دوست داشته باشید آن را ایفا کنید؟نمی‌توانم بگویم الان فلان شخصیت در ذهنم است که می‌خواهم آن را بازی کنم. در کل شخصیت‌هایی هم هست که دوست دارم آنها را ایفا کنم که بیشتر آنها شخصیت‌های پیچیده‌ای است اما برای ایفای یک نقش خیلی از عوامل دخیل هستند که یکی از آنها مربوط به شانس است. اینکه یک بازیگر شانس بیاورد و برای نقش انتخاب شود و از آن مهم‌تر با گروهی کار کندکه همگی بر کارشان مسلط هستند. بازیگری یک چیزی نیست که بازیگر بتواند به تنهایی بدرخشد. برای درخشیدن احتیاج به عوامل مختلفی دارد.نظرتان راجع به سریال‌های تلویزیونی چیست؟متأسفانه به دلیل کمبود بودجه سطح کیفی سریال‌ها پایین آمده است. همه به فکر انبوه‌سازی در ساخت سریال هستند به همین خاطر ما شاهد آثاری هستیم که به لحاظ کیفی سطحشان پایین است اما در هر حال آثاری هم تولید می‌شوند که به لحاظ کیفی در سطح قابل دفاعی هستند که اگر هم از سوی اینگونه سریال‌ها پیشنهاداتی داشته باشند آن را می‌پذیرم.آقای نصیریان متشکرم که وقتتان را در اختیارمان قرار دادید و در این گفت‌وگو شرکت کردید؟من هم متشکرم. گفت‌وگوی خوبی بود و توانستیم در این مصاحبه در مورد مسائل مختلفی صحبت کنیم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار