استعفای دو نفر از كارمندان وزارت امورخارجه ایران در فنلاند و بلژیك و سپس درخواست پناهندگی آنان از آن كشورها به بهانه نتیجه انتخابات یك سال و اندی پیش در ایران ! در واقع سوژهای تبلیغی برای رسانههای غربی و عوامل ضد انقلاب در خارج بود. پناهندگی این دو فرد، آن هم پس از پایان دوران مأموریت سه ساله و اخذ حقوق آخرین و حتی دریافت هزینه مراجعت به ایران !نمایانگر آن است كه این دو، صرفاً به دنبال منافع شخصی خود بودهاند، این در حالی است كه اقدام غیرعقلانی این دو نه تنها در كوتاه مدت بر خلاف منافع شخصی آنان است، بلكه در دراز مدت هم موجب پریشانی روانی و مشكلات مادی آنها را فراهم خواهد ساخت. در این میان پناهندگی به اصطلاح سیاسی فردی به نام حسین علیزاده، كارمند اقتصادی سفارت ایران در فنلاند با عنوان جعلی «دیپلمات ایرانی»! هرچند موجب تعجب آشنایان وی گردید؛ اما مصاحبه وی با شبكه «العربیه» وابسته به برادر شاه عربستان سعودی (معروف به ماهواره «العبریه» !) كه در شب جمعه 9/7/89 پخش شد، نشان داد كه در پشت پرده فرار «علیزاده»، سرویسهای امنیتی خارجی منطقهای با وعدههای پوچ مادی قرار داشتهاند. بیتردید مقصر اصلی در این رویداد، مسئولان دستگاه سیاست خارجی دوران ملقب به اصلاحات هستندكه به چنین عنصر بیهویت و سست عنصری مجال رشد وفعالیت دادند. با توجه به اینكه نامبرده مدتی در نمایندگی ایران در «قاهره» مشغول خدمت بوده، از حجتالاسلام و المسلمین آقای سید هادی خسروشاهی كه در آن زمان ریاست آن نمایندگی را به عهده داشت، درخواست كردیم كه توضیحاتی را درباره نامبرده در اختیار علاقهمندان و خوانندگان محترم روزنامه قرار دهد و ایشان با پذیرش این درخواست، پرسشهای ما را بهطور مكتوب پاسخ دادند. بیتردید اطلاع دارید كه طبق اعلام رسانههای خارجی، حسین علیزاده مدعی دیپلمات بودن در كشور فنلاند، گویا نخست استعفا داده و سپس به اپوزیسیون خارجنشین پیوسته است. با توجه به اینكه وی مدتها در نمایندگی جمهوری اسلامی در مصر كه با مسئولیت جنابعالی اداره میشد، مشغول به كار و گویا كارشناس اقتصادی نمایندگی بوده است، اگر اطلاعاتی درباره او و زمینههای فعالیتهایش دارید، بیان بفرمایید. همانطور كه اشاره كردید، من هم از طریق وسائل ارتباط جمعی داخلی و رسانههای خارجی، بهویژه ماهوارههای ضدانقلاب، از پناهندگی نامبرده به دولت فنلاند مطلع شدم و بر عاقبت به خیر نشدن وی افسوس خوردم. اما داستان اعزام او به قاهره به عنوان كارشناس اقتصادی! یا بینالمللی! از این قرار بود كه من همراه آقای دكتر خرازی وزیر امور خارجه ایران كه برای شركت در كنفرانسی به قاهره آمده بود، به دیدار آقای محمد حسنی مبارك، رئیسجمهوری مصر رفتم. پس از مذاكراتی كه به عمل آمد، من از فرصت استفاده كردم و از آقای حسنی مبارك خواستم بر تعداد اعضای سفارت ما افزوده شود. او پرسید:«میخواهید چند نفر اضافه كنید؟» گفتم:«مثلاً 10 نفر!» او لبخندی زد و گفت:«فعلاً پنج نفر كافی است تا بعد» سپس بهطور جدی یا به شوخی گفت:«اما تندروها را نیاورید!» آنگاه خطاب به آقای عمروموسی، وزیر خارجه مصر گفت كه قاهره نیز پنج نفر به اعضای سفارت مصر در ایران اضافه كند! پس از مراجعت از كاخ ریاست جمهوری، در اقامتگاه سفارت ایران، آقای دكتر خرازی پرسید:«در قاهره چه نیروهایی را كم دارید؟» گفتم:«كارشناس فرهنگی، اقتصادی و بینالمللی.» ایشان موافقت كرد كه كادر سفارت تكمیل شود و ما موضوع را به تهران منعكس كردیم و چیزی نگذشت كه كارشناس اقتصادی! و بینالمللی! ما رسید و او شخصی بود به نام حسین علیزاده!او واقعاً كارشناس اقتصادی بود؟متأسفانه نامبرده نه تنها كارشناس اقتصادی خاص نبود، بلكه میتوان گفت كه با الفبای مسائل اقتصادی عام هم آشنا نبود و من نمیدانم كه «مركز» روی چه حساب و انگیزهای او را به قاهره فرستاد؟ ما در آن ایام با مسئولان بانك ایران و مصر در حال مذاكره بودیم تا سهم ایران را در این بانك اضافه كنیم. یكی از سرمایهداران مصری، ماشینهای ایرانی- پیكان و مینیبوس- را تولید میكرد و میخواست با ارسال قطعات یدكی، او را تقویت كنیم. همچنین مسئله تجارت و صادرات فرش ایران و مشكل كارخانه نساجی ایران و مصر مطرح بود و نمایندگی تصمیم جدی داشت كه در این زمینهها فعال شود، اما فردی كه اعزام شده بود، متأسفانه در این زمینهها موفق نبود و نمیتوانست گرهی از مشكلات فیمابین دو كشور بگشاید. او فقط در یك مورد موفق بود و آن هم تماسهای فردی و خصوصی با شركتها و افراد مصری برای تجارت شخصی بود و طبق اطلاعاتی كه دوستان میدادند، او در این زمینه، بسیار فعال بود و از عنوان و امكانات سفارت، سوءاستفاده میكرد و حتی در مواردی- یا مكاتباتی غیرمجاز- خود را نفر دوم سفارت! Second Secretary معرفی میكرد و شاید هم برای اثبات این امر، در مراسم رسمی سفارت كه نوعاً نفر دوم باید در كنار نفر اول- رئیس نمایندگی- قرار گیرد، او خود را «جای»! میداد، در حالی كه نفر دوم ما حضور داشت و برای جلوگیری از تنش، مجبور میشد كه در گوشهای قرار گیرد!رفتارش در محل نمایندگی و با دیگر همكاران و شخص جنابعالی چگونه بود؟نامبرده در بدو ورود، زیاد «حاجآقا، حاجآقا» میكرد! و خود را هم «حوزوی» و هم «جبههای» مینامید، ولی عملكرد او آثار مثبتی از این محاسن را نشان نمیداد! و در همین راستا كه او خود را «برتر» از همه كارمندان محترم نمایندگی میدانست و با آنها رفتار مناسبی نداشت و شأن و احترام و سلسله مراتب اداری را مراعات نمیكرد و اغلب علیه كسانی كه فكر میكرد رقیب او هستند، سعایت میكرد. یا هر وقت كه «دلش میخواست»! بدون اینكه خبر بدهد یا تلفن بزند، به اتاق من كه همیشه در آن باز بود، میآمد و بهرغم چند بار تذكر محترمانه در باره ضرورت مراعات ضوابط، به روش غیراخلاقی خود ادامه میداد تا روزی كه من مصاحبه مطبوعاتی داشتم و با دو خبرنگار یك روزنامه مصری گفتوگو میكردم، او مجدداً وارد اتاق شد و من مجبور شدم او را محترمانه از اتاق بیرون كنم و بعد از آن، آداب و رسوم را رعایت میكرد!در امور دیگران هم دخالت میكرد؟بله، متأسفانه او علاقه خاصی به محل كار دیگر كاركنان نمایندگی، حتی كارمندان محلی(مصری)، بهویژه بخش «محرمانه» فعالیت، داشت! و بدون كسب اجازه به همه جا سرك میكشید تا بالاخره مجبور شدیم به در اتاق محرمانه و دفتر منشیها، تابلوی «ورود بدون هماهنگی قبلی ممنوع» بزنیم! ولی متأسفانه در صورت عدم حضور من در سفارت، باز به آن اتاقها سر میزد یا در موقع بستن پست سیاسی كه برادر عزیز آقای منصوری، قاری محترم كه مسئول دفتر بود، به سراغ ایشان میرفت و گزارشهای دوستان دیگر را میخواند و مورد بررسی قرار میداد كه پس از برخورد شدید من، به این كار غیرانضباطی خاتمه داده و ظاهراً مجبور شد كه دیگر اقدامی نكند. از نظر انضباط اداری و تعهد كاری و حضور و خروج بهموقع از محل كار و... چگونه بود؟متأسفانه نامبرده در همه موارد فوق، فاقد رعایت اصول نخستین یك كارمند وظیفهشناس بود. یك بار من برای شركت در سمینار سفرا و سمینار فلسطین با استفاده از مرخصی سالانه، قصد سفر به ایران داشتم و چون مدت آن طولانی میشد، كارها را بین كارمندان تقسیم و كتباً به آنها ابلاغ كردم. همگی به عنوان نظر یا حكم مسئول نمایندگی پذیرفتند، جز آقای علیزاده كه طی نامهای خواستار «نیابتتامه» در همه امور شد، درحالی كه نفر دوم سفارت، آقای محمدحسن سلطانیفرد كه از همه مخلصتر و پركارتر و منظمتر بود، در قاهره حضور داشت و منطقی نبود كه با وجود ایشان، آقای علیزاده را به عنوان جانشین خود! در همه امور، به وزارت خارجه مصر معرفی كنم. در واقع او میخواست با اخذ عنوان قائممقام! در آینده برای خود «پرستیژ»ی درست كند، همانطور كه چون چند روزی در فنلاند به جای آقای سفیر نشسته بوده، در مصاحبههای پناهندگی، خود را نفر دوم و جانشین سفیر معرفی میكرد!آقای علیزاده در نامه خود به جنابعالی چه نوشته بود؟متن نامه وی كه خطاب به اینجانب و من اصل آن را دارم، مفصل است و در اینجا فقط سطوری از آن را نقل میكنم كه با مطالعه آن، میتوان به نوع خودخواهی و اهداف پشت پرده وی پی برد!: «جناب حاجآقا خسروشاهی احتراماً جنابعالی حق دارید هر گونه كه صلاح میدانید تقسیم كار نمایید، ولی بهخوبی میدانید كه در سفارت تنش وجود دارد. در غیاب شما باید یك نفر باشد كه مسئول نیك و بد سفارت باشد تا هم در برابر شما و هم تهران و هم دولت متوقف فیه پاسخگو باشد. این عبارت بالا شاید این شائبه را داشته باشد كه علیزاده میخواهد رئیس تامالاختیار شود، ولی نگاه من این است كه تعدد مراكز تصمیمگیری مانند وضعی كه در كشورمان حاكم است، نباشد! جسارتاً با عرض هزار هزار پوزش از جنابعالی و تشكر از حسننیتی كه در سپردن بخشی از كارها به من داشتید، استدعا دارم مرا از این مقدار هم معاف دارید. باز تأكید میكنم كه مسئول باید یك نفر باشد، بهویژه كه در این مدت قرار است با شما در تماس باشد و اگر خطا كرد، شما از راه دور میتوانید او را ارشاد یا عزل كنید: همان معنی ولایت مطلقه فقیه! ولی سرمشق من آن جمله مولا علی است كه فرمود:«كن فیالفتنه كأبن اللبون!» در ضمن از شما اجازه میخواهم یك یا دو هفته برای دیدن از شرمالشیخ و اقصر و اسوان سفر به خارج از قاهره داشته باشم. شاید هم برای مرخصی به تهران بیایم. با احترام وافر حسین علیزاده 4/3/82»نامه فوق گویای روحیه تمامتخواهی نامبرده است؛ ولی من در پاسخ به نامه فوق و در ذیل همان نامه، بهطور مكتوب و محترمانه به نامبرده یادآور شدم كه دستور اداری را رعایت كند و در فكر «اختیارات تامه» در سفارت نباشد، بهویژه كه نفر دوم سفارت در قاهره حضور دارد. متن یادداشت جنابعالی چگونه بود؟من در یادداشت خود- كه متن آن هم موجود است و به مركز هم ارسال كرده بودم- چنین نوشته بودم:هوجناب آقای علیزادهبا سلام1- تقسیم كار در همه نهادها یك امر ضروری است و ما به ادامه كارهای قبلی و رسمی و اداری دوستان اشاره كردیم و این امر منافاتی با همكاری با جنابعالی ندارد. 2- با توجه به اینكه برای معرفی به وزارت خارجه مصر، انتخاب یك نفر ضروری است، اینجانب شما را انتخاب كردم و از این «انتخاب» فرار كردن كه باید «ابن اللبون» باشید، صحیح نیست. یك نفر برای همه امور! مورد قبول عموم نیست و تجربه دو بار گذشته، كافی است. 3- جنابعالی در عین انتقاد از «مطلقه» ضمنی! خودتان خواستار تصرف «مطلقه» در كارها هستید و این عجیب است…و البته هر كسی مسئول كار خود خواهد بود و امور نیك و بد به عهده خود او… و این تكروی جنابعالی با:«امرهم شوری بینهم» و «جامعه مدنی» مورد نظر جنابعالی! سازگار نیست. 4- به هر حال با دوستان همكاری بفرمایید. 5- استعفای جنابعالی هم قبول نیست. 6- سفر به شرمالشیخ و… در این گرما؟ یا مرخصی رفتن به تهران، در غیاب حقیر هم ظاهراً معقول نباشد. والسلام خسروشاهیبعد از این یادداشت جنابعالی، آیا او این دستور اداری را اجرا كرد؟بعد از این یادداشت، نامبرده نامه دیگری نوشت كه هرگز دستور را اجرا نخواهد كرد و از «جای خود برای امور سفارت جم نخواهد خورد!» و متأسفانه پس از مراجعت به قاهره، از سفر به تهران هم معلوم شد كه نامبرده تخلفات بسیاری را مرتكب شده و به سفر گردشی خود به شرمالشیخ، اقصر و اسوان رفته و در هیچ كاری هم با دوستان سفارت همكاری نكرده و به اصطلاح خودش از جای خود «جم» هم نخورده است. وقتی من از نامبرده پرسیدم كه شما بدون اینكه كاری انجام دهید، حقوق این ماه را چگونه اخذ كردید؟ آیا شرعاً مدیون نیستید؟ او در پاسخ گفت:«نه، مدیون نیستم! من گفته بودم یا امور را به من بسپارید یا «جم» نخواهم خورد! و تازه حقوق را هم مانند كسانی دریافت كردهام كه در مركز نشستهاند و كار نمیكنند و به «مفتخوری» مشغولند!.» این نمونهای از نوع ادبیات نامبرده در مسائل مربوط به كار اداری و دریافت حقوق و اطاعت از دستور مافوق خود بود!نظر آقای خرازی و دوستان مركز در باره نامبرده چه بود؟ چرا اقدامی نشد؟آقای دكتر خرازی در سفر دوم خود كه برای شركت در اجلاس سران 8 كشور اسلامی- دی 8 به قاهره آمد آقای علیزاده را در آنجا دید، از من پرسید:«این آقا برای چی به اینجا آمده است؟» گفتم:«قرار بود مركز برای ما كارشناس اقتصادی و بینالمللی بفرستد و ایشان را فرستاده است.» آقای خرازی با تعجب گفت:«این آقا در دانشكده شاگرد من بود و اصلاً صلاحیت این كار را ندارد و بهتر است از امور اداری بخواهید كه او را تغییر دهد!»و پس از آن نمایندگی بهطور مكرر طی نامه، تلكس و گزارش مستند از مركز خواست كه وی را احضار و شخص دیگری را كه خود را موظف به انجام امور اداری میداند، اعزام كند. اما متأسفانه این كار، حتی بهرغم تمایل وزیر، انجام نپذیرفت و شاید هم غیاباً از ما شاكی شدند!شاید به این علت بوده كه به گفته بعضی از دوستان او «طلبه» حوزه بود و سابقه «جبهه» داشت. البته من نمیدانم كه او در كدام حوزه بوده، چون در حوزه قم كه بنده نامبرده را ندیده بودم. از جبهههایش هم خبر ندارم، ولی شبی كه پس از برقراری مراسم دعای كمیل و نماز جماعت در محل اقامتگاه، نامبرده شروع به نوحهخوانی و سینهزنی كرد، بعضی از دوستان گفتند كه او «سابقه مداحی دارد» و در جبهه هم «رزمنده» نبوده، بلكه سپری كردن دوره خدمت سربازی، برای مداحی و نوحهخوانی میرفته و البته من از این امر هم خبر نداشتم، ولی روضهای كه برای ما خواند، به اصطلاح «عوام» نگرفت! و كیفیت امر هم نشان داد كه به قول ما «طلبهها»، طرف «پیاده» است! حالا نمیدانم این آقا در جبهه چگونه نوحهخوانی میكرده است؟ چون نه صدایی داشت، نه یك شور و شوق روحانی.موارد مشكوكی از حركتهای وی در قاهره مشاهده نشد؟آقای علیزاده در قاهره دو بار از من اجازه گرفت و به دیدار وابسته اقتصادی سفارت انگلیس و بلژیك رفت. و بار سوم كه اجازه خواست به دیدار وابسته اقتصادی آلمان برود، من اجازه ندادم، چون گزارش كتبی دو دیدار قبلی خود با وابستگان انگلیس و بلژیك را ارائه نكرده بود. بار سوم قرار شد وابسته اقتصادی آلمان به سفارت ما بیاید و «مذاكره» كند! و این بار هم بهرغم تأكید من، او گزارش مكتوب ارائه نكرد و اینگونه بود كه من دیگر اجازه ملاقات با نمایندگیهای غربی را كه او علاقه خاصی به آنها داشت، ندادم و گفتم كه نمایندگیهای ایران در كشورهای اروپایی، وابسته اقتصادی دارند و لابد آنها خود میدانند كه چه باید بكنند و شما بهتر است با مسئولان اقتصادی مصر تماس بگیرید و گزارش مكتوب هم از نتیجه دیدارها ارئه كنید تا به مركز ارسال شود. نمونههای مشكوك دیگری از اقدامات وی به جنابعالی گزارش نشد؟چرا، دوستان نمونههای متعددی را گزارش میكردند كه من از او بازخواست میكردم و «نامبرده» برای هر كاری، توجیهی مییافت كه البته قابل قبول نبود. مثلاً یك روز ایشان بدون اطلاع، اصلاً به سفارت نیامد. فردا كه از او سؤال كردم:«دیروز چرا نیامدید؟» گفت:«همه بچهها مریض شدند، به بیمارستان رفتیم!» اتفاقاً آقای موحدی ساوجی، مأمور رمز سفارت، نامبرده را دیده بود كه همراه همسر و فرزندان خود به مدرسه امریكایی میرود و به من اطلاع داده بود. وقتی پرسیدم:«آیا در مدرسه امریكاییها بیمار پذیرفته میشود؟» نامبرده شوكه شد و عذر و بهانه آورد كه:«برای ثبتنام بچهها به آنجا رفتم، چون میخواهم زبان انگلیسیشان كامل باشد!» من گفتم:«در مدرسههای مصری، پاكستانی و افریقایی هم میشود زبان انگلیسی یاد گرفت و ما كه با امریكا رابطه نداریم، صحیح نیست كه فرزندان كارمندان ما در مدارس آنها شركت كنند. از سوی دیگر هزینه و شهریه این مدرسه، گرانتر از جاهای دیگر است و ما مجوزی برای پرداخت 6000دلار برای اسمنویسی فرزندان شما نداریم. نامنویسی آنها را لغو كنید و اگر بخواهید «خودسرانه» به این امر اقدام كنید، ما هزینه آن را نمیپردازیم.» و چون باز تخلف كرد، من به حسابداری سفارت گفتم كه هزینه مدرسه آنها پرداخت نشود. ولی پس از مدتی متأسفانه معلوم شد كه از طریق مركز! اقدام و هزینه را دریافت كرده است. كه واقعاً موجب تأسف شد كه مركز چگونه بدون كسب نظر رئیس نمایندگی، خود بهطور مستقیم دستور پرداخت هزینه را داده است؟ارتباطات وی با محافل خارجی و نمایندگیهای دیگر كشورها در قاهره چگونه بود؟نامبرده بدون اطلاع سفارت به عضویت باشگاه آسیایی جوان A. D. G یا Diplomat Group Asian درآمده بود كه با مدیریت یك امریكایی اداره میشد. و چون او را مؤاخذه كردیم، گفت:«میخواستم ببینم در محافل سیاسی چه میگذرد؟» وقتی پرسیدم:«چرا اطلاع ندادی؟ چرا گزارش كار ارائه نكردی؟» پاسخی نداشت. از این مشكل فارغ نشده بودیم كه اطلاع رسید نامبرده در كلاسهای ویژه حقوق بشر و پناهندگی دانشگاه امریكایی قاهره شركت میكند. نامهای از مركز F. M. R. S به دست آمد كه خطاب به آقای علیزاده- گویا نفر دوم در سفارت Second Secretary ! - مكتوب شده و از او دعوت به عمل آمده بود كه در كلاسهای فشرده «حقوق بشر و پناهندگی» شركت كند كه خلاصه ترجمه نامه و اصل آن را در اینجا میآوریم:27ژوئن 2002 آقایزاده عزیز!ما برای هفته آینده از جنابعالی دعوت میكنیم كه در دانشگاه امریكایی قاهره در باره حقوق بشر و پناهندگی، در ترم فشردهای شركت نمایید. شما فهرست دروس ترم را دریافت خواهید كرد. امیدوارم فرصت داشته باشید مطالب حقوق بشر قانون پناهندگی مورد توجه قرار گیرد. با سپاس عالیه عرافه مسئول برنامه و مدیر اجراییبا این تخلفات، چرا جنابعالی به او مأموریت ویژه در سفارت دادید؟البته این تخلفات مربوط به اوایل ورود وی به قاهره نبود، بلكه بهتدریج و بعدها و بهطور مخفیانه انجام میگرفت. من نخست برای جلوگیری از اختلاف در میان كادر نمایندگی از برخورد تند با او اجتناب میكردم. قبلاً اشاره كردم كه در موقع سفر به مركز، مسئولیت افراد را بهطور مشخص معین كردم و به نامبرده نیز مسئولیتی را ارجاع نمودم تا بلكه تشویق شود و بهطور جدی مشغول شود - چون نامبرده كه گویا كارشناس اقتصادی بود، در روز فقط یك صفحه خلاصه اخبار اقتصادی را از مطبوعات مصری ترجمه میكرد و تحویل میداد و البته آنچه كه مفید به نظر میآمد به مركز ارسال میشد- اما این تشویق هم كارگر نیفتاد و نامبرده همچنان به كمكاری و تخلف اداری خود ادامه داد و ما سرانجام طی گزارشی به مركز اطلاع دادیم كه نامبرده مطلقاً صلاحیت ماندن در نمایندگی را ندارد و باید به مركز احضار و مؤاخذه شود و جایگزین هم اعزام گردد. پس از به دست آمدن اسناد این نوع فعالیتها و ارتباطات و مكاتبات و تماسهای تلفنی غیرمجاز با مقامات مصری و خارجی، مجبور شدم علاوه بر هشدارهای محرمانه و تلكسی به مركز و عدم توجه آنها، گزارش كاملی از تخلفات وی را تهیه كرده و به مركز بفرستم كه به نظرم نشر خلاصه آن گزارش برای روشن شدن كامل چگونگی تصرفات خلاف و اقدامات غیرقانونی وی كافی باشد. خلاصه گزارش ارسالی نمایندگی- دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران- به مركز، همراه اسناد مربوطه، بدین قرار بود:بسمه تعالیشماره: 721511 مورخ 11/8/82 تهران: وزارت امور خارجهموضوع: عملكرد منفی آقای حسین علیزاده و ضرورت احضار وی و پیگیری امربا سلام و درودآقای حسین علیزاده سنگری در زمستان سال 1379 به عنوان كارشناس امور بینالملل به این نمایندگی اعزام شد و در كنار امور بینالملل امور اقتصادی! سفارت را نیز عهدهدار شد، ولی بهمرور زمان تنها به امور اقتصادی مشغول شد، البته نه امور اقتصادی مربوط به نمایندگی، بلكه امور اقتصادی خصوصی!. در این مدت كه نزدیك به سه سال از ورود وی میگذرد، هیچگاه برای مرخصی به میهن اسلامی نرفت! و البته به مرخصی داخل مصر آن هم بدون موافقت مسئول نمایندگی مبادرت ورزید. بنا به قول خود به یكی از كارشناسان نمایندگی، بیشتر مسافرتهای داخل مصر هم جنبه اقتصادی داشته و برای یافتن بازار برای كالاهای ایران و قراردادها و قرارهایی بوده كه با تجار مختلف از جمله تاجر سنگ در اسكندریه داشته است. وی بارها- در نزد بعضی از همكاران - به كار اقتصادی شخصی خود هم در تهران و هم در مصر اعتراف و افتخار داشته است. در كنار این مسئله در امور روزمره نمایندگی متأسفانه كار مثبتی برای نمایندگی از خود نشان نداده و بلكه با سخنچینی و تفتین در امور داخلی بین افراد نمایندگی به انحای مختلف اخلال كرده و باعث چند دستگی بین افراد نمایندگی شده است. در زمان تصدی آقای حسینیان- نفر دوم رسمی و معرفی شده از مركز- به عنوان سرپرست موقت نمایندگی به مدت بیش از دو ماه و در زمان تصدی آقای سلطانیفرد و آقای گلرو- سرپرستان موقت معرفی شده از طرف اینجانب- هر كدام دو ماه- و جمعاً به مدت بیش از شش ماه- و در زمان حضور اینجانب، بعد از برگشت اخیر از مرخصی تهران به مدت سه ماه، ایشان هیچ گونه كار مثبتی برای این نمایندگی انجام نداده، بلكه محصول كار نامبرده در پنج ماه اخیر فقط 12 صفحه گزارش خبری بوده كه از جراید ترجمه كرده كه البته به مركز ارسال شده است. بهرغم اینكه در تمامی این موارد گزارشات لازم بهطور كتبی یا تلگرافی به مركز ارائه شده است، ولی تا كنون متأسفانه هیچ ترتیب اثری داده نشده است! البته عدم هیچ گونه فعالیتی در نمایندگی- به جز فعالیتهای بازرگانی شخصی- در طول حداقل جمعا 9 ماه و موضوع حقوق دریافتی ایشان در این مدت- با هزینه مسكن و غیره، جمعاً بالغ بر 30 هزار دلار- از لحاظ شرعی و قانونی قابل بررسی از طرف مسئولان ذیربط و متعهد در مركز خواهد بود. گوشههایی از عناوین عملكرد وی به قرار ذیل میباشد:1- در تاریخ 10/1/81 نامهای همراه با ضمائم به شماره 96/1- 650 به اداره بازرسی و رسیدگی به شكایات راجع به تخلفات و عدم عملكرد صحیح و عدم فعالیت در نمایندگی و ارتباطات خاص با باشگاه دیپلماتیك آسیایی، ارتباطات مستقیم و غیرمسئولانه با مقامات و مسئولان كشور متوقف فیه بدون هماهنگی قبلی و... ارسال شده است.(پیوست شماره 1) 2- عدم تبعیت وی از قوانین اداری و عدم توجه به رهنمودهای مسئول نمایندگی و نامهنگاریهای بیهدف با افراد نمایندگی كه چیزی جز اتلاف وقت اعضا نمایندگی و ایجاد تنش در بین كاركنان نمایندگی چیزی عاید نمیكرده است. (پیوست شماره 2) 3- نامه اخیر وی خطاب به اینجانب كه در قسمت آخر آن نوشته است:«من قول میدهم كه در خدمت فرد منصوب شما خواهم بود.» هرگز مورد عمل واقع نشد و معلوم گردید كه قول!، «مردانه» نبوده است، چون در طول این مدت هیچ كار ارجاع شده را انجام نداده و حتی حاضر به مطالعه تلكسهای ارجاعی هم نشده است. (پیوست شماره 3) 4- ارتباطات خاص اقتصادی وی با تجار ایرانی در تهران و غیرایرانی در جهت منافع شخصی، حتماً باید مورد پیگیری و تفحص بیشتری واقع گردد، چون آنچه بر ما عیان و آشكار شده است- طبق اسناد به دست آمده- پس از تأسیس شركتی ایرانی- مصری تنها یكی از محمولههای وارده به قاهره به قیمت 300 هزار دلار میباشد كه در این رابطه با شخصی به نام «خلیل... » از ایران و «احمد حمزه» در مصر با وساطت و احتمالاً شركت نامبرده، این مؤسسه تجاری تأسیس شده است. البته در مورد تأسیس یك واحد صنعتی تولید نوشابههای گازدار هم اقداماتی صورت گرفته است. آدرس محل شركت آقای «خلیل... » به نام «شركت صادرات و واردات بازرگانی... » واقع در خیابان ملاصدرا... ... ... میباشد. در اسنادی كه موجود است «شركت بینالمللی تجاری طلوع»! به نمایندگی آقای «خلیل... » واقع در قاهره! با «شركت بینالمللی كورپوریشن» به نمایندگی آقای احمد حمزه با یكدیگر قراردادی را مبنی بر واردات فرش از ایران به امضا رساندهاند؛ ولی آنچه آشكار است مكالمات و مكاتبات و ارتباطات نزدیك و حسنه آقای علیزاده با هر دوی این شركتهاست كه این روابط اقتصادی و نامهنگاریها خارج از چارچوب اداری و بدون اطلاع مطلق نمایندگی صورت گرفته و البته این نمایندگی بهنحوی به این اسناد دسترسی پیدا نموده است(پیوست شماره 4)5- بعضی مراسلات پستی وارده به نمایندگی حاكی از مكاتبات وی با شركتهای تجاری و بانكی دنیاست كه قابل بررسی و پیگیری بیشتر در این زمینه است، به عنوان مثال شركت Finance Air European ، شركت Economist Intelligence Unit و شركت ابزار و یراقCaptars هنگكنگ را كه شعبهای نیز در دبی دارد، میتوان نام برد.(پیوستهای شماره 4، 5، 6 و 7)... وقتی سال قبل علت ارسال نامههایی به نام نامبرده مثلاً از بانك انگلیس را پرسیدم، پاسخ داد كه اینها را برای همه میفرستند! ولی معلوم نشد كه چرا در نمایندگی ما، فقط برای ایشان میفرستادند! 6- در تاریخ 9/6/82 باز طی تلگراف شماره 721164 درخواست شده كه حكم پایان مأموریت وی ارسال گردد.(پیوست شماره 7) 7- عدم همكاری در غیاب اینجانب طی تلگراف 721171 مورخ 10/6/82 به مركز اعلام گردید و در آن گوشهای از خصوصیات رفتار وی در نمایندگی نیز بیان شد. (پیوست شماره 8) 8- در تاریخ 18/6/82 مجدداً طی تلگراف 7211226 نمایندگی درخواست احضار وی را نمود. (پیوست شماره 9)9- نامهای به شماره 721322 مورخ 7/7/82 به اداره كل گزینش، ارزشیابی و نظارت به همراه ضمائم ارسال شد كه عملكردهای غیراداری و تخلفات وی بهطور مفصل بیان گردید. (پیوست شماره 10)10- در تاریخ 3/8/82 تلگرافی به شماره 72145 در مورد ثبتنام فرزندان وی در یك مدرسه امریكایی!! Port Said American School در مركز قاهره (دقی- الجیزه) (بهرغم نهی صریح مسئول نمایندگی) و هزینههای مربوطه به مركز ارسال گردید. (پیوست شماره 11) مداركی كه دال بر پرداخت هزینههای نامبرده به مدرسه امریكایی باشد، تنها تأییدیهای است كه بچههای وی در آن مدرسه ثبتنام نمودهاند و مدرسه بنا به درخواست ولی دانشآموز این تأییدیه را تهیه و هیچ گونه مسئولیتی را در قبال آن به عهده نمیگیرد! لیكن در صفحهای كه این تأییدیه ترجمه شده- توسط خود وی و صحت موارد- را نیز تأیید كرده است! قسمت «... هیچ مسئولیتی را در قبال آن به عهده نمیگیرد» حذف شده است! (پیوست شماره 12)لازم به توضیح است كه در این كشور همیشه در قبال پرداخت پول، رسید یا فاكتور ارائه میگردد، ولی ایشان فقط تأییدیه غیرقابل مسئولیت ثبتنام بچهها را بدون فاكتور ارائه نموده و خواستار 5 هزار دلار از مسئول امور مالی، بدون مراجعه به اینجانب شده است!! كه با پرداخت آن موافقت نگردید. برای آخرین بار به اطلاع میرساند كه اغلب كارهای آقای علیزاده غیرقانونی، غیر شرعی و غیراخلاقی است و اغلب كارهای نمایندگی را كه مربوط به نامبرده بوده، انجام نداده و اصولاً تابع هیچ قانون و نظم و انضباطی نیست و كاری جز اشتغال دائم با اینترنت ندارد و هیچ گونه بازده مثبت و اقدام اقتصادی به نفع كشور و حتی تهیه و ارسال گزارشهای اقتصادی را هم نداشته است. به نظر اینجانب نامبرده باید احضار شود و پاسخگوی تخلفات مطرح شده در این نامه در واحد مربوطه باشد. الا قد بلغت اللهم فاشهد... »البته پس از این گزارش، حكم خاتمه مأموریت نامبرده با تأخیر نامعقول در تاریخ 21/11/1382 ازمركز رسید و به او ابلاغ شد... و متأسفانه پس از مراجعت وی به ایران، به جای رسیدگی به تخلفات نامبرده یا حداقل توبیخ یا تعلیق وی، در مركز به او شغلی داده شد و پس از چندی هم باز به عنوان كارشناس اقتصادی! به فنلاند اعزام گردید. توقع شما از وزارت امورخارجه در این زمینه چیست؟ یعنی به نظر شما وزارت امور خارجه در مورد اعزام افراد باید چه طرحی را اجرا كند؟پس از گذشت 30 سال از انقلاب، باید دیگر در همه امور بصیرت كافی داشته باشیم. اعزامهای این زمان باید متناسب با زمان باشد. دقت در سوابق افراد و توجه به عملكرد آنها در داخل و خارج و مراعات اصول اخلاقی و اسلامی و انضباط اداری از سوی آنان و مراقبت از آنها پس از اعزام، یك ضرورت حیاتی است. از اعزام افرادی كه آشنایی با اصول دیپلماتیك ندارند یا سلسله مراتب را رعایت نمیكنند، باید خودداری شود. باید روشهای پیشین در انتخاب و اعزام افراد كه عمدتاً با معرفی و سفارش افراد محترم و معتمد بوده، ولی همراه با شناخت دقیق آنها نبود، پایان داده شود. اتفاقاً چند روز قبل مصاحبه برادر عزیزمان آقای محمدحسن قدیری ابیانه را كه در دوران اقامت در ایتالیا با ما همكاری داشت و بعد سفیر ما در استرالیا و مكزیك شد، در نشریه شماره 4 رمز عبور- ایران - خواندم كه آشنایی خود با مسائل دیپلماسی را چنین تعریف میكند:«پس از انقلاب به ایران آمدم و به دیدار وزیر وقت امور خارجه- آقای دكتر یزدی- رفتم و برای من حكم رایزن فرهنگی را صادر كردند. جالب آنكه وقتی از اتاق خارج شدم، از منشی وزیر پرسیدم:«رایزن یعنی چه؟» منشی جواب داد:«رایزن یك درجه از سفیر پایینتر است و پاسپورت سیاسی دارد» گفتم:«چند نوع پاسپورت وجود دارد؟» گفت:«دو نوع: پاسپورت سیاسی و پاسپورت خدمت» گفتم:«كدامش مهمتر است؟ نمیدانستم كدام یك از اینها اهمیت دارد!»جالبتر اینكه نه تنها آقای قدیری ابیانه نمیدانسته سفیر چیست و كیست یا پاسپورت سیاسی كدام است؟ كه منشی وزیر هم نمیدانسته كه «رایزن» فقط یك درجه از سفیر پایینتر نیست، بلكه چند درجه از سفیر پایینتر است!در اینجا بیمناسبت نیست اشاره كنم كه كارمندان در سلسله مراتب وزارتی، پس از طی مقدماتی به عنوان وابسته و بعد دبیر سوم، دبیر دوم و دبیراول میرسند و بعد از آن به رتبه رایزن سوم، رایزن دوم و رایزن اول. البته مرحله كارداری هم قبل از رتبه سفیری است! كه در محل مأموریت سفیر تامالاختیار نامیده میشود، ولی پس از مراجعت به مركز، همان درجه و عنوان قبلی خود را خواهد داشت. به هر حال در آغاز انقلاب اگر اعزام برادر عزیزی كه نمیدانسته رایزن چیست، قابل اغماض بوده، اما پس از گذشت 30 سال، هرگز قابل گذشت و پذیرش نیست كه بدون بررسی اصالت، نجابت و صداقت كارمندان، آنها را به خارج اعزام كنیم و در خارج هم نوعاً به «حال خود» وا بگذاریم و تماسها و ارتباطات آنان را مانند دیگر كشورها، بهنحوی زیر نظر نداشته باشیم و كنترل نكنیم. یعنی میفرمایید دقت كافی در انتخاب افراد به عمل نمیآید؟البته نه با این كلیت ولی در گذشته در موارد متعددی، بهمحض معرفی یك روحانی محترم یا مقامی معتبر، انتخابها و اعزامها صورت میگرفت و بعد با كوچكترین تلنگری «طرف میبرید» و به سازمانهای ضدانقلاب میپیوست. در اوائل انقلاب- سال 60- من خود شاهد چند نمونه از این پناهندهها! در ایتالیا بودم. نخست آقای دكتر سلامی را كه مردی سلیم و یك فعال سیاسی ضد رژیم شاه بود و در مصاحبه «اوریانا فالاچی»- نویسنده و روزنامهنگار معروف ایتالیایی - با امام خمینی(ره) هم ترجمه مصاحبه را به عهده داشت، چون از طرف آقای بنیصدر منصوب شده بود، بركنار كردند و او به عنوان «داور» به من مراجعه كرد. من با مركز تماس گرفتم، اما چون نتیجه مثبتی به دست نیامد، نامبرده البته بدون هیچگونه واكنش منفی و مصاحبه، در ایتالیا ماندگار شد!بعد از آن نوبت به سركنسول ما در ایتالیا- آقای بهمن غفارثمر -رسید كه گویا به علت بداخلاقی بعضی از برادران با وی، رنجیدهخاطر شده بود و از مراجعت به ایران خودداری كرد و باز بدون مصاحبه و داعیه مبارزه، به امریكا پناهنده شد و از همه بدتر آقای محمدحسین نقدی بود كه به عنوان كاردار به سفارت ایتالیا اعزام شده بود و به علت اقدامات و ارتباطات مشكوكی كه برادرانی چون آقای محمود محمدی و آقای محمدحسن قدیری از آن باخبر شده بودند، مورد سوءظن قرار گرفت. اما مركز توجهی نكرد، ولی پس از شهادت آیتالله صدوقی در یزد كه برادر وی در آن نقش داشت، معلوم شد كه او هم جزو سازمان منافقین است، آن گاه او را هم مركز، بدون هماهنگی و مشورت با ما احضار كرد و بعد از تذكار من، توسط من تلكس فرستادند كه برای مشاوره! بیاید، اما دیگر دیر شده بود و او هم پناهنده شد و به اصطلاح به «مقاومت»! پیوست و جنجالی هم بر پا كرد و مصاحبههایی انجام داد و مانند آقای علیزاده! مدعی شد كه اسنادی در اختیار دارد كه منتشر خواهد ساخت!البته نمونههای دیگری هم در چند كشور دیگر داریم، ولی هیچ كدام از اینها تأثیر منفی در حركت فعال و سالم وزارت امور خارجه نداشت، چون اغلب كارمندان و سفرای ما، عناصر متدین و متعهد بودهاند و هستند و این دور شدن چند نفر، نمیتواند هیچ گونه تأثیر منفیای در روند سیاست خارجی ایران داشته باشد، اما همین چند مورد هم باید هشداری باشد تا در اعزامها، در چگونگی سوابق و عملكرد افراد، دقت بیشتری به عمل آید یا حداقل به گزارشهای رئیس نمایندگی در باره افراد اهمیت لازم داده شود و اگر كسی را صالح نمیداند و میخواهد در باره او تحقیق و اقدام شود، به آن توجه لازم را داشته باشد. بعضی از دوستان گفتند كه آقای علیزاده دارای مسائل شخصی و دچار مشكلات شخصیتی روانی بوده. شما در این خصوص به نكتهای پی بردهاید؟طبق موازین شرعی، اصولاً دخالت در امور شخصی جایز نیست و روی همین اصل، اگر هم من در این باره از چیزی مطلع باشم، ابراز نمیكنم، ولی مواردی از آشفتگی روانی وی در قاهره دیده شد كه من حمل بر «استرس» ناشی از اختلافات خانوادگی- كه وجود داشت- میكردم و همیشه هم سعی داشتم او را از لحاظ روحی تقویت كنم تا مشكلات خانوادگی یا شغلیاش را بر طرف سازد؛ اما مصاحبههای ماهوارهای اخیر نامبرده با بی.بی.سی و دیگران كاملاً نشان داد كه او وضعیت نرمالی ندارد و با حالت هیستریك! و در حال تشنج و با گرفتگی صدا و لرزش دستها، سخن میگفت كه نشانه بارزی از مشكلات روانی او میتواند باشد. اما نكتهای كه خیلی زشت و ناگوار بود، پرتاب كردن پاسپورتهای سیاسی خود و همسرش روی میز محل مصاحبه! بود و گویا آنها را به جای تحویل به سفیر یا سفارت ما در فنلاند، به دولت فنلاند تحویل داد تا بتواند برای یك زندگی نكبتبار در آنجا، ورقهای! را به دست آورد. نامبرده اگر با دقت به این نكته توجه كند، بیشك برای همیشه شرمنده خواهد بود. بعضی از مسئولان وزارت امور خارجه، این اقدام نامبرده را «تخلف اداری قابل بررسی» دانسته و اعلام كردهاند در صورت احساس ندامت، میتواند وضعیت بهتری از آنچه كه الان دارد، داشته باشد. نظر شما چیست؟برادر عزیزمان آقای میهمانپرست- سخنگوی محترم وزارتی- روی همان تسامح و عواطف انساندوستانه و میهمانپرستانهای كه دارند، در واقع خواستهاند نوعی پیام اخلاقی به آن دو نفر بدهند كه ضمن اظهار پشیمانی به ایران برگردند و به تخلف اداری آنها رسیدگی شود! و زندگی مناسبی داشته باشند. البته این نوع برخورد اخلاقی، یك برخورد ارزشی و اسلامی است و ما هم علاقهمندیم كه هیچ یك از هممیهنان ایرانی ما در خارج از كشور، آواره و سرگردان بمانند و از این «كمپ» به آن «كمپ» پاس داده نشوند، ولی باید صراحتاً گفت در شرایط ویژه كنونی كه نظام اسلامی ما در قبال امپریالیسم جهانی دارد، اقدام این آقایان، یك خیانت آشكار بود، نه یك اشتباه. پشت كردن به ارزشهای اسلامی و منافع ملی به بهانه تقلب در انتخابات یك سال و نیم پیش، در واقع «آلت فعل» و «حماله الحطب» شدن برای غرب است و برای مدت كوتاهی، موجب تحتالشعاع قرار گرفتن مسائل عمده و تضادهای اساسی ایران با امپریالیسم و صهیونیسم، شد و این به نظر من نمیتواند بهآسانی قابل گذشت باشد. البته هیچ كسی مانع بازگشت آنها به ایران نیست، ولی بیتردید نفرت مردم و بهویژه همكاران اداری آنها شده و موجب شرمندگی دائمی نامبردگان خواهد بود. جنابعالی معتقد نیستید كه این پناهندگی جنبه سیاسی نداشته و نامبرده واقعاً از روی آگاهی و ملتخواهی! به این كار دست زده است؟نه! آقای علیزاده اصولاً سابقه هیچ گونه فعالیت سیاسی در ایران ندارد و اصلاً یك آدم سیاسی نبود كه بخواهد روی موازین سیاسی استعفا كند و خواستار پناهندگی شود، آن هم درست در ایامی كه حكم پایان مأموریت خود را دریافت كرده بود و باید به میهن اسلامی باز میگشت. اگر بخواهید انگیزه اصلی او را ارزیابی كنید، كافی است اشاره كنم كه در قاهره، هدف نهایی وی از تماسهای مشكوك و شركت در كلاس حقوق بشر و پناهندگی دانشگاه امریكا، در واقع یافتن راهی برای پناهندگی به امریكا بود كه به آن علاقه خاصی داشت و ظاهراً چون تلاشهای وی در این زمینه به نتیجه نرسید و به ایران برگشت، در مأموریت بعد، پس از پایان مأموریت خود به اصطلاح پناهنده شد، آن هم به كشوری مانند فنلاند! و تازه در آنجا هم نامبرده نه تنها آخرین دلار! از حقوق خود را از سفارت «حكومت» دریافت كرده، بلكه كوپنهای حمل اثاثیه خود به ایران را هم از حسابداری سفارت اخذ كرده و بعد پناهنده شده است كه این سرقت غیراخلاقی میتواند نشاندهنده روحیه، منش و انگیزه مادی و شخصی باشد. این روش غیر اخلاقی او در مورد پاسپورت سیاسی كه امانتی در نزد او و همه سفراست، مرا به یاد خاطرهای از آقای دیبا، سفیر شاه در واتیكان انداخت. آقای دیبا كه گویا از اقوام «فرح دیبا» بود، آخرین سفیر شاه در واتیكان به شمار میرفت. روزی در محل سفارت، منشی خبر داد كه پیرمردی دم در سفارت آمده و خواستار ملاقات است. من گفتم بگویید بیایند. آمد و با ادب و احترام در گوشهای نشست و خود را معرفی كرد و سپس پاسپورت سیاسی خود را از جیبش درآورد و روی میز من گذاشت و گفت:«این پاسپورت، امانت مردم ایران در نزد من بود. من باید آن را به این سفارت تحویل میدادم، ولی چون پاسپورت دیگری ندارم، دستور دهید یك پاسپورت عادی ایرانی به من بدهند تا به فرانسه بروم. من قصد پناهندگی ندارم و میخواهم با پاسپورت ایرانی خود به آن كشور كه محل تحصیل من بود، بروم» سپس افزود:«حدود 100 هزار دلار از بودجهای كه برای خرید رزیدانس از ایران حواله شده بود، باقی مانده است كه در حساب بانكی سفارت موجود است و ربطی به هزینههای جاری اداری ندارد و...» من ضمن تشكر از وی گفتم:«اگر در رم محلی برای اقامت ندارید، میتوانید بهطور موقت از همان اقامتگاه ایران استفاده كنید.» او تشكر كرد و گفت:«در منزل آقای ابوالقاسم امینی- وزیر دربار اسبق شاه و برادر دكتر علی امینی كه مدیر مركز اسلامی رم بود - هستم و او از دوستان من است.» به آقای بهمن غفارثمر، سركنسول ما در رم، زنگ زدم كه یك پاسپورت عادی برای نامبرده صادر كند، ولی او كه گویا انقلابیتر از بنده بود! با لحنی خاص گفت:«حاج آقا! این كار مسئولیت دارد. او یك ضد انقلاب است میخواهد پاسپورت بگیرد و پناهنده شود!» من توضیح دادم كه:«برادر! اگر او میخواست پناهنده شود كه اولاً با پاسپورت سیاسی بهتر میتوانست موقعیت سیاسی پیدا كند و ثانیاً 100 هزار دلار اضافی موجود در حساب را بر میداشت و میرفت. این بنده خدا یك ایرانی است و قصد دارد ایرانی باقی بماند و پاسپورت ایتالیایی یا فرانسوی نداشته باشد!» آقای غفار ثمر گفت:«اگر جنابعالی مسئولیت آن را بهطور كتبی میپذیرید و بهطور كتبی به بنده دستور میدهید، من اقدام میكنم!» بنده هم «مسئولیت» آن را پذیرفتم و بهطور كتبی به او «دستور» دادم كه یك پاسپورت عادی به نام آقای دیبا صادر كند. و او نیز چنین كرد. اما همین آدم- آقای بهمن غفارثمر- كه حكم خاتمه مأموریت خود را دریافت كرد، از من خواست كه پاسپورت سیاسی وی تمدید شود كه تا یك ماه مرخصی آخر مأموریت خود را در ایتالیا بماند! من گفتم:«جنابعالی یك ماه دیگر عازم ایران هستید، پس چرا پاسپورت خود را تمدید میكنید؟» گفت:«از لحاظ قانونی اقامت در ایتالیا بدون پاسپورت دارای تاریخ معتبر، جرم است ممكن است مرا موقع خروج در فرودگاه دستگیر كنند!»از مركز خواستیم و پاسپورت او تمدید شد و نامبرده، خانه خود را كه متعلق به سفارت ما در ایتالیا بود، تخلیه كرد و بعد «مفقودالاثر» گردید، تا اینكه دوستان خبر آوردند كه او به امریكا پناه! برده است.این بود روش اخلاقی یك سفیر طاغوتی و روش غیراخلاقی یك دیپلمات- با سرقت پاسپورت سیاسی - یا یك كارشناس اقتصادی عصر ما كه با اقدام زشت خود و پرتاب ایرانی به طرف میزی فنلاندی، همه ارزشهای انسانی را زیر پا گذاشتند!