
اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا که قریب به نیم قرن بنا بر سرشت و ساختار دو قطبی قدرت در دوران جنگ سرد به رقابت ایدئولوژیک با یکدیگر پرداخته بودند، پس از فروپاشی اتحاد کمونیستی دور جدیدی از روابط را آغاز نمودند.این روابط در شرایطی آغاز شد که در یک سو ایالات متحده امریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهانی و در سوی دیگر فدراسیون روسیه به عنوان بزرگترین وارث اتحاد کمونیستی که با اضمحلال قدرت سیاسی ـ اقتصادی از یک سو و مشکلات گوناگون اجتماعی و هویتی از سوی دیگر مواجه شده بود، رو به روی یکدیگر قرار گرفتند. بر این اساس میتوان روابط دو کشور را در سالهای پس از فروپاشی شوروی به سه دوره تقسیم نمود؛ دوره نخست از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز و تا 11 سپتامبر 2001 ادامه یافت.دوره دوم با حملات تروریستی به برجهای دو قلوی تجارت جهانی آغاز و تا روی کار آمدن مدودف در روسیه و اوباما در امریکا تداوم پیدا کرد.دوره سوم نیز به دوران ریاست جمهوری اوباما و مدودف مرتبط میشود.
در دوره نخست که رقابت ایدئولوژیکی به واسطه فروپاشی اتحاد شوروی از میان رفته بود، سیاستهای امنیتی و دکترینهای نظامی امریکا نیز که بر پایه ضدیت و مهار کمونیسم طراحی شده بود، دچار ابهامات راهبردی گردید ؛ اما ایالات متحده با توجه ساختار تک قطبی جدید همچنان سعی در نمایش تفوق و برتری خود نسبت به روسیه داشت. در این دوره بهرغم آنکه روسیه مخالفت خود را با گسترش ناتو به سمت شرق، بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی امریکا در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی و سلطه غرب ـ بهویژه برمنابع انرژی کشورهای این حوزه ـ و حذف روسیه از مسیرهای انتقال انرژی از منطقه به دنیای خارج ابراز میکرد، اما با توجه به الزامات منطقهای و جهانی به برخی از این موارد تن داد.
دور دوم روابط روسیه و امریکا پس از قدرتیابی ولادیمیر پوتین و حادثه 11 سپتامبر آغاز شد.در این بین قدرتیابی ولادیمیر پوتین که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را فاجعه ژئوپلتیک قرن نامیده بود، موجب شد که روسیه سیاستهای مستقلتری در پیش گیرد.پوتین که شرایط نامساعد روسیه را تا حد زیادی به مطلوبیت رسانده بود، از یک سو جهتگیریهای همکاری جویانهای را در زمینه مبارزه با تروریسم نشان داد و از سوی دیگر به قدرت نمایی خود در داخل روسیه پرداخت.
سرفصل نوین روابط
از زمان روی کار آمدن باراک اوباما در امریکا، روابط مسکو و واشنگتن دچار تغییر و تحول شده است.به نحوی که امروز به خوبی میتوان نتیجه هدیه عجیب «هیلاری کلینتون» وزیر خارجه امریکا به «سرگئی لاوروف» وزیر خارجه روسیه را در ژنو مشاهده نمود که سعی داشت با فشار یک دکمه، سرفصل نوینی را در روابط دو کشور آغاز نماید.پس از آن باراک اوباما در روز 6 جولای 2009، جهت انجام دیداری دو روزه وارد مسکو شد و به توافقات مهمی با روسیه دست یافت.در ادامه، سفر مدودف به امریکا نیز توافقات مهمی را برای دو طرف در پی داشت. چنانکه در این سفر زمینههای گسترش همکاریهای اقتصادی و صنعتی میان دو طرف مطرح شد و ظاهراً شرایط بهتری برای سرمایهگذاری امریکاییها در روسیه فراهم گشت. مدودف که به دنبال احیای اقتصادی و صنعتی روسیه است، تمایل دارد از راه تغییر ساختار اقتصادی، تکیه روسیه به صادرات نفت و گاز و مواد خام را کاهش داده و به همین نسبت، زمینه دست یافتن به تولیدات تازه صنعتی با برخورداری از مهارتهای فنی پیشرفته را در کشور خود فراهم سازد.از این رو برای وی امریکا میتواند شریک قابل توجهی باشد.با این حال هم اکنون امریکا هشتمین شریک تجاری روسیه محسوب میشود.
بر این اساس در شرایطی که امریکا دارای بزرگترین اقتصاد دنیا است و روسیه بزرگترین صادر کننده انرژی (نفت و گاز) در دنیا محسوب میشود، میزان تجارت سالانه دو کشور تنها 5/18 میلیارد دلار است. بیش از هشتاد درصد از صادرات روسیه به امریکا را نفت خام، کودهای شیمیایی، تایتانیوم و آلومینیوم تشکیل میدهد.در این راستا روسیه مایل است ضمن گسترش صادرات نفت خام و دست یافتن به امکان صدور گاز مایع به امریکا، در بازار مصرف کالاهای ساخته شده امریکا نیز حضور یابد.از سوی دیگر امریکا نیز به نوبه خود توسعه همکاریهای سیاسی و اقتصادی با روسیه را در جهت مصالح امنیت منطقه و همچنین توسعه بازارهای تجاری خود میبیند.بر این اساس توسعه همکاریهای اقتصادی و افزایش سرمایهگذاریهای مستقیم امریکا در روسیه مستلزم وجود هماهنگی سیاسی بیشتر مابین واشنگتن و مسکو در جامعه جهانی است.افزایش سطح همکاریهای تجاری و اقتصادی مابین دو کشور نیز به نوبه خود به ایجاد گرایشهای سیاسی نزدیکتر مابین آنها میانجامد.
حل و فصل مشکلات
به طور کلی روسیه و امریکا در دوران اوباما ـ مدودف تلاش زیادی جهت بهبود روابط خود کردهاند. البته دو طرف در این راه هم با فشارهای داخلی و هم با محدودیتهای بین الملل مواجه بودهاند. به هر حال از جمله مهمترین محورهایی که در دوران اوباما ـ مدودف میان روسیه و امریکا مطرح بوده و به نحو مسالمتآمیزی حل و فصل شده است، میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
1ـ کنترل تسلیحات و خلع سلاح: دو طرف موفق به امضای توافقنامه جدید در رابطه با تسلیحات تهاجمی استراتژیک شدند.
2ـ سامانه سپر دفاع موشکی در اروپا: دولت اوباما نشان داد که در خصوص استقرار این سامانه همانند دولت بوش مصمم نیست و حاضر به انجام معاملههای پشت پرده با مسکو میباشد.
3ـ مسئله هستهای ایران: سرانجام پس از کش و قوسهای فراوان، روسیه با امریکا همگام شد و به قطعنامه شورای امنیت علیه ایران رای مثبت داد.
4ـ نحوه برخورد با کره شمالی: یکی دیگر از مسائلی که هم سیاست خارجی امریکا را به خود سرگرم کرده و هم به روسیه ارتباط پیدا میکند، مسئله هستهای کره شمالی و آزمایشات موشکی این کشور است که به نظر میرسد دیدگاههای مسکو و واشنگتن بیش از پیش در این خصوص به یکدیگر نزدیک شده است.
5ـ مباحث مرتبط با افغانستان: امریکا در افغانستان با مشکلات عدیده ای مواجه است؛ یکی از مهمترین محورهای این مشکلات به مسئله حمل و نقل تجهیزات و تدارکات نظامی امریکایی به افغانستان مرتبط میگردد و روسیه قصد دارد نقش مهمی در این راستا ایفا نماید.
تداوم چالشها
بهرغم آنکه در حال حاضر روابط دو کشور عادی و دوستانه است، اما چنانچه ابعاد اقتصادی نیز به آن افزوده گردد، آنگاه میتوان انتظار داشت که نیازهای متقابل و مبادلات اقتصادی، زمینه را برای گذار به سطح همکاریهای استراتژیک میان دو طرف فراهم سازد.در عین حال نباید از خاطر برد که هم اکنون طیف گسترده و متنوعی از مسائل مهم و سرنوشتساز در روابط امریکا و روسیه وجود دارد که میتواند روابط مسکو و واشنگتن را تحتالشعاع خود قرار دهد.از جمله این مشکلات میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1ـ نبرد علیه گسترش سلاحهای هستهای
2ـ مبارزه با تروریسم
3ـ طرح سامانه دفاع موشکی
4ـ مسئله به رسمیت شناختن استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا
5ـ طرح گسترش ناتو به شرق و عضویت اقمار سابق اتحاد جماهیر شوروی در این پیمان نظامی ـ امنیتی
6ـ مسئله صلح خاورمیانه
7ـ فروش تسلیحات روسی به کشورهای معارض با امریکا
8ـ برچیده شدن پایگاههای هوایی امریکا در منطقه آسیای مرکزی.
در مجموع نزدیکی روابط کرملین و کاخ سفید به این معنا نیست که روسیه در برابر امریکا در تمام زمینه ها دست به سازش خواهد زد؛ در واقع روسیه همچنان سعی میکند در قامت یک بازیگر مستقل بینالمللی و به عنوان قدرت منطقهای، نقش مهمی در تحولات جهانی به ویژه در مناطق اروپای شرقی، آسیای مرکزی، قفقاز و خاورمیانه ایفا نماید.از سوی دیگر با توجه به روابط تیرهای که میان مسکو و واشنگتن در زمان ریاست جمهوری بوش وجود داشت، بهبود روابط با مسکو برای اوباما نتیجهای مطلوب در سیاست خارجی امریکا محسوب میشود.
در این بین به نظر میرسد بهرغم سخن گفتن از «آغازی دوباره» در روابط دو کشور، با توجه به وجود اختلافات شدید سیاسی میان مقامات کرملین و کاخ سفید، روابط کاری طرفین با همان ماهیت پیشین و البته در چارچوبی نوین ادامه یابد؛ چارچوبی که به احتمال زیاد موجب پیگیری سیاستهای مستقلتر و چالش برانگیزتر از سوی روسیه در قبال یکجانبهگراییهای ایالات متحده خواهد شد. در این چارچوب اگر چه اختلاف بنیادین ایدئولوژیک (همانند دوران جنگ سرد) میان دو کشور وجود ندارد، اما هیچ یک از بازیگران فوق توان نادیده انگاشتن دیگری را نیز ندارند، از این رو رقابت برای دستیابی به منافع بیشتر و گسترش حوزه نفوذ همچنان بر جای خود باقی مانده است؛ رقابتی که با فراز و نشیبهای گوناگونی دست بهگریبان است و در میان درجهای از «همکاریهای تاکتیکی» تا «منازعات محدود» در نوسان میباشد.