پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به بهانه تأمین امنیت و حفاظت از امریکا و اروپا در برابر تهدیدات شوروی سابق و پیمان ورشو (شوروی و متحدان آن) تشکیل شد.پس از پایان جنگ سرد نیز ناتو به فعالیت خود در قالبهای سیاسی، نظامی و فرهنگی ادامه داد تا ضمن تحقق فعالیتها و خواستههای نظامی اروپا در عرصه سیاسی و فرهنگی نیز کارکردهای خود را به نمایش گذارد.
اکنون ناتو در حالی با 28 عضو همچنان به فعالیتهای خود ادامه میدهد که روند تحولات از چالشهای گسترده در داخل این اتحادیه نظامی حکایت دارد.بسیاری از ناظران سیاسی و نظامی تأکید دارند که هرچند جنگ افغانستان به عنوان سکوی پرتاب ناتو برای حضور در معادلات جهانی قلمداد میشد اما در نهایت این امر به مؤلفهای برای تزلزل ناتو مبدل شده و میرود تا زوال آن را به همراه داشته باشد.
مسائلی همچون اختلاف درون ناتو برای چگونگی مدیریت جنگ و افزایش نیرو در افغانستان و تلاش برخی اعضا برای خروج از ائتلاف جنگ، تأکیدات مقامات ارشد ناتو از جمله راسموسن، دبیر کل ناتو مبنی بر خویشتنداری اعضای ناتو در قبال کوزوو و چگونگی خروج نیروها از این کشور، گرایشات ناتو به توسعه روابط با روسیه بر اساس همکاری در افغانستان و به اصطلاح مبارزه با تروریسم، ناهماهنگی و اختلافات ایجاد شده در جلسات ناتو در سطوح مختلف و ...سندی بر چالشهای موجود میان اعضای ناتو است.
با توجه به اینکه ناتو برگرفته از ترکیبی از امریکا و کشورهای اروپایی است، میتوان گفت که چالشهای ایجاد شده برای ناتو بیش از هرچیز بیانگر اختلافات میان اروپا و امریکاست که میتواند در ابعاد دیگر نیز تکرار شود.
مهمترین مسئله در این حوزه اختلافات ایجاد شده در قبال جنگ افغانستان میباشد. هرچند امریکا بر ادامه جنگ تأکید دارد اما اروپاییها جنگ را هزینهای سنگین میدانند که دستاوردی برای آن به همراه نداشته و صرفاً به عاملی برای تضعیف آنها مبدل شده است؛ چرا که:
اولاً هزینههای مالی و انسانی جنگ بر وضعیت داخلی به ویژه در حوزه اقتصادی اروپا تأثیر منفی داشته به گونهای که از عوامل بحران اقتصادی میلیاردها دلار هزینه جنگ اعلام شده است.
ثانیاً نگاه منفی مردم اروپا به جنگ میرود تا بسیاری از دولتهای اروپایی را سرنگون و از صحنه خارج سازد چنانکه نمونه بارز آن را در انگلیس و خروج حزب کارگر از صحنه پس از 13 سال میتوان مشاهده کرد.فضای منفی جنگ موجب شده تا اعتراضهای مردمی در سایر زمینهها نیز افزایش یابد که فضایی منفی را بر اروپا حاکم ساخته است. ثالثاً، جنگ افغانستان فضای اتحاد و یکپارچگی را میان کشورهای اروپایی از میان برداشته به گونهای که اکنون چند دستگی در قبال جنگ در سایر موارد نیز تکرار میشود که پیامد مثبتی برای اروپا به همراه ندارد.
رابعاً جنگ افغانستان عملاً اروپا را از مسیر سیاستها و اهداف طراحی شده در عرصه داخلی و جهانی دور ساخته به گونهای که بخش اصلی سیاستهای اروپا به مسئله جنگ معطوف شده است.اروپا اکنون برای احیای جایگاه داخلی و جهانی خود جز کاهش جنگ طلبی و بازگشت به اصول گذشته چارهای ندارد.
خامساً، جنگ افغانستان موجب شده تا جهانیان اتحادیه اروپا را بازیچه و زیر دست امریکا بداند که اختیاری برای خود ندارد.این مسئله به تزلزل جایگاه جهانی اروپا منجر شده به ویژه اینکه جنگ افغانستان نیز پس از 9 سال دستاوردی برای اروپا به همراه نداشته است.
سادساً، جنگ افغانستان دیدگاه منفی جهانی به اروپا را در پی داشته که میرود تا به انزوای آن منجر شود.از سوی دیگر در حالی اروپا به جنگ مشغول بوده که بازیگران جدید در عرصه جهانی حضور یافتهاند که تزلزل جایگاه جهانی اروپا را تسریع کردهاند.اروپا اکنون در بسیاری از نقاط جهان به ویژه در کشورهای اسلامی جایگاه خود را از دست داده و دیگر توان بازیگری چندانی را ندارد. جنگ افغانستان حتی در روابط اروپا با کشورهایی مانند روسیه نیز تاثیر منفی داشته که نمود آن را در نحوه تعاملات طرفین به ویژه در حوزه انرژی میتوان مشاهده کرد.
براساس آنچه ذکر شد اکنون میتوان دریافت که چرا امریکا و برخی اعضای ناتو تحرکات گستردهای را برای احیای هماهنگی میان اعضای ناتو آغاز کردهاند و به هر نحوی - حتی گرایش به بازیگران خارج از ناتو از جمله روسیه- برآنند تا موفقیتی هرچند موقت از عملکردهای ناتو خصوصاً در حوزه افغانستان به نمایش گذارند.
به هر تقدیر میتوان گفت که ناتو امروز در چمبره اختلافات داخلی گرفتار آمده که اختلافات میان اعضا به ویژه تقسیم آن به حامیان و مخالفان امریکا را به همراه داشته است.امری که به صراحت نمود آن را در عملکرد ناتو در قبال افغانستان و تلاش برخی از کشورها برای خروج از ائتلاف جنگ میتوان مشاهده کرد. اختلافاتی که میرود تا سرنوشت پیمان ورشو را برای ناتو تکرار سازد.