کد خبر: 412646
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۵:۳۰
گفت‌وگوی «جوان» با ایرج قنبری، شاعر دفاع مقدس
به لوح زرین متبرک شده به دست حضرت امام خمینی (ره)‌می‌بالد و در طول گفت‌وگویمان با عشق و شعف خاصی از آن یاد می‌کند. طی دو دوره شاعر برتر دفاع مقدس و انقلابمان و‌«حرف تازه‌» اش در ستایش امام خمینی (ره)، کتاب فصل بهار جمهوری اسلامی شناخته شد. قالب شعری برایش محدودیتی ایجاد نمی‌کند و در تمام زمینه‌ها به شعر و شاعری می‌پردازد. ایرج قنبری، شاعر و مجاهد سال‌های دفاع، متولد 1339 تنکابن، با تحصیلات فوق‌دیپلم اطلاع‌رسانی و کتابداری، در حال حاضر دبیر و عضو شورای نظارت مرکز موسیقی صدا و سیماست آن هم با 15 سال سابقه در حوزه ترانه او دقایقی در گفت‌وشنودی تلفنی مهمانمان شد.شعرهایتان از کجا آغاز شد؟شعر را به طور جدی از اوایل انقلاب در سال 1357 شروع کردم. ذوق و طبع شعری در من وجود داشت و با طلوع انقلاب، شعرهایم نیز متولد شد. آن زمان 17 سال داشتم و تحولات انقلاب، تأثیر جدی و شگرفی روی شعرهایم داشت. همین نکته باعث حضور فعالانه‌ام در جریان انقلاب و فعالیتم در کارهای فرهنگی تنکابن شد. اواخر سال 1357 و اوایل 1358 به خدمت سربازی اعزام شدم.در طول دفاع مقدس حضور داشتید؟بله، سه ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی از شاهرود به کرمانشاه منتقل وبعد از 20 روز عازم جبهه‌‌های نبرد شدم، در قصر شیرین،‌سرپل ذهاب ، گیلانغرب، بازی دراز، سومار و دیره حضور داشتم. دامنه جنگ، تا آن زمان به سرپل ذهاب رسیده بود که به ما مأموریت داده شد. 18 یا 19 ماه از دوران خدمتم را در جبهه‌ها و در نبرد حق علیه باطل سپری کردم. دو سال بعد با دعوت از سوی سپاه پاسداران ساری عازم نقده شدم.ماجرای لوح زرینی که از حضرت امام(ره)‌گرفتید،‌چه بود؟در سال 1365 در نقده مشغول به فعالیت بودم که به من اطلاع دادند جزو 21 نفر شاعر برتر دهه انقلاب برگزیده شده‌ام و باید به تهران برگردم و شخصاً هدیه که لوح زرینی بود از حضرت امام خمینی (ره) دریافت کنم. لیکن شرایط حضورم در جبهه، اجازه بازگشت به تهران را نمی‌داد. باقی دوستان به تهران رفتند و جوایز خودشان را دریافت کردند. بعد از مأموریت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در آن زمان رئیس جمهور بودند، گفتند به تهران بروم من هم به تهران آمده و به وزارت ارشاد اسلامی رفتم، آنها گفتند:«‌در یک برنامه از شما دعوت کرده و هدیه را تقدیم می‌نماییم.» من هم به تنکابن برگشتم. آنجا در تنکابن، قرار بر برگزاری جلسه رسمی و دادن هدیه در چنین جلسه‌ای بود، اما یک روز هدیه را به در منزل فرستادند. البته بعدها خودشان از این کار متأثر شدند. هر چند ناراحت شدم اما معنویت اثر مورد توجه و ارزش بوده و هست که مورد لطف و تفقد شخص امام خمینی (ره) ‌واقع شدیم.از ارتباط حضور در جبهه‌ها و حس لطیف شاعری برایمان بگویید.در جبهه،‌تعدادی از نزدیک‌ترین دوستانم به شهادت رسیدند و من شاهد کوچ یک یک آنها بودم. زبانم از بیان حماسه‌ها و دلاورمردی‌‌های شهدا و ایثارگران قاصر است، اما عشق به آنها باعث می‌شود که همواره خالصانه، برایشان شعر و نثری بنویسم و این کار را عاشقانه انجام می‌دادم. خیلی از شعرهایم در آن دوره، مولود آن اتفاق بود. در اواخر خدمتم درمنطقه بازی دراز مسئول دفتر گروه بودم. برای آخرین بار تمامی هماهنگی‌ها را با مسئول گروه انجام دادیم و سوار ماشین شدم و به اتفاق یکی دو نفر از دوستان رزمنده راه افتادیم. به دلایلی اجازه عبور با ماشین داده نشد. اما باید اطلاعات را به بچه‌های رزمنده می‌رساندیم. باران شدیدی می‌آمد و همزمان باران تیر و ترکش و خمپاره هم همراهیمان می‌کرد. آن شب مسیر را پیاده راه افتادیم. باران شدید بود و چاله‌های انفرادی کنده شده که ما گاه و بیگاه درون آن می‌افتادیم و در گل و لای فرو می‌رفتیم. غذای گروهان هم همراه‌مان بود که باید به بچه‌ها می‌رساندیم بین ما و بچه‌ها هم یک دره فاصله بود که پر شده بود از آب باران، شنا کردیم اما تمام آذوقه‌ها پر از آب شده بود، آنها که ما را در آن وضعیت دیدند اشاره کردند که برگردیم. ما شرمنده آنها شدیم و برگشتیم. فردا صبح که آمدیم پیکر متلاشی شده آنها را روی تانک‌ها مشاهده کردیم. اینها صحنه‌هایی بود که دلمان را به درد می‌آورد. در طول خدمت در جبهه‌ نبرد، فرصت شعر و شاعری داشتید؟بله، من از هر فرصتی کمال استفاده را می‌کردم برای ترسیم جنگ و مجاهدات و شهامت مردانی که آمده بودند تا از خاک وطنشان دفاع کنند. در منطقه گیلانغرب پشت تپه‌ای در حال نگهبانی از تجهیزات دشمن و مراقبت در رفت و آمدشان بودیم، در مهلت به دست آمده در زمان نگهبانی هر کس سرگرم تفریحات خود بود. من هم یک مجموعه کتاب تهیه کرده بودم داخل یک کیسه و با خود به داخل تانک برده و مطالعه می‌کردم. خیلی از نوشته‌هایم آنجا شکل گرفت و جرقه کارهای هنری‌ام زده شد.جنگ که تمام شد، چه کردید؟بعدها مسئولیت واحد ادبیات بنیاد شهید استان مازندران را در سال‌های 1383-1375 به مدت هشت سال داشتم، در طول این دوره انجمن‌های ادبی مختلفی را در استان راه اندازی کردم تا افتخار خدمت و فعالیت در حوزه شعر با فرزندان شاهد را داشته باشم. دوستان هم توانستند در شعر ادبی مازندران فعالیت کنند. در شعاع همین همکاری دوستان شاعر و نویسنده مازندران و علاقه به ویرایش ادبی خاطرات رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس مجموعه شعر «ملکوتیان زمین» برای بنیاد شهید و مجموعه «سبکباران ساحل‌ها» در دو جلد منتشر شد. مجموعه مختلف شعر پایداری استان‌ مازندران به همت بنیاد شهید استان به چاپ رسید. در طول همین برنامه با ماهنامه سبز سرخ به همت بنیاد حفظ آثار همکاری داریم و با ستاد 10 هزار شهید استان مازندران همکاری نزدیکی برقرار است که ادامه دارد و این یک شناسنامه مستند از آثار مکتوب شهدا و رزمندگان و اهالی جبهه عشق بود. هر بار که مجموعه را تبرک می‌نمایم احساس می‌کنم با آنها زندگی می‌کنم. ماهیت جنگ جالب نیست اما بهانه‌ای بودکه خیلی از دل‌ها و آدم‌ها خودشان را پیدا کنند و به پیامی که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است برسند.از آثار و اشعار چاپ شده‌تان برایمان بگویید.قریب به 13 مجموعه شعر به چاپ رسیده است. اولین کتابم راه دریا در قالب شعر سینمایی با محتوایی مختلف در موضوعات دفاع مقدس در دهه اول انقلاب اسلامی به چاپ رسید. از آثار منتشر شده می‌توان به بیقراری‌ها، یاس‌های سرگردان، شعر امروز تنکابن، فصل عاشقی، صدای تازه، حرف تازه، ریشه در دریا شاخه در آسمان، شعر شهادت، باغ ترانه، نثر ملکوتیان زمین و نثر با انار آتش اشاره کرد که در موضوعات دفاع مقدس، شعر شعرای خانواده شهدا، آزاد، سینمایی و کودک و نوجوان سروده شده است.و حرف آخر...شعر، انگیزه است و انگیزه شاعر را به چیزی گرایش می‌دهد که در قالب شعر متبلور می‌شود. هر یک از اینها بهانه است گاهی کوچک و گاهی بزرگ، نگارش شعر برای دفاع مقدس بهانه بزرگی است. حرفم میزان بها و ارزشی است که به شعر و نثر دفاع مقدس، توسط مسئولان مربوطه داده می‌شود. عشق بود که ما را به خلق آثارمان کشاند، آثاری که قول همکاری در چاپ داده می‌شود ولی متأسفانه یا به آن عمل نمی‌شود یا درحداقل کیفیت به چاپ می‌رسد. قلم من را در چند دوره نشریات بسیج و ارشاد و دفاع مقدس پیگیری کنید به فعالیت 30 ساله در دفاع مقدس می‌رسید و ترسیم ایثار شهدا و ایثارگران. اما کسی دنبال ما نیامد پیگیر کار ما نشد. در هر مناسبتی از افراد خاصی دعوت و تجلیل می‌شود و این باعث می شود دیگران دیده و شنیده نشوند. اما ما با عشق در این مسیر قرار گرفتیم و ادامه خواهیم داد. شرط انصاف این است که یک روایت یا یک یادکردی از بازماندگان جنگ صورت بگیرد، آنهایی که هستند اما در کنار هستند و مهجور. من از همین‌جا از توجه و التفات روزنامه «جوان» به من و امثال من بسیار سپاسگزارم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار