کد خبر: 411862
تاریخ انتشار: ۲۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۹:۴۴
گفت‌وگو با جواني كه پس از 12 سال اعتياد و دو بار اقدام به خودكشي به زندگي برگشت
ميثم محسن نيا* - بومي‌سازي علوم انساني و کارآمدسازي آن متناسب با نيازهاي ملي و بر پايه مباني فرهنگ اسلامي، در سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب همواره در محافل علمي حوزه و دانشگاه مطرح بوده و اقداماتي هر چند ناتمام در اين خصوص صورت گرفته است. آنچه در ادامه اين نوشتار مي‌آيد پيشنهاد راهکارهايي براي تحول و ارتقاي علوم انساني است. با توجه به نقش راهبردي علوم انساني در اداره امور کشور و دستيابي به پيشرفت همه جانبه و پايدار، کارآمدسازي اين علوم نياز ضروري جامعه امروز است. مسئله علوم انساني در شرايط فعلي كشور بسيار ضروري و حياتي به ذهن مي‌رسد، از آن رو كه 60 درصد دانشجويان كشور در رشته‌هاي علوم انساني تحصيل مي‌كنند، بيش از نيمي از مجلات علمي، پژوهشي كشور در حوز? علوم انساني است و همچنين بيشترين بيكاري در فارغ‌التحصيلان اين رشته‌هاست. اين تذكرات نشان مي‌دهد كه مشكلات كشور بيشتر ريشه در علوم انساني دارند و به همين دليل براي رشد و بالندگي كشور بايد به آن توجه ويژه كردعريف و پي‌ريزي بر مبناي اسلاممشكل علوم انساني از حيث محتوا اين است كه متناسب با فرهنگ و انديشه ايراني‌‌ اسلامي نيست. به واسطه ذخاير و فعاليت‌هاي فكري داخلي به‌خصوص در دو دهه اخير اين انتظار وجود داشت كه تفكرات ناب انقلابي، ديني و ميهني ما مجال بروز يابند كه متأسفانه چنين نشد. طي اين سال‌ها فرهنگ ايراني‌‌ اسلامي تحت تأثير تفكر سكولار در لايه‌هاي مخفي انديشه‌هاي علوم انساني و نيز برخوردهاي روبنايي و شعاري بوده است. امروز مهمترين چالش علوم انساني چالش در مباني فکري است. بي‌‌شک علومي که بر مبناي فلسفه اومانيستي پي‌ريزي شده است نمي‌تواند در جامعه‌اي مبتني بر فرهنگ اسلامي مبناي نظر و عمل قرار گيرد. قبل از توليد علوم انساني بايد ابتدا مباني معرفت شناسي، هستي شناسي و انسان‌شناسي آن بر اساس نظريات دين مبين اسلام تعريف و پايه‌گذاري شود. تفکرات الحادي و حقيقت‌سوز با معارف ناب و عقلاني اسلام در تضاد است و از اساس علوم انساني را دچار اعوجاج کرده است. لذا اين پايه‌هاي فکري‌‌ فلسفي بايد بر اساس آموزه‌هاي اسلام و قرآن استوار گردد. توليد بر اساس نيازهاي بوميدومين چالش اساسي علوم انساني غربي در جامعه ما چالش کارآمدي است. نظرياتي که با روش‌هاي پوزيتيويستي و تجربي در جوامع غربي بنا شده‌اند هرگز نمي‌توانند در جوامعي که مورد تجربه و ارزيابي و مشاهده علمي قرار نگرفته‌اند تطبيق داده شوند. دقيقاً به همين دليل است که اين علوم کارآمدي خود را در جامعه ما از دست داده‌اند و بعضاً ميان نخبگان علوم انساني با واقعيات برخاسته از متن مردم شکاف ايجاد کرده‌اند. پس بايد به سمت کار ميداني در جامعه خود برويم و پژوهش‌هاي علمي را درون‌گرا دنبال کنيم. فرهنگ پژوهش به جاي عادت ترجمهامروزه در هر رشته از علوم، پژوهش بيشترين سهم و نقش را در اعتبار بخشيدن به آن رشته دارد. بر‌حسب اتفاق، بيشترين و جدي‌ترين مشکلات حوزه علوم انساني نيز در همين زمينه است. از اين رو بايد نگاهي ويژه به مسائل اين رشته داشت. ايجاد فرهنگ پژوهش يکي از راهکارهاي غلبه بر مشکلات علوم انساني است. هر نوع فعاليتي در جامعه داراي تعريفي، فلسفه‌اي، اهميتي، روشي و اهدافي است. به يقين مي‌توان گفت که براي بسياري از افراد دست‌اندر‌کار فعاليت و تحقيق در حوزه علوم انساني و همچنين مخاطباني که در ديگر رشته‌ها تخصص دارند، بعضي مفاهيم بنيادي در باب فرهنگ پژوهش در علوم انساني مبهم است. بنابراين، ابتدا بايد پژوهش در علوم انساني را تعريف کرد. اين تعريف بدون شک از بسياري جهات با تعريف پژوهش در ديگر رشته‌ها به‌ويژه رشته‌هاي فني‌‌ ـ مهندسي و پزشکي متفاوت خواهد بود. سپس بايد فلسفه و اهميت پژوهش در علوم انساني را که ارتباط مستقيم با اهداف آن دارد تبيين کرد. اگر چنين نشود محققان اين عرصه سهل‌ترين مسير يعني ترجمه را انتخاب مي‌کنند راهي که امروز در نبود پژوهش علمي بدان عادت کرده‌اند و البته ترک آن ناسازگاري‌هايي را به همراه خواهد داشت. البته طراحي الگوي كاربست يافته‌هاي پژوهشي اين پيشنهاد را تکميل کرده و موجب توليد انگيزه در ميان پژوهشگران اين حوزه مي‌شود. روزآمدي در رشته‌هاي علوم انسانيبسياري از مطالب و مباحث علوم انساني که امروز در دانشگاه‌هاي ما تدريس مي‌شود و با آب و تاب به خورد تازه واردان از دبيرستان‌ها داده مي‌شود مربوط به اولين دهه‌هاي قرن حاضر هجري (يعني زمان تأسيس دانشگاه به سبک غربي در ايران) مي‌شود. اگر چه پس از انقلاب اسلامي در جريان انقلاب فرهنگي تلاش‌هايي براي جايگزيني اين متون صورت گرفت اما اين تلاش‌ها عمدتاً ناموفق و بعضا سطحي بود. واقعيت آن است که استادان اين رشته‌ها عمدتاً فاقد نظريه‌اي از جانب خود هستند و نوشته‌هايي را که ترجمه مي‌کنند متعلق به دهه‌هاي گذشته است. هيچ سيستم نظارت و ارزيابي نيز براي نظارت بر کار اين استادان و اينکه چه چيزي را به دانشجويان تدريس مي‌کنند وجود ندارد. امروز خست علم در حوزه علوم انساني در دانشگاه‌هاي کشور بيداد مي‌کند. متأسفانه «سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه‌ها» (سمت) نيز توفيق چنداني در اين عرصه خطير به دست نياورده است و امروز اکثر قريب به اتفاق کتاب‌هاي مورد تدريس در رشته‌هاي علوم انساني و منابع آزمون کارشناسي ارشد و دکتري در اين رشته‌ها همان کتاب‌هاي ترجمه شده در چندين دهه گذشته است. رشته‌هاي علوم انساني روزآمد نيستند. معناي فعاليت‌هاي آموزشي و پژوهشي كشور در رشته‌هاي علوم انساني سرفصل‌ها و منابع رشته‌هاي علوم انساني است كه اغلب آنها بيش از 20 سال است كه تغيير نكرده‌اند. مطابق آمار، رشته مديريت مشاوره 29 سال است كه مورد بازنگري قرار نگرفته است، حسابداري 28 سال، تاريخ 26 سال، زبان و ادبيات فارسي 23 سال، فلسفه 23 سال، امورتربيتي و مشاوره 22 سال، علوم اجتماعي در تمام زيرشاخه‌هايش 21 سال، زبان و ادبيات انگليسي 21 سال، روزنامه‌نگاري 21 سال، روابط عمومي، معارف اسلامي، علوم تربيتي و حقوق نزديك به 15 سال، مطالعات خانواده و علوم اقتصادي 14 سال و علوم سياسي 14 سال است كه تغيير نكرده‌اند. مسائلي از اين دست نشان مي‌‌دهد كه ما تقريباً هيچگونه تحول و كار مداومي در رشته‌هاي علوم انساني نداشته‌ايم، در حالي كه در دنيا هر پنج سال يك تحول عظيم در حوزه علوم انساني رخ مي‌دهد. ما از اين مسائل دور هستيم. اين در حالي است كه تلاش ده سال اخير انديشمندان ايران اسلامي براي ادبيات و پيشينه ارزشمند فرهنگ و انقلاب نتوانسته جايي در منابع و سرفصل‌هاي علوم انساني پيدا كند. در چنين شرايط ايستايي وقتي كه منابع علوم انساني مورد بازنگري قرار نمي‌گيرند، انديشه‌هاي نو و تازه نيز مجال طرح و بسط نمي‌يابند. هدايت استعدادهاي درخشانواقعيت اين است که درصد قابل ملاحظه‌اي از پذيرفته شدگان رشته‌هاي علوم انساني از کساني هستند که ميل باطني آنها تحصيل در رشته‌هاي مهندسي‌‌ فني و پزشکي بوده است، اما به جهت پذيرفته نشدن در آن رشته‌ها، به ناچار به حوزه علوم انساني روي آورده‌اند. حتي بسياري از دانشجويان غير علوم انساني به جهت ناتواني به ادامه تحصيل در رشته خود با اجازه وزارت علوم به رشته‌هاي علوم انساني انتقال يافته‌اند، اما هرگز عکس اين قضيه مجاز نبوده است، يعني هيچ کدام از دانشجويان علوم انساني اجازه انتقال به يکي از رشته‌هاي فني‌‌ مهندسي يا پزشکي را نداشته‌اند. آيا اين خود دليلي براين مدعا نيست که متوليان آموزش عالي هم پذيرفته‌اند که علوم انساني در جايگاهي نازل‌تر از ديگر رشته‌ها قرار دارد؟ عواملي از اين دست اين رشته را به جايگاهي نزول داد که امروز بايد براي آن کنگره آسيب‌شناسي بر پا کرد. علاوه بر نکات فوق، يکي ديگر از علل عدم استقبال شايسته داوطلبان ورود به دانشگاه‌ها از رشته‌هاي علوم انساني، به آينده شغلي آن مربوط است که در مقايسه با ديگر حوزه‌هاي علوم چندان روشن و جذاب نيست. به نظر مي‌رسد فرهنگ‌سازي در آموزش و پرورش و هنگام انتخاب رشته دبيرستان و نيز درنظر گرفتن مجموعه‌اي از مشوق‌هاي مناسب در مقطع کنکور، براي هدايت استعدادهاي واقعاً درخشان به تحصيل در رشته‌هاي گوناگون علوم انساني همراه با ايجاد امکانات تسهيلي از قبيل دسترسي آسان به ابزار مدرن کمک آموزشي و امکانات رفاهي کار‌ساز شود. دولت مي‌تواند با برنامه‌ريزي صحيح و کارشناسانه، طي چند دهه، از استعدادهاي برتر، محققاني چيره‌دست در علوم انساني بسازد. در اين صورت مي‌توان اميدوار بود که اين نيروها در آينده‌اي نه چندان دور با انقلابي که در اين حوزه برپا مي‌کنند، نه تنها نگرش به علوم انساني را دگرگون کنند بلکه تحقق رسالت‌هاي بزرگ اين حوزه را ممکن کنند. هدايت پايان نامه‌ها و رساله‌هاجهت‌دهي پايان نامه‌هاي کارشناسي ارشد و رساله‌هاي دکتري دانشگاه‌ها به سمت توليد علم بومي و انتخاب موضوعاتي گره‌گشا و کاربردي مي‌تواند در دراز‌مدت تأثير فراواني در ارتقاي علوم انساني داشته باشد. تربيت مدرس براي تحول از مشکلات اساسي در حوزه علوم انساني خلأ وجود استاداني است که بتوانند در راستاي اسلامي کردن و بومي‌سازي اين علوم قدم بر‌دارند و در همين جهت به پرورش دانشجو بپردازند. لذا کار ريشه‌اي براي تحول در علوم انساني تأسيس مراکز آموزشي و پژوهشي کافي جهت تربيت مدرس و محقق در اين عرصه است. طراحي نقشه راهوجود نقشه راه و چشم‌انداز بلند‌مدت براي تغيير وضعيت فعلي علوم انساني به وضعيت مطلوب ضروري است. علوم انساني بومي خود نقشه راه کشور براي دستيابي به پيشرفت همه جانبه است پس توليد اين علوم نيز مستلزم يک نقشه راه کامل و دقيق است. نقشه راهي که بتواند در زماني حداقلي ما را به سمت علوم انساني بومي رهنمون سازد نه اينکه خود به هدف و معضل بزرگ در اين مسير تبديل شود. ايجاد جنبش‌ فکري در دانشگاه‌ها با توجه به واقعيات موجود و فضاي حاکم بر دستگاه‌هاي مسئول، امروز عامل مهم براي دستيابي به علوم انساني اسلامي و بومي تشکيل هسته‌هاي مقاومت فکري در دانشگاه‌ها به دست توانمند اساتيد و دانشجويان انقلابي است. ايجاد حلقه‌هاي بحث و گفت‌وگو در ميان اصحاب فکر و تعقل و انديشه نياز حتمي جامعه علمي کشور است. جنبش عقلي و فکري بايد در دانشگاه‌هاي ما فراگير شود و راه را براي توليد علم و رهايي از يوغ علوم وارداتي هموار سازد. همه آنان که دل در گرو رشد و شکوفايي علمي اين کشور دارند بايد به اين جنبش بپيوندند. اين جنبش رسالت‌هاي تاريخي و آرمان‌هاي انقلابي دارد. *دانشجوي کارشناسي ارشد علوم سياسي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار