«عليرضا مهران» متولد 1359 تهران است. وي در سال 79 به تئاتر علاقهمند شد و پس از كسب آموزش در تئاتر شهر و با افسانه ماهيان در «اتوبوسي به نام هوس» بازي كرد و به مدت 6سال بعد از آن دستيار كارگردانان تئاتري چون چيستا يثربي، سيماتيرانداز و كيومرث مرادي بود. از سال 85 به بعد فقط به بازي فكر ميكرد به همين جهت در آثار هنرمنداني چون حميد سمندريان، پريسا آل آقا، چيستا يثربي، سيد علي موسويان، محمد زوار بيريا و تينو صالحي به ايفاي نقش پرداخت. آغاز كار تصويري مهران در تلهتئاتر «به سوي دمشق» رقم خورد كه اين كار به كارگرداني حميد سمندريان به انجام رسيد و عليرضا مهران با اينكه در يك پلان بيشتر بازي نداشت اما به گفته خودش همان يك پلان دليلي براي بالندگي و افتخار اوست. كارهاي تصويري ديگر مهران، حضور در «كارآگاه علوي» و «مرگ يك شاعر» بوده و اخيراً شاهد بازي او در سريال «زير هشت» و ايفاي نقش «جهان» بودهايم. به همين دليل و به بهانه پايان سريال زير«هشت» و آشنايي با فعاليتهاي هنرياش با عليرضا مهران گفتوگويي انجام دادهايم.آقاي مهران لطف كنيد از انگيزهاي كه باعث علاقهمندي و گرايش شما به سمت بازيگري شد بگوييد و گوشهاي از بيوگرافي هنري خودتان را توضيح دهيد.من متولد تهران هستم و از سال 1379 و از طريق يكي از دوستانم كه از بچههاي فارغالتحصيل سينما و يكي از مشوقهاي اصلي من بودند وارد حرفه بازيگري شدم. به اين صورت كه با معرفي آموزشگاه استاد حميدسمندريان توسط دوستم و ثبت نام در اين كلاسها از همان سال فعاليتهاي خودم را آغاز كردم. تقريباً حدود شش تا هفت سال تمركزم فقط تئاتر بود و در كنارش دستيار كارگردان بودم و بازي هم ميكردم. ولي بازيگري تئاتر را به صورت حرفهاي از سال 1385 كه يكي از اتفاقات بزرگ زندگي خودم بود با نمايش «ملاقات بانوي سالخورده» به كارگرداني استاد حميد سمندريان آغاز كردم و اعتماد اين استاد بزرگ باعث شد ما به جرگه بازيگران بپيونديم. بعد از آن و در اين مدت 3 سال تمركز روي بازي در تئاتر بود و افتخار اين را داشتهام كه با كارگردانهاي خوبي كار كنم.از كار تصوير بگوييد كه اولين كار را با چه كسي و در چه زماني و باچه كاري تجربه كرديد؟اولين كار من با آقاي حسن هدايت بود، تله فيلم به نام «مرگ يك شاعر» كه از طريق يكي از دوستانم به آقاي هدايت معرفي شدم كه هنوز پخش نشده.چگونه به سريال «زير هشت» دعوت شديد؟از طريق دوست و برادر عزيزم «امير جعفري» اتفاق افتاد. امير جعفري را از حدود سه چهار سال پيش ميشناسم كه آقاي جعفري بازي مرا در نمايش ملاقات بانوي سالخورده ديده بودند. ايشان به من اعتماد كردند و تماس گرفتند و گفتند چنين نقشي هست. به خودم گفتم بازي در يك سكانس در كار آقاي مقدم براي من افتخار است و مطرح شدن و اين چيزها برايم مهم نبود. همچنان كه در كار تئاتر هم سعي كردهام صداقت را هميشه بر مسائل ديگر برتري بدهم. بالاخره ما رفتيم و روزهاي اولي بود كه آقاي مقدم و گروهشان فيلمبرداري ميكردند. آقاي مقدم مرا ديد و صحبتهايي كرديم و برايم توضيح دادند و من گفتم كمي نقش مهم نيست مهم كار كردن در كنار شماست. خلاصه كار كرديم و به مرورزمان به نقش اضافه شد و نقش جهان پررنگتر شد.بازي در «زير هشت» را چطور ديديد و چه ويژگيها و امتيازهايي براي شما به همراه داشت؟بازي در اين سريال براي من اتفاق خوش يمني بود. چون مثلاً در يك كار تئاتر با مجموعهاي كار ميكنيد كه شايد كارگردان و بازيگران مقابلت حرفهاي باشند ولي اگر قضيه را باز كنيم من عليرضا مهران به عنوان اولين تجربه بازي در سريال، با نويسنده بزرگي مثل سعيد نعمتالله، كارگردان بزرگي مثل سيروس مقدم و يك مدير فيلمبردار حرفهاي كه آرزوي هر بازيگري است كه در پلانهاي اين مدير فيلمبرداري بازي كند، مثل استاد امير معقولي و در كنار بازيگران بزرگي كه در اين سريال بودند، اتفاق سادهاي نيست و اين مسائل باعث افتخارم بود كه در مجموعهاي كار ميكنم كه همه اعضا سرجاي خودشان حرفهاي هستند وكارشان را بلدند. اين براي من بسيار با ارزش بود و يك چيز ديگر كه براي من ارزشمند بود، اين بود كه اميرجعفري به من اعتماد كرد و به آقاي سيروس مقدم معرفي كرد و آقاي مقدم هم اين اعتماد را به من كرد و گفت تو ميتواني اين نقش را بازي كني. اين اعتماد يك انرژي و نيرويي به من داد كه به خودم گفتم بايد تمام تمركزم را براي اين كار بگذارم. چرا؟ چون پنج ماه فيلمبرداري اين كار طول كشيد و من حدود 20 روز تا يك ماه در كنار تيم بودم ولي در اين پنج ماه من كار تئاتر ميكردم ولي همه دغدغهام «زير هشت» بود. به خودم ميگفتم كه دوستي به من اعتماد كرده و تيم بزرگي به من بها دادهاند و من بايد اين اعتماد را جلب كنم كه اميدوارم اين اتفاق افتاده باشد.براي شكل دهي و خلق شخصيت «جهان» چه كارهايي انجام داديد؟روزي كه من سر لوكيشن ميروم مثل زماني كه نقشي را در تئاتر بازي ميكنم قبل از هر چيز با نويسنده و كارگردان گپي درمورد نقش ميزنم و يك تحليل كلي از آنها ميگيرم و بعد خودم ميروم ما به ازاهاي نقش را پيدا ميكنم و دوباره با نويسنده وكارگردان مشورت ميكنم و نهايتاً به يك نتيجه ميرسيم. وقتي كه نقش «جهان» به من پيشنهاد شد فكر ميكنم پنج الي شش قسمت سريال براي «جهان» نوشته شده بود و ما يك خط اوليه از جهان داشتيم. من با سعيد نعمتالله عزيز صحبت كردم و راجع به اين كاراكتر يكي دو كد به من داد و بعد آقاي مقدم گفتم كه شما «جهان» را چطور ميبينيد؟ ايشان چند فاكتور به من داد كه نويسنده و كارگردان نسبت به جهان ديدگاه مشترك داشتند و من حرفهاي آنان را كنار هم گذاشتم. من در محيط و منطقهاي زندگي ميكنم كه از اين جنس آدمها زياد ديدهام. چون با افتخار ميگويم كه بچه ميدان شهدا و خيابان شكوفه هستم. يك زماني يعني تا ده سال پيش «جهان» با اين جهان بيني خيلي فراوان بود و الان هم نمونههايي از اين جنس را ميبينيم. به خاطر همين سعي كردم مابه ازاي «جهان» را در اطرافيانم پيدا كنم. مثلاً كاسبكار محل، همسايه، آشنا و از هر يك نكتهاي را گرفتم چون اين آدمها رفتارشان تفكراتشان و برخوردشان نزديك به هم است.ما در تئاتر عادت داريم كه هميشه يك بيوگرافي از شخصي كه ميخواهيم او را بازي كنيم مينويسيم و در بازي «زير هشت» از اين مسأله استفاده كردم و دو صفحهاي از «جهان» نوشتم كه اين آدم اين خواستهها و خلقيات را دارد و نهايتاً به اينجا ميرسد، همه اين موارد را با آقايان مقدم و نعمتالله مطرح كردم و به نتيجه رسيديم.برخورد مردمي كه شما و در اصل «جهان» را در كوچه و خيابان ميبينند و ميشناسند چطور است و فكر ميكنيد ريشه مشكلات كساني كه مثل «جهان» هستند چگونه شكل گرفته و چرا به اين حد رسيدهاند؟اينطور آدمها خيلي سياهند، خيلي منفور و كثيفند. مردم كه در خيابان مرا ميديدند خيلي جدي بهطرفم ميآمدند و اولين چيزي كه ميگفتند اين بود كه «خيلي كثيفي، خيلي آشغالي و...» اين واقعيت است. من نميتوانستم اين آدم را تميز و شيك نشان دهم، چون در جامعه ما هستند و ما اينطور آدمها را ميبينيم. اين آدمها ذاتشان و جهانبينيشان همين است كه خودشان ميدانند كه از نگاه مردم آدمهاي منفور و مطرودي هستند. گرچه از ابتدا اين افراد چنين آدمهاي سياهي نبودهاند و شرايط و محيط اجتماعي و دوستانشان باعث شدهاند آنها به اين سمت بروند.چقدر از لحاظ زماني روي نقش كار كرديد؟ منظورم مدت زمان فيلمبرداري نيست. منظورم مدتي است كه براي درآمدن شخصيت «جهان» صرف كردهايد چقدر بوده؟يك عادتي كه در تئاتر داريم اين است كه سر تمرين تئاتر كه ميرويم بايد تمركزمان را روي نقش بگذاريم. نميگذاريم درحالي كه نقش بايد درطول زمان خاصي در بيايد. اين نيست كه من سر تمرين يا سر صحنه به نقش فكر كنم. در خيابان، در اتوبوس و در هرجا بايد به نقش فكر كنم. من روز اولي كه سر لوكيشن رفتم تمام فكر و ذكرم «جهان» شد. يعني از اوايل اسفند تا تقريباً 10 روز پيش كه آخرين سكانس ما فيلمبرداري شد من با نقش «جهان» زندگي كردم.كار كردن بازيگران تئاتر روي نقش خيلي جديتر و حرفهايتر از بازيگران سينما و تلويزيون روي نقش است. براي مثال تئاتر وقتي نقش را براي بازيگر تحليل ميكند و مرحله روخواني و دورخواني به اتمام ميرسيد و جلسات اول تمرين ميشود بازيگر را وادار ميكند كه با لباس يا گريم يا حالت و ژست شخصيتي كه ميخواهد او را بازي كند در ملأ عام ظاهر شود و مثل آن شخصيت رفتار كند و تئاتريها اين شيوه را بسيار نافع و مفيد ميدانند. آيا شما روي نقش «جهان» يا نقشهاي ديگرتان كار كردهايد؟اتفاقاً براي نقش «جهان» من اين كار را انجام دادهام. يعني چون لباس «جهان» را نميتوانستم از آرشيو لباس بگيرم ولي مثل آن لباس را تهيه كردم و خيلي از مواقع در مناطق بالاي شهر مثل سعادتآباد، زعفرانيه و جاهاي ديگر با همان لباس ميرفتم؛ كه لباسهاي من تشكيل شده بود از يك شلوار شش جيب مشكي، يك كمربند سگكدار، يك پوتين و بلوز مشكي. البته هميشه اين لباسها را نميپوشيدم و هر هفت، هشت روز يكبار براي اينكه از كاراكتر جهان فاصله نگيرم لباسها را ميپوشيدم و با ظاهري اينچنيني در خيابان به راه ميافتادم و خيلي اين شيوه را در خلق شخصيت قبول دارم.عمدهترين زمان زندگيتان چطور ميگذرد؟زمان اصلي زندگي و كار من در پلاتوهاي تئاتر ميگذرد. به جرأت حدود 9 صبح تا 11، 12 شب در تئاتر به سر ميبرم و از اين سالن تئاتر به آن سالن تئاتر ميروم. بهخاطر همين زياد با مردم جامعه ارتباط ندارم و ارتباط اصلي من با بچههايي است كه در تئاتر هستند و كمتر در بطن جامعه هستم.به نظر شما اين نداشتن ارتباط اجتماعي براي يك بازيگر و كارگردان تئاتر ضعف نيست؟صددرصد. اين درست است ولي من هميشه ميگويم وقتي ميخواهد اتفاق خوبي براي يك فرد بيفتد بايد تمام فكر و ذكرش را روي كاري كه در آن هدف دارد بايد بگذارد. بعد كه آن كه كار شكل گرفت با خيال راحتتر به بقيه ابعاد زندگياش برسد و چون خود تئاتر از بطن جامعه شكل ميگيرد خود به خود نيازهاي كاريام را در اين فضا جستوجو ميكنم. من هرنقشي را كه بازي كردهام با توجه به اينكه وقت هم نداشتهام ولي رفتهام ما به ازاي آن نقش را پيدا كردهام تا آدمهايي از اين جنس را ببينم و آن را اجرا كنم. چون اگر روي همين مسألهاي كه شما گفتيد مطالعه نداشته باشي كه اتفاق خوبي برايت نميافتد. يك نمونه از اين گرتهبرداري از زندگي آدمهاي واقعي را بگوييد. مثلاً من نقشي را پارسال بازي كردم كه كارگردانش آقاي محمد زوار بيريا بود كه در جشنواره تئاتر رضوي هم جايزه بازيگري نقش اول را دريافت كردم. در اين كار نقش يك آدم هروئيني و تزريقي را بازي كردم. اين آدمها غريبه را در موقعيت خود نميپذيرند ولي من يك نفر را ميشناختم كه در محله خودمان زندگي ميكرد و من دو روز از صبح تا عصر در كنارش بودم و كاملاً زندگي اين آدم را ديدم و چكيده رفتارهايش را گرفتم و در خود ريختم و كار كردم و خوشبختانه كار خوبي هم در آمد. من با نظر شما موافقم كه يك بازيگر حتماً با جامعه بايد ارتباط داشته باشد. شما نقش جدي يا شخصيت مثبت را بازي كردهايد يا فقط به ايفاي نقشهاي منفي علاقهمنديد؟بله. مثلاً يكي از اتفاقهايي كه برايم افتاد و خيلي خوب بود،قبل از كار آقاي مقدم با آقاي حسن هدايت فيلمي كار كردم به نام «مرگ يك شاعر» كه زندگي «ميرزاده عشقي» شاعر دوره رضاخان است كه به شهادت ميرسد. من در اين فيلم نقش مرحوم «ملك الشعراي بهار» در سن 35 سالگي را بازي كردم. براي رسيدن به شخصيت «ملكالشعرا» چه كار كرديد و چطور روي نقش كار كرديد؟واقعيت اين است كه ملك الشعرا ما به ازاي بيروني ندارد و آدمي بوده كه در يك برهه زماني زندگي كرده و از دنيا رفته. خيلي براي من جذاب بود كه نقش يك آدم سياستمدار خبره و شاعر بزرگي كه در زمان خودش جريانساز بوده را بازي كنم و براي رسيدن به نقش از كتابهاي تاريخي وكساني كه از تاريخ سررشته داشتند كمك گرفتم. من پيشبيني ميكنم بعد از بازي در نقش «جهان» كارگردانان براي ايفاي نقشهاي منفي كارهايشان به شما پيشنهاد دهند و اين امر شايد منجر به كليشه شدن شما در يك نقش شود. فكر ميكنيد در اين صورت بايد چه راهي در پيش بگيريد؟اتفاقاً سؤال خوبي كرديد. دو روز پيش من با يكي از بچههاي تئاتر صحبت ميكردم و او به من گفت كه اگر دوباره نقش منفي به تو پيشنهاد كردند نپذيري. در اينجا يك بحث مطرح ميشود اينكه تئاتر ما را صبور بار آورده و چيز خوبي كه به ما ياد داده اين است كه در زندگي سريع تصميم نگيريم. من 10 سال است كه كار تئاتر ميكنم و خيلي از دوستان در اين مدت به من پيشنهاد دادهاند كه در دفاتر فيلمسازي فرم پر كنيم و عكس بدهيم كه درصورت نياز از ما استفاده كنند و من هميشه ميگفتم من بايد به مرحلهاي برسم كه نياز به عكس سه در چهار من در دفاتر فيلمسازي نباشد. من معتقدم كه انسان بايد با تواناييهاي خودش جلو برود و به مرحلهاي برسد كه به او پيشنهاد بازي بدهند. به خاطر همين هشت سال در تئاتر جان كندم و كار اصولي كردم و ميگفتم بايد موقعش برسد. از طرفي فكر ميكردم اگر هم نشد مهم نيست چون من كه نبايد حتماً بازيگر تصوير شوم. به خاطر همين هيچ عجلهاي ندارم كه بعد از نقش جهان بايد حتماً در هر نقشي كار كنم. به جرأت ميگويم كه چه پيشنهاد داشته باشم و چه نداشته باشم به خودم افتخار ميكنم كه در يك كار تصوير كار كردم كه كارگردانش سيروس مقدم بزرگ بوده، نويسندهاش سعيد نعمتالله بازيگر مقابلم امير جعفري و ساير اعضاي گروه آدمهاي مطرحي بودهاند. من وظيفه دارم كه يك پيام را بايد به جامعهام انتقال دهم و چه در تصوير باشد چه در صحنه. در مورد نقش منفي هم معتقدم كه بازيگر بايد توانايي بازي ژانرهاي مختلف را داشته باشد و خودم نهايت سعيام را ميكنم كه از اين به بعد گزيدهكار باشم و تمام نقشها را تجربه كنم و اگر در «زير هشت» نقش منفي كار كردم در كار ديگر كمدي بازي كنم و اتفاقاً تمركز اصلي و عمده من در تئاتر بازي كمدي و طنز است. اگر كار خوبي به شما پيشنهاد شد كه اتفاقاً نقش منفي بود چه ميكنيد؟من معتقدم كه يك بازيگر بايد از زواياي گوناگوني به نقش نگاه كند. ما بازيگران بزرگي در دنيا داريم كه پشت سر هم نقش منفي بازي ميكنند اما هر نقشي با نقش ديگر كه ايفا ميكنند فرق دارد ولي مهم اين است كه كارگردانها عليرضا مهران را ديگر «جهان» نبينند بلكه از او بخواهند و كمك كنند كه آدم ديگري خلق كند. به نظرتان كار روي نقش منفي مدت مطالعه زيادي ميطلبد يا نقش مثبت؟مسلماً نقش منفي. به نظر من نقشهاي منفي سختتر از نقشهاي مثبت است چون زاويههاي مختلف زياد و ابعاد مختلفي دارد كه همين مسائل بازيگر را تكان ميدهد و به او اجازه ميدهد كه در مورد نقش فكر كند. من ميبينم كه دندانهايتان سالم است و گريم آنقدر طبيعي بود كه با توجه به ريزشدن در فرم دهان و دندانهايتان احتمال كمي ميدادم كه گريم باشد. در مورد گريم روي دندانها و ساير اجزاي صورت بگوييد.گريم كه كار بسيار خوب آقاي مجيد اسكندري بود با اجراي خوب محمد كلاهدوز كه بچه خلاقي است صورت گرفت. ما روزي كه در مورد نقش صحبت كرديم آقاي مقدم گفتند كه بروم كارهاي اوليه از جمله قرارداد و گريم را انجام دهم. تست گريم شدم كه تست اوليه موي روي پيشانيام بود كه به صورت 7 بود و يك ته ريش و ته سبيل بود كه خط هفتي كه اثر چاقو ميتوانست باشد و روي لب بالاييام كار شد. در مورد دندانها با توجه به صحبتهايي كه با آقايان مقدم و نعمتالله كرده بوديم و آقاي كلاهدوز هم بودند، گفتند كه روي دندانها كار كنند چون «جهان» آدم خلافكاري است و همه جوركاري ميكند و در حين اينكه كارهاي شر و شور انجام ميدهد، اهل مواد مخدر هم هست، خلاصه آدم كثيفي است. روز اول مقداري دندانهايم كمرنگتر بود با اينكه بايد هر روز روي دندانها لاك ميخورد و بعد پاك ميشد و بعد از كار هم يك ماه، يك ماه و نيم روي دندان اثراتش ميماند ولي به محمد كلاهدوز گفتم محمد جان دندانهايم را كامل داغون كن، آقاي مقدم ميبيند يا ميگويد بله يا ميگويد نه. و ايشان دندانها را سياه كرد و نهايت چيزي شد كه ديديد. بعد آقاي مقدم ديد و خيلي خوشش آمد.احساس ميكردم بعضي از خندههايتان و به كار گرفتن ميميك صورتتان براي نشان دادن دندانها بود. اينطور است يا نه؟اتفاقاً اين خنده پيشنهاد آقاي مقدم بود و اينطور شد كه يك روز سر صحنه گوشيام زنگ خورد و در حين جواب دادن ارتباط قطع شد. آقاي مقدم به شوخي گفت «كي بود؟» و من با حالتي خاص گفتم «آقا قشنگه» قشنگه را كه گفتم نا خودآگاه ميميك لبم بالا رفت و دندانها معلوم شد و آقاي مقدم وقتي ديد گفت همين كد را در بازيهايت بگذار و اين خنده كه من در طول كار بسطش دادم اينطور شكل گرفت.با همه اين حرفها و با توجه به رضايت خودتان از بازي در «زير هشت» و شيفتگيتان به كار تئاتر كدام يك از اين هنرها را به ديگري ترجيح ميدهي؟اين موضوع را بچهها بارها از من پرسيدهاند و من اعتقاد دارم تصوير و صحنه مكمل همديگر هستند ولي يك بازيگر اگر قرار باشد اركان كارش از همان اول درست چيده شود و بالا بيايد قبل از اينكه كار تصوير انجام دهد بايد كار تئاتر انجام دهد، تجربه روي صحنه داشته باشد، سختيها را ديده و كشيده باشد، پس شروع ميتواند تئاتر باشد و بعد تصوير.ولي اينكه بگويم سينما و تلويزيون خوب است يا تئاتر، نه. من معتقدم هركدام شاخصهها و فاكتورهاي خوب خودش را دارد.شما به هدفي كه خواستهايد تا حدود زيادي رسيدهايد. در اين راه خودتان را مديون چه كسي يا كساني يا چه اتفاقي ميدانيد و اصولاً چقدر اين كمكها در ترقي شما نقش داشتهاند؟ قبل از هر چيز هر انساني كه در پي موفقيت باشد بايد از خدا كمك بگيرد و توكل به خدا داشته باشد. پس اصل اول و آخر خداست و افرادي كه سر راه آدم قرار ميگيرند واسطهاند و از طرف خدا فرستاده ميشوند. بعد پدر و مادرم اولين كساني بودند كه مشوق من بودند و وقتي گفتم ميخواهم بازيگر شوم آنها استقبال كردند و گفتند آن چيزي كه فكر ميكني درست است را انجام بده. نفر بعدي كه مطمئناً جريان زندگي مرا تغيير داد و باعث شد حتي در تصوير هم خوب ظاهر شوم- البته از نظر مخاطبان اين خوب را ميگويم- استاد حميد سمندريان است كه پدر تئاتر اين مملكت است و خيلي از هنرمندان ما هر چه دارند از اين استاد بزرگ دارند. بعد از ايشان كساني كه مرا وارد تئاتر حرفهاي كردند، دو بانوي بزرگوار بودند كه خيلي چيزها به من ياد دادند؛ دكتر چيستا يثربي كه الان هم جزو گروه تئاترشان هستم و خانم نرگس هاشم پور كه الان در خارج از كشور فعاليت تئاتر دارند و در كنار اين دو بانوي بزرگوار افتخار كار كردن با هنرمندان بزرگي را داشتهام. كه هر كدام در جايي مشوق من بودهاند و در تصوير به جز كار آقاي هدايت دو نفر هستند كه من واقعاً مديونشان هستم كه يكي آقاي اميرجعفري است و به من اعتماد كرد و از اعتبار خودش استفاده كرد و مرا به آقاي مقدم معرفي كرد و آقاي سيروس مقدم كه باز به من اعتماد كرد و ريسك كرد و چنين نقشي را به من داد. قطعاً آدمهاي ديگري در موفقيت من نقش داشتهاند و مرا حمايت ميكردند و با همه اينها آنكه در رأس قرار دارد خود خداوند بزرگ است.دوست داريد چطور ديده شويد. در سينما و تلويزيون يا در تئاتر؟ديده شدن، زياد برايم مهم نيست كه حتماً عليرضا مهران بايد ديده شود اينكه در چه شاخهاي بيشتر ديده شوم هم برايم مهم نيست و آنچه برايم مهم است اين است كه به عنوان يك بازيگر خوب و متعهد شناخته شوم نه به عنوان بازيگري كه در فلان سريال يا فلان تئاتر و فيلم بودهام. من دوست دارم در سينما تجربه كنم. در تلويزيون و تئاتر تجربه داشته باشم ايمان دارم كه همه اينها را تجربه خواهم كرد ولي دعا ميكنم و از خدا ميخواهم كه اين تجربهها مرا مغرور و خودخواه نكند و مرا به خاطر تواناييهايم دوست داشته باشند.يك خاطره از پشت صحنه سريال «زيرهشت» تعريف كنيد.يك خاطره تعريف ميكنم كه مربوط به اواخر فيلمبرداري «زير هشت» بود كه مربوط به تصادف كاديلاكي است كه من و آقاي جعفري در آن نشسته بوديم و در جاده امامزاده هاشم رو به تهران حركت ميكرديم كه در اصل سكانس آخر سريال است. با آقاي جعفري سه برداشت رفتيم كه برداشتهاي خوبي شد آقاي مقدم گفتند كه برداشت چهارم را بگيريم. يك كاميون خاور داشت به سمت ما ميآمد و امير جعفري به خاكي پيچيد. در برداشتهاي قبل كه ميپيچيد، من خودم را كنترل شده به سمت شيشه پرتاب ميكردم، ولي در برداشت چهارم من ناخودآگاه كنترلم را از دست دادم و با ملاج كوبيده شدم به شيشه كه كل شيشه به آن ضخامت و محكمي كاديلاك خرد شد و همه تا پنج دقيقه شوكه شده بودند و دوستان دست و پاي مرا گرفتند و مثل ميت از ماشين بيرون كشيدند و آقاي مقدم بچههاي توليد را خبر كردند و مرا به بيمارستان منتقل كردند و پس از عكسبرداري و سيتياسكن دو روز تحت نظر بودم و دوباره به سر فيلمبرداري برگشتم و جالب اينجاست كه آقاي مقدم به من گفتند كه همان برداشت چهارم را به طور واقعي با مغز به شيشه خوردي را كه من از بين چهار برداشت براي تدوين انتخاب كردم.