
*حسین فصیحی
مرد جوانی که سال گذشته مزاحم همسرش را پس از یک ارتباط پنهانی در ورامین به قتل رسانده بود، روز گذشته محاکمه شد.
به گزارش خبرنگار «جوان» جلسه محاکمه در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد سلطان همتیار، نصیری، قاسمی، رسمتی و شاملو، مستشاران با قرائت متن کیفرخواست رسمیت یافت. ذبیحزاده، نماینده دادستان گفت: صبح روز هفتم مهرماه سال گذشته مأموران پلیس آگاهی ورامین از کشف جسد مرد میانسالی در ساختمانی واقع در جلالآباد ورامین باخبر شدند.
مقتول (رضا) با ضربات متعدد چاقو از پای درآمده بود. با تحقیقات پلیس مدتی بعد یکی از دوستان مقتول به نام مجید به اتهام قتل بازداشت شد.
مجید از همان ابتدا ارتکاب قتل را پذیرفت و ادعا کرد مقتول را در پی ارتباط پنهانی با همسرش به قتل رسانده است.
نماینده دادستان بنا به اقرار صریح متهم و بازسازی صحنه قتل به اتهام قتل عمد و سرقت گوشی تلفن همراه مقتول را گناهکار دانست و تقاضای مجازات کرد. اولیای دم نیز تقاضای قصاص کردند.
*متهم در جایگاه
قاضی همتیار در ادامه متهم را تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب جنایت را پذیرفت و به دادگاه گفت: من حدود دو سال بود که با مقتول (رضا) آشنا شده بودم. او مغازه سمساری داشت و به دلیل موقعیت کاریاش با اجناس قدیمی هم سروکار داشت. من به دلیل علاقهام به اجناس قدیمی به دوستیام با او ادامه دادم.
متهم در ادامه گفت: رضا علاوه بر سمساری نگهبان مزرعهای به نام موتورآب بود. در آن مزرعه ساختمانی با چند اتاق وجود داشت که رضا از آن مراقبت میکرد. من در موقعیتی از زندگی کارم را از دست دادم و از طرف دیگر با صاحبخانه اختلاف پیدا کردم.
صاحبخانه مرا مجبور به تخلیه خانه کرد در حالی که هنوز جایی برای اجاره کردن پیدا نکرده بودم.
در این شرایط رضا به من پیشنهاد داد که تا پیدا کردن جای مناسب از ساختمان مزرعه استفاده کنم. من نیز اسباب خودم را به آن محل منتقل کردم. همه چیز داشت به روال عادی پیش میرفت تا اینکه یک روز وقتی به خانه رفتم دیدم او داخل خانهام نشسته است. من از این رفتار او ناراحت شدم و از او خواستم در غیبت من از نزدیک شدن به خانوادهام پرهیز کند. متهم در ادامه گفت: من پیشتر او را چند بار به خانهام دعوت کرده بودم اما او هرگز دعوتم را نمیپذیرفت در حالی که من چند بار به همراه خانوادهام میهمان او بودم.
او درباره روز حادثه به دادگاه گفت: من ساعت 5 صبح از محل کارم به خانه آمدم. من کودکی دارم که دچار لکنتزبانی است. آن روز صبح همسرم قرار بود او را به بهزیستی ببرد. من در خانه مشغول استراحت بودم و بعد از گذشت چند ساعت با صدای زنگ تلفن همراهم از خواب برخاستم. آن سوی خط صدای گریه همسر و فرزندم را شنیدم. لحظهای تلفن قطع شد و بعد از زنگ دوباره صدای همسرم را شنیدم که از کسی درخواست میکرد برایش مزاحمت ایجاد نکند.
دلشورههایم تا آمدن همسرم به خانه ادامه داشت. وقتی از در خانه که وارد شدند، پسرم از یک طرف و همسرم از سوی دیگر شروع به گریه کردند. لحظاتی بعد او به من گفت در راه بازگشت از بهزیستی به خانه بودم که با مقتول(رضا) مواجه شدم.
او به من گفت که شوهرت به موتورآب رفته و مرا برای بردن شما فرستاده است.
او مرا با یک خودرو دربستی به آنجا برد و زمانی که وارد ساختمان شدم ناگهان درها را بسته و مرا آزار داد.
متهم گفت: من پس از شنیدن این حرفها خشمگین شدم. روزها گذشت و زمانی که رضا با من مواجه میشد به رویم میخندید. من روز حادثه با رضا تماس گرفتم. او به من گفت که در موتورآب است. من راهی آن محل شده و آرام به ساختمان نزدیک شدم. از درون ساختمان صدایی میآمد بنابراین در گوشهای پنهان شدم و دیدم که رضا به همراه یک زن از ساختمان خارج شد. رضا مقداری به آن زن پول داد و من تا دور شدن آن زن صبر کردم. پس از اطمینان از تنهاییاش وارد ساختمان شدم. رضا با دیدن من ناراحت شد و درباره بلایی که بر سرم آورده بود با او درگیر شدم.
رضا قصد فرار داشت اما یقهاش را گرفتم و او را با چاقو زدم و از محل دور شدم.
متهم گفت: من درباره قتل رضا با همسرم صحبتی نکردم تا زمانی که توسط پلیس دستگیر شدم و به قتل اعتراف کردم. او درباره سرقت گوشی گفت: قبول دارم که آن را برداشتهام. گوشی تلفن او ارزش چندانی نداشت و من آن را به کسی که از او مواد میخریدم دادم.
*شاهد در جایگاه
در ادامه جلسه قاضی مالک مغازهای که رضا آن را به عنوان سمساری اجاره کرده بود به جایگاه فراخواند. او به دادگاه گفت: رضا چند ماهی مغازه مرا اجاره کرده بود اما من به دلیل عدم تعهدش از او خواستم مغازهام را تخلیه کند. او گفت: در کنار مغازهام زیرزمینی داشتم که تخلیه شده بود. مقتول از من خواسته بود برای استفاده از سرویس کلید را در اختیارش قرار دهم. اما همواره شاهد بودم مشتریهایش را هم به آنجا میبرد و وسایل خود را هم در زیرزمین قرار میداد. شاهد به دادگاه گفت که متهم را نمیشناسد. متهم خطاب به دادگاه گفت: من همان کسی هستم که در حضور رضا به من گفتی از دوستی با او پرهیز کنم چرا که او انسان فاسدی است و من به نصیحت تو گوش نکردم.
*همسر متهم
در ادامه همسر متهم در جایگاه حاضر و درباره روز حادثه به دادگاه گفت: من در حال بازگشت از بهزیستی بودم که رضا را در مسیر دیدم. او در حالی که سوار بر موتور بود به من گفت که همسرم در موتورآب منتظر من است و از من خواست ما را نزد او ببرد. من نیز با او همراه شدم و زمانی که به ساختمان موتورآب رسیدم از نیت پنهانی رضا باخبر شدم.
من با همسرم تماس گرفتم تا مرا نجات دهد. رضا پس از کتک زدن پسرم مرا آزار داد. در ادامه جلسه با آخرین دفاع متهم دادگاه ختم جلسه رسیدگی را اعلام و براساس محتویات پرونده وارد شور شد تا حکم نهایی را درباره این پرونده صادر کند.