کد خبر: 409440
تاریخ انتشار: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۳:۳۴
برای جوان کوهنورد بسیجی که جان خود را برای کمک به همنوعانش از دست داد
علیرضا محمدی - محمد مهدی سال 65 را برای تولد انتخاب کرده بود. آن هم نقده را که نزدیک‌ترین شهر به محل مأموریت پدرش، اکبر خراسانی بود. از خود اکبرآقا که بپرسی اعتقاد دارد این انتخاب به خاطر درک شرایط سخت جنگی بود و چشیدن حلاوت ایثار؛ یعنی همان احساسی که مقدر بود، 23 سال بعد در جاده شمشک‌ـ دیزین باز زیر زبان محمدمهدی شیرینی کند و این‌بار برای همیشه او را با خود ببرد. همراه بهمنی که از مهدی و دوستانش خیلی دور بود. اما جوان خراسانی نمی‌توانست عصر جمعه خوبی داشته باشد درحالی که عده‌ای فریاد می‌زدند: «بهمن اومده ... چند نفر گیر افتادن... بیایید کمک...» محمد مهدی به همراه عده‌ای برگشت تا تیتر یک اخبار ورزشی روز بعد را رقم بزنند، خبری در راه بود.خبر، کوتاه بود و تکان‌دهنده. با تکیه بر ارزش خبری کثرت که نشان می‌داد هشت کوهنورد بر اثر سقوط بهمن کشته شده‌اند. نه خیلی دور، کمی بالاتر از شلوغی تهران و محور شمشک ـ دیزین، جایی که هشت نام ـ مثل سیاهی حروف تایپی روی سفیدی صفحات نشریات ـ توی‌ برف‌ها فرو رفتند و لابه‌لای سفیدی بهمن گم شدند. محمدمهدی هم آنجا بود. در شرایط سخت مناطق جنگی به دنیا آمد و درکنار تحصیل انواع و اقسام ورزش‌ها را تجربه کرد تا وقتی بخواهد مسیری طولانی را برای زیارت شهدای گمنام پیاده طی کند، کم نیاورد. یا وقتی در وقایع بعد از انتخابات در میدان هفت‌تیر یک تنه مقابل عده‌ای اغتشاشگر می‌ایستد، بتواند از فرمان ولی‌فقیه خود دفاع کند و بالاخره آنقدر توان و روحیه داشته باشد که بعد از تحمل چندساعت کوهنوردی، به محض شنیدن فریاد کمک همنوعانش به دل بهمن بزند و روی امواج پی‌در‌پی‌اش تا خود بهشت صعود کند.ماجرای محمدمهدی نه از شمشک و نه حتی نقده، از هیچ‌کدام اینها شروع نمی‌شود. موضوع مربوط به نوزادان خانواده نوپای خراسانی می‌شود که یکی پس از دیگری قبل از آمدن به این دنیا راهی‌ آن دنیا می‌شدند تا اینکه اکبر خراسانی و همسرش، چاره‌کار را در گنبد و بارگاه ملکوتی امام هشتم جست‌وجو می‌کنند.آن‌زمان خانواده خراسانی در مشهد سکونت داشتند و نذر و نیازها روا می‌شوند. همچون عهدی که گویی میان محمدمهدی و امام خود بسته می‌شود و اولین فرزند سالم خراسانی‌ها در طول عمر کوتاهش بارها نشان وابستگی خود به مولایش را بروز می‌دهد. درست مانند زمانی که در دانشگاه دامغان پذیرفته می‌شود اما آن را به عشق همجواری امام غریب کنار می‌گذارد و سال بعد با قبولی در دانشگاه امام رضا(ع) راهی مشهد می‌شود.تحصیل درکنار تهذیب و همراه ورزش سه صفتی بودند که محمدمهدی چه در دانشگاه و چه خارج از آن محیط با آنها شناخته می‌شد. همان صفاتی که مقام معظم رهبری از یک جوان انتظار دارند و اکبرخراسانی هم در صحبت از فرزندش روی آن تأکید می‌کرد: «مهدی از کودکی به نماز، روزه و قرائت قرآن توجه زیادی داشت و در مراسم مذهبی به‌خصوص عزاداری امام حسین(ع) و شب‌های قدر شرکت می‌کرد، با وجود اینکه از دوره راهنمایی وارد بسیج شد و خیلی زود انواع رشته‌های ورزشی مثل کشتی، بدنسازی، فوتبال و کوهنوردی را به صورت حرفه‌ای دنبال کرد، اما هیچ‌کدام از این فعالیت‌ها باعث نشدند که او از تحصیلش بازبماند و از دوران ابتدایی تا دانشگاه تمامی دروسش را با نمرات عالی سپری کرد. به جرأت می‌توانم بگویم که مهدی با وجود سن کمش بیشتر از من قرآن می‌خواند و انس عجیبی با دعای عهد داشت. توجهش به ورزش باعث شده بود تا فعالیت‌های او بیش از یک جوان عادی باشد و بارها پیش می‌آمد که مسیر طولانی منزل‌مان تا مزار چند شهید گمنام را پیاده طی می‌کرد. به شهید سیدعباس پلارک عشق می‌ورزید و از جان گذشتگی‌اش درمقابله با اغتشاشگران بعد از انتخابات به‌خوبی نشان‌مان داد که درپی شهادت است.»فصل سنجش بصیرت‌ها برای محمدمهدی هنگام پس دادن آموخته‌هایش بود. اکبرخراسانی برای‌مان گفت که هرکاری می‌کرد فرزندش را از ورود به درگیری‌های شدید باز دارد، موفق نمی‌شد. گویی آن روزها هم و غم محمدمهدی ندای «هل‌من‌ناصر» رهبرش شده بود و اگر عمری در آرزوی دیدار مراد خویش پدر را به استمداد طلبید و موفق نشد، حالا می‌خواست در صحنه آزمون و خطای بصیرت و مردانگی، گوش به فرمان علی زمان، کمر همت ببندد و یک ضرب قبول شود. درست مثل وقتی که دوبنده کشتی را به تن می‌کرد و وارد گود می‌شد. یا علی می‌گفت و حریف می‌طلبید. می‌چرخید و دل به دریای حوادث فتنه سبز می‌زد تا کم‌کاری عافیت طلبان را جبران کند و به تاریخ نشان بدهد نه ایران، کوفه است و نه امثال او کوفی تا علی زمانش تنها بماند.تابستان 88 محمدمهدی در آزمون بصیرت و مردانگی قبول شد. زمستان در راه بود و امتحانی دیگر...‌سوز سرمای زمستان 88 که از راه رسید، محمدمهدی دوره آموزش تخصصی کوهنوردی را به کلاس «غاربرفی» رسانده بود. از کودکی به ورزش‌های سخت علاقه داشت و هرچند کشتی، بدنسازی، شنا و فوتبال تاحدودی حس ماجراجویی او را ارضا می‌کرد اما جنگیدن با طبیعت وحشی کوهستان آرزویی بود که با وجود مشغله‌های کاری و تحصیلی مهدی را به سوی خود ربود. کلاس‌هایش را به صورت حرفه‌ای دنبال کرد تا اینکه بارش سنگین برف در نیمه اول بهمن 88 فرصت مناسبی دراختیار او و دوستانش قرار داد تا به آموزش فیزیکی کلاس فوق‌العاده دشوار غاربرفی بپردازند. آنقدر مشکل که از بین چندین گروه کوهنورد تنها دو گروه از پس آن برمی‌آیند و محمدمهدی درمیان آنها بود.ظهر جمعه 15/11/88 گروه کوهنوردان باشگاه دماوند، خسته از یک روز پرتلاش آهنگ بازگشت می‌کنند. کاروان‌شان تا محور شمشک ـ دیزین پیش می‌روند و در آنجا با اولین بهمن مواجه می‌شوند که ساعتی قبل جاده را مسدود کرده بود. به ناچار افراد گروه پیاده از کنار جاده عبور می‌کنند و مسافتی طولانی را در برابر دوربین یکی از اسکی‌بازان طی می‌کنند. آنقدر فاصله می‌گیرند که به‌کلی از نقطه بهمن‌خیز دور می‌شوند. می‌روند تا آنجا که کسی فریاد می‌زند: «دوباره بهمن اومد... همون جای قبلی... چند نفر گیر افتادن...» محمدمهدی دیگر جلو نمی‌رود. پاها و دست‌هایش بر اثر تلاش در کلاس غار برفی کرخ شده‌اند و چشمانش از فرط خستگی شب قبل و پذیرایی دیروقت از میهمانان رمق ندارند. اما او مرد رفتن نیست. باید راه رفته را برمی‌گشت و برگشت. باز سرخی کاپشنش را در برابر دوربین اسکی‌باز نمایان می‌سازد و همراه عده‌ای دیگر، مقابل دوربینی که مقدر بود تا ریزش بهمن سوم، ایثار او و همراهانش را ضبط کند، به تلاش خود ادامه می‌دهد. آنقدر برف‌ها را می‌کاود و به دنبال گمشده‌اش می‌گردد تا اینکه زمین و زمان به نشانه ریزش بهمن سوم در برابر دوربین سیاه و تاریک می‌شود.محمدمهدی خراسانی، مولود مناطق جنگی، فارغ‌التحصیل رشته بصیرت و مردانگی، گمشده‌اش را در محور شمشک ـ دیزین پیدا می‌کند؛ میان آن‌همه سفیدی، میان آن‌همه نور...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار