در روز نهم شهريورماه 1357 هجري شمسي، خبري كوتاه اما بس مهم و اعجابآفرين، لبنان و كشورهاي شيعي و اسلامي را در بهتي عميق فرو برد. امام موسي صدر كه در پي سفري سياسي به ليبي عزيمت كرده بود، به ناگاه ناپديد شد، بيآنكه هيچ يك از كشورهاي دخيل، مسئوليت آن را به عهده گيرند. اين تراژدي دهشتناك تا هماينك كه سي و دومين سالگرد آن روز تلخ را ميگذرانيم، همچنان ادامه دارد. آنچه در پي ميآيد سخنراني مهم و پرنكته حضرت حجتالاسلام و المسلمين سيدحسن نصرالله، دبيركل حزبالله لبنان است كه در پنجمين همايش كلمه سواء در بزرگداشت مكانت اجتماعي و سياسي امام صدر ايراد شده است.أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسمالله الرحمن الرحيم و الحمد رب العالمين و السلام و الصلاه علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين و صحبه المنتجبين و علي جميع الشهدأ و المجاهدين في سبيل الله منذ آدم الي قيام يوم الدين و السلام عليكم جميعاً و رحمهالله و بركاته.برادران و خواهرانِ پژوهشگر و سخنرانان اين همايش بسياري از ابعاد شخصيت، جهاد، فكر، خطمشي، دستاوردها و تلاشهاي امام موسي صدر را مورد بررسي قرار دادند. در اين باره تنها به اشاره مختصري اكتفا ميكنم و سپس وارد موضوع اصلي ميشوم كه گمان دارم در اين فرصت توجه به آن ثمربخش خواهد بود.حضور و وجود امام موسي صدر در لبنان سبب دستاوردهاي بسياري در سطوح شيعي، اسلامي، ملي و ميهني بود. امام تنها بنيانگذار مقاومت نبود، بلكه بنيانگذار اقدامات، طرحها و دستاوردهاي بسياري بود كه گاهي با مرور زماني اندك از آنها غافل ميشويم.حضور امام موسي صدر در لبنان زمينهاي بود تا روحانيت بار ديگر مسئوليت انساني، شرعي و مدني خود را به عهده گيرد و از موضع انساني، الهي و شرعي و نه قدرتطلبي و انتقامجويي، پا به صحنه سياست بگذارد. طبيعتاً اين امر باعث شد تا امام صدر فداكاريهاي بسياري بكند و تهمتها و توهينها را به جان بخرد. امام دين را به سياست و سياست را به دين بازگرداند. البته اين موضوع امروز براي ما عادي شده است. اما وقتي امام به لبنان آمد، امري بسيار عجيب و غيرعادي بود، بهگونهاي كه داعيهدار چنين موضوعي بهراحتي به ارتداد، الحاد، فسق، فجور، خروج از دين و اموري از اين دست متهم ميشد. نه سياستمداران تحمل داشتند كه فردي برجسته، مخلص، هوشيار و پاك به عرصه فعاليت آنان قدم گذارد و نه روحانيون متحجري كه در فضاي قرون وسطي سير ميكردند و ميكنند.امام موسي صدر براي اولين بار در كشور پيچيده و متنوعي چون لبنان، يك برنامه سياسي اسلامي شفاف و قابل اجرا را پايهريزي كرد. من بر اين باورم كه دستكم در ميان علما و رهبران ديني مسلمان، هيچكس مانند امام داراي چنين برنامه سياسي كامل و چشمانداز سياسي روشن نبود. امام در عرصه تفكر تشكيلاتي و پيريزي ساختارها، خروج از رهبري فردي و خلاصه ساختن همه چيز در فرد و ايجاد نهادها و مؤسسات پيشرو و بنيانگذار بود. او ميخواست نهادها و مؤسسات، رهبري جامعه را به عهده گيرند و حافظ اين روش و منش باشند.امام موسي صدر بنيانگذار مقاومت بود. مايلم يادآور شوم كه امام زماني انديشه و منطق مقاومت را مطرح كرد كه نه جنوب لبنان در اشغال رژيم صهيونيستي بود و نه حتي مزارع شبعا. امام موسي صدر از مقاومت براي آزادسازي فلسطين سخن گفت. امام زماني لبنانيها را به در دست گرفتن سلاح دعوت كرد كه حتي يك وجب از خاك لبنان در اشغال دشمن نبود. امروز برخي خواهان خلع سلاح مقاومت هستند، در حالي كه امام موسي صدر دولت لبنان را به مسلح ساختن جنوبيها به منظور دفاع از خاك و كشور خود دعوت ميكرد.ما از امام موسي صدر آموختيم كه سرزمين غصبشده را نميتوان از راههاي مسالمتآميز باز پس گرفت. آموختيم كه سرزمين غصبشده را تنها از راه جهاد، شهادت، فداكاري، سنگ، خون و با جانفشانيِ شهادتطلباني چون احمد قصير و بلال فحص ميتوان پس گرفت. اگر قرار بود كه ما به برخي نصايح و موعظهها گوش فرا دهيم، جنوب لبنان همچنان در اشغال باقي ميماند.امام موسي صدر در باره فلسطين و قدس، ديدگاه روشن و درخشاني را ارائه كرد و در اين باره بر همه، حتي بر كساني كه ادعا دارند تنها صاحبان اصلي و قانوني اين ملت و اين سرزمين و اين نبرد هستند، پيشي گرفت.چنان كه اشاره كردم، بنا ندارم به تفصيل وارد اين موضوعات شوم. تنها ميخواهم بر اين نكته تأكيد كنم كه نقش تأسيسي امام به يك عرصه محدود نبود. او در ابعاد مختلفي در كشور ما بنيانگذار و مؤسس محسوب ميشود. حضور امام در كشور ما هر نَفَس، هر كلمه و هر گام او، براي لبنان، منطقه و امت اسلام، سرشار از خير و بركت بود.اما موضوعي كه امروز ميخواهم به آن بپردازم و آن را رسالت اصلي اين همايش ميدانم، موضوع سرنوشت امام موسي صدر است. ميخواهم با صراحت، عاطفه دروني و درد با شما سخن بگويم. من قبل از هر چيز به عنوان يك شهروند عاديِ لبناني و مسلمان و بدون توجه به ديگر گرايشها مايلم دردمندانه و با صراحت عرض كنم كه احساس ميكنم مورد اهانت قرار گرفتهام. وقتي مشاهده ميكنم كه امامي بزرگ و رهبري عظيمالشأن با دو همراه خود، يعني حجتالاسلام شيخ محمد يعقوب و استاد عباس بدرالدين كه آنها نيز هر كدام داراي جايگاه و منزلتي خاص در كشور و جامعه ما هستند، به مدت 21 يا 22 سال است كه ناپديد شدهاند و ما از وضعيتشان بيخبر هستيم.سروران! ما بر اساس قاعده استصحاب عمل ميكنيم. بر اساس اصول شرعي، قانوني و عرفي عمل ميكنيم. ما هيچ چيز نميدانيم فقط اطلاعاتي جمعآوري ميكنيم. گهگاه از دوردستها خبري به دستمان ميرسد، گفته ميشود كه قضيه از اين قرار است، بعد هم همه چيز پايان ميپذيرد. اين بسيار دردناك و در عين حال شرمآور است. من گفتم كه ميخواهم قدري با صراحت و احساس دروني با شما سخن بگويم.قصد ندارم پروندههاي گذشته را باز كنم و بپرسم دولت لبنان براي سه شهروند ناپديد شده لبناني كه يكي از آنان رهبر و نماد وحدت ملي و بيداري اين كشور به شمار ميرفت، تا كنون چه كرده است؟ نميخواهم به اين موضوع بپردازم، اما ميخواهم اين پرسش را مطرح كنم كه از حالابه بعد، دولت كنوني لبنان چه خواهد كرد؟ چگونه ميخواهد به اين موضوع بپردازد؟ما خواستار در پيش گرفتن طرح و برنامهاي مشخص در اينباره شديم. نگفتيم در ليبي عمليات كماندويي انجام دهيد و امام و همراهانش را آزاد سازيد. تنها خواستار آن شديم كه طرح و برنامه مشخصي را براي پيگيري قضيه در نظر بگيرند، اما تاكنون هيچ جوابي دريافت نكردهايم. نميدانيم اصولاً آيا دولت لبنان خواهان پيگيري اين پرونده هست يا نه؟ و اگر خواهان انجام چنين كاري است، برنامهاش چيست؟ و مسئول مربوطه كيست؟فرض كنيد كه بنده نظر، پيشنهاد و يا اطلاعاتي دارم. با چه كسي بايد آن را در ميان بگذارم؟ آيا بايد با رؤساي قواي سهگانه، نخستوزير و تكتك 30 وزير كابينه تماس بگيرم؟ اين پرونده در اختيار چه كسي است؟ ما چيزي در مورد طرح و برنامه دولت نشنيدهايم. اصلاً در اين مورد كه آيا دولت توجهي به اين پرونده دارد يا ندارد، هيچ چيز نشنيدهايم. نميدانيم كه مسئوليت پيگيري اين پرونده را وزير يا كميتهاي وزارتي بر عهده گرفته است يا نه؟ در حالي كه اين موضوع شايسته آن است كه كميتهاي متشكل از چند وزير مسئوليت آن را بر عهده گيرد. كميتهاي وزارتي كه وزراي خارجه، دادگستري و ديگر مسئولان ذيربط در آن گرد هم آيند. وزرايي كه اين موضوع در حوزه كاري آنان است بايد كميتهاي تشكيل دهند و مسئوليت كار را بر عهده گيرند. اين كميته است كه بايد گزارش دهد كه در خصوص اين پرونده چه كرده، به چه نتايجي دست يافته است و اكنون در كجا قرار دارد.پيشنهاد آيتالله شمسالدين در خصوص اين پرونده صددرصد درست است و دولت بايد به بهترين وجه آن را اجرا كند. اما واقعاً دولت با اين پيشنهاد چه خواهد كرد؟ تا كنون معلوم نشده است كه چه كسي عامل رسيدگي به اين پرونده است. اين پرونده همچنان در درون دولت بيصاحب و بدون متولي باقي مانده است.اگر رئيس پارلمان به اين موضوع اهتمام دارد، به اين علت نيست كه رياست پارلمان را بر عهده دارد، بلكه به اين سبب است كه رئيس جنبش امل و از فرزندان اين مكتب است. دولت لبنان تا كنون هيچ اقدامي نكرده است كه نشان دهد، به عنوان دولت لبنان حتي ذرهاي به اين پرونده بها ميدهد، يا ميتواند آنگونه كه ميتواند قدمي براي آن بردارد. سؤال اساسياي كه اينجا مطرح ميشود آن است كه آيا دولت لبنان معتقداست كه توانايي هيچ نوع اقدامي، حتي در حد تعيين سرنوشت امام موسي صدر را ندارد؟ اگر چنين است صريحاً بگويد: اي دوستداران امام، خانواده امام، اي ياران و پيروان امام و اي ملت لبنان، من از اين كار ناتوان هستم، شما خود هر كاري كه مصلحت ميدانيد براي يافتن و بازگرداندن امام انجام دهيد. اگر دولت مسئوليت خود را انجام نميدهد و گروههايي از مردم با شيوههاي خود حاضرند اين مسئوليت را بپذيرند موضع دولت در برابر آنان چه خواهد بود؟تمامي آنچه ما ميخواهيم آن است كه سرنوشت امام و دو همراه او روشن شود و سپس براي بازگرداندن آنان اقدام شود. نه ما و نه خانواده امام از حقيقت نميترسيم. اگر امام زنده است او را بازگردانيد. اگر هم به اتفاق همراهانش شهيد شده است، اين راه و رسم آبا و اجداد طاهرش است. ما به كشته شدن عادت داريم و شهادت افتخاري است كه خداوند به ما ارزاني داشته است. خصوصاً خاندان امام موسي صدر كه شهيدان بسياري را در اين راه تقديم كرده است. اما بايد بدانيم درست نيست كه پس از گذشت 22 سال، سه شخصيت بلندپايه ما كه يكي از آنان داراي چنين مقام و منزلت و جايگاه رفيعي است، گرفتار باشند و ما هيچ اطلاعي از آنان نداشته باشيم و مسئولان ذيربط لبناني اين چنين، عادي، زندگي روزمره خود را پي گيرند. براي اينكه سوء تفاهمي به وجود نيايد مايلم تذكر دهم همه ما در لبنان اتفاق نظر داريم، كه مسئوليت اصلي زندگي و سرنوشت امام موسي صدر و دو همراه وي، بر عهده دولت كنوني ليبي و شخص سرهنگ معمر قذافي و نه هيچ كس ديگر است.برخي از برادران ما داستان ايتاليا را پيگيري كردند و با لبنانيها، فلسطينيها و افرادي كه آن زمان با ليبي دوستي داشتند تماس گرفتند. لازم است تأكيد كنم كه هيچ كدام از دوستان و همپيمانان ليبي و حتي دشمنان امام، داستانپردازي ليبي را مبني بر سفر امام از طرابلس به ايتاليا نپذيرفتند. هيچ كس در دنيا اين داستان را نميپذيرد. اين مسئله روشن و قطعي است.ليبياييها از كميته حقيقتياب و كميته تحقيق مشترك لبنان و ليبي سخن ميگويند. ما نيز چون برادران خود اعتقاد داريم كه اين كميته مأموريت دارد تا قضيه امام را پايمال و قذافي را تبرئه كند. مأموريت اين كميته آن است كه برود و بازگردد، سپس اعلام كند، آري امام از ليبي خارج شده است. خيلي صريح ميگويم كه اين كميته و هر كميته و تلاشي كه بخواهد حقوق امام را پايمال و عامل را مجهول جلوه دهد، از نظر ما مردود است. بسيار متأسفم كه امروز به مرحلهاي رسيديم كه براي هر اظهار نظر اعتراضآميزي در معرض توبيخ و مجازات قرار ميگيريم و ام رائد، خواهر امام موسي صدر، در يك مصاحبه تلويزيوني گفت:«و متأسفانه ظاهراً بلايي كه بر سر بعضيها آمده بر سر ما هم خواهد آمد.» ام رائد در مورد اينكه امام كجا مخفي نگاه داشته شده است واقعيت را گفت و افزود كه امام در ليبي ناپديد شده است. ليبي پس از آن لبنان را به قطع روابط تهديد كرد. وقتي پارلمان لبنان در جلسه افتتاحيه اخير خود و در اقدامي اعتراضآميز سفير ليبي را براي حضور در جلسه دعوت نكرد، برخي افراد به اين عمل اعتراض كردند و اظهار داشتند، رئيس مجلس حق چنين كاري را نداشته است. به عكس من اعتقاد دارم كه اگر رئيس مجلس از سفير ليبي دعوت به عمل آورده بود كه البته دعوت نكرده و نخواهد كرد، در آن صورت به ملت لبنان كه مجلس نماينده آن است، توهين كرده بود. اقدامات ليبي از قبيل قطع روابط با لبنان، اخراج كارگران لبناني، توقف واردات برخي محصولات كشاورزي و تهديدهايي از اين دست، نوع منطق و ذهنيت ليبي را در برخورد با لبنان نشان ميدهد. در حقيقت مايلم اينجا تأكيد كنم كه جايز نيست هنگام بررسي اين مسئله چنان رفتار كنيم كه گويي مسئله ميان ما و ليبي، تحتالشعاع مشكل سيب يا كارگران لبناني است. اين نوع رفتار آنان را تقويت ميكند و جسور ميسازد تا به مرحلهاي برسند كه ديگر مثل من و شما نتوانيم از امام غايب، ربوده شده و مورد تعدي قرار گرفته خود سخن بگوييم. يعني مني كه امروز سخن ميگويم يا برادرانم كه سخن ميگويند، بايد نگران واكنش ليبي باشيم كه ممكن است كارگران لبناني را از كشور خود اخراج كند.من معتقدم كه ما وقتي به موضوع حقي ايمان داريم، بايد آن را دنبال كنيم. واكنش طرف مقابل هر چه باشد، اهميتي ندارد. در جريان مقاومت، زنان و كودكان و خانوادههاي ما كشته شدند، خانههايمان ويران گشت، اما عقبنشيني نكرديم، زيرا ايمان داشتيم كه راه مقاومت، حق است. مطالبه كردن امام موسي صدر و تلاش مُجدانه براي بازگرداندن او و دو همراهش نيز موضوعي حق است كه در راه آن بايد خونها و جانها بدهيم، چه رسد به آنكه اموال و ارزاقمان از سوي ليبي مورد تهديد قرار گيرد.ليبي مدعي است كه دارد به لبنان جايزه ميدهد و كالاهاي لبناني را خريداري ميكند تا از مقاومت حمايت كند. من همان گونه كه استاد نبيه بري از جانب حزبالله و حركت امل سخن مي گويد، به نمايندگي از جنبش امل و حزبالله و تمام مجاهدين لبناني كه پيروزي اخير به دست آنان تحقق يافت و در طليعه خط جهاد و شهادت بودند و فرزندان و شاگردان امام موسي صدر هستند، به دولت ليبي اعلام ميكنم كه اگر بر آن است تا هديه، كمك يا پاداشي را به مناسبت اين پيروزي به مردم لبنان پيشكش كند، بايد امام موسي صدر و دو همراهش را به آنان بازگرداند. قذافي در هنگام انتفاضه در كانالهاي ماهوارهاي عربي ظاهر گشت و در هيأت يك رهبر انقلابي عظيمالشأن و مجاهد عرب سخن گفت. ولي او در نشست سران عرب حاضر نشد و به هيأت اعزامي خود نيز دستور داد آن اجلاس را ترك كنند. از تمامي اين حركتها چه چيزي عايد ملت فلسطين شد؟ اگر قذافي واقعاً خواهان كمك به ملت فلسطين است، بايد اين مرد بزرگ را به صحنه بازگرداند. اين مرد بزرگي كه وقتي برخي گروههاي فلسطيني به سويش گلوله شليك كرده بودند، اعلام داشت كه من با عمامه، محراب و منبرم از مقاومت فلسطين حمايت ميكنم. اگر قذافي واقعاً خواهان كمك به فلسطين و انتفاضه است، بايد امام موسي صدر، اين مرد بزرگ و دو همراهش را بازگرداند. غير از اين هر چه باشد، جز توطئه عليه مقاومت لبنان و انتفاضه فلسطين، چيزي نخواهد بود.براي آنكه مسئله امام و دو همراه وي، به بزرگداشت سالگرد ربوده شدن آنان در 9 شهريور و نيز به اين كنفرانس گرانقدر سالانه كه به نام او برگزار مي شود، محدود نشود، پيشنهاد تشكيل يك كميته بلندپايه ملي و نه يك كميته بلندپايه شيعي را براي پيگيري پرونده مطرح ميكنم. چرا كه اين موضوع تنها به شيعيان مربوط نيست، بلكه مسئلهاي ملي است كه تمام لبنانيها بدان علاقه دارند. هدف از ربودن امام موسي صدر تنها ضربه زدن به شيعيان و مسلمانان نبود. بلكه هدف ضربه زدن به كل لبنان، مقاومت و وحدت ملي آن بود. از همين رو نميتوانيم اين موضوع ملي، ميهني و بسيار مهم را به چارچوبي شيعي يا حتي اسلامي محدود سازيم. شايسته است كه اين كميته تشكيل شود و پرونده را به صورت دائمي و روزانه مورد پيگيري قرار دهد.پيشنهاد من آن است كه مجلس اعلاي شيعيان، به عنوان اولين مؤسسه و نهادي كه از سوي امام موسي صدر تأسيس شد، به تشكيل اين كميته ملي و بلندپايه اقدام كند. شما سرورم، حضرت شيخ عبدالامير قبلان، شروع كنيد، ما نيز در خدمتتان هستيم. ما خود را سرباز و پياده نظام اين مسئله ميدانيم. تقاضا دارم كه اين كميته تشكيل شود. البته اين مسئله مانع از آن نيست كه دوستداران و علاقهمندان امام در اينجا و آنجا، صرفنظر از گرايشات سياسياي كه امروز دارند، گروههاي پيگيري تشكيل دهند. حتي اگر در هر خانه، روستا، شهر و كشوري چنين كميتهاي تشكيل شود، هيچ مانعي ندارد. سالي كه در پيش داريم، بايد سال روشن شدن سرنوشت امام موسي صدر و دو همراه وي باشد. بايد اين هدف را نصبالعين خود قرار دهيم و بر خداوند توكل كنيم. تجربه گذشته به ما آموخته است كه اگر هدفي را در پيش بگيريم، در راه آن اخلاص بورزيم و بر خداوند سبحان و متعال توكل كنيم، خداوند نيز ما را ياري خواهد داد و به مقصود خواهد رساند.در آخر به امام موسي صدر ميگويم كه ما و تمامي فرزندان، عاشقان و عزيزان شما در لبنان، نسبت به شما، سرنوشت، روش و اهدافتان وفادار خواهيم ماند و با پيروي از اسلام اصيل قرآني و محمدي با دفاع از محرومان يا مقابله با دشمن صهيونيستي و طرحهايش، با چشمان دوخته شده به بيتالمقدس، با تلاش پيگير خويش براي باز پسگيري سرزمين اشغال شده و مقدس، با وحدت ملي و با تمسك به سرنوشت مشترك لبنان و سوريه و نيز با اخلاص خود در برابر انقلاب شكوهمند اسلامي در ايران.اي سرور! اي امام و اي رهبرم! چند ماه پيش با اسرا عهد بستيم كه آنان را در زندانها رها نخواهيم كرد. ما ملتي هستيم كه اسراي خود را در زندانها فراموش نميكنيم. پس چگونه ممكن است كه امام اسرا، امام شهدا، امام مجاهدان و امام آرزوهاي خود را در زندان به فراموشي بسپاريم؟ البته راه رسيدن ما به اسرا روشن است. منظور از طريق كوفي عنان يا سازمان ملل نيست بلكه راه اين است كه از دشمن اسير ميگيريم و با كمال احترام اسرا را مبادله ميكنيم. راه رسيدن به آنان روشن است و آن را طي كردهايم. آنان امروز از هر زمان ديگري به لحظه آزادي نزديكتر شدهاند. اما چگونه راه خود را به سوي شما باز كنيم؟ به هر حال ما انشاءالله اين راه را طي خواهيم كرد. ما اين راه را خواهيم پيمود و به وصال يار و آن آغوش گرم خواهيم رسيد. اي امام! از شما، از خانواده محترمتان و از همه عاشقانتان عذر مي خواهيم كه با تأخير آمدهايم. والسلام عليكم و رحمهًْالله و بركاته