
حمید نورشمسی - برای معرفی «تونی موریسون» نویسنده زن سیاهپوست امریکایی هیچ چیز همانند داستانها و روایتهای داستانی او نمیتواند تصویرکننده شخصیت و درونمایه حاضر در نگاه او به جامعه به عنوان محلی برای خلق کنشها و واکنشها مد نظر باشد.
روایت تونی موریسون در سادهترین کلام، روایت انسانی دور افتاده از انسانیت خود است که در قالب شخصیتهای سیاه و سفید او بیان میشود. موریسون در بیشتر داستانهای خود از موقعیت جغرافیایی و زمانی امریکا در دوران بردهداری برای ترسیم چهره فراموش شده انسان به مثابه انسان بهره میبرد. در داستانهای او بردگان سیاهپوست سمبل انسانهایی هستند که از حقیقت انسانی خود، خواه به جبر زمانه و خواه به جبر نادانی به دور افتادهاند و در کنار بخشهای دیگر جامعه که آنها نیز بالطبع در این فرآیند خود فراموشی اسیر خود یا انسان دیگری شدهاند، قرار میگیرد.
«یک بخشش» عنوان رمانی است از موریسون که به قول خود او روایتی است صریح و در عین حال غیر یکدست از بردهداری در قرن 17 در امریکا. موریسون در بستر این قصه تلاش دارد تا دست به ترسیم نگاه خود از روابط انسانی حاکم بر جامعه خود بزند و با معرفی هر یک از این انسانها در واقع نمادی از انسان امروزی در نگاه خود ارائه کند.
روایت موریسون در «یک بخشش» روایتی غیرخطی است. هر یک از فصول رمان وی در واقع روایتکننده یک صداست. موریسون در «یک بخشش» انسانهای رمانش را به جلو راندن داستان از نگاه خود وا میدارد که چیزی جز ترسیم نیازهای اقتصادی آنها به عنوان عامل ایجادکننده سرنوشت آنها نیست.
تنها وجه شباهتی که آدمهای رمان او با یکدیگر دارند قرار داشتن همه آنها در یک خط سیر رنج کشیدن از محیط پیرامونی خود است. بدین ترتیب است که از نگاه وی در «یک بخشش» دخترک سیاهپوست نگران خود و دوست خود از سمت مردان و زنان سفید پوست است و زنان سفیدپوست داستان نیز هر یک در اضطرابی دائم از نوع رفتاری به سر میبرند که از سوی مردان آنها را تهدید میکند و جالبتر اینکه برخی مردان داستان او نیز در این سیر دلهره آور در ظن و شک و گمان از دیگر همنوعان خود به سر میبرند.
جان آپدایک، نویسنده فقید معاصر امریکا در اظهار نظر جالبی در ارتباط با موریسون در مراسم اهدای جایزه نوبل ادبیات در سال 1993 به موریسون میگوید که این نویسنده عادتی دارد که ناشی از تأثیر ویلیام فاکنر روی اوست و آن این موضوع است که خواننده داستانهای او در زمانی که کمترین اطلاعی از ماجرا داشته باشد خود را در بطن روایت مییابد و این مصداق عمل به همان جمله معروف فاکنر است که میگوید: «گذشته به شکل تاریخیاش گذشته نیست.»
داستان «یک بخشش» روایت زندگی دختر سیاهپوست بردهای است که در پی یک معامله و به عنوان ادای قرض از مادر خود جدا میشود و به خانواده دیگری برای زندگی سپرده میشود و این سرآغاز معرفی این کودک و زنان و کودکانی مانند او و خانوادههایی که آنان را به اختیار میگیرند از زبان موریسون است. در قالب همین روایت چندگانه داستانی از زبان چند انسان است که موریسون به معرفی انسان و اجتماع از منظر خود میپردازد و ریشهها و خاستگاههای آنها را به زبان و ذهن مخاطب خود جاری میکند.
خوانندگان آثار موریسون با مرور داستانهای وی جدای از انسانهایی که او در قالب داستان به وی معرفی میکنند به نوعی نظارهگر نمونه حقیقی شخصیتهای داستانهای او در قالب وی به عنوان راوی داستان نیز هستند. موریسون نخستین زنِ سیاهپوستی است که کرسیای به نام خود در یکی از دانشگاههای بزرگ امریکا (دانشگاه پرینستون) دارد و نیز اولین زن سیاهپوست امریکایی است که جایزه نوبل را دریافت کردهاست و این در نوع خود استعارهای است جالب از پایان مکتوم و نه داستانی این بخش از جامعه معاصر امریکا. «یک بخشش» با ترجمه علی قادری از سوی نشر مروارید روانه بازار کتاب شده است.