
ارنست همینگوی را با هیچ چیز جز خودش نمیتوان معرفی کرد. او و داستانهای بلند و کوتاه او آینه تمام نمای روح سرکش خود اوست که نوشتن تنها یکی از شیوههای رام کردن آن درنزد او به شمار میرفت. همینگوی در مقام شکارچی یا فوتبالیست به همان اندازه که همینگوی در مقام نویسنده دارای جذابیت است برای علاقهمندان به وی قابل توجه و خواندنی است.
شخصیتهای داستانهای همینگوی هر یک نماینده بخشی از روح ماجراجوی او هستند که وی آنها را در قاب داستان به رخ خوانندگان خود میکشد، روح ماجراجویی که تنها چیزی که برایش متصور نیست سکون و آرامش است.
داستان وداع با اسلحه در سالهای پایانی دهه سوم قرن بیستم همینگوی را برای مدتها نقل محافل ادبی و خبری جهان کرد. نویسندهای که با تحصیلات معادل دیپلم به مدت دو سال خبرنگار روزنامههای امریکا به شمار میرفت و توانسته بود با خلق این رمان همگان را به شگفتی وا دارد.
همینگوی در وداع با اسلحه از سه وضعیت جنگ، عشق و مرگ معجونی ساخته است که تلخی خود را با موجزترین و صریحترین شکل و بدون هیچگونه حاشیه روی به مخاطب خود عرضه میکند و این موضوع به تدریج در سایر داستانهای وی سبک ادبی مختص وی را خلق میکند.
داستان این رمان با نقش آفرینی افسر جوان امریکایی به نام فردریک هنری در جنگ جهانی اول شروع میشود، افسری که در واقع کسی جز خود همینگوی جوان نیست که در 19 سالگی در هنگ پیاده سپاه ایتالیا خود راننده یک آمبولانس نظامی بود و فردریک و حادثهای که بر او در آمبولانس جنگی داستان میگذرد نیز چیزی یا کسی جز او نیست. فردریک از همه کس و همه چیز بیزار است و در جبهههای جنگ جهانی به دنبال حقیقتی است که بتواند اندکی او را به زندگی دلبسته کند.
و همینگوی در ادامه داستان فردریک را با کاترین بارکلی پرستار جوان انگلیسی در بیمارستان صحرایی روبهرو میکند و این نقطه آغاز دومین بخش داستان اوست که در ادامه با جدال او و کارتین با مرگ در صحنههای متفاوت هرماه میشود.
همینگوی در وداع با اسلحه به زیبایی به انتخاب شخصیتها و وقایع داستانی دست زده است. بسیاری از موقعیتهای داستانی او در این اثر بیش از آنکه خواندنی باشد، شگفتانگیز و عبرتآمیز است. شخصیتهای داستانی او نیز در این داستان با نوعی سیر تحول درونی همراه هستند و در دستیابی به مفاهیم مورد نظر نویسنده گاه پستترین حالت ممکن در رابطه با آن را برای رسیدن به زیباترین وجه آن تجربه میکنند.
یکی از خاطره انگیزترین ترجمههای این اثر در ایران را نجف دریابندری مترجم صاحبنام کشور انجام داده است که پس از گذشت سالیان سال از انتشار آن هنوز هم نوستالژی بسیاری از کتابخانههای شخصی است.