آنچه واژه دانشگاه در اذهان متبادر میکند، محلی برای تحصیل و کسب فضایل علمی و اخلاقی و حداقل رسیدن به جایگاه اجتماعی مقبول و شغل درآمدزاست. دانشگاه در تعریف، محل ارتقای سطح بینش و دانش گروهی از افراد جامعه است؛ قشری که به لحاظ مختصات علمی و بصیرتی خود در گروه تاثیرگذارترین افراد جامعه هستند، گروهی که کشورهایی نظیر ایران که رقابتی نفسگیر با توسعهیافتگی را دنبال میکنند امیدها به آن بستهاند. به عبارت دیگر، دانشگاه محلی است که سرمایههای نقدی یک کشور برای پرورش و تربیت سرمایههای انسانی آن که بس گران بها تر از اولی است هزینه میشود. نکته اینجاست که این تعاریف در کشور اسلامی حرمتی مضاعف میگیرند؛ حرمتی که قیمت پاسداشت آن را ملت مسلمان ایران بیش از 30 سال است پرداختهاند و ثابت کردهاند که به آسانی از آن نمیگذرند، حداقل به خاطر زحماتی که متحمل شدند تا محیط تحصیل فرزندانشان را از تمام مواضع و اندیشههای انحرافی و تزریقی نظیر لیبرالیست، مارکسیست، سوسیالیست، کمونیست، دموکراتیک و بیماری واگیردار و صعب العلاج سکولاریسم بزدایند.
با وجود این تفاسیر، بعید به نظر میرسد که ادامه کار دانشگاهی که در آن دانشجویان مذهبی با تمسخر بعضی اساتید تضعیف میشوند و به همین دلیل با پیروی از خط فکر مسئولان اکثر دانشجویان( حتی معتقد) صبغه غیر الهی و روشنفکری غیر دینی به خود گرفتهاند، به انجام کارهای غیر مشروع افتخار میکنند و به صورت آزادانه در حضور مسئولان و اساتید اعمال غیردینی انجام میدهند. دانشگاهی که به بهانه رسیدن به پیشرفت علمی چشمگیر! از ساخت مسجد و بر پایی نماز جماعت در آن جلوگیری میشود و برای آنانکه للعلهم یعقلون واضح است، دریغ از هر نوع پیشرفت و کسب رتبه علمی و پژوهشی در طول 20 سال. دانشگاه گمنامی که در سایه این گمنامی خودخواسته ذهن 600 دانشجوی خود را در معرض کلاسی میگذارد که استاد آن با بیانی شیوا و رویی مهربان و دادن نمرات بالا به دانشجویان رضایت و نظر همه را به خود جلب کرده و با همین نفوذ، بحثهای ضداسلام و حکومت در کلاس مطرح میکند، بحثهای چالش خیزی که اندیشه تحریکپذیر جوانان را نشانه میرود. موضوعاتی مانند: در ایران حقوق زنان زیر پا گذاشته میشود. چرا زن باید در جامعه حجاب داشته باشد؟چرا ارث زن نصف مرد است. ( واین شیوه عجب شباهت غیرقابل انکاری با شیوههای استعماری انگلیس دارد.)
هیچ تعجب نکنید، این دانشگاه البته که در جزیره آدمخورها قرار ندارد. این دانشگاه در کشور ما و در بیخ گوش دلسوزان نظام به حیات خود ادامه میداده است. سوال دقیقاً اینجا مطرح است که حال که شوری این آش مذاق وزیر علوم را نیز آزرده و دست به اصلاحزده است چرا برخی معتقدند باید بیتفاوت بود؟ این بیتفاوتی منافع چه کسی یا کسانی را تأمین میکند؟ تربیت یافتگان این دانشگاه نادانسته و ناخواسته لشکر کدام جبههاند؟ آن هم با پول بیتالمال. اگر خانوادهها و جامعه میخواستند فرزندانشان در معرض لهو و لعب و موسیقی تند و طنازی و رقاصی باشند، آنها را به دانشگاه میفرستادند؟
بیچاره دانشگاه که چه واژههایی بر سرش هوار میشوند و قصد تحریفش را دارند و بیچاره نظام آموزش عالی ما که برای اصلاح خود با برخوردهای متفاوت رو به رو است. کاش آنها که اینچنین در برابر تغییرات و اصلاحات مقاومت میکردند، لااقل خود را اصلاحاتچی نمیدانستند و توضیح میدادند که آیا این تناقض تنها به خاطر صیانت از مبانی اسلامی و ارزشی در محیطهای علمی به وجود آمده یا اهداف دیگری را نیز پشت خود مخفی دارد؟