
خبر ورود روسیه به خط بحران تشکیل دولت عراق و پیرو آن قرار و مدار برخی گروهها برای برگزاری نشست جناحهای سیاسی پیروز در دمشق با هماهنگی ترکیه و نظارت اتحادیه عرب، اولین گام برای بینالمللی کردن بحران داخلی عراق است که بارها و بارها این امر از سوی ایاد علاوی و رهبران ائتلاف العراقیه مطرح شده بود.
نکته جالب این موضوع بیان هدفی است که در پشت این گردهمایی قرار دارد، به بیان بهتر جلوگیری از بینالمللی شدن بحران عراق هدف این گردهمایی است. حال سؤال اینجاست با کدام منطق و استدلال میتوان توجیه کرد که ورود روسیه، اتحادیه اروپا، ترکیه و سوریه به مساله تشکیل دولت، دخالت منطقهای آشکار در امور عراق نیست؟
خبر نشست دمشق به دنبال سفر علاوی به مسکو و دیدار با مقامات کرملین اعلام شده و بنا به گزارشها، نوری المالکی، رئیس ائتلاف دولت قانون و برخی گروههای کرد پس از درز اخبار درباره ارائه طرح طائف دوم در دمشق به ابتکار ترکیه و نظارت کشورهای عربی تلاش کردند مانع از این دیدار شوند که گروههای سیاسی عراق در سوریه گردهم آیند تا جایی که علی الدباغ، سخنگوی دولت عراق این دیدار را سنتی و بدون هیچگونه تأثیری در روند تشکیل دولت عنوان کرد و حتی برخی نمایندگان کرد نیز آن را دخالت منطقهای آشکار در امور عراق توصیف کردند. شاید لبنانیزه کردن عراق ایدهای بود که از همان آغاز اشغال عراق از ذهن برخی از سیاستمداران غربی برای آینده این کشور اشغال شده میگذشت، اما کمتر کارشناس و تحلیلگری فکر میکرد این طرح در پیچ و خمهای سیاسی به ناگاه سر از دمشق درآورد.
ماجرای طرح طائف به سالها قبل بازمیگردد؛ زمانی که لبنان در آتش و دود جنگ داخلی دسته و پنجه نرم میکرد و به دلیل بینالمللی شدن بحران این کشور و وابسته شدن منافع قدرتها با یکی از گروههای سیاسی داخلی سبب تطویل این بحران شده بود که پس از رایزنیها و مذاکرات طولانی سرانجام پیمان طائف (منشورآشتی ملی لبنان) در آبان 1368 به امضا رسید و این پیمان که با وساطت دولت عربستان و موافقت قدرتهاى بزرگ، نمایندگان پارلمان لبنان در شهر طائف تشکیل شد گروههای سیاسی این کشور توافقنامهاى را امضا کردند که براساس آن، دولت لبنان میان اقلیتهای قومی و مذهبی تقسیم شد و از موارد دیگر این پیمان تساوى تعداد نمایندگان مسلمان و مسیحى در پارلمان و کم شدن اختیارات رئیسجمهور است.
حال طرح طائف دوم زمانی برای عراق مطرح شده که شرایط این دو کشور کاملاً متفاوت است و گروهها به رغم عدم توافق بر سر تشکیل کابینه، در آرامش و اتحاد به سر میبرند و لبنانیزه کردن این کشور با دخالت نیروهای خارجی تنها سبب تطویل اختلافات میشود، هر چند حل مقطعی این بحران نیز چندان کارساز نیست و باید تصمیمی اساسی اتخاذ کرد.
به نظر میرسد ابتکار علاوی برای منطقهای کردن بحران عراق تنها در کوتاه مدت اهدافی را شاید برای این گروه داشته باشد اما با موضعگیری گروه مالکی و کردها و برخی دیگر از احزاب سیاسی این احتمال میرود که نه تنها این نشست به نتیجه نرسد، بلکه بر دامنه اختلافات موجود بیفزاید.
این گفته علاوی که «من بر این باورم که امریکا ضد من است و این موضع در جامعه عراق واضح و آشکار است. امریکا تلاش میکند تنها از دولتی در عراق حمایت کند که از روابط حسنهای با ایران برخوردار باشد» بیشتر یک فرافکنی است تا واقعیت. چرا که بارها امریکاییان با رفتار خود این امر را نقض کردهاند و شاید دلیل این فرافکنی کاهش فشارهای داخلی و منطقهای بوده تا بتواند به راحتی از نشست دمشق ماهی مورد نظر خود را صید کند.
البته خبر دیدار صدر با علاوی در دمشق نیز از زوایای دیگر این طرح است که به احتمال زیاد پازل جدید را کامل خواهد کرد و نقشه راه مورد نظر علاوی برای آینده عراق را بهتر ترسیم خواهد کرد. لازم به ذکر است که مالکی و برخی از مقامات کرد پیشنهاداتی را به علاوی مبنی بر ترسیم راهی برای حل بحران عراق داده بودند که علاوی پاسخ به این پیشنهادات را به بازگشت از مسکو موکول کرده بود، بنابراین خیز علاوی را شاید گام عملی وی در راستای تعبیر رؤیای همیشگیاش تعبیر کرد اما برای روشن شدن زوایای دیگر این طرح باید منتظر ماند.