امين ارشادي - هيلاري كلينتون، سناتور سابق حزب دموكرات امريكا كه روزگاري در جريان رقابتها بر سر رياست جمهوري، باراك اوباما را دروغگو و فريبكار توصيف و با عبارت « شرم بر تو» خطابش ميكرد و پس از آن در كسوت وزير خارجه وارد تيم ديپلماسي او شد، اكنون ساز مخالف را در دستگاه سياست خارجي مينوازد. گويا اتفاقات جديدي براي هيلاري جاه طلب در حال وقوع است. البته سابقه اختلافات اين دو هم حزبي به پيشترها برميگردد. چالشي به نام ايرانچالشي را که هيلاري کلينتون و باراک اوباما به نام «ايران» با يکديگر آغاز کردند، تنها براي به دست آوردن رضايت هم حزبيها و سرانجام رأي دهندگان امريكايي نبود بلكه سمت و سوي سياست دولت آينده امريكا را نيز نمايان ميكرد.اين اختلافات زماني علنيتر شد كه خانم هيلارى کلينتون سناتور دموکرات و يکي از گزينههاي مطرح اين حزب براي انتخابات رياست جمهوري، در مجلس سنا به طرحي که به واسطه آن ايالات متحده مجبور مى شود سپاه پاسداران جمهورى اسلامى ايران را جزوسازمانهاى تروريستى خارجى قرار دهد، رأي مثبت داد. اين عمل، بيش از هر چيز به خاطر درگيرى اوليه او با باراک اوباما، کريس دود، بيل ريچاردسون و جان ادواردز بود که در مباحثه نامزدهاى دموکرات رياست جمهورى در دارتموث، وى را به خاطر اين رأى مورد حمله قرار دادند. روزنامه «هاآرتص» در بخشي از يك مقاله درباره اختلاف ديدگاه باراك اوباما و هيلاري كلينتون، نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري امريكا به مسأله ايران اشاره كرد و نوشت: «كلينتون از جمله نمايندگاني است كه از قرار گرفتن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در فهرستسازمانهاي تروريستي خارجي امريكا حمايت كرد اما اوباما مخالف اين حركت بود و آن را توجيهي براي دولت بوش براي جنگ با ايران خواند.»در بخش ديگري از اين مقاله آمده است: «زماني كه از اوباما خواسته شد تفاوتها را در رويكرد سياسي خود عنوان كند، وي به مسأله ايران اشاره كرد و گفت، كلينتون و من دراين باره با يكديگر اتفاق نظر نداريم. وي به علاقه مندي اش براي نشست بلندپايه با رهبران ايران اشاره كرد درحاليكه كلينتون معتقد است اين مسأله تنها تحت شرايط خاص و يك آمادگي طولاني مدت امكان پذير است. متممي که خانم کلينتون به آن رأي داد طرحي خوانده شد که بر اساس آن 76 سناتور مجلس از جمله قسمت اعظم نمايندگان دموکرات، اقداماتى در راستاى سياست خارجى انجام مىدهند؛ اقداماتي كه خود نشان دهنده تشتت و ناهماهنگي شديد در رويكردهاي خارجي حزب دموكرات است. کلينتون در دارتموث با اشاره به اينکه «اين طرح ما را قادر به تحميل قوانينى بر دولتمردان براى پايان بخشيدن به تمامى اين مذاکرات ]منظور مذاکرات محدود ايران و امريكا در عراق است[ در ارتباط با ايران مىکند»، از رأى خود دفاع کرد و در عين حال نشان داد كه با رويكرد مذاكره با ايران موافقتي ندارد؛ رويكردي كه اكنون و در دولت باراك اوباما به خط افتراق و تعميق شكاف در سياست خارجي دولت امريكا منجر شده است. از رقابت تا شراكتدر حالي كه 10 روز بيشتر به رقابت نامزدهاي انتخابات رياستجمهوري ايالات متحده در دو ايالت كليدي تگزاس و اوهايو باقي نمانده بود، گردهمايي انتخاباتي نامزدهاي دموكرات، صحنه به چالش كشيدن جدي يكديگر شد كه در پارهاي موارد به حمله لفظي و فحاشي نيز كشيد. هيلاري كلينتون در حالي كه چند بسته تبليغاتي باراك اوباما را در دست داشت، رو به مردم و دوربينهاي تلويزيوني گفت: «خجالت بكش باراك اوباما! امروز تو در حال انجام كاري هستي كه ما از تو انتظار داشتيم شيوه تبليغاتي تو كاملاً منطبق بر شعارهاي توست. شرم بر تو باراك اوباما.»هيلاري كلينتون در پايان، باراك اوباما را به تلاش براي وارونه جلوه دادن عمدي برنامههايش متهم كرد و گفت: «باراك اوباما از تكنيكهايي استفاده ميكند كه «كارل رو»، مشاور تبليغاتي جورج بوش در سال 2000 استفاده ميكرد. اين برنامههاي تبليغاتي از حقههاي كارل رو اقتباس شدهاند. »هيلاري كلينتون خشمگينانه بيان كرد: «اوباما در حال كمك و تسكين دادن به همان صاحبان نفوذ و همپيمانان در حزب جمهوريخواه است كه اساسا با آنچه ما ميخواهيم براي امريكا انجام دهيم، مخالفند. »«ديويد رمنيک» روزنامه نگار «نيويورک تايمز» در کتابي که اخيراً به عنوان «زندگي و صعود باراک اوباما» منتشر كرده، به جزئيات جالبي از اين رقابت پرداخته است. رمنيک در بخشي از کتاب خود به صحبتهاي خصوصياي از باراک اوباما اشاره دارد. وي مينويسد:«اوباما در حالي که از هيلاري کلينتون به علت کنار نرفتنش از رقابتهاي حزبي خشمگين بوده گفته است که «چطور است که يک چاقو به قلبش بزنم؛ البته او مطمئناً نميميرد!». ولي اوباما چند ماه بعد رقيب اصلي خود هيلاري کلينتون را به عنوان وزير خارجه انتخاب نمود و بدين شکل نشان داد که ارزشهاي امريكايي به مراتب والاتر از رقابتهاي حزبي و انتخاباتي است. »هر چند هيلاري كلينتون در عمل با بسياري از سياستهاي جنگ طلبانه جمهوري هواهان همراه بود اما وارد كابينه رئيس جمهوري مدعي صلح شد. در همان زمان روزنامه «الحيات» عربستان در اين خصوص نوشت:«باراک اوباما از همه فعاليتهاي هيلاري طي روزهاي رقابت با وي اطلاع دارد و هيچ زاويهاي از زندگي شخصي و حرفهاي هيلاري نيست که مشاوران اوباما از آن غافل مانده باشند. علاوه بر اين درايت و تدبير خانواده کلينتون در بحثهاي دور و دراز و زيرکي در هر مخمصه را ميتوان از ديگر شاخصههايي نام برد که هنگام انتخاب عالي ترين و حساس ترين درجه وزارت امريكا از پيش چشم اوباما دور نشده است. نظير اين مورد در رقابتهاي انتخاباتي 2000 با نطق رسايي که بيل کلينتون در برابر «الگور» انجام داد مشهود است. با اين تفاسير اوباما در شمارشي معکوس اسلحه را از روي شقيقه هيلاري برداشت و حکم آزادي او را با شليک به سويي ديگر صادر کرد. هيلاري نخستين بخشوده باراک اوباما بود.»انتخاب هيلاري کلينتون به سمت وزارت خارجه امريكا را حتي ميتوان اقدامي تاکتيکي از سوي باراک اوباما براي کسب نظر و توافق جمعيت فراوان زنان ايالات متحده تلقي کرد. به اين ترتيب نه تنها يک زن دموکرات ميتوانست راه را به سوي کاخ سفيد ادامه دهد(پس از رايس) بلکه حضور خانم کلينتون در کابينه اوباما تا ميزان قابل توجهي طيف وسيع زنان امريكا را که هر يک نهادهاي خصوصي بسياري را مديريت ميکنند با او همراه کرد. نکته قابل توجه در زمان پيروزي او در انتخابات رياست جمهوري امريكا اين بود که باراک اوباما در آن زمان با حمايت گسترده مردان سفيد پوست روبه رو شد و زنان سفيد کمتر به او رأي دادند. شايد انتخاب يك چهره محبوب زنان امريكايي و متخصص در امور ديپلماسي عمومي شانس همراهي گروههاي بيشتري از مردم امريكا را براي اولين رئيس جمهور سياه كاخ سفيد به ارمغان آورد اما روي ديگر اين سكه، ريسكي خطرناك براي اوباما به دنبال داشته باشد. يعني مديريت شكاف موجود در ديدگاههاي رئيس جمهور و وزير خارجه به وسيله ديگران و يا كودتاي خزنده خانم وزير براي تصدي جايگاه رياست جمهوري در دوره آتي انتخابات رياست جمهوري (2012). حاكميت تفكر بيل كلينتونمقامات وزارت خارجه آمريکا ميگويند، کلينتون در عرصه سياستهاي خارجي مانند سياست برخورد با چين يا روسيه، کرهشمالي و استراتژي گفتوگو با هند، مهرهاي کليدي است. هيلاري کلينتون در اين زمينه تابع بيل کلينتون همسر خود و رئيس جمهور اسبق ايالات متحده امريكاست. اين همان مسألهاي است که «بايدن» آن را به هيچ عنوان نميپذيرد. بايدن بارها به اوباما نسبت به حاکميت تفکر بيل کلينتون و تکرار آن دوره در کاخ سفيد هشدار داده است اما عملا ايالات متحده آمريکا در حال تکرار همان دوره است. اظهارات اوباما در روز دعاي ملي خطاب به مقامات دولت خود آشکارا نشان ميداد، ميان مقامهاي آمريکايي اختلافات عميقي بروز کرده است. اگر اوضاع اختلافات به همين منوال پيش برود ميتوانيم بزودي شاهد موجي از استعفاها در دولت اوباما باشيم، موجي كه آغاز آن استعفاي ژنرال «استنلي مك كريستال» فرمانده نيروهاي امريكايي مستقر در افغانستان بود و متعاقب وي «رابرت گيتس» وزير دفاع امريكا نيز گفت كه سال آينده احتمالا نتواند در سمت وزير دفاع به كار خود ادامه دهد. اين اختلافات كار را به جايي رساند كه ديويد پترائوس فرمانده مركزي نيروهاي امريكا در خاورميانه نيز ساز ناكوكي را در زمينه استراتژي خروج نيروهاي امريكايي از منطقه مينوازد. اما بيشترين اين اختلافات به بايدن و هيلاري کلينتون بازميگردد. وزير امور خارجه و معاون رئيس جمهور آمريکا هريک نظرات خاصي در خصوص مسائل سياست خارجي ايالات متحده دارند که بعضا با يکديگر همخوان نيست. اما به نظر ميرسد اختلافات شخص اوباما با خانم كلينتون از همه مسألهسازتر است. اين اختلافات از اختلافات کالين پاول و جورج بوش كوچك نيز در چهار سال اوليه دوران رياست جمهوري بوش عميقتر است. به هر روي درخصوص انتخاب هيلاري كلينتون، اوباما دقيقاً همان كاري را كرد كه بوش در دوره نخست رياست جمهوري كرده بود. هر دو آنها سراغ كساني رفتند كه در دوره مقدماتي انتخابات رياست جمهوري، عليه آنها مبارزه كرده بودند. اوباما، هيلاري كلينتون را برگزيد و جورج بوش، كالين پاول را. بوش و اوباما درخصوص وزير دفاع نيز مشابه عمل كردهاند. هر دو آنها در دوره نخست رياست جمهوري خود وزراي باتجربهاي را كه قبلاً در اين مقام مشغول به كار بودند، انتخاب كردند. اوباما، رابرت گيتس را برگزيد و جورج بوش دونالد رامسفلد را. تمركز بر دغدغه صهيونيستها هيلاري كلينتون تلاش ميكند، به جاي حوزههاي پرتنشي مانند افغانستان كه براي دولت اوباما شكست در آن به منزله شكستن هيمنه و وجهه ابرقدرتي بلامنازع است، بيشتر بر مسائل مبتلابه صهيونيستها همچون روند صلح و موضوع هستهاي ايران تمركز كند. جنگ طلبي و سياست ضديت با ايران، كلينتون را هم از حمايتهاي بيشتر لابي صهيونيزم براي رقابتهاي بعدي انتخاباتي برخوردار ميكند و هم مجلس سنا و كنگره امريكا را كه به شدت متاثر از اين لابي و تحت نفوذ جمهوريخواهان است با خود همراهتر ميكند. اما در باره افغانستان و عراق، وضع به گونهاي ديگر است. كلينتون ترجيح ميدهد اين بخش را به جنگسالاران و بازماندگان يونيفورم پوش جمهوري خواهان مانند رابرت گيتس و ديويد پترائوس واگذار كند. ظاهرا هيلاري به خوبي ميداند كه استعفاي مك كريستال فرمانده نيروهاي امريكايي مستقر در افغانستان، مانند دملي چركين و رسواكننده، هشداري آشكار به شكست استراتژي اوباما در افغانستان و آغازي بر اختلافاتي عميقتر است كه ميتواند اين شكست را تسريع كند. گويا هيلاري دريافته است، افغانستان باتلاقي است كه سياستمدار و سرباز نميشناسد و دامن همه را ميگيرد. همچنين با افزايش درگيريها و تلفات نيروهاي ناتو در افغانستان و نيز استعفاي ژنرال مككريستال، طالبان تمايل كمتري به مذاكره از خود نشان ميدهد، چرا كه شبهنظاميان طالبان چنين رويدادهايي را نشانه ضعف نيروهاي ائتلاف در افغانستان ميدانند و در چنين شرايطي، شايد انتشار اسناد محرمانه از سوي سايت «ويكي ليكس» نوعي خودزني از سوي دولت اوباما براي رهايي از شدت انتقادهاي هم حزبيهاي دموكرات و رقباي جمهوريخواه در خصوص اوضاع بغرنج افغانستان بود تا نشان دهد، جنگ، حقايقي دارد كه ادامه آن را بسيار دشوارتر از آن كرده است كه سناتورهاي فربه امريكايي از پشت عينكهاي ظريف خود به آن بنگرند و روياي پيروزي را پشت ميزهاي مديريتي شيك در سر بپرورانند.