
فریدون حسن - دختر کوچولو تازه روزه براش واجب شده، سخته خیلی سخته، خصوصاً اینکه ماه رمضان مصادف شده با گرمای طاقتفرسای مرداد، یه حساب سرانگشتی ساده نشون میده از ساعت پنج صبح تا هشت بعدازظهر یه چیزی حدود 15 ساعت باید تحمل کنی، برای آدم بزرگاش سخته چه برسه به یه دختر 9 ساله، اما از اول ماه رمضون روزههاشو گرفت، بابابزرگ بهش قول یه هدیه عالی بعد ماه رمضون رو داده بود، بابا یه قول دیگه. خلاصه کلی قول که جمعش شاید بشه صدهزار تومن. اما نگاه نگران مادر هر روز نگرانتر شد، درسته حکم، حکم خداست اما از مهر مادری هم نمیشه به این راحتیها چشم پوشید. پدر هم نگران بود بابت این روزهای سخت و تحمل کم دخترش اما چارهای نبود، بعدازظهر که دخترش دوچرخشو برمیداشت و بیرون میرفت.
نگران میشد که نکنه بچهام کمبیاره ولی خب ته دلش میگفت، همون که واجب کرده توانشم میده. دختر کوچولو تو این روزهای گرم روزه میگیره، بازی هم میکنه. شایدم برای پز دادن با دوستاش از روزای معمولی بیشتر هم ورجه وورجه بکنه، اما خب حالا دیگه ده روز گذشته و دختر کوچولو فهمیده میشه روزه بود و بازی هم کرد.
***
میگن هفتصد- هشتصد میلیون تومن میارزه. نه اون بقیه هم دستکمی ازش ندارن؛ یکی ششصد، یکی ششصد و پنجاه، حتی یکی دیگه هم هست که میگن بالای هشتصد تا بابتش پول دادن. خلاصه یه جمع میلیاردی رو تشکیل میدن. همه هم الا ماشاءالله دهندار، ناهار رو همچین سیر خوردن و اومدن وسط زمین برای تمرین اما آب؟ آقا چرا آب نیاوردی، آخه مگه نمیدونی ستارههای میلیونی بیآب ترک میخورن، مگه گرمای آفتاب رو نمیبینی، میلیون، میلیون خرج نکردم که تشنگی بدم به این ترگل ورگلا، آب بیارین آخه مردن از تشنگی. و این چنین میشود که آب آورده میشود برای عدهای بزرگنما که بنوشند و نیشخندی هم بزنند به امثال دختر کوچولوی قصه ما که چه بیهوده 15 ساعت را در این گرما دهان را میبندند از خوردن و نوشیدن.
****
کار بالا میگیرد، جناب مدیرعامل وارد صحنه میشود، مالک باشگاه هم همین طور، یک شیر پاک خورده خبر را روی سایت گذاشته، آقای مالک میفهمد که اشتباه بزرگ کرده در جذب ستاره جنجالی که همیشه بیقید و بند به همه تاخته، پس مدیرعامل را جلو میاندازد، حکم، حکم اخراج است و بلافاصله با واکنشهایی مواجه میشود، هم بازیها عذر بدتر از گناه میآورند «آقا همه خوردیم»، بزرگان فوتبال از پردهدری یک عمل ناصواب سخن میگویند «که نباید آبروی یک مسلمان را برد» و ما دنبال پاسخ این سؤال هستیم که چه کسی نمیدانست ستارههای فوتبال ما روزه نمیگیرند؟
***
جناب مالک باشگاه چند روزی را به سکوت میگذراند و بعد زبان باز میکند «مگر باشگاه بیصاحب است.» یعنی مدیرعامل غلط کرده حکم اخراج صادر کرده، مرد پولدار قصه حالا فهمیده سرمایهگذاری روی ستاره جنجالی از اول اشتباه بوده، او میدانست ستارههایش قبل از اینکه سر از دفتر او در بیاورند چکار کرده بودند اما رسیدن به شهرت جلوی چشمانش را گرفته بود، پس بیخیال خبط بزرگ ستارههایش شد، شاید فکر میکرد که درستشان میکند، اما اشتباه کرده بود؛ ستارههایش دریدهتر از این حرفها بودند و حالا با ولخرجیهای او گستاختر هم شده بودند. پس باید کاری میکرد، در چرخشی 180 درجهای حکم مدیرعاملش را تأیید کرد، ستاره باید به جرم روزهخواری اخراج شود و کسی نپرسید که پس تکلیف بقیه چه میشود؟ مگر با هم ناهار نخورده بودند؟
****
فریادها بیشتر بلند میشود «مگر چه کار کرده؟» موضعگیریها تندتر میشود. همه از ستاره خطاکار حمایت میکنند و این بهترین فرصت است برای جناب مالک پولدار که جلوی هدر رفت پولهایش را بگیرد، بنابراین اشتباه دوم را مرتکب میشود، زمزمهها از بازگشت ستاره خبر میدهد یعنی اینکه همه چیز تمام شده ستاره بازمیگردد و میتواند بهراحتی آب خوردن آب بخورد، ناهار میل کند در کنار بقیه و حتی مصاحبه کند، تندتر وقیحانهتر از گذشته، مدیرعامل چه میشود؟ با اضافه شدن دو نفر به جمع هیات مدیره تقریباً در شرف اخراج قرار دارد، آقای مالک به طور حتم پولهایش را بیشتر از مدیرعامل دوست دارد.
****
راستی شاید دختر کوچولو یک روز کم بیاورد، تشنه شود و در عالم کودکی یواشکی جرعهای آب بنوشد یا آبنباتی وسوسهاش کند. آیا دختر کوچولو در میان غضب پدر، نگاه تند مادر و غرولندهای پدربزرگ مأمنی برای خود خواهد یافت، بگذریم از اینکه از ترس خدا کوچولوی ما اینکار رو نمیکنه.»
ولی جناب مالک این شبها راحت میخوابد، ستارهاش در راه بازگشت است، شاید به این بیندیشد که از نو او را میسازد اما ستاره به طور حتم به چیزی دیگر میاندیشد. او به جایی میاندیشد برای گستاختر شدن و به اشتباهاتی که مالک پولدارش پشت سرهم مرتکب میشود.