کد خبر: 403396
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۹:۵۴
نقدي بر ميزان تأثير پذيري ادبيات داستاني سه دهه گذشته ايران از اجتماع
حميد نورشمسي - نگاه هدفمند و موضوع محور به انتشار مجموعه‌هاي داستاني در کشور ما سال‌هاي سال است که به فراموشي سپرده شده است. اگر از تجربه انتشار مجموعه‌هايي چون «کتاب جمعه» و «کتاب هفته» بگذريم، فارغ از اينکه اين دو مجموعه را نيز نمي‌توان جزو خروجي ادبيات داستاني به شمار آورد و در بهترين حالت مجموعه‌اي است از نقد‌ها و نظرهاي مرتبط با موضوعات فرهنگي و اجتماعي روز، نگاه ناشران و مولفان در ادبيات داستاني ايران در سال‌هاي قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به انتشار آثار داستاني دنباله‌دار و متنوع در ذيل عنوان يک نام و به قلم مجموعه‌اي از نويسندگان چندان مثبت نبوده و هرکدام از اين دو دسته به ويژه در گروه ناشران، ترجيح داده‌اند با هر اثر به صورت منظومه‌اي مستقل و غير وابسته برخورد داشته باشند. در اين ميان وقايع نگاري داستاني حوادث منجر به پيروزي انقلاب اسلامي و نيز هشت سال جنگ تحميلي به عنوان مهم‌ترين وقايع و رويدادهاي سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي حتي از سوي ناشران دولتي و نيمه دولتي نيز براي ايجاد مجموعه داستان‌هايي از مجموعه نويسندگان همواره مورد غفلت واقع شده و رفته رفته اين موضوع را به ذهن متبادر مي‌سازد که در جمع نويسندگان ايراني گويا هيچ مجموعه منسجم و پيوسته‌اي که بتواند آرا و نقطه نظر و ديد آنها را به يک موضوع در يک خط سير مشخص بيان کند، امکان تحقق در خود ندارد. اين نگاه در ذات خود مي‌تواند مسبب ايجاد مجموعه‌اي از نقاط قوت و يا ضعف باشد که هرکدام به نوع خود در شکل‌دهي به آينده جريان داستان نويسي در ايران مؤثر است.بسترهاي داستاني گم شده....حسين فتاحي از نويسندگان حوزه ادبيات دفاع مقدس در اين رابطه و در زمينه‌ظرفيت‌هاي ناپيداي امروز ادبيات داستاني ايران براي خلق مجموعه داستان‌هايي بومي و منسجم براي مخاطبان مي‌گويد: «مهم‌ترين موضوع براي خلق يک رمان، داستان و حتي مجموعه داستاني کشف بستري است که يک مجموعه داستاني مي‌تواند در آن به خود شکل بيابد. در ادبيات جهان به عنوان مثال، رمان‌هايي چون جنگ و صلح و يا دن آرام و حتي خانواده تيبو و بينوايان از يک حادثه تاريخي يا جنگ به عنوان بستر براي شکل‌گيري خود استفاده کرده‌اند، در ادبيات داستاني خود ما نيز آثاري مثل سووشون و يا جاي خالي سلوچ و کليدر نيز با بهره‌گيري صحيح از کنش‌ها و واکنش‌هاي اجتماع خود شکل گرفته‌اند و اين به معني بستر شناسي دقيق داستان نويس از پيرامون خود است .»وي در ادامه با اشاره به اينکه امروزه در ادبيات داستاني ما گويا براي شکل‌دادن به داستان امکان بهره‌گيري از بسترهاي داستاني موجود فراهم نيست، مي‌گويد: «نکته مهم اين است که جامعه به عنوان مخاطب اصلي ادبيات داستاني بايد براي ثبت رويدادهاي خود به نويسنده فرصت بدهد، حال چه نگاه او مخرب باشد و چه مدافعانه.ما به تعداد نويسندگانمان براي خلق داستان‌هايي در ارتباط با کشورمان و انقلابمان و حتي دفاع مقدس فرصت داريم. جنگ هشت ساله ما به عنوان مثال و به خودي خود چيزي بالاتر از يک حادثه است و بايد به عنوان يک فرصت و اتفاق در روزگار معاصر ما براي ايجاد مجموعه‌هاي داستاني مورد نگاه جدي‌تري قرار بگيرد، در واقع اين فرصت، ايجاد کننده موقعيتي است که اگر نتوانيم و يا نخواهيم براي ثبت داستاني آن از آن بهره‌مند شويم،خودمان را رفته رفته از آن جريان خودمان محروم کرده‌ايم.»فتاحي در ادامه بار ديگر نگاه خود را متوجه جامعه مخاطب داستان به عنوان محرک اصلي نويسنده و ناشر براي توليد اثر مي‌کند و اضافه مي‌کند: «بايد به نويسنده فرصت داد تا او حرف خود را بزند، جامعه بايد بپذيرد که هر نگاهي اعم از تلخ و يا شيرين به او، فرصتي است که امکان ثبت و بازنگاري او را به خود او مي‌دهد و اين اساس کار داستان نويس است.نگاه فتاحي به عنوان نماينده بخش قابل توجهي از نويسندگان انقلاب به جامعه به عنوان بستر خلق داستان، از سوي پاره‌اي ديگر از نويسندگان سال‌هاي اخير کشور ما به نوعي ديگر تعبير شده و حوادث و بسترهاي اجتماعي خلق داستان را نه موهبتي قابل اعطا از سوي جامعه، بلکه فرصتي براي ايجاد يک رويداد خلاقانه براي جامعه که گاهي خود نيز از آن غافل است، تعبير مي‌کند.استفاده از فرصت‌ها و خلق حادثه‌هاجواد جزيني نويسنده و منتقد در اين رابطه مي‌گويد: «بسياري از رويدادهاي اجتماعي مانند جنگ، اينگونه نيستند که مورد علاقه نويسنده باشند و او براي ايجاد آنها لحظه شماري کند؛ اين رويدادها فرصتي هستند که نويسنده مي‌تواند از منظر آنها به نقد وضعيت جمع زيادي از افراد حاضر در جامعه بپردازد. به عنوان مثال معروف است که گفته مي‌شود جنگ در هر نسل تنها يک بار اتفاق مي‌افتد و خب بي‌شک توجه به مليت و تلاش براي حفظ يک خاک در برابر تهاجم نيز در تمام جهان پذيرفته شده است و بلوغ يک جامعه نيز زماني خود را نمايان مي‌کند که عده‌اي از اعضاي آن از هنرمند و داستان نويس در ارتباط با چرايي و چگونگي آن سؤال کنند و درست در زماني که توانستند گوشي براي شنيدن پاسخ سؤال خود و حتي عمل به بايدها و نبايدهاي آن فراهم کنند، آن وقت مي‌توانند منتظر خلق حادثه‌اي تازه از منظر داستاني باشند.»جزيني در ادامه به موضوع چگونگي نظام‌مندي اجتماع و متوليان نشر در کشور براي حل موردي اين دغدغه نقدهاي جدي وارد مي‌آورد و مي‌گويد:‌«سازمان‌ها و نهادهايي که اين روزها خود را متولي توليد و انتشار کتاب مي‌دانند، گويا براي خود ماموريتي تعريف کرده‌اند که بايد اثري پيرامون يک موضوع توليد شود و آمار و ارقام کمي آنها متناسب با آن افزايش پيدا کند و در اين ميان انگار تنها چيزي که اهميت ندارد، بستر فرهنگي مناسبي است که داستان مي‌تواند خالق آن باشد.»وي ادامه مي‌دهد: «بر اساس تحقيقي که من به سفارش يکي از همين‌سازمان‌ها انجام دادم، اين نتيجه حاصل شده است که بيش از 95 درصد آثاري که در حوزه واقعه‌اي مثل دفاع مقدس در کشور در حال توليد است، تنها با هدف بالا بردن آمار انتشار کتاب‌هاي چاپ نخست توسط‌سازمان‌هاي منتشر کننده صورت گرفته است و حتي آثاري ديده مي‌شود که در آنها نويسنده با تغيير نام اثر براي مرتبه چندم آن را با تجديد چاپ روانه بازار کرده است، آيا اين موضوع را مي‌توانيم به عنوان بهره‌گيري ادبيات از بستر اجتماعي براي خلق اثر بدانيم؟»جزيني که در سال‌هاي اخير بيشترين زمان خود را به نقد آثار داستاني و نيز آموزش نويسندگي مي‌گذراند در ادامه به فعاليت خود نيز انتقادهايي وارد مي‌سازد و مي‌گويد:«نبود جريان نقد سالم که در کشور ما به مقدس شدن برخي آثار منجر شده و باعث مي‌شود خود توليد کننده ناقد اثر خود نيز باشد در کنار ظهور نويسندگاني که بهره‌گيري از بسترهاي نابي چون جنگ براي خلق داستان را به عنوان کارآموزي براي خود تعريف مي‌کنند در کنار ايجاد مکانيزم‌هاي تشويقي براي اين افراد اعم از انواع جشنواره‌هاي داستاني و ادبي دولتي و شبه دولتي که نگاهي به بودجه صرف شده براي برپايي آنها و مقايسه آن با بودجه صرف شده براي حمايت از نويسنده خالق اثر حاوي نکات دردآوري است خود بدون هيچ مقدمه و موخره ديگري نشان مي‌دهد که ما براي بهره گيري از بسترهاي اجتماعي خود براي خلق يک اثر و يا مجموعه ادبي ماندگار چگونه در حال فرصت‌سوزي هستيم.»حرف مخاطب را بايد خود او بزنداز مجموعه اين نوع اظهارنظر پيرامون ادبيات داستاني اين روزهاي کشور ما مي‌توان به اين نکته رسيد که ادبيات و به تبع آن داستان در کشور ما هنوز تبديل به يک مسأله براي متوليان فرهنگ نيست و ساماندهي به جريان فکري مخاطب نيز به تبع آن صورت نمي‌گيرد؛ موضوعي که قاسم‌علي فراست نيز ضمن تأييد آن به ما مي‌گويد: «خيلي ساده اگر به ميزان هزينه‌اي که براي اطلاع‌رساني پيرامون ورزش و يا سياست به جامعه مي‌شود و مقايسه آن با حوزه فرهنگ و ادبيات نگاهي داشته باشيد مي‌توانيد به اين مسأله پي ببريد که مسأله انسان‌ساز بودن يک نويسنده و يا داستان در جامعه ما تا چه‌اندازه پذيرفته شده است.»وي ادامه مي‌دهد: «براي کتابخوان شدن و بالاتر رفتن توقعاتمان از کتاب براي راهنمايي جامعه بايد به سمت بها دادن به داستان حرکت کنيم اما اين موضوع با بخشنامه صادر کردن به نتيجه نمي رسد، بايد اجازه بدهيم که مخاطب ما نظرات مختلف را بخواند و بايد او را به سمت اين خوانش هدايت کرد. اجتماع را افراد حاضر در آن مي‌سازند و بنابراين راوي داستان‌هاي آن نيز خود آنها هستند و بنابراين بايد اجازه داد تا هر کدام از آنها داستان خود را بگويند، نبايد ترسيد و خود را بيشتر از آنها آگاه به حقايق دانست.»با اين وجود به نظر مي‌رسد با وجود ميل باطني نويسندگان امروز حوزه ادبيات داستاني ايران به خلق داستان‌هايي رئاليستي و خلاقانه برگرفته از بطن جامعه مخاطبين خود، چهار سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي هنوز تمايلي براي شنيدن صداي نويسندگاني که مي‌خواهند بخش‌هايي از جامعه خود، گذشته، آينده و تاريخ و خاطره آن را براي بخش‌هاي ديگر و نسل جديد بيان کنند به طور کامل وجود ندارد، گويا نهادها متولي ادبيات تنها دوست دارند، آنچه خود مي‌بينند و مي‌شنود را مخاطبان نيز ببينند و بشنوند، اما به راستي تا چه زماني مي‌توان به اين شيوه راه پيمود؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار