کد خبر: 403062
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۴:۳۲
شهید سرلشکر سید مسعود منفردنیاکی به روایت فرزندش
صغری خیل‌فرهنگ - از سال 1338 و دوره زرهی آلمان، از مسیری که دانش نظامی را به خلوص ایمان آمیخت و کمر نیروهای دشمن را در بستان شکست. فرماندهی که خاطرات نمازهای معروفش در کنار ولایتمداری و اطاعت از فرماندهی چنان در ذهن شهید صیاد شیرازی خوش نشست که بارها از او یاد کرد. شاید خیلی‌ها شهید سید مسعود منفردنیاکی را با آن همه سمت و سابقه درخشان خدمتی‌اش نشناسند، شاید آنهایی که فاصله چندانی از جنگ و دفاع مقدس هم ندارند، کمتر او را بشناسند اما به بهانه 6 مرداد و شهادتش، با پسرش سید ابراهیم منفردنیاکی به گفت‌وگو نشستیم تا شاید کمی از توجه‌مان دقایقی معطوف به سید پیری شود که هنوز ردپایش در جبهه‌های جنگ حس می‌شود.ضمن معرفی خودتان شمه‌ای از زندگی پدر برایمان بگویید؟سید ابراهیم منفردنیاکی فرزند شهید سید مسعود نیاکی هستم. ایشان در سال 1308 در شهرستان آمل مازندران به دنیا آمد. تا اتمام دوره راهنمایی در این شهر ماند و پس از فوت پدر به اتفاق خانواده به تهران مهاجرت کردند و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان علوی، در سال 1331 برای گذراندن دوره سربازی وارد دانشگاه افسری شد. بعد از تمام شدن دوران مقدماتی در دانشکده افسری استخدام شد و پس از طی دوران سه ساله دانشکده به درجه ستوان دومی نائل و با انتخاب دسته زرهی به خدمت مشغول شد. شهید نیاکی در شهرستان‌های مختلفی چون قصرشیرین، کرمانشاه، اهواز و تهران خدمت کرد. در آغاز انقلاب، شهید نیاکی در چه سمتی مشغول بودند؟در جریان انقلاب به انقلابیون پیوست. در آن زمان معاونت لشکر کرمانشاه را به عهده داشتند. وی در انقلاب شکوهمند اسلامی به ملت پیوست و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خود را وقف دفاع از انقلاب نوپای اسلامی کرد و اولین سمت ایشان ریاست کل نیروی زمینی بود. از نحوه ورود شهید نیاکی به جبهه‌های جنگ بگویید. با شروع جنگ به عنوان یک فرمانده وارد میدان مبارزه شد.شهید نیاکی به پاس وفاداری و خدمات ارزشمند خود در سال 1359 به سمت فرمانده لشکر 88 زرهی زاهدان منسوب شدند. آقای ناطق نوری تعریف می‌کرد بعد از چند ماه که جنگ شدت گرفت، ایشان نامه‌ای به فرماندهی کل ارتش ارسال کردند با این مضمون که حاضر هستند همچون یک سرباز ساده به جبهه رفته و بجنگند. ایشان به علت فهم نظامی در سال 1360 به فرماندهی لشکر 92 زرهی اهواز منسوب شد و به انجام وظیفه پرداخت. یکی از ویژ‌‌گی‌های پدر، حضور فعال و مسئولیت شناسی عمیق ایشان بود. ایشان در چه عملیات‌هایی شرکت داشتند؟پدر از طرف ارتش در کنار سردار غلامعلی رشید از طرف سپاه، همواره همراه بودند و در مسئولیت‌های فرماندهی در عملیات‌های بزرگ طریق القدس، فتح المبین، آزادسازی بستان، آزادسازی خرمشهر، مسلم بن عقیل، والفجر و رمضان و کربلاها حضور داشت و همیشه جزء ارکان اصلی و طراحان عملیات‌ها بودند. ایشان در سمت فرماندهی لشکر 92 زرهی خوزستان و فرمانده قرارگاه فتح بارها به قلب دشمن تاخته و شکست‌های سنگینی بر دشمن زبون وارد آوردند. مثل اینکه پدرتان با شهید صیادشیرازی همرزم بودند، از رابطه دو شهید بگویید. بله، پدر به واسطه شجاعت، درایت و مدیریت خود از سوی امیر سپهبد شهید «صیاد شیرازی» به جانشین فرمانده نیروی زمینی ارتش در جنوب منسوب شدند و در طراحی عملیات‌های بزرگ رزمی در جنوب، نقش مؤثری را ایفا کردند و در پی تحرکات نیروهای امریکایی در سال 1363-1362 در خلیج فارس و حساسیت منطقه، ایشان به عنوان جانشین نیروی زمینی در قرارگاه تاکتیکی ارتش به بندرعباس اعزام شدند. ماجرای اعاده خدمت شهید نیاکی توسط رئیس جمهور وقت، آیت‌الله خامنه‌ای چه بود؟بله، شهید سرلشکر نیاکی زمانی که 4 سال از بازنشستگی‌شان می‌گذشت، با دستور آیت‌الله خامنه‌ای که ضمن قدردانی از زحمات پدر فرمودند: «حیف است سید مسعود منفردنیاکی بازنشسته شود،‌از تجربیات گرانقدر ایشان استفاده کنید.»، ایشان را به خدمت اعاده کردند. از نحوه شهادت سید مسعود منفردنیاکی برایمان بگویید؟پدر در تاریخ 6 مرداد 1364 زمانی که به عنوان ناظر آموزش در رزمایش لشکر 58 تکاور ذوالفقار شرکت کرده بودند، پس از 34 سال خدمت پر افتخار، در میدان آموزش و تمرین نظامی به درجه رفیع شهادت نائل شد و بعد از 54 سال حیات پرثمر خویش به دوستان شهیدش پیوست. زمان شهادت پدر چند سال داشتید؟ از رابطه شهید نیاکی با خانواده بگویید؟من 18 سال داشتم، ساعت 10 صبح این اتفاق افتاد. شش بعد از ظهر که به خانه بازگشتم، خانه شلوغ بود. آنجا خبر شهادت پدر را شنیدم. پدر قبل از شهادت زمانی که در تهران بودم،‌ همزمان با بمباران‌های شدید در تهران، پیش من می‌آمدند و شب‌هایی را با هم تنها بودیم. ایشان از خاطرات جنگ و دفاع مقدس برایم صحبت می‌کردند. خود ایشان در خانواده‌ای معتقد و متدین رشد پیدا کردند. نماز و روزه در بین خانواده‌ ما جزء روال عادی زندگی بود و تأکید زیادی روی این مسائل معنوی داشتند. با این همه مسئولیت لابد در دوران جنگ، خیلی کم به خانه می‌آمدند؛از مشکلات نبودن پدر بگویید؟بله؛ به ندرت به خانه می‌آمدند، 4،3 ماه یا بیشتر در منطقه می‌ماندند، به خاطر حساسیت پست‌شان و حضور در خط مقدم کمتر منزل می‌آمدند. علاقه زیادی به رفتن و آمدن نداشتند و زمان آزادسازی خرمشهر، خواهرم سرطان استخوان داشت و در بستر بیماری افتاد، هر چه اصرار کردیم پدر نتوانست به دیدار خواهرم بیاید و آخرین لحظات عمر خواهر در کنارشان باشد. خواهرم در سن 16 سالگی فوت کردند و پدر بعد از چهلم خواهرم آمدند. او خواهرم را خیلی دوست داشت، ولی احساس وطن پرستی و مسئولیت‌پذیری اجازه نمی‌داد، احساسات بر او غلبه کند. پدرم در جواب اصرار مادرم گفت: «این سربازانی که هم اکنون در مصاف دشمن بعثی هستند، همه فرزندان من می‌باشند، من وظیفه دارم در کنار آنها باشم و همراه آنها بجنگم و همراه آنان دشمن را ناکام و پیروزی را بر اسلام و مردم فداکار خود به ارمغان بیاورم.» از ارتباط شهید با نیروهای زیردست و سربازهایش بگویید. یکی از ویژگی‌های آن شهید، این بود که همواره در خط مقدم و در کنار سربازان خود می‌جنگید و به آنها روحیه می‌داد و با تک‌تک سربازان تماس نزدیک داشت. گرفتاری‌های آنها را تا سر حد امکان حل می‌کرد و پیگیر گرفتاری‌های کارکنان خود بود، علاوه بر نیروهای خود، مورد علاقه و توجه بچه‌های سپاه هم بودند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار