در سالهای دهه 1940 و در روزهایی که گراهام گرین نویسنده صاحب نام انگلیسی رمان «قدرت و افتخار خود» را منتشر کرد همزمان با انتشار این رمان اعلام میکند که این داستان را تنها برای این نوشته است تا ثابت کند که دنیا هرگز به سیاهی و تیرگی داستان«خوشههای خشم » جان اشتاین بک نیست و همیشه امیدی هست و دستی که دست تو را بگیرد و نجاتت دهد اما سالها بعد جان فورد کارگردان فقید سینما که هر دو داستان این کتابها را در قالب فیلم ساخته است گفت که گرین نتوانسته چیزی را که میخواهد خلق کند و ناخواسته اشتاین بک را تکرار کرده است./ فورد میگوید: «نه گراهام گرین و نه هیچ کس دیگر نمیتواند کاری را جز همان که اشتاین بک کرد انجام دهد. اشتاین بک چشم قرن ما بود و همه چیزهایی را که میشد دید و تعریف کرد، برای یکبار دید و تعریف کرد.»«خوشههای خشم» پس از داستان معروف «موشها و آدمها» که اشتاین بک همواره گوشه نشین را ناگهان به معروفترین نویسنده زمان خود معروف کرد، نقطعه عطفی در ادبیات کلایسک جهان و نیز خوانندگان رمان در ایران به شمار میرود؛ داستانی که توانست در همان سال جایزه ادبی پولیترز را برای اشتاین بک به ارمغان بیاورد و او را در نهایت شهرت و محبوبیت قرار دهد.خوشههای خشم از جهات بسیاری یک اثر تأثیر گذار به شمار میرفت، از سویی بسیاری از منتقدان مطبوعاتی همزمان با انتشار این رمان معتقد بودند که اشتاین بک با این اثر فصلی را به دستور زبان انگلیسی اضافه کرده است و دبیرستانهای آمریکا نیز به تبعیت از این موضوع به برپایی مسابقات خلاصه نویسی از این اثر میپرداختند و از سوی دیگر نیز کشاورزان آمریکایی به دلیل آنچه نشان دادن تصویری زننده و غیر واقعی از خود و اعتقاداتشان در کتاب عنوان شده بود، نسخههای زیادی از این اثر را در شهرهای مختلف آمریکا به آتش میکشیدند.داستان خوشههای خشم به شکل خلاصه اینگونه آغاز میشد که خانواده جاد بر اثر هجوم دیگر کشاورزان خرده پا و کارگرهای کشاورزی، زمینهای خود را در «اوکلاهاما» رها میکنند و چون تمام امید و آرزویشان را بر باد رفته میبینند، به سمت سرزمین افسانهای «کالیفرنیا» میآیند تا زمینی برای خودشان به دست بیاورند؛ مزرعهای که روی آن کار کنند. کاروانی به سوی غرب راه میافتد که در جادهها اردو میزنند و چون هر لحظه تعداد کارگران زیاد میشود، میزان دستمزدها پایین میآید. در این میان انحطاط و کشمکش با پلیس و کار فرمایان بالا میگیرد. دامادشان به زندان میافتد و بقیه هم هرگز رنگ خوشبختی را نمیبینند. داستانی با روایت خطی ساده که ارنست همینگوی را وادار به این اعتراف کرد که :«فکر میکنم نویسنده بزرگی متولد شده است».خوشههای خشم در ایران با ترجمههای متنوعی منتشر شده است که از جمله آنها میتوان به ترجمه شاهرخ مسکوب و عبدالرحیم احمدی اشاره کرد.