
دوستان و دشمنان انقلاب اسلامی به خوبی میدانند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مجموعهای از جوانان انقلابی، پاک و ازجان گذشته بوده و خواهد بود. پاسدارانی که مردم لباس آنان را متبرک میدانستند؛ سپاهی که غائلههای کردستان، ترکمن صحرا و تجزیهطلبی را با تقدیم صدها تن از بهترین عزیزانش خاموش کرد.
سپاهی که پاسدارانش محور کیانهای رزم بسیجیان در دوران هشت ساله دفاع مقدس بودند و بسیجیان همیشه دور شمع وجودشان جمع میشدند و از معنویت و اخلاص آنان فیض میبردند. چه اتفاقی افتاد که هجمهها و حساسیتها نسبت به سپاه زیاد شد؟
اولین هجمهها به سپاه در سال 1377 رقم خورد اما منشأ آن شفاف نبود. تشکیل مجلس ششم و طراحیهای آن برای استحاله قانونی نظام سپاه را متوجه مأموریت ذاتی خود کرد. سپاه در آن سالها صرفاً با صدور بیانیههایی به ضد انقلاب هشدار میداد و تنها مجموعهای بود که سالروز صدور حکم اعدام سلمان رشدی توسط حضرت امام(ره) را گرامی میداشت.
تجدیدنظرطلبان بیانیههای هشدارآمیز سپاه را به خود گرفتند. گویی ضمیر مرجع خود را یافته بودند. بنابر این الگوی شوروی سابق درخصوص ایران به اجرا درآمد؛ یعنی بازوهای توانمند نظام و نهادهای نظارتی که مانع استحاله درونی نظام بودند در سیبل هدف تخریبی قرار گرفتند. سپاه و تجدیدنظرطلبان درباره رقابت سیاسی در کشور به دو برداشت متفاوت رسیده بودند. سپاه اقدامات تجدید نظرطلبان را برضد نظام اسلامی میدانست و صدها دلیل و برهان برای آن ارائه میکرد. بنابراین در جایگاه وظیفه خود در قانون اساسی قرار میگرفت تا وظیفه پاسداری را به انجام برساند.
طیف تجدیدنظرطلب که سپاه را مانع ترکتازی خود برای عبور از نظام و تئوریزه کردن حاکمیت دوگانه میدید، سپاه را نهادی نظامی معرفی میکرد و قضاوت سپاه نسبت به خود را، دخالت نظامیان در سیاست میدانست. اما سپاه در زیر این بمباران، وظیفه پاسداری را گم نکرد و با صبوری و صلابت تحولات سیاسی کشور را تعقیب کرد. با ورود موسوی به صحنه انتخابات سال گذشته علاوه بر اتهام دخالت در سیاست، ورود سپاه به مسائل اقتصادی نیز به اتهامات اضافه شد.
همه مردم و نخبگان میدانند که ورود سپاه به اقتصاد، در عرصه سازندگی متمرکز است و این ورود براساس قانون اساسی است که نیروهای مسلح باید امکانات خود را در زمان صلح در عرصه سازندگی کشور به کار گیرند، علاوه بر آن اقدامات عمرانی سپاه چه ضرری برای کشور یا جریان اصلاحات دارد و چه مشکلی را ایجاد کرده است؟ بررسی این سؤالات نشان میدهد که تجدیدنظرطلبان از مکانیسم جابهجایی استفاده کردهاند. یعنی وقتی سپاه را عامل ناکامی انقلاب رنگی دانستند، باید مستمسکی را برای هجمه به آن مییافتند. اگر به مأموریت مستقیم سپاه هجمه کنند سپاه هزاران دلیل بر هویتی بودن رقابت آنان با نظام اسلامی ارائه مینماید.
بنابر این عرصه مبارزه با سپاه را جابهجا کردند و گمان میکردند ملتی که فرزندان آنان تشکیل دهنده سپاه هستند، تخریبها را میپذیرند و... ملت ایران حتی در زمان صلح هر روز شاهد شهادت جمعی از پاسداران برای امنیت کشور است. شهید شوشتری و یارانش آخرین دسته این شهیدان نیستند. اما کسی که خود را به جای نخست وزیر رئیسجمهور، نخستوزیر امام(ره) مینامد و میداند که امام(ره) نخستوزیر نداشت، سپاه امام(ره) را مورد هجمه و تخریب قرار میدهد. واقعاً موسوی جملات تغییر ناپذیر ذیل را از امام(ره) نشنیده است:«اگر سپاه نبود کشور نبود» آیا در حوادث فتنهگون سال گذشته سخنان امام(ره) مجدداً بازخوانی نشد؟
«سپاه نور چشم من است»، «من از سپاه راضی هستم و به هیچ وجه نظرم برنمیگردد»، «شما(پاسداران) آئینه مجسم مظلومیتها و رشادتهای این ملت بزرگ در صحنه و تاریخ مصور انقلابید»، «ای کاش من هم یک پاسدار بودم» و... آیا نخستوزیر خودخوانده امام(ره) که برای فرار از اقدامات ضدانقلابی خویش خود را زیر عبای امام(ره) هل میدهد، این جملات را از امام(ره) نشنیده است؟ ناراحتی موسوی و کروبی و هجمه بیوقفه و مشترک آنان و ضدانقلاب خارجنشین به سپاه برای چیست؟
سادهاندیشی نیست اگر کارهای اقتصادی بخش محدودی از سپاه (حوزه مهندسی) را عامل این هجمهها بدانیم؟ حقیقت این است که سپاه عامل ناکامی دشمنان نظام است. سپاه رسالت حفظ انقلاب اسلامی را براساس وظیفهای که قانون اساسی به عهدهاش گذاشته است انجام میدهد. مشکل اساسی اینجاست که سپاه عبورکنندگان از قانون و رهبری را خائن میداند و با سوءظن تعقیب میکند. اما جریان نفاق مدعی امام(ره) است.
شاخصهای به جامانده از امام(ره) همچون قانونگرایی، استکبارستیزی، ولایتپذیری و وحدتگرایی نشان میدهد که حق با سپاه است. سپاه کلید براندازی براندازان را شکسته است و هیچ اقدامی به جز اثبات این سخن امام(ره) که «اگر سپاه نبود کشور هم نبود» انجام نداده است.