
امين خرمي - فصل تابستان نهتنها در ايران كه در تمام جهان به نام فصل رونق اكران سينمايي يا به اصطلاح «فصل طلايي اكران» شناخته ميشود و رسم بر اين است كه فيلمهاي خوش ساخت با محور خانوادگي كه از عوامل خوب و مردمي از بازيگر گرفته تا كارگردان در آن اثر حضور دارند و نويد فروش بالا در كنار جلب نظر موافق مخاطب را ميدهند در سه ماه اين فصل روانه اكران پرده نقرهاي سينماها شوند.
اما تابستان امسال در سراسر جهان كه مصادف با برگزاري هفدهمين دوره مسابقات جامجهاني فوتبال شد، باعث بهوجود آمدن گمانهزنيهاي متفاوتي در زمينه اكران ماه اول فصل طلايي در بين سينماگران و تهيهكنندگان فيلمهاي سينمايي گشت. اين گمانهزنيها عمدتاً دو طيف موافق و مخالف را در خود جاي داده بود، گروه مخالف بر اين باور بودند كه نبايد فيلمهاي سينمايي كه ميتوانند در گيشه و جذب مخاطب موفق باشند در مدت زمان پخش بازيهاي جام جهاني فوتبال روي پرده روند چرا كه جذابيت پخش بازيها و دسترسي به آنها از طريق تلويزيون به عنوان دو مانع بزرگ براي خروج مخاطب از خانه و هجوم به سينماها شناخته ميشوند و گروه موافق كه سعي ميكردند براساس نگاه و معيار جهاني به ايراد نظر بپردازند نيز عقيده داشتند جامجهاني پديدهاي است كه هر چهار سال يكبار اتفاق ميافتد و هر دوره آن نيز در نيمكرهشمالي در فصل تابستان خواهد بود اما ما شاهديم كه در كشورهاي صاحب سينما كه فرهنگ تماشاي فيلم به عنوان يك سرگرمي در سبد فرهنگي خانوادهها جاي خود را باز كرده و حتي به آن به چشم يك نياز فرهنگي نگريسته ميشود، هيچگاه باعث افت فروش فيلمها در گيشه نشده پس اگر ما فيلمهايي را براي اكران در اين شرايط براي سينماهاي كشور خودمان انتخاب كنيم كه هم مردمي، هم موفق در ساخت و داستان و هم بهره برده از ستارههايي باشند كه مردم آنها را دوست دارند بدون شك شاهد افت فروش آن آثار نخواهيم بود. با تمام اين طيفموافقها و مخالفها، فصل طلايي اكران در ايران آغاز شد. در كنار اين آغاز براي اولين بار در ايران اكران بازيهاي فوتبال جام جهاني در سالنهاي سينمايي نيز آغاز شد و اينگونه بود كه فصل جديد معادلات سينمايي در زمينه اكران فروش و توفيق و عدم توفيق فيلمها آغاز شد.اما بر خلاف اعتراضهاي شوراي صنفي تهيهكنندگان و هنرمنداني كه فيلمهايشان در زماني روي پرده سينماها رفت كه پخش شبانه بازيهاي جام جهاني در سينماهاي تهران آغاز شد، شاهد بوديم همان فيلمهايي كه براي ماه اول فصل تابستان جهت اكران انتخاب شده بودند، در فروش گيشه به ركودي برنخوردند.همه و همه اينها زمينهاي را فراهم كرد تا يك شب به سالن شماره هفت پرديس سينماي آزادي برويم و ضمن تماشاي فوتبال بر پرده عريض سينما، نگاهي به پديده اكران فيلمها و ضربه خوردن يا نخوردن اين آثار به دليل پخش بازيهاي فوتبال در سينماها داشته باشيم.
پديدهاي به نام اكران سينمايي فوتبالپرديس سينماي آزادي نام خود را به عنوان اولين سالن سينمايي در كشور ايران كه بازيهاي جام جهاني فوتبال را به صورت زنده و مستقيم روي پرده نقرهاياش به اكران كشيد در تاريخ صنعت سينماي كشور ثبت كرد و اين نشان از نگاه گسترده و موفق مديريت آن در زمينه آشتي مخاطب با سينما ميدهد.در اين نكته شكي وجود ندارد كه با وجود رسانههايي مانند تلويزيون، اينترنت و طي يك دهه اخير ماهواره سينماهاي كشور بخشي از مخاطبان خود را از دست دادند اما سينماي ما زماني متوجه از دست دادن طيف وسيعي از مخاطبان خود شد كه كيفيت فيلمهاي كشور در طي يك دهه اخير با افت بسيار محسوسي روبهرو شد. توليد و اكران فيلمهايي كه امروزه از آنها به عنوان آثار سخيف و نازل نامبرده ميشود به يك يا دو سال اخير باز نميگردد كه مسئولان تازه به فكر جلوگيري از توليد اين فيلمها افتادهاند (هر چند كه باز هم شروع كار از امروز بسيار بهتر از 10 سال آينده است)، داستانهاي سطحي، سوژههايي كه دغدغه مردم نبود، فيلمهاي شعاري، بيمحتوا بودن آثار اكران شده با هويت امروز ايران و ايراني و همه اين سرفصلهاي كلي از مهمترين مواردي بود كه سبب شد مخاطب پديدهاي جذاب به نام سينما عطاي اين جذابيت را به لقاي اعصاب آرام و احساس تلف كردن وقت و هزينه از كف دادهاش ببخشد و در خانه بنشيند.وقتي سينماي كشور با اين ركود روبهرو شد تصميم به دستيابي به يك نوآوري گرفت و با شعار آشتي مخاطب با سينما شروع به برنامهريزي كرد. اولين گام اين برنامهها طرح اكران شبانه سينما به نام طرح «افطار تا سحر» بود كه قرار بود ماه مبارك رمضان سال گذشته اين طرح را پياده كند اما به دليل ناهماهنگي ميان معاونت سينمايي، نيروي انتظامي و اداره اماكن اين طرح بعد از تنها سه شب متوقف شد و دوباره نگاهها به كار تئوريك و طرح و برنامهريزي جديد معطوف شد.اما با آغاز بازيهاي جام جهاني و داغ شدن بحث اكران بازيهاي فوتبال به عنوان مهيجترين رشته ورزشي در جهان كه امروزه حتي از ورزش گام را فراتر گذاشته و به يك زبان جهاني براي فرهنگسازي تبديل شده است و استقبال بالاي مخاطبان از اكران فوتبال بر پرده سينما، سينماداران به اين فكر افتادند كه دست ازكارهاي تئوريك بكشند با عملي ساختن اين كار گامي موثر در جهت آشتي مخاطب با سينما بردارند.از همين رو با مطرح شدن اين طرح پيش از شروع جام جهاني و جلب رضايت معاونت سينمايي و بهخصوص شوراي نظارت و ارزشيابي اين معاونت كارهاي اداري به سرعت پيش رفت تا اينكه نامه ارسالي به اداره اماكن براي صدور پاسخ ماند و ماند و ماند! بازيهاي دور مقدماتي فوتبال تمام شد اما جوابي از طرف اداره اماكن نرسيد با شروع دور بعدي بازيها، شوراي معاونت و ارزشيابي به صورت يكطرفه اجازه اكران فوتبال را صادر كرد و مسئول آن آقاي عليرضا سجادپور طي صحبت با رسانهها اعلام كرد چون بيش از اين نميتوانستيم منتظر پاسخ از اداره اماكن بمانيم، اكران فوتبال را آغاز كرديم اما اگر نامهاي از آن اداره محترم به دست ما برسد مبني بر توقف اين كار، بيشك آن را بدون هيچ عذر و بهانهاي عملي ميكنيم. بالاخره اكران فوتبال، اين ورزش دوست داشتني و جريانساز آغاز شد و اينگونه بود كه طي كمتر از 24 ساعت تمام بليتهاي پرديس سينماي آزادي تا بازي فينال به فروش رفت و حتي رضا سعيديپور، مدير اين سينما مجبور شد از هنرمندان و فوتباليستهاي كشور عذرخواهي كند به اين جهت كه نميتواند از علاقهمنداني كه بليتها را تا روز پاياني خريدهاند بليتها را پس بگيرد و در اختيار آنها قرار دهد و ابراز اميدواري كرد انشاءالله با شروع ليگ برتر ايران و ساير كشورها و ادامه طرح اكران بازيهاي مهم درايران و ساير نقاط جهان بتواند در خدمت هنرمندان و فوتباليستهاي ايراني باشد. اين طرح تا آن حد موفق بود كه درست 24 ساعت بعد از اولين گزارش روزنامه جوان با رضا سعيديپور و اعلام خبر اين نكته كه اين طرح به هيچ وجه انحصاري و مختص سينماي آزادي نيست،مديريت پرديس سينماهاي ملت و تماشا نيز اكران بازيها را آغاز كردند كه به جز چند صندلي فروخته نشده در پرديس تماشا، تمام بليتهاي اين دو سالن در كمتر از دو روز به فروش رسيدند.
تهران – سينما آزادي – ساعت 22:30شامگاه سهشنبه، 15 تير، هنوز نيم ساعت به شروع بازي ميان دو تيم اروگوئه و هلند باقي مانده كه جمعيت زيادي كه اغلب آنها را خانوادهها تشكيل ميدهند جلوي در سالن سينما ايستادهاند، پرچمهاي دو كشور هلند و اروگوئه و لباس نارنجي غالب بر تن جوانها كه پيراهن تيم هلند به حساب ميآيد نشان دهنده حجم طرفداران تيم هلند است. بحث داغ درباره فوتبال است و مسائل كارشناسي كه ميان حضار رد و بدل ميشود. هر چند در اين ميان ميتوان افرادي را نيز مشاهده كرد كه با پرچم يا پيراهن زرد رنگ برزيل آمدهاند و تنها آرزويشان باخت هلند در بازي نيمه نهايي است كه باعث حذف تيم محبوبشان شد. همه چهرهاي خندان و راضي دارند و حتي مسئولان حراست سينما نيز با روي گشاده و خوش از حضار تقاضا ميكنند كه وارد سينما شوند و جلوي در تجمع نكنند. حتي ماشينهايي كه از تقاطع خيابان شهيد بهشتي و خيابان خالداسلامبولي رد ميشوند نيز با ديدن اين صحنه لحظهاي توقف ميكنند يا مسافريني از آنها پياده ميشوند و به سمت سينما ميآيند. وارد سينما ميشوم، با نشان دادن كارت خبرنگاري و پيگيري دفتر آقاي سعيديپور نزد او ميروم اما ميشنوم كه براي هماهنگي در مجموعه است. به هر حال بالا ميروم و در هجوم تماشاگران بيرون در گم ميشوم. عبدالله زيارتي، پيرمردي كه با فلاسك چاي در گوشهاي به ديوار تكيه داده و غرق در جمعيت جوان روبهروي خود است و از لبخند شكل گرفته روي صورتش ميتوان فهميد كه به روزهاي دور جواني ميانديشد و خاطرات آن روزهاي پرشور و نشاط را دوره ميكند نظرم را به خود جلب ميكند، كنارش ميروم و به او سلام ميكنم و ميشنوم: «سلام جوون»!دليل حضورش را جويا ميشوم، ميگويد: «چيه؟ به من نمياد بيام قاطي شما جوونا! پاش بيفته از همه شما جوونترم پسر! (هر دو ميخنديم) خوش به حالتان،قدر اين نعمت رو بدونيد! زمان ما از اين امكانها نبود، اما همه ما عشق فوتبال بوديم پسر!» راحت و بيريا فلاسك چاي خود را روي زمين ميگذارد و شلوار پارچهاي خود را تا زانو بالا ميزند، جاي زخم و بخيه را كه در پوست پاي پير و افتادهاش هنوز نقشي از همان روزهاي جواني را به يادگار حك كرده است نشانم ميدهد: «كلاس هفتم بودم، تو شيخ هادي رو زمين خاكي بازي ميكرديم شب بود، چش چشو نميديد،اما مگر ميشد توپ رو ول كنيم كه يكدفعه داد زدم و محمد، داداشم رو صدا زدم، سه بار عمل شدم اما اين پا ديگه پا نشد! دلم ميخواست فوتباليست بشم، عاشق رنگ قرمزم، از همه بزرگاشون به خصوص علي آقا [پروين] امضا دارم، ماه رمضون و محرم هر شب ميرم تكيهاش! اين روزها همه چيز پول شده، پول! اما قديما طرف غيرتي بازي ميكرد. اگه سلطان [لقب علي پروين اسطوره باشگاه پيروزي] نبود، الانم نميتونستم بيام اينجا. قرار بود بازي را در كنار آقاي سعيديپور، مدير سينما ببينم اما نميتوانستم از اين پيرمرد جدا شوم. با صداي مسئولان سالن كه وارد شديم آقاي سعيديپور را ديدم، خودم را معرفي كردم و گفتم سعادت نشستن كنار شما را به دليل حضور پدربزرگم از دست دادم، اما بعداز بازي شما را ميبينم. پرسيد:«پدربزرگت رو هم آوردي؟» گفتم:«نه من خردسال بودم كه ايشان به رحمت ايزدي رفته اما اين آقا- آقا عبدالله را نشانش دادم- منو ياد پدربزرگم انداخت و كنار او هستم تا پايان بازي.»همه چيز مرتب و منظم بود، خانوادهها سعي ميكردند كه همسرانشان يا دخترانشان كنار يكديگر بنشينند تا همه چيز مرتب باشد. صداي جواد خياباني(گزارشگر بازي) صداي همه را درآورد. كريها فضاي سالن را پر از همهمه كرده بود، آقا عبدالله گفت:«طرفدار آرژانتين بودم، چون اون پسر جوونه... مسي! شبيه عليآقا بازي ميكنه! اما آلمانها زهر خودشونو ريختن. اگه علي آقا اونجا بود ميدونست تيم رو چه جوري جمع كنه، مارادونا فقط بزرگه اما عليآقا مَرده!»هيجان سالن به يكسو و هيجان آقا عبدالله سويي ديگر. با هر شوت صداي همه بلند ميشد، دقيقه 18 كه گل اول را هلند زد بيشتر از نيمي از سالن به هوا بلند شد و پرچمهاي نارنجي به چرخش درآمد! گروهي از شادي پرچمها را به هوا ميانداختند و در مسير نور و پرده قرار ميگرفت و سايه ميانداخت. با تذكر مودبانه و مهربانانه مسئولان عذرخواهي ميكردند و بازي ادامه داشت. همين كه بازي از تب و تاب ميافتاد باز غرولندهاي جمعيت به جواد خياباني شروع ميشد:استاد كمي هم بازي رو گزارش كن، چقدر سوتي ميده! واقعاً صدا و سيما گزارشگر نداره! كه ناگهان فرياد كركنندهاي سالن را غرق كرد. دقيقه 43 بازي اروگوئه گل تساوي را زده بود و از همه خوشحالتر آن 10، 15 نفري بودند كه لباس زرد برزيل را بر تن داشتند.
سينما آزادي - بين دو نيمه- 45/23 سوت پايان نيمه اول گروهي را از سالن بيرون كشيد تا از آبميوه رايگان و تخفيف روي بليت بازي براي استفاده ازكافي شاپ استفاده كنند و گلوي خودشان را تر كنند. آنجا بود كه راز فلاسك چاي آقا عبدالله را دريافتم، چاي ريخت هم براي خود و هم براي من! گفت: مرض قند دارم و شربت كه مجاني هست را نميتونم بخورم، پول هم ندارم كه از كافيشاپ چيزي بگيرم، پس چايي ميچسبد! بخور، نوش جان.همهمه و اوج كار كارشناسي و رفاقت بين حضار موج ميزند. باور كنيد اگر همين جو در استاديومهاي فوتبال ما جاري بود تكتك اعضاي خانواده ميتوانستند بازي را ببينند. در همين فكر بودم كه شعاري كه توسط چند جوان سرگرفته بود من را از فكر و خيال بيرون كشيد: ورزشكار سيگار رو خاموش كن! متوجه شدم كه يك نفر در گوشه سالن با وجود تابلوي منع استفاده از دخانيات سيگاري گيرانده بود كه با اين شعار هم سيگار را خاموش كرد و هم دودستش را بالا برد و عذرخواهي كرد.
سينما آزادي – داخل سالن – 1 بامداد از كار روزانه خسته بودم اما اين جمعيت يكدست كه با هر تذكر مؤدبانهاي يك «چشم» ميگفت و اين رضايت و امنيت اجازه ترك سالن را نميداد، بازي كه تمام شد بالاخره هيجان 90 دقيقهاي حكم به برد هلند داد و اكثريت خوشحال. نتوانستم با سعيديپور حرفي بزنم اما فكر كردم اگر همين روند با شروع ليگ برتر و ليگ باشگاههاي اروپايي ادامه يابد و تخفيف روي بليتها از كافيشاپ به بليتهاي فيلمهاي سينمايي منتقل شود، نه تنها مخاطب گريخته از سينما با سينما آشتي ميكند بلكه ادامه اين جريان فرهنگ تعاون،اتحاد و ادب را در جامعه فرهنگي ما جاري و ساري ميكند. هم خسته بودم و هم خوشحال، شاديام را با آقا عبدالله قسمت كردم و يك آژانس به مقصد شيخ هادي براي او گرفتم و گفتم اين هم هديهاي از يه جوون به بابابزرگش! به خانه كه رسيدم تنها به امروز فكر ميكردم كه بيايم و مكتوب كنم اين شور فرهنگساز را. كاش بتوانيم قدر اين پتانسيلهاي جوان و فرهنگي كشورمان را بدانيم و كاش همشهريان شهرستاني ما هم اين شور تماشاي فوتبال در سينما را تجربه ميكردند. به اميد آن روز!