
«پدر من و چهار نسل قبلی او همه روحانی بودند. شش ساله بودم که پدرم از دست رفت. وصیت کرده بود که بچههایم دروس دینی بخوانند. من از همان طفولیت طلبگی را پیشهام ساختم، حالا هم بدون تعارف خودم را طلبه میدانم.»
دکتر علی قائمی چهار دهه پیش از دانشگاه سوربن، دکترای علوم تربیتیاش را دریافت میکند، بعد از گذراندن دوره دکترای جامعهشناسی مذهبی، هنگام مراجعت از ایران به پاریس برای ارائه تز دکتری از سوی ساواک ممنوع الخروج میشود. در پروندهاش نوشته شده بود «او خمینیست است». دکتر علی قائمی 208 عنوان کتاب را به رشته تحریر درآورده که 108 جلد در حوزه مسائل دینی است. او در حال حاضر دو درس «فلسفه تربیت در قرآن» و «تربیت از دید حضرات معصومین (ع)» را در دانشگاههای تهران تدریس میکند.
با دکتر قائمی درباره وضعیت فعلی متون علوم انسانی دانشگاههای کشور، راه برون رفت از این وضعیت و پیریزی علوم انسانی مبتنی بر فرهنگ ایرانی- اسلامی به گفتوگو نشستهایم.بحث علوم انسانی به ویژه آنچه امروز در دانشگاههای کشور تدریس میشود دامنه گستردهای دارد و شاخههای متعددی میتوان برای آن در نظر گرفت. با این حال اگر اجازه بدهید کمی به گذشته برگردیم، زمانی که دانشگاه به ایران وارد شد. فکر میکنم نقطه شروع خوبی باشد.من موضوع را از زمان آغاز شیوه نوین ارائه آموزش در کشور آغاز میکنم. روزی که بنا شد در مملکت ما مدرسهای جدید در قالب دبیرستان و دانشگاه شکل بگیرد طبیعتاً نیاز به الگوگیری محسوس بود.ما حدود یکصد و اندی سال پیش اولین الگو برای تأسیس مدارس و دانشگاهمان را از سوئیس گرفتیم.شما میدانید که سوئیس سمبل «ساینتیسم» (علم گرایی) است، مکتبی که در آن علم شأن و جایگاه خداوندی دارد.براین اساس محتوای کتابهای درسی ما تا چند سال مبتنی بر «ساینتیسم» بود و حتی استادانی که در آن دوره در دانشگاهها تدریس میکردند، عمدتاً همان فارغالتحصیلان سوئیس و فرانسه بودند.این اتفاقات در حالی رخ میداد که «ساینتیسم» از نظر اسلام مطرود است. اسلام، علم را رد نمیکند اما در مقابل علم زدگی و قائل شدن الوهیت برای علم میایستد.دوره بعدی الگوگیری ما تبعیت از «ناتورالیسم» (اصالت طبیعت) و روش تحصیلی در فرانسه است. حتماً میدانید که پیروان ناتورالیسم معتقدند که طبیعت راهنما ما در تربیت است. مثال میزنم، میگویند در گله گوسفندان، نر و ماده همیشه کنار هم راه میروند پس ما چرا در مدارسمان باید دختر و پسر را از هم جدا کنیم. در واقع شکلگیری مدارس مختلط در غرب براساس این تفکرات است. اما دوره سوم الگوگیری ما از سال 1344 با تطبیق برنامههای آموزشی با نظام «پراگماتیست» (اصالت سود و عمل) آغاز میشود.ویلیام جیمز یکی از نوابغی است که این مکتب را پایهریزی کرد و تفکرات و آموزههای آن به تدریج درکشورهای دیگر از جمله روسیه، چین و ایران شیوع یافت.امروز ما چه در چینش سالهای تحصیلی و تقسیمبندی این سالها به پنج سال دوره ابتدایی، سه سال راهنمایی، چهار سال دبیرستان و بعد هم دانشگاه و چه در ارائه محتوای کتب درسی عملاً تابع پراگماتیسم هستیم.شاید اصلاً بسیاری از فارغالتحصیلان مدارس ما به شکل خودآگاه چیزی درباره پراگماتیسم ندانند اما سالها از آموزههای این مکتب تغذیه فکری کردهاند؟بله، اندیشه پراگماتیسم در لایههای مختلف اجتماعی ما در ذهن مردم وجود دارد، بدون آنکه اصلاً کسی متوجه موضوع باشد، به خاطر همین است که ضایعات ما در این زمینه زیاد است. آیا دردانشگاههای ما استادی پیدا میشود که مستقیماً به دانشجویش بگوید به دنبال بیحجابی و بیخدایی برو؟ هیچ کس این را نمیگوید اما نظام آموزش و سیستم تدوین و ارائه کتابهای درسی، ما را عملاً به آن سمت میکشاند.قبول دارید که رواج اندیشه اصالت سود در قالب کتابهای درسی و دانشگاهی نمیتواند از اثرات عمیق اجتماعی و فرهنگی در دهههای بعد باشد؟من سالهاست در این کشور درباره نظام تربیتی و آموزشی تحقیق و پژوهش کردهام و این را به ضرس قاطع میگویم که در این 40 سالی که از پیادهسازی این نظام در سیستم آموزشی ما میگذرد در هیچ دورهای از تاریخ کشور تا این حد پولپرستی و مبنا قرار گرفتن مادیات در ذهن مردم حاکم نبوده است. شما کافی است یک روز صبح بلند شوید و صفحه حوادث روزنامهها را ورق بزنید. ببینید چه حجم عظیمی از قتلها و خونریزیها و جنایتها مبتنی بر پول پرستی است. گاهی کسانی این جنایتها را مرتکب میشوند که نسلها اگر کار نکنند باز از لحاظ مالی تأمین هستند. اما زیادهخواهی مثل خوره روان و روح آنها را میخورد. طبیعی است کسانی که عمیقاً معتقد به خدا و معاد و مذهب نباشند. خود به خود دنبال اصالت سود خواهند بود.گرچه شعارها چیز دیگری باشد و در و دیوار را دائم با حدیث و آیه پرکنیم.شما اصلاً مردم عامی و عادی را رها کنید، ما در همین دانشگاههایمان از میان این همه دانشجو و استاد چند نفر را میتوانیم پیدا کنیم که فهمی از قرآن و روایات داشته باشند.من سالهاست در دورههای کارشناسی ارشد و دکتری تدریس میکنم، کدام یک از استادان ما مطالعات اسلامی دارند؟ انصافاً بسیار کمیاب و نادر هستند کسانی که قرآن را بفهمند و براساس آموزههای آن رفتار کنند. به خاطر همین نگرانیها و دغدغههاست که مقام معظم رهبری مدتهاست تجدیدنظر در مبانی، متون و معیارهای علوم انسانی را دنبال میکنند. چه باید کرد که علوم انسانی ما نه بر مدار مکاتب غربی که بر محور اسلام و تعالیم آن باشد.وقتی رهبری یک جامعه اسلامی به موضوعی ورود میکنند و بارها در دیدارها و سخنرانیهایشان بر آن مسأله و چالش انگشت میگذارند، نشان از اهمیت فوقالعاده آن است. این موضوعی نیست که بتوان آن را معطل گذاشت یا با اغماض از کنار آن گذشت. همانطور که شما هم در سؤال خود اشاره کردید علوم انسانی امری صرفاً دانشگاهی و آکادمیک نیست که معطوف به جزئی از جامعه باشد بلکه با انواع فرآوردهها و تبعاتش، همه ساحتها و لایههای اجتماعی را درگیر میکند.شما نگاه کنید، چرا امام راحل (ره) بعد از انقلاب دستور بازنگری در متون کتب دانشگاهی را صادر میکنند، امام (ره) دقیقاً به اهمیت موضوع واقف است. من آن موقع مسئول این کار بودم و بالغ بر 450 کتاب دانشگاهی را از رده خارج کردم.منظورتان کتابهای حوزه علوم انسانی است؟بله، کتابهایی که با اصول اسلام مباینت داشت. قبول دارید که این رفتارهای سلبی کافی نیست؟بله، وقتی شالوده و بن مایه کتابهای روانشناسی ما نظریات ژان ژاک روسو باشد، معلوم است که کافی نیست. شما در منابع و متون علوم انسانی ما هیچ جا نمیبینید خبری از قرآن و نهج البلاغه و امام صادق (ع) باشد. به همین جهت اغلب دانشآموختگان علوم انسانی دانشگاههای کشور صرفاً مترجمان و شارحان نظریات دانشمندان غربی هستند. اجازه بدهید من مثالی از یک وضعیت تأسفبار بیاورم.چند سال پیش در یکی از دانشگاهها برنامهای برای اسلامی شدن دانشگاهها گذاشته بودند، از من هم دعوت کرده بودند. 24 رئیس دانشگاه، 75 معاون آموزشی و حدود 400 استاد زبده در این برنامه شرکت داشتند. نکته عجیب اینجا بود که در برنامه چارهاندیشی اسلامی شدن دانشگاهها تمام بحثها مبتنی بر آرا و نظریات دانشمندان غربی بود.یعنی ما زمانی هم که میخواهیم دانشگاههایمان را اسلامی کنیم باز به نظریات غربیها رجوع میکنیم.بله، بنده در همان برنامه وقتی پشت تریبون رفتم گفتم چرا ما تا این حد نسبت به گوهرها و ذخایر فرهنگ دینی و ملیمان غفلت میکنیم.نامه 53 امیرالمومنین (ع) ثبت بینالمللی شد، 200 کشور این نامه را امضا کردند. نامه امام علی (ع) به مالک اشتر بدون آنکه بخواهیم تعصب و جانبداری مذهبی داشته باشیم راه رستگاری و فلاح افراد و حکومتهاست، مملو از ذخایر و گوهرها برای امروز و فردا اما این مفاهیم چقدر در دانشگاههای ما شناخته شده است. من اعتقاد دارم بسیاری از اساتید دانشگاههای ما آدمهای خوبی هستند اما متأسفانه دانش آنها درباره قرآن و نهجالبلاغه و حدیث بسیار ناچیز است.شما توجه کنید طیف قابل توجهی از استادان ما حتی روخوانی قرآن را بلد نیستند، چه رسد به درک مفاهیم قرآنی. من همین الان درسی را در دوره دکتری با عنوان «تربیت از دید حضرات معصومین (ع)» تدریس میکنم. یکی از مشکلات کار ما این است که با دانشجوی دکتری باید مثل یک مبتدی رفتار کرد. این دانشجو که سال بعد استاد دانشگاه میشود و دانشجویان زیادی زیر دست او آموزش میبینند و تأثیر میپذیرند روخوانی قرآن و نهجالبلاغه را بلد نیست. تأسفبارتر این است که دانشجویان دانشکده الهیات هم به این وضعیت دچارند، به همین خاطر ما در ایام نزدیک به فارغالتحصیلیشان میگویم بروید روخوانی قرآن را یاد بگیرید، امتحان بدهید تا ما مدرک بدهیم. خب در برابر این چالش بزرگ چه کاری میتوانید پیش ببرید.شما اشارهای به تأثیر ذهن استادان بر دانشجویان کردید. در کنار این تأثیر قطعاً مفاهیم متون درسی به ویژه در حوزه علوم انسانی نقش بارزی در شکلگیری شالوده شخصیتی و فکری دانشجویان دارد. در اینباره چه باید کرد؟چارهای جز این نیست که کتابهای دانشگاهی باید تجدیدنظر شود. البته این کار بسیار ظریف و جراحی بزرگی است. شما همانطور که یک جراحی حساس و ظریف را به دست نااهلش نمی سپاری، اینجا هم نمیتوانی افرادی را به کار بگماری که صلاحیت آن را ندارند. ما در این حوزه به متخصصانی نیاز داریم که علاوه بر تخصص در شاخههای علوم انسانی از قبیل روانشناسی، جامعهشناسی، علوم تربیتی و امثالهم به حوزه اسلامشناسی هم احاطه و اشراف خوبی داشته باشند.ما باید دست به تطبیق بزنیم و اندیشهها را با معیارهایمان بسنجیم. من کتابی نوشتهام با عنوان «جوان، اسلام و مدرنیته» در آنجا این بحث را مطرح کردهام که اسلام درباره تجدد چه نظری دارد. خلاصه بحث این است که اسلام مظاهر و مصادیق تجدد را نه به طور کامل میپذیرد و نه به طور کامل رد میکند. ما اگر استقلال فکری داشته باشیم قطعاً در مواجهه با محصولات فکری غرب دست به انتخاب میزنیم، نه آن که همه آن فرآوردهها را به مثابه حجت و اصل خدشهناپذیر تلقی کنیم. ما امروز وقتی این موضوعات و مباحث را در دانشگاهها مطرح میکنیم میگوید همه همینطورند، متأسفانه یک جو بیتفاوتی در دانشگاههای ما حاکم شده است آیا رفتار و عمل غلطی که در یک جامعه نهادینه شده به صرف عمل اکثریت به آن مجاز میشود؟ اگر قرار بود پیامبر هم در مواجهه با مظاهر جامعه عرب آن روز چنین رفتاری را در پیش بگیرد آیا چیزی به نام تمدن و فرهنگ اسلامی شکل میگرفت؟بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی که به گفته بانیان، تئوریستها و مجریان آن بیش از آنکه یک انقلاب سیاسی و اقتصادی و طبقاتی باشد انقلاب فرهنگی بود میگذرد. پرسش من این است که آیا انقلابی فرهنگ را بر پیشانی خود دارد توانست کاری در حوزه علوم انسانی صورت دهد؟به صراحت میگویم که نتوانستیم.قصد من از این سؤال به هیچ وجه مچگیری و مقصرتراشی نیست. گو اینکه اگر این موضوع هم مدنظرباشد به جایی نمیرسد به هرحال فکر میکنم در این سه دهه استعداد فرافکنی در میان ما ایرانیها به اندازه کافی فربه شده باشد.با این حال اگر قبول دارید کوتاهی در این زمینه صورت گرفته است منشأ این قصور کجاست؟من به خوبی متوجهم شما چه میگویید اما نمیتوانیم یکسره به حوادثی که در این 30 و اندی سال بر این کشور رفته چشم ببندیم.اوایل انقلاب زمانی که جنگ علیه ایران شروع شد من نماینده مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی بودم. ما یک بار به تبع مسئولیتمان بررسی کردیم که با چه کسی میجنگیم.بدون اغراق با 38 کشور میجنگیدیم. مسلماً کشوری که در این حجم و بااین نابرابریها درگیر جنگی طولانی و نفسگیر شود نمیتواند مثل یک کشوری که از کانونهای بحران و توطئه دور است عمل کند. بعد از پایان جنگ هم علاوه بر خرابیها، ترکشها و تبعات جنگ ما به تشکیل دیگری این بار با انواع تحریمها و توطئهها درگیر چالشهای متنوعی میشویم.اجازه بدهید با شما مخالفت کنم. این منطق شاید اوایل انقلاب و دوران جنگ جواب میداد اما قبول کنید که هر چقدر از عمر نظام بیشتر میگذرد پایههای این منطقه سستتر میشود. ما دهه 60 میتوانستیم خرابیها و فساد اداری و تورم و ضعفهای فرهنگی و آسیبهای اجتماعیمان را به دوران طاغوت و جنگ و نظایر آن نسبت بدهیم اما آیا امروز یا مثلاً سه دهه بعد هم میتوانیم همچنان از خرابیهای هشت سال دفاع مقدس و طاغوت صحبت کنیم؟شما اجازه ندادید من حرفم را تمام کنم. ما در جنگ کسانی را در مسند امور قرار دادیم که فینفسه افراد خوب و متعهدی بودند اما صاحبنظر نبودند. متأسفانه این وضعیت امروز هم حاکم است. آیا کسانی که امروز به فرض در منصب وزارت هستند واقعاً شایستهاند؟ من همینجا به جملهای از امیرالمؤمنین(ع) استناد میکنم.امیرالمؤمنین(ع) میگوید اگر به دنبال شما آمدند که بیا این مسئولیت و منصب را بپذیر در حالی که تو میدانی صالحتر و شایستهتر از تو برای این منصب وجود دارد حق نداری آن جایگاه را اشغال کنی. امیرالمؤمنین(ع) میگوید خدا لعنت کند کسی را که لایق آن پست نیست اما آن را میپذیرد. میفرماید:«فانه لیس لک بطعمه ولکنه فی عنقک امانه».من خیلی خلاصه بگویم تا زمانی که ما مشغول کارهای شعاری و سطحی باشیم و فقط اسمها را عوض کنیم تحولی در علوم انسانی پدید نخواهد آمد.شما بیشتر بر نقش مسئولان تکیه میکنید، صاحبنظران و نخبگان این حوزه چه فعالیتی باید داشته باشند؟ما در بهکارگیری توان و استعداد نخبگان و دانشمندانمان با تنگنظریهایی روبهرو هستیم. کافی است به عنوان یک صاحبنظر از یک رویه معمول انتقاد کنید، خیلی راحت کنارتان میگذارند.رک و بیپرده بگویم، برخی از مسئولان ما فضول باشی نمیخواهند. به خاطر همین است که صاحبنظران طراز اول اغلب موی دماغ فرض میشوند و به بازی گرفته نمیشوند.حرف شما درست است اما من بیشتر به نقش نخبگان تأکید دارم، چقدر نخبگان ما فارغ از نوع نگاه مسئولان دغدغه احیای علوم انسانی مبتنی بر باورها و آرمانها و آموزههای فرهنگ اسلامی- ایرانی را دارند؟نباید این دو موضوع را جدا از هم ببینید. پروژه بازسازی و پیریزی علوم انسانی چیزی نیست که در حیطه دغدغههای شخصی قابل تعریف باشد. من یادم میآید زمانی که امام(ره) در تبعید بودند و عراق تشریف داشتند آیتالله منتظری خدمتشان رسیده بودند، بعد از مراجعت به اتفاق چند نفر از استادان در تهران به دیدارشان رفتیم. من به آقای منتظری گفتم اگر بنا باشد این نهضت پیروز شود اولین قدم ما اصلاح نظام تعلیم و تربیتمان است. آقای منتظری اصل موضوع را پذیرفت، گفتم برای این موضوع فکری هم کردهاید؟ گفت گرفتاریم و فرصت نداریم. گفتم من معتقدم شما باید سرمایهگذاری کنید. ما چند ده نفر نخبه اعم از فیلسوف و فقیه و جامعهشناس و روانشناس و نظایر آن لازم داریم که بنشینند و نظام تعلیم و تربیت اسلامی را تدوین کنند. به هر حال نمیدانم ایشان حرف مرا نفهمید یا نخواست بپذیرد.در دوره اول مجلس خبرگان خدمت شهید بهشتی بودم و به ایشان پیشنهاد کردم، شهید بهشتی گفتند اینجا نمیشود کاری از پیش برد، حق هم با ایشان بود، به هر حال تدوین و آمادهسازی قانون اساسی موضوع مهم و روز ما بود. نظر شهید بهشتی این بود که این مسأله بعد از شکلگیری دوره اول مجلس شورای اسلامی مطرح شود.من هر چهار سال دوره اول مجلس عضو هیأت رئیسه بودم، شما در نظر بگیرید آن موقع وزارتخانه و تشکیلاتی در کشور وجود نداشت، کار به جایی رسیده بود که وقتی زن و شوهری با هم دعوا میکردند برای حل اختلاف به مجلس مراجعه میکردند. ما با این حجم از گرفتاریها روبهرو بودیم و طبیعتاً آقای هاشمی، رئیس وقت مجلس هم مدام این مسائل را به من گوشزد میکردند، تا اینکه آقای هاشمی سال آخر مجلس گفت من اعتبار این طرح را از منابع غیردولتی تهیه میکنم، تو این کار را انجام بده. من آن موقع با همکاری برخی از صاحبنظران یک طرح هفتاد صفحهای نوشتم که شالوده آن شیوه بازنگری در محتوای نظام آموزشی و تربیتی کشور بود. آقای هاشمی وقتی طرح را دید استقبال کرد و گفت من سعی میکنم طرح تصویب و پنج سال در کشور پیاده شود.بعد از پنج سال هم با تجدیدنظر و رفع اشکالات احتمالی مبنای عمل در نظام آموزشی و تربیتی باشد اما همه این اتفاقات در سال آخر مجلس بود و بعد هم گروه دیگری که به جای ما آمدند طرح را کنار گذاشتند.متأسفانه یکی از بدبختیهای ما این است که مسئولان بعدی عادت دارند که از صفر شروع و از سابقه صرفنظر کنند، در حالی که در تمام کشورها از سوابق پیشین و فعالیت نیروها بهره میگیرند. من نمیدانم تا کی باید به این شروع از صفر ادامه داد. چالش دیگر ما در این حوزه نبود اعتبارات است. من چند وقت پیش در جلسهای حضور داشتم. آنجا گفتند میخواهند 200 میلیون تومان پایاننامههای دکتری و کارشناسی ارشد مرتبط با علوم انسانی سرمایهگذاری کنند. شما کافی است چرخه مالی فوتبال کشور را که حتی نمیتواند در همین بازیهای جامجهانی حاضر باشد با این بودجهها مقایسه کنید. یک بازیکن بیست و چند ساله یک میلیارد تومان برای یک سال لگدزدن به توپ، پول میگیرد، آن وقت ما میخواهیم با 200 میلیون تومان در حوزه علوم انسانی سرمایهگذاری کنیم.البته به نظر من بیشتر از چالش اعتبارات باید نگران افرادی بود که در گرداگرد این موضوعات حلقه میزنند. گاهی رهبری مطالبهای دارد و پیرامون آن مطالبه افرادی جمع میشوند که شایستگی و تعهد و فهم لازم برای عملیاتی کردن آن مطالبه را ندارد. اتفاقی که اینجا میافتد این است که صورت آن مطالبه هم با نوع عمل این افراد مخدوش میشود.همین طور است. البته متقلبان و متملقان همیشه هستند اما نظام مدیریتی باید به گونهای عمل کند که دست و پای این افراد چندان باز نباشد و به حلقههای تصمیمگیری نزدیک نشوند.متأسفانه باندبازیها گاهی به شدت در مراکز دانشگاهی ما دیده میشود.گاهی اصلاً همین متقلبان، متولیان همین مباحث هم میشوند.این همه سمینار در این مملکت برگزار میشود، کسی هم نمیپرسد واقعاً ضرورت و نتیجه این سمینارها چیست. فقط برای اینکه سفرهای باز شود و عدهای در قالب یک موضوع به منافعی برسند.یعنی یک عده کاسبکار در لباس فرهنگ و علم جولان میدهند.اگر واقعاً کسی بخواهد کار خالص و ناب انجام دهد باید خون دل بخورد، با سمینارهای تزئینی و تشریفاتی و تعارفهای مرسوم به جایی نخواهیم رسید. علاوه بر اینکه باید نظام مدیریتیمان را به گونهای تعریف کنیم که نخبگان با صلاحیت را جذب کند، از آن طرف باید نخبه واقعی تربیت کنیم، نه بسازبفروشی نخبهنما.دیدگاه شما درباره اصلاح علوم انسانی دانشگاهها این است که نظریات غربی را با مبانی فرهنگ دینی و ایرانی تطبیق دهیم و بخشهایی که با این مبانی تطبیق دارند، بپذیریم. سؤال من این است که آیا ما میتوانیم از این مرحله بگذریم و همان طور که آنها مدام ما را با انواع ایسمها از ناتورالیسم و سکولاریسم گرفته تا ایسمهای دیگر بمباران میکنند به سمت ایجاد ایسم حرکت کنیم و از آن موضع انفعالی و تدافعی بیرون بیاییم؟این امر شدنی است اما نه با وضعیت فعلی. کتابهای من به زبانهای خارجی ترجمه و خوانده میشود اما با کمال تأسف باید بگویم در داخل کشور خبری نیست. شاید باورتان نشود کتاب من در هندوستان ترجمه و چاپ میشود اما اینجا مردم اهمیتی به کتاب نمیدهند. مگر تیراژ بهترین تألیفات ما چقدر است؟ مردم سرشان به فوتبال و سیدی گرم است. چند وقت پیش تلویزیون حاشیهای از یک مسابقه فوتبال در همین ورزشگاه آزادی پخش میکرد. گزارشگر با یک پیرمردی مصاحبه میکرد. پرسید از کجا آمدهای، پیرمرد گفت سیستان. شما حساب کنید این پیرمرد 18 ساعت راه را کوبیده بود و شب اطراف همین ورزشگاه خوابیده بود، صبح بلیت خریده بود، بعدازظهر مسابقه را دیده بود و شب میخواست به سمت سیستان حرکت کند.اصلاً این پیرمرد اگر اسم کتاب به گوشش بخورد تمام استخوانهایش به درد میافتد.تا به حال 200 و اندی کتاب از من چاپ شده است. اگر هر 10 سال یک دهم این کتابها تجدید چاپ میشد 20 عنوان به بازار نشر میآمد اما نشده است. یکی از ملزومات تحول در علوم انسانی مطالعه است، در حالی که ضعفهای فاحشی در این زمینه داریم. من قبول دارم، ما در دانش سلولهای بنیادی، انرژی هستهای، شبیهسازی و امثالهم گامهای خوبی برداشتهایم اما در بقیه علوم چطور؟میخواهید بگویید توسعه علمی ما یک توسعه گلخانهای است؟بله، توسعه علمی ما عمومیت ندارد. ما در حال حاضر دو میلیون نفر دانشجو در کشور داریم که اگر هر کدام از این افراد فقط یک کلمه حرف تازه داشته باشند به یک عدد قابل توجهی خواهیم رسید اما این اتفاق نمیافتد، برای اینکه بدون سرمایهگذاری و بهرهگیری از آرا و نظرات صاحبنظران شدنی نیست. من توقع احترام و تجلیل ندارم اما اقلاً نباید از فکر و تجارب و اندوختههای پیشکسوتان کشور در حوزه علوم انسانی استفاده شود؟من و امثال من که نمیتوانند بروند پیش رئیسجمهور و وزیر بگویند بیایید با ما مشورت کنید، آنها باید بیایند، نظامی را تعریف کنند که در آن صاحبنظران به شکل واقعی به بازی گرفته شوند.