
تقريباً تمام روزنامههاي اصلاحطلبان شروع هفته كاري خود را با تيتري از سخنان سيد حسن خميني با اين عنوان كه «پدرم سفارش چند نفر را به من كرده بودند» آغاز نمودند. هر چند در اين سخنان هيچ نامي از اين چند نفر برده نشده بود، اما سياق سخناني كه در جمع زندانيان سياسي مسلمان پيش از انقلاب ايراد شده بود، نشان ميداد كساني كه سيد حسن از سوي پدر بزرگوارشان موظف به مراقبت و مواظبت از آنها شده است در حلقه كساني هستند كه امروز مشرب فكري او را سازمان ميدهند يا حداقل غالب اين افراد در زمره افرادي هستند كه سيد حسن در فتاواي سياسي و سلوك رفتاري خود از تفكر و ارشادات اين افراد ارتزاق مينمايد، چراكه سخن پاياني او مبني بر اينكه امروز امام امام كردن براي بسياري منافع دارد اما مهم كساني هستند كه درآن روزهاي سخت در همراهي با امام (ره) پاي ميفشردند، مؤيدي بر اين نظر است كه غالب اين كسان در چارچوب ذهني سيد حسن، همفكران او در جريان حوادث يك سال گذشته بودهاند. قصد درستي يا نادرستي سخنان سيد حسن و وصيت پدر بزرگوارشان به ايشان را نداريم كه قطعاً با شناختي كه از سيره يادگار والامقام حضرت امام (ره) مرحوم حاج سيد احمدآقا خميني سراغ داريم، سفارش يا وصيتي از اين جنس دور از انتظار نيست. اما اصل كلام اين است كه مقايسه دو مشي، نشان ميدهد سفارش يا وصيت مرحوم حاج سيد احمدآقا متفاوت با رفتاري است كه امروز توسط سيد حسن خميني انجام ميشود. مرحوم حاج سيد احمدآقا درست پس از ارتحال امام بزرگوار آن هم با آن وابستگي شديدي كه ايشان به امام راحل داشتند و در شرايطي كه برخي شياطين قصد آن داشتند با حلقه زدن به اطراف آن مرحوم، فضاي ذهني او را نسبت به روند آينده رهبري نظام تغيير دهند، با كمال خضوع و خشوع در مقابل رهبري معظم انقلاب كه هنوز يك روز از رهبري حضرتش نگذشته بود، همچون فرزندي در برابر پدر زانو زده و به صراحت بيعت خويش را اعلام و خود را سربازي كوچك و آماده در ركاب رهبري معرفي نمودند. سؤال اينجاست، آيا رفتار حاج سيد حسن خميني نيز در طول يك سال گذشته در جريان فتنه آن هم با اين درجه از وضوحيت، همچون پدر بزرگوارشان بوده است؟ چرا مردم بين مشي او با حاج احمدآقا فاصله بسيار ميبينند؟ قطعاً سفارش حاج سيداحمدآقا به سيد حسن در خصوص اطاعت بيچون و چرا از رهبر معظم انقلاب در سرلوحه سفارشات بوده است و اين شخصيت برجسته در صدر سفارش حاج سيداحمدآقا قرار داشته است و حتماً اين سفارش متفاوت از سفارش به كساني است كه روزگاري خط امام (ره) را دنبال ميكردند و مرارتهاي بسياري را در اين مسير متحمل شده بودند و امروز در زمره جريان فتنه قرار دارند. مطمئناًَ اگر امروز حاج سيد احمدآقا در قيد حيات بودند با مقايسه برخي شخصيتهاي تاريخ صدر اسلام كه بارها مورد سفارش پيامبر اسلام (ص) قرار داشتند و در حكومت اميرالمؤمنين يا به روي علي (ع) شمشير كشيدند يا گوشه عافيت يا حداقل عزلت را برگزيدند، با همين منطق، توسط حاج احمدآقا حذف ميشدند. سيد حسن در اين ديدار با اين استدلال كه در روزگار غربت امام راحل، چند نفر بودند كه در شرايط سخت دوران تبعيد هر چه اندوخته بودند به زمين گذاشتند و دشنامهاي محيط متحجرانه نجف را تحمل كردند و به پشتيباني از امام پرداختند، با ديگراني كه پس از انقلاب به امام پيوستند، يكي ندانسته و تكريم آنها را در همه زمانها واجب فرض ميكنند.
اين سخن درستي است، پيامبر اكرم (ص) نيز هر چند بين تازهمسلمانان با اسلامآوردگان دوران سختي تفاوتي قائل نبودند ولي همواره احترام خاصي براي مهاجرين قائل بودند. مشي حضرت امام نيز در دوران حيات پربركتشان چنين بوده است و رهبري معظم انقلاب نيز همين مشي را دنبال ميكنند. انتصاب ائمه جمعه و نمايندگان ولي فقيه در استانها كه توسط حضرت امام (ره) صورت گرفته بود و استمرار مسئوليت آنها تا زماني كه در قيد حيات باشند ـ مگر اينكه خودشان استعفا ميدادند كه آن هم بارها با استنكاف رهبري مواجه ميشد ـ دلالت بر آن دارد كه مشي رهبري نيز همچون امام راحل و پيامبر عظيمالشأن بوده است.
اما نكته اينجاست، كسي يا كساني كه سعي دارند گذشته خويش را فراموش كنند و مسيري متفاوت و برخلاف جهت حضرت امام و انقلاب طي كنند، چه جايگاهي در توصيه حاج احمدآقا و وظيفه سيد حسن براي مواظبت از آنها وجود دارد؟
تاريخ اسلام گواه اين مدعاست. كساني كه در زماني با دعاي پيامبر به مقامهاي والايي رسيده بودند و در زمان اميرالمؤمنين (ع) نيز با وجود برخي لغزشها، در جنگهاي جمل، صفين و نهروان شركت داشتند، پس از استقرار در حاكميت و رسيدن به آلاف و الوف، نامههايي را به حضرت علي (ع) نوشتند كه با مطالعه اين نامهها، انسان نميتواند باور كند اين شخصيت، هماني است كه چنين تاريخ درخشاني در گذشته داشته است. يكي از شخصيتهاي معروف تاريخ صدر اسلام كه رنج و سختيهاي زيادي را در دوران مبارزه طاقتفرساي پيامبر اسلام (ص) متحمل شد، عبداللهبنعباس معروف به ابنعباس فرزند عموي پيامبر مكرم اسلام است. نقل ميكنند ابنعباس در دوران سختي پيامبر در شعب ابيطالب، سه ساله بوده است و روزي پس از سپري شدن آن سختيها، عموي پيامبر فرزند را براي دادن پيام يا انجام كاري نزد پيامبر فرستاد و لختي چند فرزند به نزد پدر بازگشت بدون آنكه پيام پدر را به پيامبر منتقل كرده باشد و در توجيه اين رفتار خود، نجوا كردن پيامبر در لحظه حضور او در نزد حضرتش را مطرح كرده بود و زماني كه پدر و پسر به نزد پيامبر بار ديگر مراجعت كردند، پيامبر اين دعا را براي ابنعباس كرد: «خداوندا او را با حقايق دين و تأويل قرآن آشنا فرما». از اين روست كه ابنعباس به «دانشمند و بحر امت» لقب گرفته است و بسياري از مفسرين بزرگ نزد همين شخصيت تفسير آموختند. چنين شخصيتي فراز و فرودهاي زيادي را در زمان حكومت اميرالمؤمنين علي (ع) داشته است كه برخي نمونههاي تاريخي آن نشان ميدهد اين فراز و فرودها در سرنوشت او پس از ولايت بصره و بازگشت به مكه در انتهاي حكومت اميرالمؤمنين (ع) آن هم پس از برداشت اموال مردم بيتأثير نبوده است. خود ابنعباس نقل ميكند: «در بحث بيعت گرفتن از ابوموسي اشعري، اميرالمؤمنين علي (ع) نامهاي تهديدآميز به ابوموسي نوشته بود و من ترسيدم كه اگر اين نامه را به ابوموسي بدهم بيعت نكند. صلاح ديدم كه نامهاي از جانب علي (ع) به ابوموسي بنويسم كه متفاوت از نامه علي (ع) باشد.» برخي لغزشهاي كوچك زمينهاي براي خطاهاي بزرگ است ولي در عين حال همين شخصيت با اين همه ويژگي مثبتي كه در تاريخ از او نقل شده است درباره اموال تصرف شده بصره زماني كه با نامه علي (ع) مواجه ميشود آن هم پس از سه بار نامهنگاري علي (ع) كه فرموده بود: «من تو را در امانت خود (حكومت) شريك خود قرار دادم و تو را جزو ياران و مشاوران آشكار و ويژه خود نمودم و هيچ يك از خويشانم مطمئنتر از تو نزد من نبود، اما چون ديدي روزگار بر پسر عمويت سخت گرفته و دشمن عليه وي برافروخته، به پسرعمويت پشت كردي و ...» با لحن بيادبانه كه در تاريخ انقلاب اسلامي نيز نمونههايي از اين نامهنگاريها را توسط برخي شخصيتهاي انقلابي سراغ داريم، جواب داد: «نامهات به من رسيد كه در آن برداشتن اموال بيتالمال بصره را بزرگ دانستي. به جان خودم سوگند، حق من در بيتالمال بيشتر از آن است كه من گرفتهام.»
سؤال از آقاي حاج سيد حسن خميني اين است، وقتي شخصيتي همچون ابنعباس در نهايت در مقابل امام معصوم چنين موضعگيري ميكند و تمام گذشته پرافتخار خود را فراموش ميكند و گذران زندگي و عافيتطلبي در مكه را در كنار كنيزان و خدمتكاران بر سختي همجواري علي (ع) ترجيح ميدهد، چگونه ميتوان تصور نكرد كساني كه در دوران سختي در كنار امام راحل بودند، هنوز بر همان مشرب و راه امام باقي مانده و از مواضع خويش عدول نكرده باشند؟ از همين روست كه آن پير خوشضمير فرمودند: «معيار حال افراد است»، انگار او نيز ميدانست بسياري از ياران و همراهانش در آينده چه وضعيتي خواهند داشت.