کد خبر: 395888
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۰
فردا سالگرد شهادت و چهلم تشییع پیکر سردار گمنام هور است


به روایت سردار باقرزاده
در عملیات تک دشمن در سال 1367 نیروهای دشمن قصد هلی‌برن داشتند به همین دلیل با بالگرد روی جاده نشستند و نیروهایشان را پیاده کردند تا بتوانند راه را ببندند.
شهید علی‌هاشمی براساس همان منطق «هیهات من الذله» با ماشین به این بالگرد عراقی زد و آنها را به هلاکت رساند.
این صحنه نشان می‌دهد که وی برای اینکه به اسارت در نیاید، این عملیات شجاعانه و شهادت طلبانه را انجام داده است.
شهید علی‌هاشمی و یارانش سال‌ها در گمنامی ماندند؛ خانواده و همرزمانشان در کوچه‌های غربت پی یارانشان می‌گشتند تا اینکه در اردیبهشت امسال این بزرگواران پرده پنهانی را کنار زدند و پس از 22 سال به آغوش خانواده بازگشتند و بهشتی دیگر آفریدند.
سردار سید محمد باقرزاده رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس به دیدار خانواده این شهید بزرگوار رفت تا نحوه شهادت و کشف پیکر مطهر سردار هور را در دیدار با فرزند شهید این گونه روایت کند. آنچه در زیر می‌خوانید قسمتی از روایت اوست. . .

در منطقه قرارگاه «خاتم 4» 3 سنگر اصلی داریم؛ همین الان هم آثارش آنجاست و بنا داریم که آنجا را به عنوان نقطه یادمانی به نام «دلاور هور» احیا کنیم. اکنون هم پیمانکار در حال کار است و کارهای مقدماتی را با یاد حماسه شهید علی‌هاشمی و همرزمانش شروع کرده‌ایم.
تا آنجا که ما اطلاع داشتیم، تقریبا 15 نفر از جمله بچه‌های رابط لجستیکی، رابط مخابرات، مسؤول مخابرات، شهید نویدی و چند نفر دیگر در آنجا بودند و سردار گرجی در آنجا اسیر شد؛ شرایط خاصی در آن نقطه به وجود آمد و حضور شهید‌هاشمی تا لحظات آخر در آن نقطه، نشانه این است که او می‌خواست به هر شکلی جزایر را حفظ کند و عقب‌نشینی نکند.
این 3 قرارگاه مانند دانه‌های تسبیح پشت سر هم قرار ‌گرفته‌اند و فاصله‌ آنها نیز کم است. این نقطه که دقیقاً محل پیدا شدن پیکر طیبه شهداست، در کنار همین سنگر اورژانس است که چیزی در حدود 200 متر از قرارگاه فاصله دارد.
عراقی‌ها یک مهندس زن ایتالیایی را برای ساخت یک دژ مرزی در امتداد مرز آورده بودند؛ برای اینکه هور را خشک کنند و بتوانند مجاهدان عراقی را سرکوب کنند؛ به این نقطه رفتیم و بچه‌ها شروع به کار کردند؛ یکی از اهداف ما از روز اول پیدا کردن پیکر شهید‌هاشمی و همرزمانشان بود.
با توجه به سابقه درگیری شهید‌هاشمی و همرزمانش با بالگرد عراقی در این نقطه می‌دانستیم که آنها در این منطقه حضور داشتند زیرا عراقی‌ها بالگرد را برای دستگیری و اسیر کردن شهید علی‌هاشمی بلند کرده بودند لذا باید پیکر آنها را در آن اطراف پیدا می‌کردیم؛ عراقی‌ها مختصات قرارگاه را داشتند شنود می‌کردند و اطلاعات‌شان دقیق بود.

وقتی وارد صحنه شدیم، در ابتدا چیزی دیده نشد، جاده پاکسازی شده بود و اثری از آنها نبود ولی کاوش که شروع شد، در کنار سنگر اورژانس، چسبیده به سنگر، در یک فضای تقریباً مثلثی شکل، در حدود 100 متر مربع، شهدا پیدا شدند و جالب اینجاست که آثار و بقایای بالگرد و ماشین هم دیده می‌شد.
از ظواهر این طور بر می‌آمد که نیروهای دشمن قصد هلی‌برن داشتند به همین دلیل با بالگرد روی جاده نشستند و نیروهایشان را پیاده کردند تا بتوانند راه را ببندند. از طرفی راه دیگری هم برای گریز نبود؛ شهید علی‌هاشمی براساس همان منطق «هیهات من الذله» با ماشین به این بالگرد عراقی زد و آنها را به هلاکت رساند و خود به همراه همرزمانش به شهادت رسید.

طبیعی است با توجه به گل، خاک، آب، هور و جابه‌جایی‌ها، یک مقداری از این استخوان‌ها باهم مخلوط شود؛ پس از پیدا شدن پیکر مطهر این شهدای گرانقدر در مرحله اول با اقداماتی که در پزشکی قانونی و کارهای آناتومی و بعد هم کار تکمیلی DNA انجام گرفت، خوشبختانه جواب گرفتیم و حتی با آخرین نظریه‌ای که مرکز تحقیقات ژنتیک سپاه اعلام کرد ما توانستیم 2، 3 استخوانی را که اضافه با بدن ایشان مخلوط شده بود را جدا کنیم؛ در حال حاضر ما بر اساس اطلاعاتی که داریم در آستانه شناسایی چند شهید دیگر از این سانحه هستیم.
می‌خواهم به خاطره‌ای اشاره کنم که یکی از دوستان به نقل از فرماندهان و همرزمان شهید علی‌هاشمی تعریف می‌کردند؛ ایشان تقریباً یک ماه قبل از شهادتشان اعلام کرده بود «من تعداد زیادی از عملیات‌ها را بودم، چرا یک بار هم مجروح نشدم؟». این دغدغه خیلی جالب است، یعنی همان دغدغه امیرالمؤمنین (ع) بعد از جنگ بدر است که چرا من در جنگ بدر شهید نشدم؟ در این مطلب دو، سه نکته است. فرمانده عزیزی در پاسخ ایشان گفته بود «خدا شما را سالم نگه داشته که یکدفعه تحویل بگیرد» و همین طور هم شد.
در طول 21 ماهی که در خوزستان، جنگ قفل شده بود، ایشان با آن حرکت عمیق و شناسایی‌هایی که صورت داد و سازماندهی خوبی که بین بچه‌های عرب ایرانی و عراقی منطقه ایجاد کرد، توانست به خوبی در آن منطقه اشرافیت پیدا کند و راه رخنه ایران را به مواضع دشمن در خاک عراق فراهم کند.
این مدال خیلی با ارزشی‌ است و زیبایی‌های دیگری نیز در زندگی این شهید بزرگوار وجود دارد. به عنوان مثال در جریان عملیات خیبر، احدی غیر از فرمانده‌شان آقا محسن و فرماندهان دیگر که در آستانه عملیات مطلع شدند، از کار ایشان باخبر نشد، من تعبیری داشتم که بر اساس روایت «المؤمنُ ملجّم»، مؤمن لجام دارد و بالاخره دهانش قرص است. این بزرگوار با یک تأنی و با یک تدبیر خاصی عملیات را شناسایی و هدایت کرد، تا جایی که ما توانستیم عملیات خیبر را در حد بسیار قابل قبول به انجام برسانیم. این مرهون تلاش‌ها، ذکاوت، درایت، تدبیر و دقت ایشان و همرزمان ایشان بود.
نکته دیگری که شاید کمتر بیان شده، این است که ایشان انسانی شوخ طبع و رئوف، با اخلاق مهربان نسبت به مردم و مردمدار بود. یکی از دوستان نقل می‌کردند؛ یک روز در بازار سوار ماشین بودیم؛ جمعیت انبوهی آمدند که عبور کنند، راننده بوق زد، شهید‌هاشمی اعتراض کرد که «چرا بوق می‌زنید» راننده گفت «راه باز نمی‌شود، ما باید سریع‌تر برویم»، گفت «صبر کن که همه بروند، رد که شدند آن وقت شما بروید». وی در این مسائل این قدر صبر و حوصله داشتند که مبادا مردم آزرده شوند.
البته یک مقدار فرآیند شناسایی پیکر مطهر ایشان طول کشید، علتش هم این بود که می‌خواستیم مطمئن شویم. یک ملاحظاتی بود، یک مقداری هم از طرف خانواده وقفه شد، زیرا وقتی ما می‌خواستیم نمونه خون بگیریم و کارهای اولیه را انجام دهیم، اوایل با ما همکاری نشد، چون تصور می‌کردند که ایشان اسیر شده است. تا اینکه اخوی بزرگوارشان را در یک مراسمی در اهواز دیدم و آنجا گلایه کردم و گفتم «زودتر بیایید و این کار را انجام دهید که ما کار را شروع کنیم» الحمدلله ایشان، مادر مکرمه خود را در جریان قرار دادند و مقدمات کار شروع شد.
در فتوای مقام معظم رهبری نیز در مورد پیکرهای گمنام اشاره شده است «در صورت یأس از شناسایی، اجساد مطهر باید دفن شوند» لذا ما باید آن قدر تلاش کنیم که مأیوس شویم و واقعاً مطمئن شویم که دیگر اینها قابل شناسایی نیستند. در مورد ایشان چون مطمئن بودیم که شناسایی می‌کنیم، یک مقدار دست نگه داشتیم و همین طور کاوش کردیم، ادامه دادیم و کار را تا به اینجا رساندیم، بعد هم الحمدلله به نتیجه رسیدیم و هیچ تردیدی نداریم.
رابطه مادر و فرزند و رابطه برادر با برادر، الحمدلله بر اساس نظریه مرکز تحقیقات ژنتیک سپاه کاملاً احصاء شده و به نتیجه رسیدیم. مردم باید این شهید را بشناسند؛ شخصیت این بزرگوار را و خصائص و سجایای اخلاقی ایشان را، انسانِ مطیع، منضبط، در خطِ امام خمینی (ره) به تمام معنا، فداکار، بی‌مدعا، مظلوم، مظلوم و مظلوم. این مظلومیت را در تشییع و تدفین وی همزمان با سالروز شهادت مظلومانه حضرت زهرا سلام الله علیها می‌بینید.
اینها همگی روی حساب و مبنایی است. همان طوری که آیه شریفه دارد «و ما تدری نفس بأیّ ارض تموت»، هیچ کس نمی‌داند در چه سرزمینی می‌میرد، فلذا نمی‌داند در چه روزی تدفین می‌شود و هیچ کس نمی‌داند در چه سرزمینی دفن می‌شود، اینها نکاتی است که من فکر می‌کنم از مقامات معنوی شهید است که سال‌های سال در دل هور، در غربت بماند و بعد ما متوقف بمانیم و بعد هم پیکر شناسایی شود و سرافراز و با عزت به آغوش ملت برگردد.
از قضا روزی که ما برنامه‌ریزی می‌کردیم که زمان تشییع و شهادت ایشان را اعلام کنیم؛ همزمان کتابی به نام «راز گمشده مجنون» توسط خواهری به نام نظرلو به چاپ رسید و جالب اینجاست که این خواهر 30 شب ماه مبارک رمضان تا سحر را به نوشتن این کتاب پرداخته بود؛ به ایشان گفتم که معلوم است این شهید و خدای متعال کار شما را قبول کرده است که شما اکنون موفق شدید در چنین روزی از این کتاب رونمایی کنید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار