کد خبر: 395690
تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۸۹ - ۲۰:۳۶
نگاهي گذرا بر اجرا و برنامه‌سازي كودك در گفت‌و‌گوي «جوان» با مليكا زارعي
مليكا زارعي متولد سوم ارديبهشت ماه سال 1365 است او فوق ديپلم آموزش زبان انگليسي دارد و در آذرماه سال گذشته زندگي مشترك خود را آغاز كرده است.زارعي در دو سريال «مهر خاموش» و «متهم گريخت» به ايفاي نقش پرداخت و از سال 83 به عنوان «خاله شادونه»ي بچه‌ها در برنامه «باغ شادونه» و «صبح بخير بچه‌ها»، هر روز صبح،‌نشاط و شور را براي كودكان به تصوير مي‌كشد. او علاقه به كودكان را ساليان سال است كه در وجودش احساس مي‌كند و با ورود به دنبال آنها عالمي ديگر را براي خود متصور مي‌شود كه اين دنياي زيبا، سراسر انرژي، تخيل و هيجان را برايش به ارمغان آورده است.چطور شد، مليكا زارعي كه در ابتدا عرصه بازيگري را تجربه كرده بود، به يكباره مجري محبوب كودكان و بهتر بگم، «خاله شادونه»ي آنها شد؟در ابتداي فعاليتم در اين عرصه و در سن 9 سالگي، اجراي برنامه‌اي تحت عنوان تازه‌ها كه كاري در ژانر كودك بود را عهده‌دار بودم و همان اجرا، مرا به كار كودك، علاقه‌مند كرد. كما اينكه هميشه در مدرسه اجراي تمامي برنامه‌ها به عهده من بود و طوري به اينكار علاقه‌مند بودم كه وقتي از مدرسه به منزل مي‌آمدم، به سرعت متن‌هايي كه بايد روز بعد در مدرسه اجراي‌شان مي‌كردم را از كيفم بيرون مي‌آوردم و با افتخار شروع به حفظ كردن آنها مي‌كردم.پس از اتمام تحصيلم كه براي خانواده بسيار حائز اهميت بود، پيشنهادهاي بسياري داشتم كه از آنها مي‌توانم به بازي در سريال «مهر خاموش» سيروس مقدم و «متهم گريخت» رضا عطاران اشاره كنم. در ادامه در سال 83 پيشنهاد اجراي برنامه‌اي در ژانر كودك زير 7 سال را به من دادند من هم كه كودكان را بسيار دوست داشتم، اين پيشنهاد را پذيرفتم.يعني علاقه به كودكان باعث شد كه اين پيشنهاد را بپذيريد؟بالطبع اگر من به كودكان علاقه نداشتم، نمي‌توانستم در اجراي كودك موفق شوم و خيلي خوشحالم كه خداوند نعمت در كنار بچه‌ها بودن را به من داده است و مطمئنم كه اين از دعاي خير پدر و مادرم نشأت مي‌گيرد.اسم «خاله شادونه»‌چقدر برايتان جذاب بود؟شايد بهتر باشد بگويم، اولين فاكتوري كه مرا به قبول اين پيشنهاد ترغيب كرد، البته بعد از علاقه به كار كودك و در كنار آنها بودن، همين اسم «شادونه» بود. اين اسم برايم جذابيت و شور و هيجان خاصي داشت طوري نشاط‌آور و هيجان انگيز و شادي‌‌آور بود كه آن را سمبل شادي براي بچه‌ها مي‌دانستم و قرار براين بود كه با خاله شادونه، پيام مهرباني و شادي را به كودكان منتقل كنم.در همان سال 83 كه برنامه باغ شادونه با حضور شما و گهگاهي كودكان استارت خورد، فكر مي‌كنم شما جزء اولين مجري‌هاي كودك بوديد كه در كلام و لحنتان، صميميت و يكي شدن با بچه‌ها موج مي‌زد.كاملاً درست است، من از همان ابتدا در تلاش بودم طوري صميمي با كودكان صحبت كنم كه آنها در همان لحظه، من را در كنار خود تصور كنند و از اين طريق بتوانند ارتباط خوبي با برنامه برقرار كنند كما اينكه در آن زمان، مجريان كودك، به اين سبك اجرا نمي‌كردند.اغلب انتقادهايي كه به برنامه و اجراي شما مي‌شود. همين لحن و نوع صحبت كردنتان است...طوري كه گاهي اوقات شما را متهم به بچگانه بودن مي‌كنند.بچه‌گانه بودن را قبول ندارم، چون معتقدم كه مجري‌اي‌ كه براي كودكان زير 7 سال اجرا مي‌كند بايد با لحني صحبت كند كه كودك را جذب برنامه كند، ضمن اينكه صداي من تا حدي كودكانه است و معتقدم در برنامه‌اي كه قرار است براي كودك ساخته شود، صداي يك مجري آن هم با لحن كودكانه بسيار تأثيرگذار است.تا جايي كه از صدايتان متوجه شدم و همانطور كه خودتان نيز اشاره كرديد، با اين اوصاف تا به حال پيشنهاد گويندگي عروسك را نيز در كارنامه كاريتان داشته‌ايد؟بله، بارها از اين قبيل پيشنهادها به من شده ولي خب نپذيرفتم، چون جايگاهي كه الان دارم را بيشتر مي‌پسندم.در حال حاضر مجريان كودك در كنار خود، يك عروسك يا حتي گاهي اوقات يك پارتنر دارند ولي در مورد شما گهگاه مي‌بينيم كه عروسكي در كنارتان باشد. در حالت كلي حضور يك عروسك را در كنار مجري كودك، چقدر در برقراري ارتباط با كودكان، تأثيرگذار مي‌دانيد؟در مورد عروسك بايد بگويم كه يك عروسك در كنار يك مجري كودك، مي‌تواند در انتقال سريع مفاهيم به كودك، تأثير بسزايي داشته باشد و اينكه حضور عروسك در برنامه و صحبت‌هايش براي كودكان‌، بسيار جذاب و هيجان‌انگيز است. در مورد پارتنر هم بايد بگويم كه نه تا به حال پيشنهادي در اين باره داشتم و نه خودم به اين قضيه فكر كرده‌ام.يادمه در ابتداي برنامه باغ شادونه چند عروسك با شما همراه بودند...بله، يك كارتون خارجي در برنامه پخش مي‌شد كه پنج عروسك كه همگي از حيوانات جنگل بودند، در آن كارتون حضور داشتند. كار جالبي كه عوامل برنامه انجام داده بودند، اين بود كه دكور ما دقيقاً مثل دكور آن كارتون خارجي ساخته شده بود، طوري كه بچه‌ها كاملاً من مجري را با آن عروسك‌ها در يك مكان تصور كنند. مثلاً در قسمتي از كارتون يكي از حيوانات، رفتار بدي انجام داده بود و بلافاصله بعد از اتمام پخش آن وقتي به استوديو برمي‌گشتيم، من آن حيوان را نصيحت و به نوعي دعوت به رفتارهاي خوب مي‌كردم و همه اينها آنقدر طبيعي صورت گرفته بود كه گهگاه كه بچه‌ها به استوديوي برنامه مي‌آمدند، همگي دنبال آن عروسك‌ها مي‌گشتند. يعني باورشان نمي‌شد كه آن كارتون و ما كاملاً از هم مجزا هستيم پس از آن و درسري‌هاي بعد برنامه با عروسك‌هاي نظير: چسبونك، گل هميشه بهار، طلا، نخودي، بهدونه و... اجرا داشتم.لحظه‌ اولي كه وارد استوديو باغ شادونه شديد، چه حسي ‌داشتيد؟آن زمان، خيلي حس خوبي داشتم. همه چيز آن جا برايم نو و جالب بود. نوع و رنگ درختان، ميز، آسمان همه و همه برايم لذت بخش و زيبا بودند و مرا به خود جذب كردند.درگذشته و قبل از حتي برنامه تازه‌ها، هيچ‌گاه به اجرا فكر مي‌‌كرديد؟شايد، ولي نه جدي. همانطور كه گفتم من در تمامي مراسم‌هايي كه در مدرسه‌مان برگزار مي‌شد مجري بودم و همه بچه‌ها از كار من متعجب‌ مي‌شدند كه يك بچه چطور مي‌تواند، در ميان اين همه جمعيت صحبت كند!و شما جزء اولين مجريان كودكي بوديد كه از شبكه اول سيما به شبكه دوم سيما كه چندي پيش به عنوان شبكه كودك نام گرفت، آمديد.بله، در اين شبكه و در برنامه صبح بخير بچه‌‌ها، همان خاله شادونه بودم كه با يك بالن مي‌آمدم البته به صورت انيميشن و به بچه‌ها سلام و صبح بخير مي‌گفتم.لحن، نوع كلام، پوشش، دكور و ... از نظر شما كدام فاكتور در برقراري ارتباط صميمي با كودكان تأثيرگذارتر است؟همه چيز در كنار هم شكل مي‌‌گيرد و معتقدم كه وقتي يك مجري كودك در جلوي دوربين قرار مي‌گيرد، تمامي اينها اهميت پيدا مي‌كنند. لحن من و طرز صحبت كردنم بخشي از ماجراست كه شايد مهم‌ترين ابزار برقراري ارتباط خوب با كودك باشد. بخشي ديگر دكور برنامه است و شادابي در اجرا و انتخاب رنگ‌هاي دكور و بخشي ديگر پوشش مجري كودك بوده و تمامي اينها مستلزم مطالعه و تحقيقات بسيار است.بله، به بحث خوبي رسيديم، شما تنها مجري كودك هستيد كه از لباس‌هاي رنگي و با طرح‌‌ها و مدل‌هاي جذاب استفاده مي‌كنيد، اين ايده از خودتان بود؟بله، من معتقدم كه رنگ در ذهن كودك، بسيار ماندگار است يعني كودكان با هر رنگ لباسي كه من مي‌پوشم، به سرعت ظاهر و قيافه و صورتشان، تغيير مي‌كند. اگر من لباس نارنجي و قرمز بپوشم، انرژي آنها را بالاتر مي‌برم و همين طور در مورد رنگ‌هاي ديگر اين قضيه مصداق دارد.پس اين طور كه پيداست، روانشناسي رنگ‌ها را به خوبي مي‌دانيد؟من در تمامي زمينه‌هايي كه به كودكان مرتبط است مطالعه دارم و همين مطالعه‌ها به من در نوع اجرايم كمك بسزايي كرده‌اند، كما اينكه از همان ابتدا دوست داشتم كاري كنم كه صفحه تلويزيون و دوربين، بين من و بچه‌ها فاصله‌اي نيندازد.بيشتر ترجيح مي‌‌دهيد از چه رنگ لباسي در اجراهايتان استفاده كنيد يا اينكه كودكان بيشتر با چه رنگ‌هايي ارتباط برقرار مي‌كنند؟تمامي رنگ‌ها، اصول روانشناسي مربوط به خود را دارد ولي تا اينجا كه در برنامه‌ها و برخورد با بچه‌ها ديده و شنيده‌ام، كودكان به رنگ‌ لباس سفيد، علاقه خاصي دارند و به نظر من اين مقوله به عروسي و لباس عروس نيز بر مي‌گردد. همانطور كه مي‌دانيد، كودكان عاشق عروس و لباس عروس‌اند و همگي در خيال‌هايشان، بارها و بارها خود را در لباس عروس تصور مي‌كنند و حتي اگر به عروسي دعوت نشوند، واقعاً ناراحت مي‌شوند. و در ادامه گرفتن چوب جادوگري در دستتان هم ايده خودتان بود؟بله، چون به كرات ديده‌‌ام كه بچه‌ها در ناخود آگا‌هشان، كلماتي عجيب و غريب دارند و هنگامي كه اين كلمات، بيرون از ذهن ريخته مي‌شوند. شايد براي بعضي افراد جالب و براي عده‌اي ديگر جالب نباشد.كلماتي كه هيچ معني و مفهومي ندارند و بيشتر شبيه به يك آوا هستند. مثل جي‌جي‌جي جينگ و ... من احساس كردم كه مي‌توانم با بهره‌گيري از همين كلمات و در كنار هم قرار دادن آنها اتفاقاتي جالب را براي بچه‌ها رقم بزنم كه در برنامه صبح بخير بچه‌‌ها اين اتفاق، همان پخش كارتون يا آيتم‌هاي ديگر برنامه بوده و جالب است بدانيد الان اكثر بچه‌ها در اسباب بازي‌هايشان يك چوب به اصطلاح سحرآميز دارند كه نامش هم همان جي‌جي‌جي‌جينگ است و اين براي خودم جالب بود ولي در حال حاضر مي‌بينم كه براي بچه‌ها جالب‌تر شده است.در برنامه شب بخير بچه‌ها كه مدتي پيش از شبكه دوم سيما پخش مي‌شد، نيز به عنوان يك قصه‌گو حضور داشتيد.بله، من به همراه چند مجري ديگر، ساعت 9 شب براي بچه‌ها قصه مي‌گفتيم كه به هر حال آن برنامه هم مخاطبان خاص خود را داشت.در آن زمان يكي از انتقادهايي كه به اين برنامه وارد بود، عدم حضور فيزيكي بچه‌ها بود و اينكه فقط از تصوير صورت آنها كه از قبل ضبط شده و داخل ستاره‌‌اي بود در اين برنامه استفاده مي‌شد. فكر نمي‌كنيد اگر بچه‌‌ها در آن برنامه به طور كامل حضور داشتند به موفقيت برنامه كمك دو چنداني مي‌شد؟بله با نظر شما كاملاً موافقم ولي خب بايد به نظر و سليقه‌ برنامه سازان نيز احترام گذاشت. در سال 87 و در جشنواره فيلم كودك و نوجوان در شهر همدان، شما موفق به دريافت ديپلم افتخار شديد.براي بازي در فيلم خاله شادونه و شبح سياه كه بسيار مورد استقبال كودكان قرار گرفت، اين جايزه را به من دادند و در سال 88 نيز در اين جشنواره به عنوان مجري حضور داشتم. خاطره ديدار با كودكان همدان، برايم خيلي شيرين و فراموش نشدني است. يادمه روزهايي كه به دليل اجراي آن برنامه بسيار خسته بودم و در ساعت‌هاي استراحتم در هتل حضور داشتم. به محض اينكه اطلاع مي‌‌دادند كه بچه‌ها در لابي هتل براي ديدن شما آمدند، به سرعت خستگي را فراموش مي‌كردم و با پوشيدن لباس‌هاي خاله شادونه، به استقبال آنها مي‌رفتم كه همگي اينها را از وظايف خودم نسبت به كودكي كه مخاطب برنامه‌ است مي‌دانم.برخلاف بعضي از برنامه‌هاي كودك كه در اين ژانر و اين تيپ ساخته مي‌شود، فكر مي‌كنم، برنامه شما از معدود برنامه‌هايي بوده كه چندي است بدون حضور بچه‌ها پخش مي‌شود. فكر نمي‌كنيد اگر بچه‌ها در برنامه محبوب خودشان حضور داشتند، به موفقيت برنامه كمك بسزايي مي‌كرد؟درحال حاضر، چون استوديوي پخش ما فضاي كوچكي دارد، بالطبع نمي‌توانيم حضور گرم بچه‌ها را پذيرا باشيم وگرنه من كه در برنامه‌هايم هميشه بچه‌ها حضور داشتند، خيلي دلم مي‌خواهد كه اين اتفاق بيفتد و اميدوارم در آينده و به زودي زود شاهد حضور آنها در كنار خودم باشم ولي خب الان هم به صورت تلفني با بچه‌ها ارتباط داريم كه شايد اين خلاء را پركند.معمولاً و در حالت كلي افرادي كه با كودكان رابطه‌اي برقرار مي‌كنند و در اين رابطه موفق نيز هستند، يك پيشينه‌ كودكي جالب و شيرين داشته‌اند كه حال به اين شكل آشكار شده است. شما چطور، در كودكي روزي به اين فكر مي‌كرديد كه مجري كودك شويد؟نه در اين حد، رويا پردازي نمي‌كردم ولي خب كودكي خودم و خاطرات شيريني كه از تماشاي برنامه‌‌هاي كودك داشتم را به خوبي در خاطر دارم. يادمه برايم خيلي سؤال برانگيز بود كه چرا وقتي تلويزيون را روشن مي‌كنم، با يكسري آدم‌ها مواجه مي‌شوم كه همگي در حال صحبت كردن هستند و وقتي آن را خاموش مي‌كنم، همگي اين آدم‌ها ناپديد مي‌شوند و جالبه كه اكثر اوقات چون جوابي براي سؤالم پيدا نمي‌كردم نزديك تلويزيون مي‌رفتم و با دستم به پشت تلويزيون مي‌زدم و به آن آدم‌ها مي‌گفتم كه بياييد بيرون اينجا كسي نيست و من هم تنها هستم و اينكه هميشه احساس مي‌كردم، خانم مجري فقط با من صحبت مي‌كند و هميشه نگاهش به هر طرف كه مي‌چرخيد، من نيز با نگاه او حركت مي‌كردم تا هنگام صحبت‌هاي او چشم در چشم هم باشيم.اينطور كه پيداست، كودكي شما مثل كودكي تمامي بچه‌ها، با كارتون و اين خاطره‌هاي كاملاً صادقانه لحظات ناب كودكي همراه بودند. علاقه به كودك به واسطه «خاله شادونه» در شما پيش از پيش شكل گرفت؟بله، قبل از اينكه خاله بچه‌ها باشم، آنها را دوست داشتم ولي پس از آنكه به واسطه خاله شادونه پا به دنياي رنگارنگ و پر از صداقت آنها گذاشتم، به آنها علاقه‌مندتر شدم و بهتر است بگويم از آن موقع به بعد سعي كردم كه با آنها زندگي كنم، چون معتقد بودم كه دوست داشتن بچه ها و زندگي كردن با آنها دو مقوله كاملاً مجزا از هم هستند و در ادامه سعي كردم كه تمامي مسائل و موضوعات را از نگاه آنها ببينم، همين شد كه وارد دنياي آنها شدم، طوري كه الان وقتي از مسائل روزمره زندگي خسته مي‌شوم، مطمئنم كه دنياي ديگري برايم وجود دارد كه با تلاش خود و علاقه‌ام آن را ساخته‌ام و با پا گذاشتن به آن دنيا، همه خستگي‌ها از يادم مي‌رود و سراسر انرژي مي‌شوم.يعني اگر روزي بخواهيد از اجراي كودك، فاصله بگيريد...اصلاً فكرش را هم نمي‌كنم، چون دوري از كودكان برايم غيرقابل تحمل است و علاقه‌ام به آنها واقعاً جداناپذير مي‌باشد. شايد براي مدتي و براي استراحتي كوتاه(مثل الان) از آنها خداحافظي كنم ولي مطمئن باشند كه برمي‌گردم.در اين شش سال، پيشنهاد بازي و اجرا در ژانرهاي ديگر را داشتيد؟!بله به شدت ولي همه آنها را رد مي‌كردم، فقط و فقط به خاطر دنياي زيبايي كه با وجود كودكان ساخته‌ام. دلم نمي‌خواست هيچ كودكي ذهنيت ديگري در مورد من پيدا كند و اين امر با حضور من در يك سريال خانوادگي يا حتي اجرا در ژانر ديگر، محقق مي‌شد. يعني كودك با ديدن من در كاراكتر سريال x، دچار دوگانگي مي‌شد. بهتر است بگويم چون اين مقوله را از ديد كودكان مي‌ديدم، احساس مي‌كردم كه وقتي من به اين قبيل پيشنهادها پاسخ مثبت دهم، آنها پيش خودشان فكر مي‌كنند كه خاله شادونه، تنهايشان گذاشته و اين مقوله مرا بسيار اذيت مي‌كرد. همين شد كه علاوه بر پيشنهادهاي بسيار، هيچ‌گاه آنها را قبول نكردم و فقط دوست داشتم كه «خانه شادونه» بچه‌ها باشم.پس ترجيح داديد به عبارتي هويت اجراي خود را حفظ كنيد.بله و به اين امر كاملاً معتقدم كه نمي‌شود دو كار را با هم به درستي به سرانجام رسانيد چون هر كاري كه انسان آغاز مي‌كند، انرژي مي‌خواهد كه وقتي اين كار، دو يا سه تا مي‌شود، انرژي فوق‌العاده مي‌طلبد و انسان طبعاً نمي‌تواند همان انرژي‌اي كه براي يك كار مي‌گذارد، براي كار دوم و سوم خود نيز بگذارد. كما اينكه هم بچه‌ها دوست نداشتند كه من در قالب‌هاي ديگري به غير از خاله شادونه باشم و هم خودم به مقوله هويت مجري كاملاً معتقد بودم. راهي را با حضور بچه‌ها انتخاب كردم و تا آخر هم دوست دارم، همين راه را ادامه دهم و هيچ‌گاه بدون آن يا حتي در كنار خاله‌شادونه، ژانر ديگري را دنبال كردن را در ذهنم تجسم نخواهم كرد.اغلب افرادي كه كار در ژانر كودك را دنبال مي‌كنند، به طور حتم قدرت تجسم كودك درونشان بسيار بالاست، شما كه از اين قاعده مستثني نيستيد؟نه من هم كودك درونم همچنان همراهم هست و پا برجاست. بيشتر اين را هم مديون ارتباط با كودكان هستم. شايد باورشان نشود ولي بايد بگويم، من آنقدر به شناخت خوبي در مورد كودكان رسيده‌ام كه حتي مي‌توانم ساعت‌ها با يك كودك مثل خودش و مطابق ميل خودش پيرامون تمامي مسائلي كه او دوست دارد، صحبت كنم. يعني مي‌توانم خود را در قالب يك كودك بگذارم و مثل او با خودش صحبت كنم، طوري كه هيچ وقت خسته نشود.تا به حال برايتان پيش آمده كه در اجرايي به دلايل شخصي آن طور كه بايد و شايد، شاد و سرزنده نباشيد؟نه هميشه سعي من بر اين بوده كه هر چه در زندگي شخصي‌ام اتفاق مي‌افتد را در آن ساعاتي كه جلوي دوربين هستم، دور بريزم. چون اين را حق مسلم آن كودكي مي‌دانم كه به خاطر ديدن برنامه صبح بخير بچه‌ها از خواب صبحگاهي‌اش بلند مي‌شود و نبايد تحت هيچ شرايطي به او با سر حال نبودنم توهين كنم و هيچگاه نخواستم و نتوانستم برنامه‌ام را به خاطر مشكلات شخصي‌ام كنسل كنم، چون آن تايم را مقدس مي‌دانم و پر از احترام به مخاطبينم كه همان كودكانند. بسياري بر اين عقيده‌اند كه در حال حاضر، تلويزيون و سينماي ما در ژانر كودك خيلي ضعيف عمل مي‌كنند كه اين به وضوح قابل درك است. براي مثال در حدود 10‌سال پيش، برنامه‌هاي كودك آنقدر جذابيت و كيفيت بالايي داشت كه مخاطب خاص خود كه همان كودكان بودند، هيچ‌گونه احساس خلأ در برنامه‌هاي مورد علاقه‌شان نمي‌كردند ولي الان از كيفيت اين قبيل برنامه‌ها كاسته شده و در عوض برنامه‌سازان ما به جايگزيني خاله، عمو، دايي و امثال اينها بسنده كردند كه اين در جاي خود، زنگ خطري براي كودكان ما محسوب مي‌شود.بله با صحبت شما كاملاً موافقم. متأسفانه و در حال حاضر توقع برنامه‌سازان كودك، كمي پايين آمده كه برنامه‌هايي پركيفيت بسازند و برنامه‌هاي كودك در شعر خواندن، مسابقه و... خلاصه شده است. طوري كه در حال حاضر فيلم سينمايي، تلويزيوني و حتي تئاتر كودك هم به ندرت مي‌بينيم و شايد بهتر باشد بگويم اصلاً نمي‌بينيم و اينها همگي ناشي از كم‌توجهي به كودكان است كه اميدوارم روزي برسد كه اهميت كودكان براي برنامه‌سازان، بالاتر از اينكه هست برود. چون در حال حاضر براي تأثيرگذاري هر مسأله اجتماعي در بين مردم، از كودكان آن كشور شروع مي‌‌كنند، مثل مقوله ‌راهنمايي و رانندگي.به نظر شما مي‌توان به اين مقوله اميدوار بود روزي برسد كه شاهد فيلم سينمايي كودك باشيم و ببينيم كه برنامه‌سازان دوباره به ياد كودكان افتاده‌اند و از كميت كاسته و به كيفيت پرداخته‌اند؟بله، همان طور كه ديديم، نامگذاري شبكه دوم سيما به عنوان شبكه كودك، اولين گام براي اين توجه و اهميت بود. نصف دنياي بچه‌ها را تخيل شامل مي‌شود و به تصوير كشيدن اين تخيلات، كار چندان ساده‌اي نيست. ولي به هر حال اميدوارم روزي برسد كه كيفيت برنامه‌هاي كودك آنقدر بالا برود كه بچه‌هاي ما ديدن كارتو‌‌ن‌ها و برنامه‌هاي كشور خودشان را به ديدن كارتون‌هاي ماهواره‌ها و... ترجيح دهند. كما اينكه همه ساله در جشنواره فيلم‌هاي كودك، آرزومند اين اتفاقات هستيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار