نسیبه زمانیان
محمدحسین هاشمی، پسر سردار علی هاشمی است؛ پسری که وقت رفتن پدر، فقط سه سال داشته و همه این سالها منتظر آمدنش بوده است.
حالا در آستانه چهلمین روز تدفین سردار گمنام هور، شهید علی هاشمی پای حرفهایش نشستیم. جالب که این اربعین، درست مصادف میشود با بیست و دومین سال مفقود شدن پدر. با حرفهای کوتاه پسر شهید علی هاشمی همراه شوید:
اصلاً به شهادت پدر فکر نمیکردیم
وقتی پدر مفقود شد سه سال بیشتر نداشتم. همه همرزمان پدر آمدند و همه هم میگفتند پدر شما اسیر شده است. من و خواهرم سالها با این ذهنیت بزرگ شدیم که پدر ما اسیر است و امیدوار بودیم بالاخره روزی آزاد خواهد شد.
ما اصلاً به شهادت پدر فکر نمیکردیم، چون همه از اسارت پدر صحبت میکردند تا اینکه سال 82 دولت عراق سقوط کرد، در آن شرایط همان کسانی که همیشه به ما امید میدادند که منتظر پدر باشیم چون روزی باز خواهد گشت، همان دوستان به ما گفتند دیگر منتظر پدر نباشیم چرا که او شهید شده است.
هم آرزوی شهادت، هم شایستگی شهادت
حاج علی، هم آرزوی شهادت داشته و هم شایستگی شهید شدن. به خاطر اینکه ایشان هم برای جنگ و هم برای انقلاب زحمات بسیاری کشیدند.
مراسم تدفین پیکر حاج علی، آنقدر با شکوه برگزار شد که شاید اگر زنده برمیگشت، آنقدر عزت نداشت!
کمکم باور کردیم پدر برنمیگردد!
دولت عراق که سقوط کرد، دیگر میدانستیم که هیچ اسیر زنده ایرانی در عراق نیست. دوستان پدر هم میآمدند و همین را میگفتند. این تصور که پدر زنده است، روز به روز در ذهن ما کمرنگتر میشد. باور نمیکردیم که پدر شهید شده باشد، اما باور زنده بودنش هم مثل قبل، عمیق نبود. انگار خود شهید هم شرایط را فراهم میکرد که ما کمکم بپذیریم پدر اسیر نیست تا اینکه رسماً اعلام شد که علی هاشمی شهید است...
حضور پدر را حس میکردم
در تمام این سالها حضور معنوی پدر را احساس میکردم. خصوصاً همین اواخر بر سر مزار دوستانشان میرفتم و از آنها میخواستم اگر پدر شهید شده جنازهاش برگردد به خاطر اینکه شهدا از ذخایر انقلاب هستند و این ذخایر ارزشمند باید به دامن انقلاب بازگردند. پدر عاشق حضرت زهرا(س) بوده و همیشه دوست داشته مثل حضرت زهرا(س) گمنام باشد.
در مراسم تشییع پیکرشان مردم از طیفهای مختلف آمده بودند و خدا را شاکریم که در مراسم حاج علی آن وظیفه فرهنگی را که به ایشان محول شده بود حتی با مراسم تشییع خودش نیز به خوبی انجام داد.
وقتی از محمدحسین میپرسم در این سالها چقدر دوستان و همرزمان پدر، جویای حال شما بودند و به شما سر میزدند، محجوبانه میگوید: من همیشه از پاسخ به چنین سؤالی طفره میرفتم. معتقدم هر کسی آمده، با نظر لطف خودش بوده است. الحمدلله ما هر چه میخواستیم به برکت شهید به دست آوردیم. دوستان هم میآمدند، ما انتظار نداشتیم اما باعث خوشحالیمان بود. الان شرایط بهتر شده. نسبت به قبل از پیدا شدن پیکر و تشییع و تدفین ایشان تا قبل از این مراسمی برای شهید گرفته نشده بود.
حالا برای معرفی شهید، همه رزمندهها با عشق آمدند و جا دارد که من از همه مردم و مسئولان تشکر کنم.