
ماهنامه پاسدار اسلام در واپسین شماره خود به مناسبت بیست و یکمین سالگرد رحلت حضرت امام خمینی(ره) میزگردی با حضور یاران دیرین امام حضرات حججاسلام والمسلمین سیدحمید روحانی و محمد حسن رحیمیان ترتیب داده است. نظر به اهمیت مباحث مربوطه در این گفتوشنود که در موضوع بازشناسی محکمات اندیشه امام خمینی(ره) صورت گرفته است، بخشهایی از آن را برگزیدیم. با تشکر از حضور هر دو بزرگوار، سؤال را از جناب آقای روحانی شروع میکنیم. با توجه به اینکه در آستانه سالگرد قیام خونین 15 خرداد هستیم، از شما میخواهیم فضای سیاسی و ویژگیهای سیاسی آن دوران را، بهویژه رویکرد زمامداران و احزابی را که داعیه سیاستورزی داشتند، توصیف و تحلیل کنید و نیز اینکه امام (ره) در چه شرایطی مبارزات را شروع کردند و چه نسبتی بین اندیشه امام(ره) و اندیشه سیاستمداران آن مقطع وجود داشت؟روحانی: بسماللهالرحمنالرحیم. با نگاهی به جریانهای سیاسی ایران پیش از آغاز نهضت امام(ره)، موضوع اوّل و قابل توجه، برداشت احزاب و گروههای سیاسی از خود سیاست بود. آنها دیدگاهشان نسبت به سیاستورزی این بود که باید بهنوعی بین حرکت آزادیخواهانه یا پارلمانتاریستی و داخل و خارج از ایران هماهنگی وجود داشته باشد، به این معنا که ایران و کسانی که در ایران فعالیت سیاسی دارند، باید بهنحوی در فعالیتهایشان با خارج همگون باشند. این تزی بود کهمتأسفانه نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای منطقه جا افتاده بود که گروههای سیاسی، بدون اتکا به یک دولت خارجی نمیتوانند روی پای خود بایستند و با دیکتاتور حاکم مبارزه کنند. آنها اگر میخواهند آزادیای بگیرند، مطبوعاتی و حزبی داشته باشند، در پارلمان نمایندهای داشته باشند، باید به یک نحوی با خارج، پیوند و ارتباط داشته باشند. این تز بهحدی در جامعه جا باز کرده بود که در مدتی که ما در عراق بودیم، گاهی که به دفاتر سازمانهای آزادیبخش که میرفتیم، اولین سؤالی که از من میپرسیدند، این بود که شما در مبارزاتتان از پشتیبانی کدام یک از دولتهای خارجی برخوردارید؟ و وقتی پاسخ میدادیم که ما جز به ملتمان، به هیچ قدرتی وابسته نیستیم، پوزخند میزدند و تعجب میکردند! موضوع دومی که آنها روی آن بسیار حساس بودند، رژیم شاه بود. اینها از یک طرف باور کرده بودند که سقوط شاه مساوی است با تجزیه ایران و میگفتند اگر یک مو از سر شاه کم شود، ایران، ایرانستان میشود! علاوه بر این، آنها بر این باور بودند که شرایط سیاست خارجی، بهویژه تمایلات آمریکاییها اقتضا نمیکند علیه شاه موضعگیری کنند؛ بنابراین این را هم پذیرفته بودند که باید در چارچوب نظام شاهنشاهی در ایران فعالیت داشته باشند، فعالیتهایشان بر پایه پارلمانتاریسم باشد و خواهان آزادی مطبوعات و احزاب و این چیزها باشند. این هم نکته دومی بود که اینها کاملاً روی آن اهتمام داشتند. نکته سوم حرفشان این بود که دوران دینمداری پایان یافته و دین، دینامیسم لازم برای حرکت دادن به مردم را ندارد و باید برای پیشبرد اهداف مردمی از مکاتب وارداتی استفاده کرد و حتی اگر قرار است از دین استفاده شود، باید بهنحوی با مکاتب مختلف، التقاط داشته باشد. در چنین شرایطی امام(ره) آمد و نهضت را آغاز کرد. رویکرد جدی و قاطع حضرت امام (ره) در مبارزات سیاسی این بود که یک سیاست مستقل و به دور از گرایش خارجی را آغاز کرد و ابداً برایش اهمیت نداشت که شرق چه میگوید و غرب چه میخواهد و چه مسائلی برای آنها مطرح است. امام (ره) بدون کوچکترین اعتنایی به خواست استعمارگران و افکار رایج جهانی، نهضت خود را با اتکای به اسلام شروع کرد. آنها فکر میکردند در این دوران، نقش دین پایان یافته است، ولی امام(ره) با اتکای به دین و با یک سیاست مستقل و با مبارزه مستقیم علیه شاه، نهضتش را آغاز کرد. امام (ره) از همان ابتدا، دو نکته را در نظر داشت و نهضتش، نه تنها بیاعتنا به اندیشهها و سیاستهای غرب و شرق، بلکه کاملاً علیه آنهاست. نکته اول اینکه امام (ره) مبارزاتش را در دو بُعد شروع کرد: مواجهه با استعمار و استبداد و این شاید در تاریخ نهضتهای صدساله اخیر، بیسابقه باشد. اگر نهضتهای پیشین را ملاحظه کنید، میبینید یا علیه استعمار بوده است یا علیه استبداد، اما امام(ره) با درسی که از تاریخ گرفته بود، به این نتیجه رسیده بود که هرکدام از اینها بهتنهایی مورد حمله قرار بگیرد و آسیب ببیند، دیگری به کمکش میآید و آن را تکمیل میکند. اگر علیه استعمار مبارزه کردید و استعمار تضعیف شد، استبداد حاکم میآید و آن را ترمیم میکند و اگر استبداد را کوبیدید، استعمار حاکم میآید و جبران میکند؛ در نتیجه باید این دو اهرم ضدمردمی و شیطانی را همزمان مورد حمله قرار داد، بنابراین نهضت امام (ره) از آغاز، هم علیه استعمار بود، هم علیه استبداد. نکته دوم اینکه امام (ره) با اتکای به دین حرکت کرد و کوچکترین توجهی به مکاتب خارجی نداشت و به آنها امکان کوچکترین دخالتی را نداد و سوم اینکه هدف امام(ره) از آغاز، سرنگونی شاه بود. در روز 16 مهر 1341 که روز آغاز نهضت امام (ره) است، ایشان در جمع علمای قم که در منزل بنیانگذار حوزه علمیه قم، مرحوم آیتالله حایری «اعلیالله مقامه» تشکیل شده بود، این جمله را فرمود: «اگر ما میخواهیم ایران و اسلام از اضمحلال نجات پیدا کنند، باید خاندان پهلوی را از بین ببریم! استعمار انگلیس اینها را به قدرت رساند که هم اسلام را از بین ببرد و هم ایران را به روز سیاه بنشاند.» این سخن امام (ره) بهحدی باعث شگفتی شد که آقای شریعتمداری با تعجب گفته بود: «با کدام قدرت میخواهیم این حرف را بزنیم؟ ما که بمب توی جیبمان نیست که بیرون بیاوریم و توی کله شاه بکوبیم!» و امام (ره) فرموده بود: «ما قدرتی داریم که از بمب قویتر است و آن مردم هستند.» جالب اینجاست که ساواک هم که در آن جلسه، نفوذی داشته یا بعداً از افواه شنیده، گزارش این جلسه را آورده که من در کتاب «نهضت روحانیون» درج کردهام. در آنجا آمده که: «خمینی در این جلسه گفته من برای سرنگونی نظام سلطنتی شاه تا آخر میایستم، حتی اگر منجر به زندان و تبعید من بشود.» عجیب است که امام (ره) روی این دو موضوع تکیه میکند. رحیمیان: نکته مهم و پاسخ به بسیاری از کسانی است که تصور میکنند امام (ره) در این سالهای آخر مبارزات که اوضاع و احوال خیلی خوب شد، هوس کرد شاه را بیرون کند!روحانی: امام (ره) از همان ابتدای امر روی سقوط رژیم پهلوی تکیه داشت. شما اگر سخنرانیهای امام (ره) را قبل از سال 1342 یعنی در همان اسفند 1341 ملاحظه کنید، میبینید که امام (ره) در آنجا به این شیوه وارد میشود که همه مشکلات و همه جنایتها را به شاه نسبت میدهند و میگویند اعلیحضرت دستور داده. این است وضع اعلیحضرت! امام (ره) در روز عید فطر سال 1341 باز این جمله را بر زبان آورد که: «ما نمیخواستیم این قدر رسوایی بار بیاید. ما نمیخواستیم رژیم آن قدر نزد مردم بیاعتبار باشد که وقتی پیشنهاد رفراندوم میدهد، بیش از دو هزار رأی نیاورد.»امام (ره) همینطور علیه شاه موضعگیری میکند تا در روز دوم فروردین که به مدرسه فیضیه حمله میشود و امام (ره) آن سخنرانی معروف خود را که شاهدوستی یعنی غارتگری، شاهدوستی یعنی آدمکشی، شاهدوستی یعنی هدم رسالت را ایراد میکند. جناب آقای رحیمیان! موضوع بحث ما تبیین مختصات خط امام (ره) است که آگاهی از آن، در شرایط کنونی، نیاز جامعه هم هست. جناب آقای روحانی در مقام تبیین و ترسیم فضای سیاسیای که امام (ره) در آن نهضت را آغاز کردند، به سه نکته اشاره کردند که از مختصات خط امام (ره) به شمار میرود. این موارد عبارتند از: اتکای به دین در برابر مکاتب سیاسی بشرساختهای که در آن زمان در کانون توجه بودند. دو دیگر استقلال از همه جریانات و دول خارجی و جریانات سیاسی و سوم استعمار و استبدادستیزی توامان که هرکدام نقیصه دیگری را جبران نکنند. جنابعالی در ادامه بحث، به چه ویژگیهایی به عنوان مختصات خط امام (ره) اشاره میکنید و عواملی که شاخص میان خط امام (ره) و سایر مکاتب سیاسی است، کدامند؟رحیمیان: بسماللهالرحمنالرحیم. من در امتداد تحلیل و اسناد بسیار روشنی که جناب آقای روحانی ارائه کردند، به نکتهای اشاره و سعی میکنم مختصات اساسی خط امام(ره) را روشنتر میکنم. خاستگاه حرکت امام (ره) همان طور که اشاره کردند، اندیشه الهی است، مبدأ خداست، منتهی و هدف هم خدا و اعلای کلمه دین است. طبعاً در راستای این مبدأ و معاد، بسترها و روشها و راهبردهایی هم که امام (ره) برای رسیدن به هدف الهی خود اتخاذ میکند، کاملاً همان راهبردهایی است که در متن دین و اسلام وجود دارد؛ یعنی وقتی از اسلام ناب سخن میگوییم، یعنی از اول تا آخر و کل این مسیری که بین مبدأو معاد و خاستگاه و هدف قرار دارد، الهی و خدایی است و سر سوزنی تخطی از این چارچوبها در مسیر حرکت امام (ره) مشاهده نمیشود. مبنای حرکت امام(ره)، همان مبنای حرکت انبیاست. در قرآن کریم میفرماید: « ولقد بعثنا فی کل أمه رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت» دو روی یک سکه پرستش خدا و اجتناب از طاغوت، ایمان به خدا و کفر به طاغوت است: «فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله». این سیاق کلی است که قرآن برای بشر ترسیم میکند و امام (ره) دقیقاً بر مبنای قرآن و اسلام، حرکتش را شروع میکند. طبیعی است که از دل این نگاه، هیچ نوع وابستگی، به هیچ قدرت کافری بیرون نمیآید، بنابراین هر کس که بخواهد در خط امام (ره) حرکت کند و مدعی خط امام (ره) است، باید این ویژگیها را داشته باشد که هرگز متکی به دشمن، متکی به کفر، متکی به استکبار و متکی به هیچ قدرت خارجیای که در تقابل با خداست، نباشد. جناب آقای روحانی بیشتر از بنده در جریان ریز قضایا هستند. در نجف و در آن دوران غربت، انواع و اقسام جریانها و خطوط فکری و سیاسی که احیاناً داعیه مبارزه با شاه را هم داشتند، از خود رژیم بعث عراق گرفته تا کسانی که به دلایل غیر الهی از رژیم شاه جدا شده و به طاغوت دیگری پناه برده بودند، نزد امام (ره) میآمدند، اما امام (ره) در حال تبعید، هیچ وقت به اندازه سر سوزنی نسبت به آنها، اعم از جداشدگان از رژیم شاه بر اساس اغراض مادی، رژیم بعث و یا به اصطلاح جریانهای غیراسلامی مبارز علیه شاه که در آن دوره پاتوق بخش عظیمی از آنها در عراق بود، انعطاف نشان نداد. بنابراین امام (ره) با هیچ یک از آنها، از ریز تا درشت، یعنی از خود آمریکا و شوروی و کلاً کشورهای اروپایی استعمارگر تا اذنابشان و تا کوچکترین عناصری که در خط غیرالهی بودند، ارتباط برقرار نکرد و از آنها استمداد نخواست، بنابراین آن کسی که امروز ادعای خط امام (ره) میکند و در کنار نهضت آزادی مینشیند، آن کسی که امروز ادعای خط امام (ره) میکند، اما حامی اصلیاش آمریکا و جریانها و دستگاههای وابسته به آمریکاست، به هیچ روی نمیتواند مدعی خط امام(ره) باشد. امام (ره) نه تنها هرگز استمداد از آنها نکرد، بلکه برخلاف فرهنگ حاکم و رایج آن زمان که جناب آقای روحانی به مواردی از آنها اشاره کردند، در تقابل با آنها بود. امام (ره) از روز اول سه محور را مورد حمله قرار داد: شاه، آمریکا و اسراییل و مثلثی را از آنها ترسیم کرد. امام (ره) دقیقاً وقتی میخواست خود شاه را بکوبد، مهمترین جرمی که برای او بیان میکرد، مسأله سرسپردگی در مقابل آمریکا و ارتباط با اسراییل بود. به این نکته اشاره کنم که اساساً درونمایه نهضت حضرت امام (ره) در بُعد اجتنبوا الطاغوتش، فقط مسأله شاه نبود، بلکه هدف امام (ره) شاه، آمریکا و اسراییل بودند. پس مسأله فلسطین و مبارزه با اسراییل و مبارزه با آمریکا، همزاد با آغاز نهضت حضرت امام (ره) است. این همزادی را باید همواره به یاد داشته باشیم. مسأله مبارزه با اسراییل و صهیونیسم و آمریکا، مبارزهای است به قدمت نهضت امام (ره) و ایشان تا آخرین لحظه عمر، همین خط را ادامه داد، بنابراین یکی از شاخصهای مهم خط امام(ره)، مبارزه با آمریکا و اسراییل، و دشمن اصلی و سرسخت امام (ره) هم همواره آمریکا و اسراییل بودهاند. دشمنان دیگر، از جمله صدام، عروسکهایی بودند که پشت پرده، توسط آمریکا و اسراییل کارگردانی میشدند که اسناد آن هم فاش شده است؛ بنابراین آمریکاستیزی و صهیونیسمستیزی و مبارزه با اسراییل یکی از شاخصهای خط امام (ره) است و لذا کسانی که تحت لوای پرچم برخی از مدعیان دروغین خط امام(ره)، شعار «نه غزه، نه لبنان» سر میدهند و روی مرگ بر اسراییل ضربدر میکشند! هیچ نسبتی با خط امام (ره) ندارند. روحانی: یکی از بزرگترین ویژگیهای حضرت امام(ره)، جریانشناسی و شناخت خطوط انحرافی است. در مسأله انقلاب سفید شاه که من در آغاز گفتوگو به رویکرد برخی از سران جبهه ملی اشاره کردم، نشان میدهد که چگونه همه دچار تحیّر شده بودند و نمیدانستند قضیه چیست، امام(ره) بسیار قاطع و روشن موضعگیری میکند و میگوید این جریان در جهت سیاست آمریکاست که میخواهد ایران را به روز سیاه بنشاند، ما را گرسنه و محتاج نان و کمک خود و کشاورزی ایران را مختل کند. اگر به صحیفه امام(ره) مراجعه و سخنرانیهای ایشان را مطالعه کنید، میبینید که این نکات صراحتاً توسط امام (ره) عنوان شدهاند. رحیمیان: در قضیه کاپیتولاسیون هم پیغام آورده بودند که هرچه میخواهید بگویید، ولی علیه آمریکا حرف نزنید. روحانی: امام (ره) در آنجا هم باز جریان انحرافی را شناخت و در مقابل آن ایستاد و آن سخنرانی تاریخی را علیه آمریکا ایراد کرد که رئیسجمهور آمریکا بداند امروز منفورترین افراد بشر نزد ملت ایران است. در جریان منافقین، بهرغم اینکه آنها وقتی نمایندگانی را به نجف فرستادند، از آقایان منتظری، طالقانی و هاشمی رفسنجانی و نیز از علمای شیراز نامههای زیادی مبنی بر تأییدشان آورده بودند که اینها «إنَّهُمْ فتْیَه آمَنُوا برَبهمْ وَ زدْناهُمْ هُدیً» هستند، اما امام (ره) از آنجا که جریانشناس بود، به مسائل انحرافی آنها پی برد و تا آخر هم ایستاد و آنها را تأیید نکرد و گفت منحرفند. رحیمیان: در قضیه شهید جاوید هم خیلی به امام (ره) فشار آوردند، ولی ایشان هیچ چیزی نگفت. روحانی: خوشبختانه مقام معظم رهبری هم این ویژگی را دارند، یعنی یکی از بزرگترین ویژگیهای ایشان، جریانشناسی و خطشناسی است. ایشان هم خطشناس هستند، هم خطشکن. هم جریانات سیاسی را خوب تشخیص میدهند و هم خوب میایستند و با صراحت حرفشان را میزنند. همین که در سال گذشته، مردم را دعوت به بصیرت کردند، به خاطر این است که تمام این مشکلات از بیبصیرتی شروع میشود. خطوط انحرافی وقتی میتوانند در جامعه رخنه کنند که بصیرت نباشد. اینهایی که در حوادث و مسائل اخیر تحتتأثیر جو قرار گرفتند و بسیاری از مسائل باطل را یا حق پنداشتند و یا مردد ماندند، حتی بعضی از بزرگان ما در حوزههای علمیه هم چنین حالتی را پیدا کردند، دلیلش همان بیبصیرتی و نداشتن توانایی و استعداد لازم برای شناخت خطوط و جریانات انحرافی است. یکی از بزرگترین ویژگیهای امام (ره) این بود که جریانشناس بود و خطشکن. شهید مطهری هم- که خوب است در اینجا یادی از ایشان هم بکنیم- همین ویژگی را داشت، بنابراین دیدیم که هم جریانات منحرف را زود شناخت و هم سریع موضعگیری کرد و ابداً مجامله نکرد. رحیمیان: صحبتهای حضرت امام (ره) با ذكر بلاتشبیه، به سخنان ائمه معصومین(ع) شباهت دارد، البته هیچ كس در سطح آنها نیست، ولی میخواهم به عنوان شاخص عرض كنم. سخنان امام (ره) هم بالاخره متشابهاتی دارد و بیناتی، اصولی دارد و فروعی. اصول خط امام (ره) همان چیزهایی هستند كه چنان جا افتادهاند كه خود ایشان هم فرمودند: «اگر یك روز خمینی هم برگردد، مردم برنمیگردند.»، یعنی آنچنان این مبانی، روشن و متكی به قرآن و حقیقت دین هستند كه به هیچ وجه امكان تغییر در آنها نیست و اگر كسی بخواهد آن اصول را تغییر بدهد، اصل مسأله منتفی میشود و دیگر امام (ره) و ولایت فقیه و اسلام ناب معنا پیدا نمیكند. من درباره این موضوع در بعضی از مصاحبههایم توضیح دادهام. بنابراین در بعضی از مصادیق و جزئیات، این مسأله وجود دارد كه ممكن است امام (ره) روزی به كسی اطمینان كرده و یا بر اساس ضرورتهایی و در شرایط خاصی، با حفظ اصول و چارچوبهای اصلی، تصمیماتی گرفته باشند و پس از گذشت زمان و تغییر شرایط، تصمیم خود را تغییر دادهاند. در زمان امام (ره) هم این مصادیق وجود داشتند. امام (ره) نسبت به نهضت آزادی در سالهای قبل از پیروزی انقلاب هم دید مثبتی نداشتند. قبل از تبعید امام(ره)، مرحوم علامه طباطبایی وساطت كرد كه نهضت آزادیها خدمت امام (ره) برسند و امام (ره) نپذیرفت، اما بعد از پیروزی انقلاب، كار را به دست آنها سپرد. به هرحال در ارتباط با مصادیق و روشها، طبعاً متناسب با شرایط زمانی و در چارچوب اصول تصمیماتی گرفته شدند كه امكان تجدیدنظر در آنها وجود داشت، ولی در اصول خط امام(ره)، یعنی اساس اسلام و كارآمدی آن برای حكومت اسلامی، مسأله ولایت فقیه، مسأله استكبارستیزی، مسأله ظلمستیزی و تحقق و اجرای احكام دین در قالب شكلگیری نظام جمهوری اسلامی و امثال اینها، از آغاز تا پایان، سر سوزنی تزلزل و تغییر پیدا نشد و اینها اصولی بودند كه هرگز برای امام (ره) تغییری در آنها حتی متصور هم نبود. گاهی مغالطه میكنند كه مثلاً امام (ره) در نجف كه بودند، نظرشان راجع به بعضی از مسائل فرق میكرد. خود من در نجف در مورد موسیقی از امام(ره) استفتا كردم. امام (ره) با خط خودشان زیر نوشته من نوشتند: «موسیقی به هر نحوی كه باشد حرام است.» اما زمانی كه به ایران آمدند، جواب همین استفتا این بود كه موسیقی مطرب حرام است و مواردی چون مارش نظامی و سرود مانع ندارد. این تقریباً جواب ثابتی بود كه در ارتباط با موسیقی میدادند و دیدیم كه بعضی از سرودها و مارشهای نظامی در محضر امام (ره) خوانده و نواخته شد. بعضیها مغالطه میكنند كه امام (ره) با گذر زمان دیدگاهش را نسبت به موسیقی عوض كرد، ولی من معتقدم همان امامی كه در نجف برای من نوشت موسیقی به هرنحوی كه باشد حرام است. امام(ره) هر نوع موسیقیای را كه در خدمت طاغوت و ضد ارزشها بود، حرام میدانست و این طور نبود كه با جابهجایی جغرافیایی و گذشت زمان و تحت تأثیر بچه و نوه، فتوایش را عوض كند.امام (ره) نگاهش جز به مبانی دینی و جز به رضای خدا نبود. اصول كه سرجای خود، در مورد فروع هم باز در چارچوب همان اصول و مبانی دینی كه معمولاً یك مجتهد عادل در آن فتوا صادر میكند، حركت میكرد. من یك وقتی به این نكته پرداختم كه تحت تأثیر قرار گرفتن امام (ره) به چه معناست و به چه شكل؟ امام (ره) تحت تأثیر بنده و حاج عیسی هم بود، به این معنا كه اگر حاج عیسی میآمد و میگفت آقا! این استكان نجس است، امام (ره) استكان را كنار میگذاشت. این بدین معنا نیست كه امام(ره) از مبنا عدول كرده است. فرض بفرمایید كه اگر بنده یا آقای رسولی كسی را كه امام (ره) نمیشناخت، برای صدور اجازه در امور حسبیه توصیه میكردیم كه مبنای شرعی هم دارد، وقتی بینه برای امام (ره) اقامه میشد، بر اساس آن بینه عمل میكرد. معنای این تحت تأثیر قرار گرفتن نیست. مشابه این بینه شاید در عرصه مسائل سیاسی هم برای امام (ره) شكل گرفته كه بر اساس آن و در چارچوب مبانی شرعی، تصمیمی را اتخاذ كرده، گرچه احیاناً خودش به نتیجه قطعی و قطعیت نرسیده بود. یادآوری این نكته را ضروری میدانم كه اتفاقاً هرجا امام (ره) مستقلاً و قاطعانه تصمیم گرفته، سراغ نداریم كه اشتباه كرده باشد. در آنجاهایی كه بعداًٌ با شجاعت اعلام كرد اشتباه كردم، مشاهده میكنیم كه به حرف دیگران ترتیب اثر داده است. چه در ارتباط با بنیصدر، چه در ارتباط با آقای منتظری، چه در ارتباط با نهضت آزادی و امثال اینها كه بعداً خود امام (ره) با قسم والله گفت كه من به فلان كس رأی ندادم و با فلان قضیه موافق نبودم، اشتباه دیگران مشخص شد. این هم بر مبنای همان اصول خط امام (ره) بود كه وقتی با دیگران مشورت میكرد و بینه اقامه میشد، حتی در مواردی كه با رأی اكثریت موافق نبود، ولی تشخیص میداد كه در آن شرایط باید بر اساس مشورت و بینه عمل كند، این كار را میكرد. در همین موارد هم با توجه به ظاهر امور و در ابتدای امر چنین به نظر میرسیدكه امام (ره) اشتباه كرده، اما وقتی عمق قضیه مشخص میشد، میدیدیم كه مخالفت امام (ره) كاملاً حكیمانه بوده است. روحانی: جریانی كه بهشدت روی آن كار میشود این است كه نظر امام(ره) برای زمان خودش حجت بود و بعد از رحلت ایشان، دیگر این نظرات نمیتواند در جامعه كارایی داشته باشد، چون امام (ره) در شرایط خاصی آن سخنان را بیان كرده و حالا كه دیگر آن شرایط موجود نیست، آن سخنان كارایی ندارند. من خیلی وقت است كه در این اندیشه هستم كه اگر ما بتوانیم صحیفه امام (ره) را مطالعه كنیم و دیدگاههای ایشان را با قرآن تطبیق بدهیم، بسیار راهگشا خواهد بود. من معتقدم اكثر موضعگیریهای حضرت امام (ره) در مسائل گوناگون، اعم از سیاسی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی برگرفته از قرآن است، یعنی امام (ره) روی مسائلی پافشاری داشت كه برگرفته از قرآن بود و به نظر شخصی ایشان ارتباط نداشت. اكثر فرمایشات امام (ره) را اگر بررسی كنیم، میبینیم كه ریشه قرآنی دارند. همین جمله حضرت امام (ره) كه «مرگ بر آمریكا، عبادت است»، صریح آیه قرآن است: « لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم: خدا دوست ندارد كسی را كه زبان به ناسزاگویی باز كند، مگر آنكه مورد ظلم قرار گرفته باشد.» امروز ملتهایی كه از دست امریكا به ستوه آمدهاند و زیر چكمههای سرجوخههای عربدهكش امریكا زجر میكشند، طبق دستور صریح قرآن باید فریاد بزنند و زبان به ناسزاگویی به امریكا باز كنند و بگویند مرگ بر آمریكا. این چیزی نیست كه بگوییم امام (ره) برای زمان خاصی گفت و تمام شد. صریح آیه قرآن است: « یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوكم أولیاء: دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست نگیرید.» وقتی كه ما تشخیص میدهیم كه امریكا بزرگترین دشمن ملت ایران است و نه تنها ملت ایران كه دشمن بشریت است... رحیمیان: و حتی دشمن ملت خودش... روحانی: امریكا در هر كشوری كه وارد میشود، دست به جنایت میزند و اصولاً با ملتها سر ناسازگاری دارد، چون منافع ملتها با منافع استكباری مغایرت دارد. امریكا از ملتهای زنده میترسد، چون میداند كه یك ملت زنده زیر بار امیال و اغراض استعماری نخواهد رفت و لذا در هر كشوری كه دولتی مبعوث ملتی باشد، امریكا با او سرجنگ دارد. برعكس، هر دولت و حكومتی كه مثل رژیم سعودی دیكتاتور سرسپرده او باشد، جایی كه در آن نه حقوق بشر مطرح است و نه قانون، كاملاً با او كنار میآید. موضعی كه حضرت امام (ره) در قبال امریكا داشت، برگرفته از قرآن است. اسلام هرگز اجازه نمیدهد كه انسان به كافر حربی نزدیك شود و با او ارتباط داشته باشد. اینكه اشكال میكنند كه چه فرقی بین امریكا و انگلیس و اروپا هست؟ فرقش این است كه آنها كافر حربی نیستند. درست است كه انگلیس در ادوار گوناگون خیلی به ایران خیانت و ظلم كرده، اما الان یك كفتار پیر است كه دندانهایش كشیده شده و دیگر نمیتواند مستقلاً عمل كند و آلت دست آمریكاست. الان اروپا آلت دست آمریكاست، حتی روسیه و چین هم آلت دست امریكا هستند و امریكا از طریق آنها به ایران فشار وارد میكند، پس دشمن اصلی ما آمریكاست. حالا آمدهاند حرف امام (ره) را تقطیع كردهاند كه امام (ره) گفت امریكا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریكا بدتر، شوروی از هر دو آنها بدتر، همه از هم بدتر. این حرف را میگویند كه امام (ره) گفت همه از هم بدتر، شما چرا آمده و یقه امریكا را گرفتهاید؟ دنباله را نمیگویند كه... رحیمیان: سر و كار ما با آمریكاست... حضرت امام (ره) در سالهای 57 و 58 در براب ر جریانات انحرافی، موضعگیریهایی را اتخاذ و سخنانی را بیان كردند. برخی معتقدند چون این موضعگیریها در مواقع و موارد خاصی اتخاذ شده، مربوط به همان زمان است و در شرایط ما قابل تكرار نیست. آیا در شرایط فعلی نمیتوانیم گروههایی شبیه به جبههملی و نهضت آزادی داشته باشیم كه مشمول آن حكم باشند یا باید پرونده آن موضعگیریها را مختومه اعلام كنیم؟ آیا این احكام هنوز هم جاری است؟ سروصدایی هم كه بعد از پخش سخنان امام (ره) درباره گروههای محارب و معاند در دهه 60، در دهه فجر و برای برنامه شاخص بلند كردند، دقیقاً ناشی از همین نگرش انحرافی بود. ظاهراً آن گروهها پروندهشان بسته شده و به تاریخ پیوستهاند، ولی اگر امروز گروههایی هستند كه به آن شكل فكر و عمل میكنند، مشمول حكم امام (ره) میشوند یا نه؟روحانی: صد درصد. این حكم خداست، امام (ره) كه از خودش چیزی نگفته. كافر حربی یعنی كسی كه امنیت و نوامیس انسانها را به خطر میاندازد و چنین فردی از نظر اسلام، مهدورالدم است. امام (ره) از پیش خود چیزی را بیان نكرده است، بلكه حكم خدا را گفته. مثل جریان سلمان رشدی كه در آنجا هم حكم خدا را بیان كرد و همه كشورهای اسلامی هم بهرغم اینكه بعضیهایشان دوست نداشتند از امام (ره) پیروی كنند، دیدند كه این حكم خداست و سنی و شیعه در این موضوع اتفاقنظر دارند كه حكم توهینكننده به پیغمبر اسلام(ص) مهدورالدم بودن است. كسانی كه در كشورهای اسلامی، جان و مال و ناموس مردم را مورد تعرض قرار بدهند، مهدورالدم هستند، بنابراین این مسألهای نیست كه به زمان و مكان خاصی ارتباط داشته باشد. جریان نهضت آزادی به این دلیل از نظر امام (ره) مطرود است كه در قرآن آمده، دشمنان اسلام را دوست نگیرید. وقتی تمام تلاش نهضت آزادی این است كه با امریكا كنار بیاید و با او وارد مذاكره شود، این برخلاف مصالح و اصول اسلام است و قهراً در چنین شرایطی، چه نهضت آزادی باشد و چه گروه دیگری كه دنبال این سیاست است كه با دشمن اسلام و انسانیت، یعنی امریكا كنار بیاید، از خط و مسیر اسلام منحرف شده است و نمیتواند قبول اعتماد ملت باشد، زیرا منافع ملت خود را قربانی میكند. یكی از ویژگیهای امام (ره) این بود كه همیشه منافع ملتها را در نظر میگرفت، نه مصالح و منافع بیگانگان و قدرتمندان را. در تفسیر محكمات و متشابهات اندیشه امام(ره)، یكی از شبهاتی كه مطرح كردهاند این است كه برخی از كسانی با امام (ره) مراوده داشتند، اصولی را به نام اصول خط امام (ره) مطرح و عدهای دیگر، اصول دیگری را مطرح میسازند یا اساساً معتقدند اصولی كه امام (ره) قبلاً اعلام كرده بود، شامل مرور زمان شده است! در این دوگانگی، آیا همه چیز تفسیربردار نخواهد شد؟ آیا تفسیر مربوط به زمانی نیست كه ابهامی وجود داشته باشد؟روحانی: ظاهراً كلام علی(ع) است كه در شبهات به قرآن رجوع كنید. من فكر میكنم برای حل این مشكل بهترین راه این است كه دیدگاهها و نظریات حضرت امام (ره) را به قرآن ارجاع بدهیم. همین مسألهای كه این اواخر زمزمه میشود كه ما در دنیا منزوی شدهایم، زیر سؤال رفتهایم، ما را جنگطلب معرفی میكنند، آیا این سخن با مواضع امام (ره) همخوانی دارد؟ امام (ره) اصلاً اعتنایی به اینكه دولتهای بیگانه درباره ما چه فكری میكنند، نداشت. خرد هم همین را میگوید. انسانهای واقعاً معتقد به استقلال و آزادی، نمیتوانند با اینگونه وسوسهها، از استقلال و منافع ملتشان چشم بپوشند و راه دیگری را در پیش بگیرند. در اختلافنظرهایی را كه به وجود میآیند و مثلاً میپرسیم كه آیا امروز رابطه با امریكا به نفع یا به ضرر ماست؟ باید به قرآن رجوع كنیم و ببینیم قرآن در این زمینه چه میگوید. امام (ره) هم هرچه فرمود، برگرفته از قرآن است و از پیش خود چیزی را بیان نكرد. مشكل تفسیر به این شكل حل نمیشود، چون آن جریان مقابل هم معتقد است كه ما به قرآن مراجعه میكنیم و اینطور میفهمیم! در این مورد فصلالخطاب چیست؟رحیمیان: قرآن یكی از بدترین انواع كفر را «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» میداند. ما نباید یك گوشه از سخن امام (ره) را بگیریم و گوشه دیگر آن را رها كنیم، یك آیه قرآن را ببینیم و آیات دیگر را نبینیم، این بدترین نوع كفر است. در خود عبارت لااله الاالله، اگر ما لا اله را بگیریم و الا الله را رها كنیم، كفر میشود. گفتند كسی نماز نمیخواند، پرسیدند چرا نمیخوانی؟ گفت قرآن میگوید لاتقربالصلوه! گفتند آقا! انتم سكاری را هم بخوان. گفت: حالا چه كسی به همه قرآن عمل كرده كه ما عمل كنیم؟ انتم سكاری را یك عده عمل میكنند، لا تقربالصلوه را هم من عمل میكنم! این بهترین مصداق «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» است كه بدترین نوع كفر است. ما باید اولاً همه حرفها و سخنان امام (ره) را با هم ببینیم. ثانیاً باید متشابهات را به بینات ارجاع بدهیم، همان طور كه قرآن هم ما را راهنمایی كرده و در روایات هم هست كه بینات و متشابهاتی وجود دارند و در متشابهات باید به بینات رجوع كرد. راهكار سوم این است كه اگر كسی را نمیشناسید، ببینید دوست او كیست و دشمنش كیست؟ خود امام (ره) باز برگرفته از قرآن، این را به ما نشان داده و میگوید هر وقت امریكا از شما تعریف كرد، دشمن از شما تعریف كرد، به خودتان شك كنید. این یك راهكار است كه ببینیم در مواقع اختلاف، دشمنان و منافقین با چه جریانی همسو هستند و از آن حمایت میكنند؟ این مسأله بسیار مهمی است. علی (ع) هم در نهجالبلاغه در تقسیم دوستان و دشمنان میفرمایند:
« اصدقایك ثلاثه، واعدایك ثلاثه: فاصدقایك صدیقك وصدیق صدیقك وعدو عدوك، واعدایك: عدوك وعدوّ صدیقك وصدیق عدوك» دوست دوست تو، دوست تو و در نقطه مقابل، دوست دشمن تو، دشمن توست، بنابراین آن كسی كه حرفش و موضعش به گونهای باشد كه دشمن را شاد و از این طرف دل مؤمنین را غمگین كند، دشمن توست. ما در قضایای اخیر مشاهده كردیم هر كسی كه بدحجاب بود و شعارهای زشت میداد و كارهای آمریكاییپسند میكرد، حول و حوش اینها بود و برایشان كف و سوت میزد و از آنها تعریف و تمجید میكرد. نقطه مقابل آنها، هرچه حزباللهی بود به عنوان چماقبهدست و گروه فشار وكذا و كذا تعریف شد! از میان این دستهبندیها میتوان بهروشنی دریافت كه این صفبندیها كدام طرفش حق و كدام طرفش باطل است و عملكردها و انطباق آنها با دشمن و حمایت دشمن از آنها بسیار روشنگر است. گاهی میگویند شاید دشمن برای لوث كردن جریانی بیاید و در مقاطعی از آن جریان حمایت كند، البته بعید نیست كه گاهی این وضعیت پیش بیاید، ولی وقتی این حمایت استمرار پیدا میكند، متوجه میشویم كه موضوع به این سادگیها نیست. در جریان فتنه سال گذشته دیدیم كه از اول تا آخر و تا امروز، مواضع اینها در همه موارد، دشمنان را شاد میكند و آنها هم از این جریان حمایت میكنند. حالا هرقدر هم كه اینها مدعی خط امام (ره) باشند، با این شاخص میتوان صحت و سقم ادعاهایشان را سنجید. بسیاری سعی دارند تفسیر رهبری از خط امام (ره) را كمرنگ كنند، یعنی عوامل گوناگون، به جز تفسیر رهبری در تبیین ملاكهای خط امام (ره) را مطرح میسازند. رحیمیان: آنچه كه بنده عرض كردم، شامل این هم میشود، الان تمام تمركز و نقطه ثقل حملات دشمن روی شخص رهبری است. این باز خودش یك شاخص است. به روایتی از حضرت امیر(ع) اشاره میكنم كه میگوید: « لو ضربت خیشوم المؤمن بسیفی هذا على ان یبغضنی ما ابغضنی و لو صببت الدنیا بجماتها على المنافق على ان یحبنی ما احبنی و...» این نشان میدهد كه بعد از رحلت پیامبر(ص) شاخص اصلی كفر و ایمان، رهبری حضرت علی(ع) است. امروز هم شاخص اصلی، ولیفقیه است. ایشان به لحاظ كارآمدی، تشخیص، بصیرت و مجموعه شرایط احراز رهبری، بهگونهای عمل كردهاند كه حتی بسیاری از سران فتنه هم اذعان دارند كه در حال حاضر، در عالم اسلام هیچ بدیلی برای ایشان نداریم و این نكتهای است كه من بارها از خود آنها شنیدهام. روحانی: لازم میدانم موضوعی را درباره ادعاهایی كه اینجا و آنجا در مورد اینكه امام (ره) تأثیر میپذیرفته است، میشود و بعضیها در خاطراتشان هم مینویسند كه من نزد امام (ره) رفتم و این را گفتم و امام (ره) اول آن طور بود و وقتی من نظرم را گفتم، این طور شد! بیان كنم. از همه این ادعاها مضحكتر این است كه بگویند امام (ره) تحت تأثیر نوههایش بود. تأثیرناپذیری امام (ره) در طول تاریخ مبارزات بارها به اثبات رسید. اگر قرار بود امام (ره) تحت تأثیر قرار بگیرد، در آن دورهای كه اكثر یاران وی، منافقین را با آن همه دبدبه و كبكبه تأیید كردند، تحت تأثیر قرار میگرفت و فریب میخورد. آن روزی كه انقلاب پیروز شد و امام (ره) در صحنه حضور داشت، نوه و نتیجه امام (ره) در سن و موقعیتی نبودند كه بویی از سیاست برده باشند، از الفبای سیاست كوچكترین اطلاعی نداشتند و سطح فكرشان از لباس و تجملات زندگی فراتر نمیرفت. آنها چیزی از سیاست نمیفهمیدند تا بتوانند بر امام (ره) تأثیر بگذارند و اصولاً در حضور امام (ره) حرفی نداشتند بزنند. خودشان در مصاحبههایی كه میكردند، میگفتند امام (ره) كه با امریكا این برخوردها را میكند، وقتی با ما روبهرو میشود، میپرسد این غنچه گل در باغچه خانه ما چه موقع باز میشود؟ سطح حرفهای امام (ره) با اینها در این حد بوده. من یك مورد را سراغ دارم كه یكی از نوههای امام (ره) در مورد منافقان صحبت میكرده و از پاسخی كه خانم امام (ره) به او داده معلوم میشود كه كسانی كه در آن زندگی بودهاند، سطح فكرشان در چه حد بوده است. مریم، دختر شهید آیتالله سیدمصطفی خمینی «اعلیالله مقامه»، یك روز با امام (ره) در باره سازمان منافقین و ظلمهایی كه به اینها میشود! حرف میزند و از آنها دفاع میكند و میگوید: «شما چرا اجازه میدهید به اینها حمله شود و میتینگهایشان را به هم بریزند؟» امام (ره) حتی یك كلمه هم جواب نمیدهند! خانم امام (ره) میگویند: «مریم! تو بیا پهلوی من بنشین تا از كفش و كیف و لباس حرف بزنیم. من و شما را چه به این حرفها؟» این خودش نشان میدهد نوههای امام (ره) در آن زمان سطح فكرشان در چه حدی بوده. این چیزی است كه خود خانم مرحوم حاجآقا مصطفی برایم تعریف كرد و من از غیر نشنیدهام. ایشان گفتند مریم رفت نیم ساعت، سه ربع با امام (ره) حرف زد و امام (ره) لام تا كام جواب ندادند و سكوت كردند، بنابراین نوههای امام (ره) در آن روزها نه سیاسی بودند و نه از سیاست چیزی میفهمیدند كه بتوانند بر امام (ره) تأثیر بگذارند. حالاست كه هر كدامشان با وابستگیها و ارتباطاتی، در این وادی افتادهاند. آن زمان اصلاً در وادی این مسائل نبودند. اینهایی كه ادعا دارند امام (ره) تحت تأثیر خانمهای خانواده بودند، بیایند و بگویند كدامیك در آن زمان از الفبای سیاست كمترین اطلاعی داشتند كه بتوانند در این زمینه حرفی بزنند؟ بعضی از اینها در گفتار و رفتارهایشان نشان میدادند كه نظرات و آرای امام (ره) را قبول نداشتند و حالا مدعی امام (ره) شدهاند؟ البته معلوم است كه اصل ماجرا از كجا آب میخورد. به قول سعدی: «گر از باغ رعیت ملك خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ». وقتی آقای هاشمیرفسنجانی در سرتاسر خاطراتش سعی میكند بگوید كه امام (ره) مجری اوامر او بوده، او دستور میداده و امام (ره) اجرا میكرده! طبیعی است كه كلنا ملاقلی! همه راه میافتند و میگویند ما در امام (ره) تأثیرگذار بودیم. بسیاری از كسانی كه الان متولی تبیین خط امام (ره) شدهاند، از دوستان سابق شما هستند و مدتی با امام (ره) حشر و نشر داشتند. البته آنها در حال حاضر رفتارهای بسیار سخیفی را از خود نشان میدهند، یعنی كارهایی را میكنند و با كسانی مراوده دارند و عكسهایشان در كنار كسانی منتشر میشود كه انسان مبهوت میماند كه آیا اینها اول انقلاب راست میگفتند یا از همان برهه واقعیت فكرشان همین بوده و آن زمان پنهان میكردند؟ از سویی در بصیرت و آدمشناسی امام (ره) هیچ شكی نیست. چه ضرورتی ایجاب میكرد كه امام (ره) به این افراد اجازه رشد بدهند كه حالا بیایند و مصایبشان دامنگیر نظام و رهبری شود؟روحانی: من در زمانی داشتم فكر میكردم كه چرا حضرت رسول(ص) آن چند نفر را از كنار خودشان طرد نكردند كه بعدها آن همه مشكلات به وجود نیاید؟ حقیقت این است كه اگر ایشان آنها را طرد میكردند، دیگرانی بودند كه همان راه را دنبال میكردند. این جور نبود كه فقط همان سه نفر مشكل داشته باشند. اصولاً اگر جامعه، جامعه صالحی بود، آن سه نفر نمیتوانستند رشد كنند، ناچار بودند یا كنار بروند یا خودشان را تغییر بدهند. در سقیفه، كسان دیگری غیر از اینها هم مدعی خلیفهشدن بودند. اگر این سه نفر هم نبودند، كسان دیگری میآمدند و سر بلند میكردند. حقیقت این است كه امام (ره) مسئول بود كه در این گونه موارد حكم به ظاهر كند. اینها به هرحال كسانی بودند و هستند كه دم از امام (ره) میزنند. در عین حال امام (ره) روحیه جاذبهای داشت كه اجازه نمیداد افراد به خاطر بعضی از لغزشها از پیرامون او طرد شوند. در مورد نوهاش، مریم كه آن همه از منافقان حمایت كرد، امام (ره) هیچ چیز نگفت تا او خودش راهش را پیدا كند. الان من خودم بچه دارم و به این نتیجه رسیدهام كه چقدر روش امام (ره) درست بود. اگر انسان خودش نخواهد تغییر كند، ساعتها هم كه با او حرف بزنید، روی مواضع خودش پافشاری میكند و زیر بار نمیرود. من به بچههای خودم گفتم حالا میفهمم چرا امام (ره) آن روز با مریم حرف نزد. جداً برای من سؤال بود كه این دختر آمده و این حرفها را زده و كافی بود كه امام (ره) به او میگفت كه منافقان این گونه هستند و این ایرادها را دارند، پس چرا سكوت كرد؟ الان به این نتیجه رسیدهام كه اگر امام (ره) در آن شرایط، یك شبانهروز هم با مریم حرف میزد، محال بود كه او از فكر خودش برگردد!رحیمیان: و چه بسا كه موضعگیری هم میكرد. روحانی: همینطور است. امام (ره) واقعاً حساب شده و سنجیده حرف میزد و عمل میكرد. در مسأله جاذبه و دافعه مثل رسول اكرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بود و راه را برای همه باز میكرد. این سؤال بسیار مطرح شده كه امام (ره) چرا در آغاز، اداره امور را به دست لیبرالها داد؟ امام (ره) در قضیه قایم مقامی آقای منتظری به مجلس خبرگان پیغام داد كه ایشان صلاحیت احراز این پست را ندارد. البته با این تعبیر كه صلاح نیست شما ایشان را به قائممقامی برگزینید، اما وقتی مجلس خبرگان برگزید، امام (ره) به نظر آنها احترام گذاشت و بسیاری از امور را هم به ایشان تفویض كرد. یا در مورد مهندس بازرگان كه امام (ره) فرمود: «والله من موافق نبودم، ولی اكثر اعضای شورای انقلاب نظرشان این بود كه او رئیس دولت شود.» این خیلی مهم است كه انسان این جنبه را داشته باشد كه بتواند نظر خود را در مقابل نظر جمع نادیده بگیرد. در قضیه جنگ تحمیلی، امام (ره) بعد از فتح خرمشهر فرمود: «اگر صدام از بقیه خاك ایران بیرون رفت، جنگ را به داخل خاك عراق نكشانید و همین جا پایان دهید.» اما سران جنگ و جبهه كه چندان انتقادی هم بر آنان وارد نیست، میگفتند: «صدام آدم غیرقابل اعتمادی است، فردا ممكن است دو باره حمله كند و ما باید تا سرنگونی او جلو برویم.» میبینید امام (ره) آن روزی كه آتش بس را پذیرفت، یك كلمه اشاره نكرد كه من نظرم چه بود و چنین و چنان شد و تمام مسئولیتها را به عهده گرفت. رحیمیان: امام (ره) كل اینها را با یك جمله تكمیل كرد و فرمود: «میزان حال فعلی افراد است»، بنابراین چه این افراد از اول معتقد نبوده و خودشان را جا زده باشند، یا واقعاً معتقد بوده و بعد دچار ارتداد شده باشند، فرقی نمیكند. ملاك و میزان حال فعلی فرد است، هركس كه میخواهد باشد ما پیشینهای بالاتر و درخشانتر از آقای منتظری نداشتیم. امام (ره) فرمود ایشان حاصل عمر من بود، ولی چون میزان حال فعلی افراد است، آن زمان كه امام (ره) تشخیص داد، اقدام كرد و مجامله هم نكرد. واقعاً قضیه آقای منتظری ضمن اینكه از جهtتی موضوعیت داشت، از جهتی طریقیت هم داشت، چون خیلی درسها را به ما داد. چه كسی میتوانست ادعا كند كه بالاتر و بیشتر از آقای منتظری بود؟ آنچه كه امروز هم ملاك است، حال فعلی افراد است.