به گزارش خبرنگار «جوان»، صبح روز بیست و دوم مهرماه سال 85 کشاورز جوانی هنگام مراجعه به مزرعه بلال خود با جسد زن سالخوردهای که بر اثر خفگی به کام مرگ کشانده شده بود، مواجه شد و مأموران کلانتری 171 چهاردانگه را از کشف جسد باخبر کرد.
براساس این گزارش، زن جوانی نیز به مأموران پلیس مراجعه و اعلام کرد که دو روز است مادرش از منزل خارج شده و از سرنوشت او هیچ خبری ندارد.
این زن با حضور در پزشکی قانونی هویت مادرش به نام فاطمه را شناسایی و برای دستگیری عامل یا عاملان جنایت از مأموران پلیس درخواست کمک کرد.
تیم ویژه کارآگاهی پلیس برای رمزگشایی از جنایت تشکیل و تحقیقات با بررسی ابعاد حادثه از سوی بستگان مقتول ادامه یافت.
مأموران پلیس مردی به نام رحیم را بازداشت کردند. این مرد ادعا کرد که به صورت موقت مقتول را به عقد خود درآورده بود اما مدتهاست از سرنوشت او بیخبر است تا اینکه دختر مقتول انگشت اتهام را به سوی مرد میانسالی به نام بهروز که ادعا میکرد همسر صیغهای مادرش است نشانه رفت.
بهروز دو هفته پس از ارتکاب جنایت در حالی که مشغول پارک کردن خودروی خود بود بازداشت و به پلیس آگاهی آورده شد. او ابتدا منکر آشنایی خود با فاطمه شد اما سرانجام به مأموران گفت روز حادثه او را به مزرعه بلال برده است. بهروز گفت: فاطمه از من 2 میلیون پول قرض گرفته بود و من طلب خود را درخواست کردم. او از من خواست با هم ارتباط پنهانی داشته باشیم و زمانی که او از دادن پول خودداری کرد او را با گوشه مانتواش خفه کردم.
با اقرار متهم او بیست و هفتم اسفند سال 87 در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد و از آنجا که دلایل کافی برای ارتکاب جنایت در پرونده موجود نبود قضات دادگاه با بررسی محتویات پرونده حکم برائت متهم را صادر کردند. اولیای دم به رأی دادگاه اعتراض کردند و دیوان عالی کشور حکم را نقض و رسیدگی دوباره را به شعبه همعرض سپرد. روز گذشته آخرین جلسه رسیدگی به پرونده در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی حسن تردست و چهار مستشار دادگاه برگزار شد.
سید حسینی نماینده دادستان در این جلسه گفت: متهم پس از دستگیری ابتدا منکر قتل گردید اما در نهایت اعلام میکند که روز حادثه به رحیمآباد رفتیم و در زمینهای بلال نشستیم و من پس از امتناع او از پرداخت طلبم او را با دستمال مشکی خفه کردم. با توجه به اقرار متهم درخواست مجازات متهم را دارم.
قاضی در ادامه اولیای دم را به جایگاه فراخواند. پسر مقتول گفت: از آنجا که برای من یقین حاصل نگردیده است که بهروز مرتکب قتل گردیده است براساس گزارشهای پلیس درخواست مجازات متهم را دارم.
دختر مقتول اما از دادگاه تقاضای قصاص متهم را کرد و گفت: من ارتباط نزدیکی با مادرم داشتم. چند ماه قبل از حادثه از موضوع ارتباط بهروز با مادرم باخبر شدم و از مادرم درخواست کردم که ارتباط خود را قطع کند. مادرم هیچ نیازی به پول بهروز نداشت چرا از مستمری پدر و اجاره منزل پول کافی در اختیارش بود. او گفت: مادرم همواره مقداری پول نقد در منزل داشت و زمانی که جسد او کشف شد 4 هزار تومان در جوراب پای راست و 6 هزار تومان در جوراب پای چپش کشف شد.
او در ادامه گفت: وقتی دریافتم مادرم جواب تلفن مرا نمیدهد به این صرافت افتادم که حتماً برایش اتفاقی افتاده است، بنابراین راهی خانه شدم اما او در منزل نبود و زمانی که از یافتن او ناامید شدم از پلیس درخواست کمک کردم.
متهم در جایگاه
قاضی تردست متهم را در جایگاه تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب به قتل را منکر شد و درباره ارتباط خود با فاطمه گفت: من در قبرستان با او آشنا شدم. فاطمه از من خواست او را به منزلش در آزادی برسانم و در راه پس از گرفتن شماره تماس من درخواست کرد به صورت آژانس در اختیار او باشم. متهم گفت: من همواره او را به همراه خانوادهاش به جایی که میخواست میرساندم اما یکبار از من درخواست کرد صیغه او شوم. او 68 سال داشت و به رغم آن من با پیشنهاد او موافقت کردم. پس از مدتی خانوادهام از جریان باخبر شدند اما رویه تا زمان قتل دنبال شد.
متهم گفت: من به آسانی و در خلوت میتوانستم به داخل منزل آنها تردد کنم و هیچ نیازی نبود که او را در مزرعه به قتل برسانم. من هیچ نیازی به پول او نداشتم و او نیز نیاز به پول من نیاز نداشت و من تحت فشار به پرداخت پول اقرار کردهام.
قاتل به قاضی گفت: من هنگام کشف جسد در تهران نبودم و گواهان در دادگاه نخست حضور مرا در ساوه شهادت دادهاند.
قاضی خطاب به متهم گفت: شخصی شب حادثه مردی را با مشخصات شما در محل جنایت دیده است. متهم حضور خود را انکار کرد و گفت: من شب حادثه در تهران نبودهام.
دادگاه پس از شنیدن اظهارات طرفین به مدت 15 دقیقه اعلام تنفس کرد و پس از مشاوره با مستشاران، قاضی تردست خطاب به اولیای دم گفت: با توجه به عدم وجود دلایل مستند بر ارتکاب قتل از سوی متهم، دادگاه مراسم قسامه را برگزار میکند. اولیای دم از دادگاه درخواست کردند متهم برای عدم ارتکاب به جنایت سوگند یاد کند. قاضی متهم را فراخواند و پس از وضو گرفتن او در حضور کلامالله پنج بار سوگند یاد کرد که مرتکب قتل نگردیده و هیچ اطلاعی از قتل ندارد.
با توجه به مطالبه اولیای دم دادگاه حکم پرداخت دیه مقتول را از بیتالمال درخواست کرد.